آیت الله موسوی بجنوردی: رضایت خدا و خواست مردم در فرمایش‌های امام هیچ وقت تغییر نکرد

منبع
آنا
بروزرسانی
آیت الله موسوی بجنوردی: رضایت خدا و خواست مردم در فرمایش‌های امام هیچ وقت تغییر نکرد
آنا/ همزمان با 36 ساله شدن نظام جمهوري اسلامي، آيت الله سيدمحمد موسوي بجنوردي، شاگرد امام خميني(ره) و عضو مجمع روحانيون مبارز، در گفت‌وگو با آنا، به سؤالات پاسخ داده است. متن اين گفت‌وگو را در پي مي‌خوانيد: آنا: از همان سال‌هاي ابتدايي پيروزي انقلاب تاکنون، شبهات بسياري درباره فرمايش‌هاي حضرت امام(ره) در زمينه کارهايي که قرار است انقلاب براي کشور انجام دهد، مطرح مي‌شد که امروز به مدد شبکه‌هاي اجتماعي و فضاي مجازي بيش از پيش دست به دست و طرح مي‌شود. برخي شبهات با اين رويکرد مطرح ميشود که امام قبل از پيروزي انقلاب مطالبي را مطرح‌ کرده‌اند که بيشتر مردم‌پسند و براي نظام در عرصه جهاني، وجهه‌ساز بوده است؛ اما پس از پيروزي، رويکرد امام تغيير کرده است. پاسخ شما به اين شبهات چيست؟ موسوي بجنوردي: من به صراحت عرض مي‌کنم امامي که من تقريبا نصف قرن مي‌شناختم، هرگز شخصيتي نبود که امروز يک حرف بزند و فردا جور ديگر بگويد. من با امام از سال 43 در ارتباط مستقيم بودم. ايشان که به نجف آمدند، در تمام مدتي که در نجف بودند، پاي درس‌شان مي‌رفتم و پاريس هم خدمت‌شان بودم. بعد هم که به ايران آمدند، در 10 سال بعد از انقلاب، در جريانات بودم. عضو شوراي عالي قضايي بودم، عضو هيئت عفو امام بودم و ارتباط مستقيم با امام داشتم. با قاطعيت مي‌گويم که سخن امام، دچار تناقض نبود. ما بايد صحبت‌هاي امام را بر طبق شرايط وقت نگاه کنيم. مثلا وقتي گفت دانشگاه‌ها را ببنديد، به اين معنا نبود که آن تصميم قابل تسري به امروز است. آن وقت منافقين و کمونيست‌ها دانشگاه‌ها را گرفته بودند. ايشان ناظر به آن وقت اين فرمايش را داشتند. حرف‌هاي امام را بايد در متن زماني و مکاني خودش بررسي کرد. 20 سال پيش مطلبي به اعتبار شرايط و زمان آن روز، مطرح شده است، اين را نبايد امروز مورد استفاده قرار داد. قطعا شرايط که عوض مي‌شود حرف‌هاي انسان هم عوض مي‌شود و اين براي همه انسان‌ها صدق مي‌کند. اما قطعا اين تغييرات ناظر به محکمات انديشه امام نيست. اول بايد بگويم که امام خميني(ره)، فردي بود که مطلبي که مي‌گفت، واقعا لله بود و تنها رضايت الهي و مصلحت مردم را در نظر مي‌گرفت. شما اگر در فرمايشات امام(ره) و اعلاميه‌هاي ايشان جست‌وجو کنيد، خواهيد ديد که بيشترين واژه‌اي که به کار مي‌بردند، خدا و مردم بود. اين نشان‌دهنده اولويت‌هاي حضرت امام(ره) است و بس؛ يعني آنچه براي امام اهميت داشت، در وهله اول رضايت خدا بود و در وهله دوم، مصلحت مردم. و دوم اينکه،‌ شما اگر در فرمايش‌هاي امام(ره) و اعلاميه‌هاي ايشان جست‌وجو کنيد، خواهيد ديد که بيشترين واژه‌اي که به کار مي‌بردند، خدا و مردم بود. اين نشان‌دهنده اولويت‌هاي حضرت امام(ره) است و بس؛ يعني آنچه براي امام