مثلث/
مطلبي که مي خوانيد در مثلث منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
سيد عزت الله ضرغامي قرار بود با ما درباره فضاي مجازي سخن بگويد. وقتي وارد اتاق او شديم او در حال گرفتن اطلاعاتي در اين مورد بود. اما وقتي مصاحبه تمام شد به مزاح گفت؛ تيتر بزنيد؛ به جاي فضاي مجازي. اين يعني ما رندي کرده بوديم و او را به مباحث سياسي و رسانه ملي کشانديم. او هم که خوش سخن است و خوب رشته کلام را به دست ميگيرد با ما به راحتي سخن گفت تا مصاحبهاي که ميخوانيد مصاحبه اي جذاب و دوستداشتني شده باشد؛ مصاحبهاي با مهندس ضرغامي.
گويا بعد از 10 سال سخت و پرفشار روزهاي آرامتري داريد...
کار از نظر حجمي زياد فرقي نکرده، اما استرس آن کمتر شده است.
در دوره رياست بر صداوسيما، از چه ساعتي کار خود را شروع ميکرديد؟
در آن دوره، وقتي به خانه ميرفتم، باز هم در حال انجام کار بودم و حتي پرکارتر ميشدم؛ چراکه وقت بيشتري براي مانيتور کردن برنامههاي پربيننده شب داشتم. اغلب اوقات، از منزل با شبکههاي مختلف تماس ميگرفتم و مديريت ميکردم. در صداوسيماي جمهوري اسلامي، علاوه بر برنامهريزي، ارزيابي و ساماندهي کار، بايد کار مديريت شود؛ يعني شما ناچاريد وقتي در منزل حضور داريد، برنامههاي مهم را از کنداکتوري که با يکديگر تداخل مييابد و با چند برنامه پربيننده همپوشاني پيدا ميکند و موجب دشواريهايي براي مخاطب ميشود، رصد کنيد و تذکرات لازم را بدهيد. علاوه بر اين بايد محتواي برنامهها را نيز بررسي کنيد. بهعنوان مثال زماني که يک برنامه گفتوگوي زنده خوب در حال پخش بود، من تماس ميگرفتم و ميگفتم برنامه بعدي را لغو يا نيمساعت به اين برنامه اضافه کنيد. البته بهطور موردي از اين اتفاقات پيش ميآمد. رئيس سازمان صداوسيما قطعا با مسائل زيادي درگير است. به همين دليل، من در روزهاي تعطيل هم در سيما شيفت مقرر کرده بودم که هر جمعه، يکي از مديران در سازمان حضور داشته باشد و با تلفن مشخص مستقر ميشد. هر پيشنهادي که داشتيم، به «مدير کشيک» ميداديم و او هماهنگيهاي لازم را انجام ميداد. بنابراين در کار صداوسيما باتوجه به اينکه بايد بهطور 24ساعته مديريت کنيد، حتي در منزل هم بايد اين کار را انجام دهيد. اگر مشخصا و به لحاظ ساعات کار ميپرسيد که تفاوتي با گذشته ندارد و حتي وقتي در منزل هستم، برخي کارها و پروژههايي را که برعهده دارم، انجام ميدهم اما قاعدتا استرس کارهايي که در مسئوليت فعلي انجام ميدهم نسبت به زماني که در سازمان بودم کمتر است؛ در آنجا بايد بهطور لحظهاي مساله حل ميکردم اما حالا ديگر لازم نيست که مساله حل کنم. اين رخدادي است که کمک بسياري به من ميکند و خانوادهام آرامش بيشتري دارند. البته در همين برهه هم بهواسطه محبت و اصرار دوستان، اگر چيزي ببينم يا نکتهاي به ذهنم برسد که احساس کنم تکليف است با مديران شبکهها تماس ميگيرم و مطلبي را به آنها ميگويم؛ آنها هم ضمن تشکر اقدام ميکنند.
شما از مديران آقاي لاريجاني بوديد و آقاي سرافراز از مديران شما بود. اين رابطه چگونه بود؛ چه نسبتي ميان اين دو رابطه ميبينيد؟
مهمترين مسئوليت من که مرتبط با سازمان است، معاونت سينمايي ارشاد بود. شايد يکي از دلايلي که انتخاب را براي رهبرمعظم انقلاب سهل کرد، سابقه من در حوزه سينمايي کشور بود که ايشان قضاوت روشني درخصوص آن مديريت داشتند. آن مسئوليت و سابقه مربوط به دوره آقاي ميرسليم ميشد. زماني که آقاي لاريجاني به وزارت ارشاد رفتند، من به دليل سابقه دوستي که با ايشان داشتم، به اين وزارتخانه رفتم؛ در واقع ما با هم وارد وزارت ارشاد شديم. شايد از تغيير شکل اتاق آقاي خاتمي - وزير پيشين ارشاد - که بسيار تاريک بود و پردههاي ضخيمي داشت، شروع کرديم تا آوردن يک ويدئو به اتاق آقاي لاريجاني؛ در حاليکه در آن زمان، بسياري از افراد با ويدئو آشنا نبودند. من طرز کار ويدئو را به آقاي لاريجاني گفتم و يک نوار گذاشتيم و ايشان قسمتي از يک فيلم را تماشا کرد. ما از اينجا همکاريمان را شروع کرديم و بسياري از امور ارشاد در اختيار من بود. براي مثال وقتي قرار بود حکمي براي من صادر شود، ايشان به من ميگفت که شما خودتان حکم را تنظيم کنيد. خاطرم هست يک بار آقاي امينزاده که معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد بود، خدمت ايشان آمد و گلايه کرد که آقا! تکليف ما را روشن کنيد و به ما بگوييد که اگر اين فردي که به اين مسئوليت انتخاب کردهايد، اختيارات وزير را دارد ما به حرفهايش گوش کنيم؟ يا با خودتان جلسه بگذاريم و حرفهايمان را مطرح کنيم. آقاي لاريجاني هم جواب لازم را به ايشان داد. البته بعدها مسئوليت معاونت استانها و مجلس را گرفتم. در آن زمان مجلس ميتوانست از لحاظ اعتبارات دستگاهها مهمتر از الان باشد. يادم ميآيد که در سال اول شرايط بهگونهاي بود که تسهيلات فراواني براي وزارت ارشاد فراهم شد. در آن زمان آقاي نوبخت که نماينده مجلس بودند، تبصرهاي تحتعنوان تبصره 55 براي بخش فرهنگ با کمک ما طراحي کردند و در قانون بودجه آوردند. براين اساس، ما توانستيم اعتباراتي را از بخشهاي مختلف بگيريم. وقتي آقاي لاريجاني از وزارت ارشاد رفت، آقاي ميرسليم از من خواست معاونت سينمايي را بپذيرم. در آن زمان، تيم 10 ساله آقاي بهشتي و آقاي انوار که دوره مديريت طولاني داشتند و مديريت آنها در دوره آقاي لاريجاني ادامه يافته بود به تازگي از وزارت ارشاد رفته بودند. آقاي انوار، آقاي مسجدجامعي و آقاي خوشرو در سه مسئوليت سينمايي، فرهنگي و هنري فعاليت ميکردند که در دوره آقاي لاريجاني تغيير نکردند، اما آقاي ميرسليم تيم معاونان وزارت ارشاد را تغيير دادند. در دوره آقاي ميرسليم، معاونتهاي توليدي که بار اصلي را بر دوش ميکشيدند تغيير کردند. معاونتهاي ديگر ستادي بودند. البته آقاي لاريجاني، آقاي ابطحي را که معاون بينالملل بود، تغيير داده و آقاي علي جنتي را به اين سمت منصوب کرده بود. در دوره آقاي ميرسليم، آقاي فريدزاده در وزارت ارشاد حضور داشت که انسان بسيار خوبي بود اما با بچههاي مذهبي درگير شد و ديگر نميتوانست ادامه دهد. ايشان هم زمانيکه برايش مشکل ايجاد شد، به من اصرار کرد و من هم پذيرفتم؛ البته در دوره اين مسئوليت، خدا خيلي به من کمک کرد. من خيلي دوست دارم که در يک فضاي بسيار حرفهاي کارهايي را که در آن دوره انجام شده، بازگو کنم؛ چراکه افرادي مانند آقاي جيراني معتقدند که جشنواره 75، قويترين جشنوارهاي بود که در تاريخ جشنواره فيلم فجر برگزار شده است. يا چندي قبل ديدم خبرگزاري فارس گزارشي منتشر کرده بود که در سال 74، رکورد تعداد فيلمها در جشنواره فيلمفجر شکسته شد. در مباحث ارزشي نيز با ما همکاري خوبي صورت گرفت؛ هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن فيلمها. حضرت آقا هم محبت کردند و با وجود اينکه در دوره معاونت سينمايي هرگز خدمت ايشان نرسيده بودم، در ديدار با مسئولان وزارت ارشاد، اولين جملهاي که خطاب به آقاي ميرسليم فرمودند اين بود که برخي کارهاي خوب شما باعث دلگرمي ما شده است؛ من جمله انتخاب معاون سينمايي. ايشان چند جمله ديگر هم بيان کردند و من متوجه شدم که حضرتآقا چقدر دقيق، مسائلي را که در حوزه سينما وجود دارد، دنبال ميکنند. بنابراين سابقه من براي انتخاب رئيس سازمان به آن دوره بازميگردد. اما بعد از دومخرداد 76 که ما از وزارت ارشاد رفتيم، من در صداوسيما دعوت به همکاري نشدم. شايد يک علت اين اتفاق، فضاي بسيار سنگيني بود که حاکم شده بود و آقاي لاريجاني و همکارانشان اين موضوع را درک ميکردند. بنابراين من با اصرار آقاي شمخاني به وزارت دفاع رفتم؛ به هيچوجه نه خودم قبول داشتم و نه خانوادهام قبول داشتند. من با اصرار آقاي شمخاني به وزارت دفاع رفتم و براي پذيرش آن مسئوليت، چهار بار با من صحبت کردند. زماني که آقاي شمخاني اين مسئوليت را براي من قطعي کرد، براي جريان اصلاحات بسيار سخت و گران آمد. حتي من شنيدم که آقاي بهزاد نبوي به وزارت دفاع رفت، با آقاي شمخاني برخورد کرد و گفت که دولت اصلاحات، يکپارچه و يکدست است؛ شما ميدانيد چه کسي را به اينجا ميآوريد؟ من به آقاي شمخاني گفتم که اگر به شما فشار ميآورند، من اصراري ندارم در اين مسئوليت بمانم اما ايشان در آن قصه، مردانگي خوبي از خود نشان داد؛ هر چه که بود، تصميم گرفته بود و محکم ايستاد. البته من مشکلي با آقاي خاتمي نداشتم؛ همواره به ايشان احترام ميگذاشتم و ايشان هم بهطور لساني و هم عملي به من لطف داشتند. وقتي من معاون پارلماني شدم، آقاي موسويلاري از شدت عصبانيت اعلام کرد که فلاني را از ليست معاونان پارلماني حذف کنيد؛ بنابراين به مدت ششماه من را به جلسات معاونان پارلماني که براي هماهنگي با مجلس تشکيل ميشد، دعوت نميکردند. حتي در ليستي که از طريق تلکس ميفرستادند و معاونان پارلماني را دعوت ميکردند، وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح حذف شده بود. دوستاني هستند که وقتي از قدرت کنار ميروند، ادعاي فراجناحي بودن دارند و به جريان اصولگرا خرده ميگيرند اما وقتي به قدرت ميرسند چنين رفتارهايي را بروز ميدهند. براي من مهم نبود که در اين جلسات شرکت کنم؛ چراکه در مجلس، از همه آنها فعالتر بودم و خودشان هم اين را ميدانستند. روزي يادداشتي براي آقاي خاتمي نوشتم که هنوز هم آن را نگه داشتهام. من به ايشان گفتم که ما کارمان را انجام ميدهيم اما معاون شما، چنين اقدام کودکانهاي کرده که با مشي شما همخواني ندارد. وقتي آقاي خاتمي اين يادداشت را خواند، ناراحت شد و با آقاي موسويلاري برخورد تندي کرد و آنها از هفته بعد من را دعوت کردند. من چند دقيقه ديرتر به جلسه رسيدم و دوستاني که در جلسه بودند، صلوات فرستادند! بعد از اينکه من نشستم، آقاي موسويلاري گفت که ما خيلي تبريک ميگوييم و مشتاق بوديم که در اين جلسات، خدمت آقاي ضرغامي برسيم؛ من هم گفتم ما بيشتر از شما! (خنده) اجازه دهيد نکتهاي درباره آقاي شمخاني عرض کنم؛ آقاي شمخاني يک نيروي ارزشي اصيل است و وارد جناحبنديها نشده است اما علاقه خاصي به جريانهاي اصلاحطلب دارد. گاهي اوقات اين علاقه خاص ايشان، فرصتي شده که بتواند در تغيير جريانات، فرصت خدمت پيدا کند. ما در آن چهار سالي که همکاري ميکرديم، بنده عملا يک مشاور فعال سياسي - عقيدتي براي ايشان بودم. البته آن دوره چهارساله، مجموعه خاطراتي دارد که شايد يکي از مهمترين آنها جريان استيضاح مهاجراني در مجلس بود. دولت به وزرا فشار آورده بود که بايد همگي به مجلس برويد و فعال باشيد و از وزير ارشاد دفاع کنيد. ادامه جلسه استيضاح به بعدازظهر موکول شد و حساسيت فوقالعادهاي پيدا کرد. وقتي در صحن علني بودم آقاي شمخاني با من تماس گرفت و گفت که فشار زيادي روي من است. حتي آقاي ابطحي به من فشار ميآورد که شما وزير کابينه هستيد و حتما بايد برويد. من به او گفتم شما بهعنوان سردار سپاه با اين همه عقبه انقلابي و حزباللهي نبايد مويد اين فضاي فرهنگي و سياسي باشيد. گفتم که من کاري به مهاجراني ندارم اما شما فقط خودت نيستي و بچههاي رزمنده را نمايندگي ميکني. بعد از مقداري توضيح، آقاي شمخاني قبول کرد و گفت من فقط بيايم و در مجلس حضور پيدا کنم تا از ميزان فشارها روي من کم بشود؛ از يکي از دربهاي مجلس وارد بشوم، چند دقيقهاي در راهروها با برخي افراد صحبت کنم و از درب ديگر مجلس را ترک کنم. گفتم کار پسنديدهاي است. البته شايد هم خودم اين پيشنهاد را به آقاي شمخاني دادم. حتي يک شوخي هم با اين ايشان کردم و وضعيت ايشان و حضور در مجلس را با فرد داراي عذر شرعي و مسجد مقايسه کردم که از يک در بياييد و از يک در خارج شويد! آقاي شمخاني آمد و با چند نفر از نمايندگان خوزستان صحبت کرد و بعد هم از مجلس رفت.
چه شد که آقاي شمخاني نامزد انتخابات رياستجمهوري شد؟
ايشان در دور دوم اصلاحات، احساس تکليف کردند و صادقانه نامزد شدند.
در آن زمان برخي ميگفتند که نامزدي آقاي شمخاني يکي از برنامههاي اصلاحطلبان براي ايجاد تفرق و تشتت در آراي اصولگرايان است. آيا چنين چيزي واقعيت داشت؟
