شفاف نوشت: دو موضع گیری آیت الله علم الهدی در سال ۹۳ که به دو قطبی سازی جامعه دامن زد

منبع
شفاف
بروزرسانی
شفاف نوشت: دو موضع گیری آیت الله علم الهدی در سال ۹۳ که به دو قطبی سازی جامعه دامن زد
شفاف/ متن پيش رو در شفاف منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. اگر قرار است مسئولي اقدامات و کار خود را به مردم گزارش دهد بايد بداند آنچه در اولويت اين مردم است، دين است و اقتصاد و رفاه و امنيت در اولويت‌هاي بعدي قرار دارد چرا که اين مردم انقلابي جان خود را فداي رفاه خود نمي‌کنند. آيت الله علم الهدي در مرداد ۹۳، در خطبه ي نماز جمعه ي مشهد، اظهار داشتند: "اگر قرار است مسئولي اقدامات و کار خود را به مردم گزارش دهد بايد بداند آنچه در اولويت اين مردم است، دين است و اقتصاد و رفاه و امنيت در اولويت‌هاي بعدي قرار دارد چرا که اين مردم انقلابي جان خود را فداي رفاه خود نمي‌کنند." و ايضا در خطبه ي نماز جمعه ي ۸ اسفند ۹۳، در اظهار نظري ديگر گفتند: اين که مي گويم در مشهد کنسرت برگزار نشود از باب اعمال قدرت و دستور نيست بلکه حرف طلبگي من است چون ما با موسيقي مساله اي نداريم و در اين زمينه هم هر کس پيرو مرجع تقليد خود است، اما کنسرت، مطرب بازي است. و در بخش ديگري از سخنراني شان، اظهار داشتند: همه بايد به صورت دسته جمعي با منکرات فرهنگي مبارزه کنند نه اين که اين امور تنها به يک نهاد حکومتي و دولتي واگذار شود. در مورد اين دو موضع، ذکر نکات زير مفيد به نظر مي رسد: ۱- در مورد اول، ايشان موضع گيري شان از نظر محتوايي کج تابي دارد و شايد بتوان برداشتي خاکستري از آن داشت، ولي از نظر شکلي و نحوه ي بيان آن مطلقا غلط است. از حيث شکلي غلط است چون ايشان به دليل دغدغه ي اصلاح معضلات فرهنگي دارند، اسلام را فقط با محتواي فرهنگي و ديني و به طور ناقص در نظر گرفته اند و گويي اسلام بناست فقط آخرت ما را آباد کند، همان طور که مارکسيست ها، از بين ارزش ها، عدالت را مبنا و آزادي را فرع قلمداد کرده اند و عدالتي هم که مبنا قرار داده اند، صرفا جنبه ي مادي و اقتصادي و دنيوي دارد. اين که ما دين را اصل و اقتصاد را فرع و معنويات را مهم و ماديات را با نگاه پست بنگريم، به مثابه کاريکاتوري و قناس ديدن اسلام است و حتي با احاديث متواتر، تعاليم اسلامي و آيات قرآن کريم هم در تضاد است. از حديث «لا معاد لمن لا معاش له» گرفته تا حديث «اگر فقر از دري وارد شود، ايمان از در ديگر (پنجره) خارج مي شود» و بسياري از ادله ي عقلي و نقلي، حکايت از اين دارد که اسلام ديني همه جانبه نگر است و هم براي دنياي ما و هم آخرت ما طرح و برنامه دارد و اصلا بنا نيست تا در دنيا از عافيت و آرامش و آسايش به دور باشيم. اين دوقطبي سازي يا دين يا دنيا، يا دنيا يا آخرت، يا لذت يا بهشت، يا خوشي در اين دنيا يا خوشي در آن دنيا، هم خدا را مي خواهد و هم خرما و امثالهم، قطعا الگوي مطلوب اسلام نيست. چه بسا وقتي علماي ما اين گونه اسلام را معرفي کنند، از يک سو اگر مردم اشراف به تعاليم اسلامي نداشته باشند، به اسلام بدبين شوند، اگر اشراف داشته باشند به دين، به علما ممکن است بدبين شوند و اگر هر کدام