اهميت داشت، در وهله اول رضايت خدا بود و در وهله دوم، مصلحت مردم. امام همه کارها را في سبيل‌الله انجام مي‌داد. بايد اين محکمات را در نظر گرفت. عده‌اي فارغ از اين محکمات، مي‌آيند سخنان امام را در زمينه‌هايي که جزو محکمات نيست و ناظر به شرايط زمان و مکان بوده، به امروز تسري مي‌دهند و در عين حال، محکمات انديشه امام را ناديده مي‌گيرند. حرف اساسي امام هماني بود که در پاريس و نوفل لوشاتو، مطرح کرد. آمدند از ايشان سؤال کردند که سيستم حکومت شما چيست؟ فرمود: جمهوري اسلامي. گفتند به چه معنا؟ پارلمان رئيس جمهور را انتخاب کند يا خود مردم؟ فرمود: مثل همين جا، خود مردم انتخاب کنند. حرف‌هاي اساسي اينهاست. اينها سخناني است که امام از ابتدا مطرح کرد و تا آخر پاي آن ايستاد. هميشه به خواست مردم اهميت مي‌داد. رضايت خدا و خواست و مصلحت مردم، دو اصلي هستند که در فرمايش‌هاي امام هيچ وقت تغيير نکرد. اينها اصول ثابت انديشه امام(ره) است. اهل شبهه و بهانه، حرکت دقيق امام خميني بر اين اصول ثابت را رها کرده‌اند و به مسائلي مي‌پردازند که در اظهارات هر فردي متغير خواهد بود. امام خميني چه زماني که در نجف بود، چه قبل از آن که در قم بودند، چه زماني که در پاريس بودند و چه بعد از پيروزي انقلاب، در همه اين مقاطع يک اصول ثابتي داشتند که هيچ وقت تغيير نداد و آن "رضايت خدا و مردم" بود. روزي که امام(ره) به بهشت زهرا(س) آمد، در بدو ورود به ايران، فرمود من به پشتوانه اين ملت توي دهن اين دولت مي‌زنم. من به پشتوانه اين ملت دولت تعيين مي‌کنم. همه تأکيد امام از همان ابتدا بر پشتوانه مردمي بود. امام هيچ‌وقت نگفت من به تنهايي اين کار را مي‌کنم. مردمسالاري از همان ابتدا در کلام امام موج مي‌زد. ببينيد امام چند تا انتخابات برگزار کرد. هر کاري مي‌خواست بکند از مردم رأي مي‌گرفت. اول از همه، سيستم نظام را به رأي مردم گذاشت. و گزينه‌هاي مختلف را پيش روي مردم نهاد تا انتخاب کنند. بيش از 98 درصد مردم به جمهوري اسلامي رأي دادند. هر چيزي را که با مردم در ميان مي‌گذاشت فوري به دنبالش انتخابات برگزار مي‌کرد. مردم از اول که انقلاب کردند، گفتند "حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله"؛ بر اين مبنا، امام(ره) مي‌توانست بگويد مردم من را به عنوان رهبر خودشان قبول دارند، پس من هر چه بگويم از طرف ملت گفته‌ام. ولي امام به اين اکتفا نکرد و براي هر اقدامي، انتخابات برگزار کرد. الحمدلله نظام جمهوري اسلامي استقرار پيدا کرد. تشکيلاتش مرتب شد. قوه قضاييه، مجريه، مقننه، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي، همه پرسي قانون اساسي و همه کارها به نحو احسن برگزار شد. امام 10 سال هم رهبري کردند و بعد هم خلف صالح ايشان آمدند. ايشان هم در خط امام(ره) است و انديشه‌هاي امام را پياده مي‌کند. در زمان رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نيز انتخابات‌هاي بسيار برگزار شده است. نظام ما الان در