نه؛ به هيچ وجه اينطور نبود. اصلا آقاي شمخاني چنين روحيهاي ندارد و واقعا فکر ميکرد که رئيسجمهور ميشود. آقاي شمخاني روحيه شجاعانه خاصي دارد که بارزترين نمونه اين روحيه، ماجراي انتخاب من بود. آقاي شمخاني واقعا بهطور جدي نامزد انتخابات شد اما به هيچوجه حريف نبود. او يک نيروي نظامي بود؛ حتي بعدا به دليل تخريبها، زمانيکه در يک گفتوگوي تلويزيوني ميخواست به اصلاحطلبان جواب بدهد، لباس نظامي پوشيد. وقتي اين کار را انجام داد من گفتم که آقاي شمخاني قيد همه چيز را زده و فقط ميخواهد جواب بدهد. اتفاقا من توصيه ميکنم که آن گفتوگوي تلويزيوني آقاي شمخاني را بخوانيد؛ چراکه نقد خوبي نسبت به جريان اصلاحطلب است. مضمون آن سخنراني اين بود که ما با شما مشکلي نداريم و دوست و همکار هستيم؛ حالا که آمدهايم و کانديدا شدهايم، شما بايد ما را اينگونه تخريب کنيد؟! اما آقاي شمخاني حتي در خوزستان هم راي خوبي نياورد و راياش نسبت به نفر اول، کمتر بود. بعد از چهار سال، آقاي لاريجاني اصرار زيادي کردند که من به صداوسيما بروم؛ چراکه اصلاحطلبان مجلس ششم را در اختيار گرفته بودند. اما من نرفتم؛ خود آقاي لاريجاني هم به خاطر دارند که من نميرفتم. حتي ايشان چندين بار تماس گرفتند و صحبت کردند اما من واقعا نميخواستم بروم؛ يعني انگيزهاي نداشتم. خاطرم هست که يکبار همراه با خانواده حوالي ميدان هفتتير بوديم و من در حال رانندگي بودم. آقاي لاريجاني با من تماس گرفت و من در حاليکه رانندگي ميکردم، با ايشان صحبت کردم. آقاي لاريجاني باز هم اصرار کرد که من به صداوسيما بروم و با ايشان همکاري کنم اما من قبول نميکردم. خانم بنده گفت که فلاني اگر احساس ميکني که نياز است، چرا اينطور رفتار ميکني؟! بايد قبول کني! بعدها آقاي لاريجاني جملهاي گفتند با اين مضمون که آقا فرمودهاند چرا فلاني به صداوسيما نميآيد؟ يا چرا او را به صداوسيما دعوت نميکنيد؟ وقتي ايشان اين صحبتها را از حضرت آقا نقل کردند، من بدون اينکه چک کنم، گفتم که اگر احساس ميکنيد که نگاه حضرت آقا اين است که من بيايم و کمک کنم، الساعه ميآيم؛ بدين ترتيب به معاونت پارلماني و استانهاي صداوسيما رفتم. مجلس ششم، مجلس بسيار سختي بود اما من رابطه خوبي با ادارهکنندگان مجلس داشتم؛ از رئيس مجلس گرفته تا بدنه اصلاحطلبان. هنوز هم اگر از روساي اين جريان بپرسيد، اين مساله را تاييد ميکنند؛ يعني سعي کردم فضاي رفاقتي فراهم کنم. انصافا حمايتها و پشتيبانيهايي که آقاي کروبي از ما و صداوسيما ميکرد و همچين رفاقتي که با ما برقرار کرد، قابلتوجه بود. حتي زمانيکه ميخواستند بودجههاي صداوسيما را کاهش دهند، آقاي کروبي جلسه خصوصي گذاشت، با اصلاحطلبان برخورد کرد و از ما و از بودجه صداوسيما دفاع کرد. روزي يکي از نمايندگان حرف تندي زد ولي آقاي کروبي گفت که اين حرف، غلط است و صداوسيما بايد همينگونه عمل کند. دو، سه نفر به نشانه اعتراض از جاي خود بلند شدند اما آقاي کروبي در برابر آنها ايستاد و حتي گفت که بيني و بينالله، وقتي نگاه ميکنم ميبينم که قانونا حق با صداوسيماست. اين صحبتها موجب فرياد اعتراض چند نفر شد و جلسه به هم خورد؛ البته آبستراکسيون رسمي نشد اما صحن متشنج شد و حتي عدهاي صحن علني را ترک کردند. آقاي کروبي اينگونه از صداوسيما حمايت ميکردند و من در مباحث مجلس بعد نديدم که کسي مثل آقاي کروبي از صداوسيما حمايت عملي و زباني کند؛ البته صداوسيما در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي، مديريت خاص خود را داشت و آنطور که لازم بود، عمل ميکرد. ميخواهم عرض کنم که برخورد آقاي کروبي با صداوسيما برخورد خوبي بود و من اين رفاقت را تا دوران فتنه ادامه دادم. من بارها در خصوص جلساتي که با آقاي کروبي داشتم، صحبت کردهام و معتقدم که آقاي کروبي فريب خورد. البته شايد «فريب»، عبارت رسايي نباشد اما آقاي کروبي واقعا چارهاي نداشت جز اينکه دنبالهرو آقاي موسوي بشود. موسوي فضايي ايجاد کرده بود که حتي آقاي خاتمي را که خودش را ليدر جريان اصلاحات ميدانست، بهدنبال خود کشاند. من ترديد ندارم رفتارهايي که موسوي در پيش گرفت و فضاي تندي که ايجاد کرد، هرگز موردنظر آقاي خاتمي نبود اما خاتمي ديگر نتوانست خودش را نگه دارد و استقلال خود را حفظ کند؛ اين نظر شخصي من است. بدين ترتيب، آقاي خاتمي را دنبالهرو موسوي شد؛ موسوي رفت و او را هم بهدنبال خود کشيد و برد. ما در مجلس ششم از رئيس تا بدنه نمايندگان و اعضاي کميسيونها ارتباطات خوبي داشتيم؛ اگر با افرادي مثل خانم راکعي يا اصلاحطلباني مثل آقاي تابش که هنوز هم در مجلس هستند، صحبت کنيد، براي شما خواهند گفت که در آن زمان چه رابطهاي بود.