از اين اتفاقات رخ دهد، هم به ضرر جامعه، هم نظام و هم روحانيت خواهد بود. بسياري از مردم وقتي چنين جملاتي را مي شنوند، اولين عکس العملشان اين است که «وقتي نفسشان از جاي گرم بلند مي شود، بايد هم چنين بگويند» و اين هم حاصلي جز شکاف بين روحانيت با جامعه به دنبال ندارد. ۲- و اما در مورد دوم، صرفا نحوه ي بيان اشتباه نبوده بلکه اصل کلام نيز بر اساس قوانين جمهوري اسلامي و نيز فتاواي بسياري از علما، قابل دفاع نيست. دو قطبي هايي که در مورد قبل بيان شد، در اين مورد تبديل مي شود به دو قطبي يا شاد باش يا مومن باش، يا برو کنسرت يا برو مسجد، يا برو شمال يا برو اردوي راهيان نور، يا خوش باش يا يک جوان حزب اللهي باش، يا از زندگي لذت ببر يا از آن دنيا لذت ببر و قس علي هذا. اين دو قطبي سازي هم هيچ نتيجه اي جز همان نتايج مورد فوق ندارد. اين نگاه که مشهد الرضا بايد قوانين منحصر به فرد داشته باشد، در صورتي که مثلا حکومت مستقر، جمهوري اسلامي ايران نبود و مثلا نظام ستمشاهي و يا نظامي غير اسلامي و صرفا دموکراتيک بود، شايد مي توانست موضوعيت داشته باشد، ولي اکنون که حاکميتي يک پارچه، مبتني بر تعاليم اسلام ناب محمدي و تشيع، بر کل ايران سايه انداخته است، آيا وضع چنين قوانيني، مجددا موجب وهن نظام و جامعه نيست؟ آيا اين مقابل همان نگاهي نيست که برخي از دولت مردان شل دين ما در دوران موسوم به اصلاحات، معتقد بودند که بايد در جزيره ي کيش فضايي حاکم باشد که مردم آن جا راحت باشند و قوانين خيلي جدي اجرا نشود؟ آيا تفاوتي هست بين برقراري شل ديني خلاف قوانين جمهوري اسلامي ايران و سفت ديني خلاف قوانين جمهوري اسلامي ايران؟ آيا حاصل اين افراط، آن تفريط نيست؟ آيا جوانان مشهدي وقتي حق گوش دادن موسيقي اصيل و سنتي را ندارند، طبيعي نيست که موسيقي زير زميني پناه ببرند؟ آيا همين نگاه يک سويه نبوده که باعث شده امروز بسياري از بهترين استوديوهاي ضبط موسيقي هاي زير زميني در مشهد داير باشد و جوانان مشهدي از جهاتي به جوانان تهراني حسادت کنند؟ اين که هر خواننده اي در تهران کنسرت برگزار مي کند، الزاما دليل نمي شود که در مشهدالرضا هم برگزار کند، ولي جنس موسيقي امثال عليرضا قرباني، از نوع موسيقي امثال رضا يزداني يا سيروان خسروي هم نبود تا بشود به نحوي اعطاي مجوز را سليقه اي تلقي کنيم. اين که اصل کنسرت قبيح تلقي شود با اين که مثلا به هر دليل و مصلحتي امثال رضا يزداني يا سيروان خسروي حق برگزاري کنسرت در مشهدالرضا را نداشته باشند، دو مقوله ي مجزاست! آن چه طي اين يادداشت مورد بررسي قرار گرفت، قطعا از همه ي جوانب نبود، چون مجال تحليلي از آن دست، يک پرونده ي ويژه بود و نه يک صفحه، اما از حيث آفت زا بودن ايجاد دوقطبي هاي غير ضرور در جامعه، سعي شد تا اين دو اظهار نظر غلط، مورد تحليل قرار بگيرند. منظر اين تحليل، همان منظري است که برخاسته از آن، رهبر انقلاب در تاريخ ۵ مهرماه ۹۳ در ديدار با اعضاي هيات دولت صريحا اعلام فرمودند که «جناح‌بندي‌هاي سياسي اشکالي ندارد اما نبايد جامعه را به دو قطب تبديل کرد زيرا اين کار موجب دل زدگي و خستگي مردم و شکننده شدن محيط جامعه مي‌شود.» احسان رستگار