عين حالي که از مرّ اسلام است، رأي مردم را هم هميشه نصب العين خود قرار داده است. من صاف و به دور از تعصب به شما بگويم که مردمي‌ترين نظام در جهان کنوني، نظام جمهوري اسلامي است. اگر وضعيت‌مان را با دموکراسي‌هاي دنيا مقايسه کنيم، همه جا انتخابات، حزبي است و اين احزاب هستند که حاکم‌اند اما در کشور ما اينطور نيست و رأي و نظر مردم به صورت مستقيم، حاکم است. در واقع، مردمي‌ترين نظام از حيث اينکه رأي مردم را مستقيم بگيرد، جمهوري اسلامي ايران است. اين سنتي است که امام پايه‌گذاري کرد و تا به امروز نيز ادامه يافته و انشاءالله ادامه نيز خواهد يافت. آنا: در روزنامه‌هاي روزهاي ابتدايي پيروزي انقلاب تيترهايي به نقل از امام آمده که بيشتر آنها به عنوان مستندات براي متناقض نشان دادن سخنان ابتدايي امام با عملکردها، دستاويز مي‌شود. مطالبي را در حوزه اقتصادي و سياسي و آزادي بيان از زبان حضرت امام(ره) مطرح مي‌کنند که گاها با آنچه امروز و در طي سال‌هاي بعد از پيروزي اجرايي شده، متفاوت است. اينها را چطور مي‌شود پاسخ داد؟ موسوي بجنوردي: بخشي از آنچه امام در آن مقطع ابتداي پيروزي انقلاب فرمودند، آرزوهاي امام بود. در هر صورت، هنوز امام وارد حکومت نشده بودند و شرايط بعد از پيروزي هم اتفاق نيفتاده بود. امام آرزوهايي براي مردم ايران و به ويژه محرومان داشتند که بسياري از آنها با توجه به شرايطي که پيش آمد در عمل قابل اجرا نبود. مثلا از مجاني کردن آب و برق براي محرومان حرف زده مي‌شود و آن را به عنوان تناقضي در انديشه و عمل امام مطرح مي‌کنند؛ در حالي که اين قطعا آرزوي امام(ره) بود؛ اما با توجه به شرايط، واقعا قابل اجرا نبود. در يک نظام حکومتي بايد مشارکت ملي باشد، مردم همکاري کنند و کشور اداره شود. نه اينکه ايشان خداي نکرده سر مردم کلاه گذاشته باشد. آرزوي حضرت امام به عنوان رهبر انقلاب اين بود. اينها تناقض نيست. واقعا هم اگر يک روزي مي‌شد و وضع به گونه‌اي بود که نيازي نبود مردم پول آب و برق را بدهند، يقينا امام اين کار را پيگيري مي‌کردند. اما در همه اين سال‌ها، شرايط به گونه‌اي نبوده که بشود چنين کرد. اينها تناقض در گفتار نيست. امام فردي بود که به مصالح ملت و اسلام صحبت و عمل مي‌کرد. شما ببينيد بني‌صدر را تأييد کرد اما روزي که فهميد ايشان به درد نمي‌خورد سلب اختيارش کرد، فرماندهي کل قوا را از او گرفت و کار تمام شد. امام نه با کسي دوستي مدام داشت و نه با کسي دشمني داشت. تا مادامي که طرف درست کار مي‌کرد مرتب تأييدش مي‌کرد، همين که مي‌ديد از اصول نظام و اسلام تخطي مي‌کند، حمايتش را برمي‌داشت. بله، قرار بود ما نظامي داشته باشيم که حتي مارکسيست‌ها هم در بيان عقايد خود آزاد باشند، اما آيا مارکسيست‌ها گذاشتند اين آرزو را آنطور که مد نظر امام و اسلام بود پياده و محقق کنيم؟ آنا: در مباحث سياسي و آزادي بيان هم از اين مصاديق مطرح مي‌شود. موسوي بجنوردي: بله، آنها هم آرزوهاي امام بودند؛ اما مگر گذاشتند اين آرزوها محقق شود؟ بله، قرار بود ما نظامي داشته باشيم که حتي مارکسيست‌ها هم در بيان عقايد خود آزاد باشند، اما آيا مارکسيست‌ها گذاشتند اين آرزو را آنطور که مد نظر امام و اسلام بود پياده و محقق کنيم؟ ببينيد، چريک‌هاي اقليت کردستان آن زمان چه کردند. احزاب کمونيستي توطئه و جنگ‌هاي مسلحانه عليه نظام نوپاي ما راه انداختند.. در کجاي دنيا، کسي که اسلحه برمي‌دارد و مقابل يک نظام مي‌ايستد را آزاد مي‌گذارند؟ منافقين يا همان مجاهدين خلق در 30 خرداد 1360، اعلام جنگ مسلحانه کردند. مگر مي‌شد ترورهاي آنها را ناديده گرفت. اينها تحفه‌هاي گرانقدري را از انقلاب ترور کردند و گرفتند. بمب‌گذاري‌هاي آنها در اوايل انقلاب، واقعا فضاي غيرقابل تحملي را در کشور ايجاد کرده بود. ائمه جمعه بزرگوار ما که آزاري به کسي نداشتند را به شهادت رساندند و بدن اين بزرگواران تکه تکه شد. اينها شرارت کردند و واقعا قابل تحمل نبود. اگر با اينها برخورد نمي‌کرديم، امنيت برقرار نمي‌شد. امام که مي‌گفت احزاب آزادند منظور احزابي بود که عليه مصالح ملت و نظام عمل نکنند. آنا: درباره نگاه امام به کار اجرايي روحانيون هم مسائلي مطرح مي‌شود تحت اين عنوان که آنچه اتفاق افتاد با آنچه ابتدا مطرح شد، متفاوت است. موسوي بجنوردي: بله، قطعا عقيده امام اين بود که روحانيت بايد برود به کار اساسي‌اش برسد. اما بعد قضيه بني‌صدر و يکسري قضاياي ديگر پيش آمد که نمي‌شد کار را به ديگران بسپريم. بزرگترين کاري که امام(ره) در اين راستا انجام دادند، اين بود که به محض پيروزي انقلاب به قم رفتند تا سر درس و بحث خود بنشينند. دولت را دست بازرگان دادند تا مقدمات انتخابات را فراهم کند. اما بعد حضرت امام(ره) ديدند که قضايا دارد شبيه نهضت مشروطه مي‌شود. نهضت مشروطه را روحانيت آغاز کرد؛ مرحوم آخوند خراساني، مرحوم شيخ عبدالله مازندراني، ميرزاي نائيني و امثالهم مشروطه را راه انداختند. اما بعد از دل مشروطه، افرادي مثل يفرم خان درآمدند. رئيس نظميه تهران، يک ارمني شد به نام يفرم خان که مرحوم شيخ فضل‌الله را او اعدام کرد. آخوند خراساني وقتي فهميد مرحوم شيخ فضل الله را اعدام کردند، مي‌خواست به ايران بيايد که همان شب سکته و فوت کرد. فوتش هم مشکوک است. مي‌خواهم بگويم، روحانيت هيچ وقت دنبال اين نبود که بخواهد به قدرت و حکومت بيايد؛ اما امام(ره) ديدند که اينها دارند اصل نهضت را از بين مي‌برند و هدف را دارند نابود مي‌کنند. و الا امام در ابتدا به قم رفتند و حتي وقتي به ايشان گفته شد که آقاي طالقاني رئيس جمهور شود، ايشان مخالفت کردند و به صراحت فرمودند معمم نباشد. از بني‌صدر هم ابتدا کلي حمايت کردند. بعد از آن هم، دوباره رجايي آمد که نيمچه آخوند و يک متدين انقلابي بود. او را هم شهيد کردند. بعد هم مقام معظم رهبري، ‌رئيس جمهور شدند. در واقع حتي بعد از آن قضايا هم، هيچ‌گاه مسئله اين نبود که روحانيت همه جا را دست بگيرد. و حضرت امام(ره) هرگز مقيد نبودند که حکومت