آقاي پورنجاتي چطور؟
به نظر من، شخصيت آقاي پورنجاتي را بايد مستقلا بررسي کرد. پورنجاتي يک اصلاحطلب اصيل نيست؛ پورنجاتي يک شخصيت اطلاعاتي بود که با آقاي ريشهري کار ميکرد. زمانيکه ما در وزارت ارشاد بوديم، در بازديدي که به همراه آقاي لاريجاني از سازمان حج و زيارت داشتيم، جلسهاي با آقاي ريشهري برگزار کرديم. اين جلسه بين آقاي ريشهري، آقاي لاريجاني، بنده و آقاي پورنجاتي بود. اين نخستين برخورد من با آقاي پورنجاتي بود و فکر ميکنم آقاي لاريجاني هم اولين جلسهاي بود که ايشان را شناخت. برداشت من بهعنوان فردي که به آقاي لاريجاني نزديک بودم، اين بود که در آن جلسه آقاي لاريجاني از آقاي پورنجاتي خوشش آمد و مدتي بعد از ايشان دعوت کرد که به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد بيايد. آقاي پورنجاتي هم پذيرفت، معاون مطبوعاتي شد و همکاري خود با آقاي لاريجاني را آغاز کرد. وقتي آقاي لاريجاني به سازمان صداوسيما رفتند، ايشان هم معاون سيما، قائممقام رئيس در امور سيما و يکي از افراد نزديک به آقاي لاريجاني شد. بنابراين، آقاي پورنجاتي هرگز يک فرد اصلاحطلب نبود،نميدانم اما به نظرم خوب است که مرکزي در کشور باشد که فرآيند دگرديسي کساني را که يکشبه تغيير موضع ميدهند، بررسي و تحليل کند. ما هم در فتنه چنين افرادي را داشتيم و هم قبل از فتنه، نمونههايي داشتيم که فردي از اصولگرايي تند، به اصلاحطلبي تند تغيير گرايش داد. اين مسائل قابل بررسي است و نتايج خوبي از درون آنها بيرون ميآيد؛ ميتوان از اين طريق مسائل سياسي کشور را آسيبشناسي کرد. بنابراين، طبيعي بود که وقتي آقاي پورنجاتي دگرديسي پيدا کرد، تندتر از ساير اصلاحطلبان عليه اصولگرايان به ميدان بيايد. از اينرو، من نميتوانم روي نگاه آقاي پورنجاتي بهعنوان يک نگاه اصيل حساب باز کنم و از اصلاحطلبان اصيل صحبت ميکنم. مثلا آقاي مجيد انصاري در مجلس ششم ضمن اينکه خطوربط و موضع خود را حفظ ميکرد و انتقادات خودش را داشت، در جاهايي که احساس ميکرد يک بحث حق و قانوني در ميان است، در مقابل تندرويهاي مشارکت ميايستاد. بد نيست در اينجا خاطرهاي نقل کنم. در آن دوره، جرياني برخلاف قانون ايجاد شد که رهبري آن با همين آقاي پورنجاتي بود و قصد داشتند مبلغ بيست و سه ميليارد تومان بودجه صداوسيما را کاهش دهند. البته اين کار را هم انجام دادند چراکه اکثريت در اختيار آنها بود. بناي اين کار، در کميسيون فرهنگي گذاشته شد که رياست آن برعهده آقاي پورنجاتي بود اما شوراي نگهبان آن را رد کرد و بودجه صداوسيما به وضعيت عادي بازگشت. در يکي از جلسات کميسيون تلفيق در آن دوره، مرحوم آقاي بورقاني حضور پيدا کرده بود. ما با ايشان خيلي رفاقت داشتيم اما آنها قصد داشتند يک کار تشکيلاتي انجام دهند و با حمايت آقاي پورنجاتي اين کار را انجام ميدادند؛ حتي ميآمدند، نامه ميگرفتند، ميبردند و کارهاي فراواني انجام دادند. بار نخست که اين اقدام پيگيري شد، ما اجازه نداديم راي بياورد و فضاي کميسيون را به فضاي منطقي بودجهاي تغيير داديم. اما بعد، بار ديگر اينها پيگيري کردند و کاري را که ميخواستند انجام دادند. من خاطرم هست که در آن دوره مجلس سهشيفته کار ميکرد و بررسي بودجه، به جلسه شب موکول شده بود. آقاي بورقاني هر قدر تلاش کرده بود که اين مساله تصويب شود و اين بودجه را حذف کند آقاي مجيد انصاري بهعنوان رئيس کميسيون اجازه نداده و اين موضوع راي نياورده بود. اينها بهقدري ناراحت شده بودند که وقتي آقاي بورقاني به راهرو آمد، در حاليکه سيگار ميکشيد با ما سلام و عليک کرد و گويي فراموش کرده بود که دعوا بر سر ماست، با الفاظ بد و آنچناني، خطاب به من ميگفت که من حالش را ميگيرم. من فلان و بهمان ميکنم (کلمات غيربهداشتي). اينها را به من ميگفت که مثلا من هم بگويم که عجب آدم بدي است. آقاي بورقاني واقعا انسان صاف و سادهاي بود. مجيد انصاري با اينکه يک اصلاحطلب اصيل است در مقابل آنها ايستاد اما آقاي پورنجاتي يک اصلاحطلب اصيل نيست؛ يعني او بايد قاعدتا از آنها بيشتر مينواخت و بايد بيشتر نشان ميداد که بگويد ما هستيم. در آن دوره ماجراي تحقيق و تفحص از مجلس ششم هم پيش آمد که خود موضوع مفصلي است.
آقاي لاريجاني هم در رابطه با اين گزارش عبارت کشکي را به کار برده بودند...
همه بچههاي سازمان ميدانند که من همواره از آقاي لاريجاني بهعنوان سلف صالح ياد ميکنم. اظهار ارادت من به ايشان، برقرار است و از دستاوردهاي ايشان به نيکي ياد ميکنم. در طول دوره مسئوليت من، گاهي اوقات پيش ميآمد که آقاي محمد هاشمي يا آقاي لاريجاني براي من مطلبي مينوشتند؛ مثلا نيرويي را توصيه ميکردند يا فردي را که به آنها مراجعه کرده بود، به من معرفي ميکردند. من بدون هيچ ترديدي، زير نامهشان مينوشتم که عين دستورات يا اوامر آقاي محمد هاشمي يا آقاي لاريجاني انجام شود. بچههاي سازمان هم اين مساله را ميدانستند. اينکه من ميگويم اصلا مهم نيست اما گاهي در جمهوري اسلامي به قدري ميبينيم که خلافش رويه شده، برايمان عجيب به نظر ميرسد. اين نکته بسيار مهمي است که مسئوليتها در جمهوري اسلامي، دو امدادي است. اصلا فرض کنيم که جريانهاي سياسي در بيرون از اين چارچوب، همديگر را بر سر يک مسئوليت بکشند اما وقتي يک مدير کار را به جايي رساند، چوب را به مدير بعدي ميرساند و او هم ميدود تا چوب را به مدير بعدي برساند. اصلا مگر غير از اين است؟! نکتهاي هم در خصوص زمانيکه در معاونت سينمايي وزارت ارشاد بودم، بگويم. تيمي که وزارتارشاد آمده بود در حق آقاي انوار بيمحبتي کردند و عليه ايشان پروندهسازي شد؛ در حاليکه آقاي انوار فرد بسيار پاکي است و من ايشان را قبول دارم. خود آقاي انوار ميدانست که تنها حامياش در وزارت ارشاد براي پيگيري کارش و دفاع از ايشان، بنده بودم که به جاي ايشان به معاونت سينمايي ارشاد منصوب شده بودم. روزي که من به اين سمت منصوب شدم، تعريف مفصلي از اين آقايان کردم. سينماييها هم ميدانند و اين مساله بهعنوان يک کد مطرح است؛ شايد اولين کد «کليد» همانجا باشد. من گفتم که اتاق من سه کليد دارد؛ يک کليد به آقاي انوار ميدهيم، يک کليد به آقاي فريدزاده و يک کليد هم دست من است. اعلام کردم که اين اتاق متعلق به آنهاست و هر وقت خواستند کليد در اختيارشان است و ميتوانند وارد اتاق شوند؛ اين مساله براي سينماگران جذابيت زيادي داشت. ديگر کسي جرات نداشت که بيايد و راجع به مدير سابق، حرفهاي بيربط بزند؛ مگر اينکه بحث کارشناسي کند. البته وقتي به دوم خرداد رسيديم و من از معاونت سينمايي ارشاد رفتم، مرحوم آقاي سيفالله داد که انسان بسيار خوبي بود، نميتوانست مثل من عمل کند؛ يعني اجازه نميدادند عمل کند. ايشان بعد از يک مدت طولاني به من زنگ زد. البته معمولا رسم بر اين است که وقتي مدير جديد ميآيد، جلسهاي با مدير پيشين تشکيل ميدهد و از او بپرسد که کار در چه مرحلهاي است؛ اين به معناي آن نيست که بگوييم طرف نميداند و ما را دعوت ميکند. بايد از مسائل مربوط به داخل اتاقش به او بگوييد تا اقداماتي که انجام دادهايد؛ مبادا سوءتفاهمي ايجاد شود. آقاي سيفالله داد با من تماس گرفت و اظهار محبت کرد و گفت که آقاي ضرغامي من ميخواهم شما براي ناهار به دفتر من بياييد و گعدهاي داشته باشيم. من به ايشان گفتم که ناهار براي شما دردسر ميشود؛ من صبح زود براي صبحانه به دفتر شما ميآيم تا راحتتر باشيد. ما با هم قرار گذاشتيم که من براي صبحانه به دفتر ايشان بروم. دو ساعت بعد، منشي ايشان زنگ زد و گفت که آقاي داد گفتهاند آن جلسه را لغو کنيم و انشاءالله در فرصت ديگري در خدمت شما باشيم. براي من بسيار روشن بود که جريان تندرويي که در وزارت ارشاد حضور داشت، حتي تحمل يک صبحانه خوردن آقاي داد با من را ندارد و فکر ميکند که اگر من حرف بزنم، آقاي داد بهگونه ديگري عمل خواهد کرد. اين مساله بسيار روشن است و نيازي به تحليل ندارد. حتي من ميدانستم که چه کساني به او گفتهاند که با فلاني جلسه نگذار. زماني که جريان دومخرداد تشکيل شد، غير از خود آقاي خاتمي، افراد تندروي بسياري زمام امور را در دست گرفتند؛ چراکه من با آقاي خاتمي ارتباط داشتم و با هم تماس ميگرفتيم. من راجع به مسائل سينمايي، دو بار به ايشان نامه نوشتم، موارد جدي را به ايشان گفتم و آقاي خاتمي هم واقعا همراهي کردند، ناراحت شدند و تذکر دادند؛ به هر حال، آقاي خاتمي يک روحاني معتقد بودند. گاهي برخي افراد ميگويند روحاني متدين! من نميدانم اين ديگر چه صيغهاي است؟! (خنده) ما پاي منبر روحانيون بزرگ شدهايم.
برخي افراد خيلي دم از ولايت ميزنند و نمونههاي آن در ماجراي فتنه بسيار زياد بود. حتي در آن دوره خانوادهام به من ميگفتند برو به فلاني بگو ما که داشتيم زندگيمان را ميکرديم و اين شما بوديد که براي ما ولايت فقيه آورديد و امام را به ما معرفي کرديد. حالا ما گناه کردهايم آن خط را ميرويم يا شما يادتان رفته است؟ شما در مقابل چيزهايي ايستادهايد که ما از شما ياد گرفتهايم. آقاي داد شخصا انسان بسيار خوبي بود اما برخلاف همه ادعاهايي که ميکنند، اجازه ندادند حتي يک جلسه بگذارد. تحقيق و تفحص مجلس ششم، راجع به عملکرد سازمان بود اما من فکر ميکنم ريشه تحقيق و تفحص اين بود که يک روز آقاي لاريجاني به کميسيون فرهنگي رفت و درباره مسائل فرهنگي توضيح داد. يکي از نمايندگان - که اگر اشتباه نکنم آقاي افخمي بود - از ايشان پرسيد که شما چقدر درآمد داريد؟ آقاي لاريجاني گفتند که 15 ميليارد درآمد داريم. آقاي کردان در آن جلسه گفتند که نه! 12 ميليارد درآمد داريم. همين اختلاف سه ميلياردي که ميان رئيس و معاون پيش آمد، باعث شد که جرقه تحقيق و تفحص زده شود؛ اصلا عدهاي علاقهمند شدند که بدانند درآمد صداوسيما 12 ميليارد است يا 15 ميليارد. آنها شروع به سوال کردند و احساسشان اين بود که ارقام با يکديگر نميخواند. البته در اين 10 سال که آقاي تقدسنژاد معاون اداري و مالي ما بودند، همه ايشان را به دقتنظر در قانون ميشناختند و قبول داشتند. از اين نظر از لفظ پاکدست استفاده نميکنم که همه مديران ما پاکدست هستند. انصافا آقاي تقدسنژاد يک انسان بوروکرات متدين و متخصص است که حاضر نيست يک ريال بيحساب و کتاب جابهجا کند. ايشان با اينکه درآمدهاي ما را به 800 ميليارد رساند، اما تمام اين درآمدها ريال به ريال به خزانه واريز ميشد. حتي يکي، دو سال که درآمد بيشتري کسب کرديم، بازهم هزينه نکرديم و به خزانه واريز کرديم تا اينکه بتوانيم مجوز بگيريم. مديران قديميدستگاه اقتصادي کشور با ايشان همکار بودند و حضور ايشان بسيار به ما کمک کرد. در آن دوره همه چيز روشن بود و با اينکه 800 ميليارد درآمد داشتيم اما يک ريال به جاي ديگري نرفت. شايد در آن دوره، اطلاعاتي که آقايان نداشتند باعث ميشد که اين وضعيت پديد بيايد. در دورهاي که تحقيق و تفحص آغاز شد، حرکت مفصلي عليه سازمان شکل گرفت که ما بايد اقدامات بسياري در مجلس انجام ميداديم. من اجازه ميخواهم که از کنار اين مساله عبور کنم؛ چراکه در آن دوره مرحوم آقاي کردان از طرف آقاي لاريجاني ماموريت پيدا کرد که اين مساله را پيگيري کند. مديريت اصلي کار تحقيقوتفحص برعهده آقاي کردان بود اما از لحاظ هماهنگيهاي کلي، همکاري با مجلس و... بنده فعال بودم. متاسفانه نمايندگان مجلس ششم در آن دوره گزارش بسيار بدي ارائه کردند و در آن زمان، رقم 500 ميليارد را مطرح و آن را در صحن قرائت کردند. در روزي که آقاي سازگارنژاد نماينده وقت شيراز اين گزارش را در صحن قرائت ميکرد، من در رديف اول نشسته بودم و از ابتدا تا انتهاي قرائت گزارش، لبخندي بر لبم بود. حتي چند نفر آمدند و به من تذکر دادند که شما که با خنده به قرائتکننده گزارش نگاه ميکنيد، عدهاي بدشان آمده و ممکن است به شما تعرض فيزيکي کنند؛ کمي جديتر باشيد؛ من هم در پاسخ گفتم که جز خنده چيزي به صورتم نميآيد. آقاي لاريجاني از اصطلاحات خاصي استفاده ميکند و استفاده از عبارت «کشکي» هم يکي از اين عبارات بود. خاطرم هست در همان ايام زمانيکه ما براي جشنواره راديو به زيباکنار رفته بوديم، آقاي خجسته معاون راديو در کنار من نشسته بود و آقاي لاريجاني هم در حال سخنراني بود؛ اين مراسم بهطور زنده در حال پخش بود. در بخشي از سخنراني آقاي لاريجاني به اين گزارش اشاره شد و ايشان گفت که ما زحمت ميکشيم اما آنها يک گزارش کشکي تنظيم ميکنند؛ همه خنديدند. من به آقاي خجسته گفتم که اين کلمه کشکي، وارد ادبيات سياسي ميشود و همه درباره آن صحبت ميکنند. آقاي خجسته انکار کرد و گفت شما چرا اينقدر حساس هستيد؟ گفتم من که حساس نيستم و هميشه حرفهايم را ميزنم اما اينکه گفتند گزارش مجلس کشکي است، بالا ميگيرد؛ اينطور هم شد و اين کلمه خيلي مجلس را اذيت کرد. شايد رفتار آقاي لاريجاني درست بود؛ چراکه برخورد آنها با صداوسيما واقعا سياسي بود و من اين جمله آقاي لاريجاني را نقد نميکنم. منظور آقاي احمدينژاد از خس و خاشاک هم 13 ميليون نفري که به آقاي موسوي راي دادند، نبود؛ قطعا نبود. منظور آقاي احمدينژاد معدود افرادي بود که شعارهاي ساختارشکنانه داده و به اموال عمومي آسيب وارد کرده بودند؛ من بعدها به آقاي احمدينژاد گفتم که شما بايد ببينيد که در چه فضايي اين حرف را ميزنيد؟ به ايشان گفتم اگر در آن شرايط ميگفتي که من دست اين 13 ميليون نفر را ميفشارم، با کمک هم کشور را ميسازيم و همه کساني که به من راي دادهاند براي سلامتي آن 13 ميليون نفر صلوات بفرستند، فتنه در آن ابعاد اتفاق نميافتاد. انسان بايد به کانتکس و بستري که در فضاي سياسي ايجاد شده، نگاه کند. اگر کلمهاي را استفاده کنيد که حتي منظورتان هم آن برداشتي نباشد که برخي افراد و جريانات کردهاند، شما را به يک مسير ديگر ميبرد.
شما در دوره تحصن هم در مجلس حضور داشتيد؟
بله، تحصن يک اقدام عملي عليه نظام، ولايت و رهبري محسوب ميشد و اينها جمع شدند و قسم خوردند. من در رديف جلو نشسته بودم و آقاي موهبتي معاون پارلماني فعلي وزارت بهداشت و از معاونين فعال پارلماني در آن دوره در کنار من نشسته بود.
در آن دوره ما سه معاون پارلماني بوديم که بسيار فعال بوديم و امکانات فراواني براي دستگاههايمان گرفتيم. شهيد صياد شيرازي، سرلشکر فيروزآبادي و برخي افراد ديگر، فرمايشات بسيار خوبي داشتند. زمانيکه برنامه پنجساله به مجلس آمد، 50 تغيير در آن ايجاد کرديم که مبناي پول براي نيروهاي مسلح شد. شايد فقط يکي از نمونههاي آن براي بسيج بود که در قانون برنامه گنجانديم و مبناي خيلي از اعتباراتي شد که بعدها بسيج مستمرا بهطور قانوني دريافت ميکرد. ما در آن دوره بسيار فعال و موفق بوديم؛ آقاي کاتب معاون پارلماني بنياد جانبازان که اکنون خودش نماينده مجلس است، آقاي موهبتي و بنده. با هم شوخي ميکرديم و ميگفتيم هر کدام از ما رئيسجمهور شد، يکي از همين جمع را بهعنوان معاون پارلماني انتخاب کند. اخيرا آقاي موهبتي را ديدم و از او پرسيدم هنوز عهدمان را يادت هست؟ گفت عهد ما يکطرفه است؛ اگر من رئيسجمهور شدم، بدان که خط سياسي کشور به کلي تغيير کرده و شما بايد فرار کنيد و برويد؛ همينقدر که شما را به زندان نميفرستيم، بايد خدا را شکر کنيد (خنده).