و رؤساي قوا دست آخوندها باشد. آنچه اتفاق افتاد از باب ضرورت بود و هرگاه افراد صالحي پيدا شدند، امام هيچ حرفي نداشتند که غيرمعمم مسئوليت را به دست بگيرد. الان هم سيستم نظام همين است. ما هيچ وقت اصرار نداريم که مناصب دست روحانيت باشد بلکه اصرار ما اين است که مناصب دست افراد متدين، انقلابي و در خط امام باشد؛ حالا چه روحاني و چه غير آن. آنا: برخي عنوان مي‌کنند که عده‌اي در داخل و خارج نگذاشتند بختيار به ديدار امام برود که اگر مي‌رفت، توافقي ميان بختيار و امام صورت مي‌گرفت. اينکه قرار بوده بختيار از نخست وزيري استعفا بدهد و بعد طبق يک توافق با امام، به عنوان نخست وزير امام منصوب شود. موسوي بجنوردي: دروغ محض است. امام اصلا بختيار را راه نمي‌دادند. بختيار، هر کاري کرد و تلاش کرد که بيايد. امروز اين حرف‌ها را جعل مي‌کنند. امام اصلا بختيار را قبول نداشت. بختيار يک جنايتکار بود. رئيس ساواک پهلوي بود. امام اصلا او را راه نمي‌داد و به حضور نمي‌پذيرفت. امام اصلا بختيار را راه نمي‌دادند. بختيار، هر کاري کرد و تلاش کرد که بيايد. امروز اين حرف‌ها را جعل مي‌کنند. امام اصلا بختيار را قبول نداشت. بختيار يک جنايتکار بود. رئيس ساواک پهلوي بود. اينکه حالا مي‌گويند، برخي بر امام اثر گذاشتند، بيني و بين‌الله، هيچ کس نمي‌توانست در امام تأثير بگذارد. امام به قدري انسان مستقلي بود که کسي نمي‌توانست در تصميم‌گيري نهايي او دخلي داشته باشد. امام قطعا با افراد مشورت مي‌کرد ولي در تصميم‌گيري نهايي فقط با اراده خود و بنا بر رضاي الهي تصميم مي‌گرفت و و بر اساس آنچه مرضي خدا و مصلحت مردم بود، عمل مي‌کرد. آنا: موضوعي که حسن آقاي خميني مطرح کرده‌اند، بحث اجتهاد در انديشه امام است و اينکه راه اين اجتهاد بايد باز باشد. ديدگاه شما در اين زمينه چيست و فکر نمي‌کنيد در اين زمينه به يک راهبرد علمي نياز است؟ موسوي بجنوردي: قطعا، شاگردان ممتاز امام در اين زمينه وظيفه دارند. در اين زمينه قطعا بايد نگاه امام به اجتهاد را در نظر داشت. امام خود بر دخالت عنصر زمان و مکان در اجتهاد تأکيد داشتند؛ اينکه مجتهد نبايد خالي از زمان و مکان اجتهاد کند و بايد زمان و مکان را مد نظر داشته باشد. اين انديشه امام است. همين اصل را بايد درباره انديشه خود حضرت امام نيز در نظر داشت. نبايد راه اجتهاد را درباره انديشه امام ببنديم و در اين زمينه، قطعا بايد به عنصر زمان و مکان توجه داشت. اينکه راهبردي در اين زمينه مشخص شود، کار شاگردان امام است. اگر قصوري هست تقصير ماست؛ مايي که سال‌ها پاي درس امام بوديم و امام را از نزديک درک کرده‌ايم و او را مي‌شناسيم. راه اجتهاد را خود امام باز کردند و بدون شک اين راه براي اجتهاد در انديشه خودشان باز است. تئوري امام اين است که عنصر زمان و مکان دخالت دارد پس بايد در خود انديشه امام هم با توجه به همين عناصر، اجتهاد کرد. بايد سؤال کنيم که امام اگر امروز بود چه مي‌کرد؟ اين سؤال را بايد پاسخ داد.