آقاي موهبتي به من گفت که فلاني! حواست باشد که خيلي چهرهات حالت خنده به خودش نگيرد که بهانه به دست اينها بدهي؛ چراکه آنها چهرههايشان بسيار عصبي بود و ابروانشان را درهم کشيده بودند. جالب اينجا بود که از همه جديتر، آقاي پورنجاتي بود و جلوتر از بقيه، براي نظام خط و نشان ميکشيد! شما در دستگاه اطلاعاتي بوديد، در بيت رهبري بوديد و با ارتباطاتي که داشتيد و اعتمادي که به شما کردند، جايگاهها و مسئوليتهايي داشتيد.
در قصه فتنه وقتي ما به برخي از آقايان ميگفتيم که بياييد و صحبت کنيد و با بهانههاي آنها مواجه ميشديم، ميگفتيم شما که همه چيزتان را از نظام داريد. شما دنيايي فکر ميکنيد، وگرنه تکليف نظام روشن است؛ يک خداست، يک رسول خداست، يک امامت است، يک ولايتفقيه است و يک رهبري، مگر شکي در اين داريد؟! شما که همه چيزتان را از ولايت و رهبري داريد، چرا حسابگري ميکنيد که چه زماني و چگونه حرف بزنيم؟ متاسفانه آقاي پورنجاتي يکي از اين افراد بود. به نظر من، چنين کاري بر اثر ناداني و تندروي بود. البته بخشي از اصلاحطلبان با اينها همراهي و همکاري نکردند و بخش ديگري هم که بودند، بعدها اين حرکت را نقد کردند، در واقع اين حرکت، حرکت کور بيخودي بود که بگويند ما مجلس را تعطيل ميکنيم تا نظام به فلان حرف ما توجه کند. من فکر ميکنم ضربههايي که تندروها به اصلاحطلبان زدند، ديگران نزدند. شايد بتوانيم اين مساله را در خصوص جناح مقابل اصلاحطلبان هم بگوييم - و حتي در مورد همه بگوييم - اما در خصوص اصلاحطلبان اين مساله بسيار واضح و روشن است.
حضرت آقا بعد از انتخابات دوم خرداد، تعابير خاصي در رابطه با جريان اصلاحات داشتند و حتي اتفاقي را که رخ داد، حماسه ناميدند. اگر از اصلاحات به درستي استفاده ميشد و به نفع کشور مورد استفاده قرار ميگرفت، حتما کشور رشد ميکرد اما تندروها و کساني که در ردههاي بالاتر مسئوليت دارند، در اين داستان مقصر بودند. قرار بر اين نيست که وقتي فردي رئيسجمهور ميشود، از تندروها تبعيت کند. اين مساله را بارها حتي بهصورت مکتوب نيز به آقاي روحاني گفتهام؛ چراکه با ايشان نزديک، رفيق و راحت هستيم و حرفهايي که دو نفر راحت با هم ميزنند، با هم رد و بدل ميکنيم. من از روز اول مسئوليت آقاي روحاني، صراحتا به ايشان گفتم که آمدن شما ميتواند فرصتي باشد که کارهاي جديدي در کشور انجام شود و اين فرصت، بهسرعت از دست ميرود. زمانيکه انسان در مسئوليت قرار دارد، متوجه اين مساله نيست اما بهتر است شما از اين فرصت استفاده کنيد و اجازه ندهيد برخي تندروها شما را به مسير ديگري بکشانند.
ما با چنين سابقهاي به صداوسيما برگشتيم. در دوره چهار سالهاي که من در معاونت بودم عملکرد مشخصي داشتم و انتخاب حضرت آقا هم براساس سوابق گذشته بود. من احساس ميکنم که ما کارهاي تازهاي در معاونت سينمايي انجام داديم؛ چراکه من شخصا همواره به سينما علاقهمند بودم. قبل از انقلاب ما تلويزيون نداشتيم، اما همه فيلمهاي سينمايي را در سينما ميديديم و من همه فيلمهاي سينمايي را ميشناختم. در دوره اصلاحات اکثر فيلمهاي سينمايي را ميديدم و الان هم فيلمهاي سينمايي را ميبينم. درباره بسياري از اين فيلمها حرف دارم؛ حتي گاهي اوقات به يک کارگرداني زنگ ميزنم و از او تشکر ميکنم در حاليکه او اصلا فکر نميکند که من فيلم او را ديده باشم. نسبت به فضاي سينماي داخلي و خارجي، فيلمهاي مهم سينماي داخلي و خارجي و همچنين جريانهاي سينمايي داخلي و خارجي اطلاع داشتم و باتوجه به اينکه حضرت آقا در اين حوزه کارشناس هستند، اين سابقه يک عامل مهم براي انتخاب من بود.
پس رابطه شما و آقاي لاريجاني رابطه بسيار خوبي بود. آيا بين شما و آقاي سرافراز نيز چنين رابطهاي برقرار بود؟
آقاي سرافراز از دوستان قديميماست و رابطه ما به بيرون از سازمان مربوط ميشود. ايشان در دوره آقاي لاريجاني، معاون برونمرزي سازمان بودند. زمانيکه من به سازمان آمدم، تصميم گرفتم مديراني را که ميشناختم و ميدانستم تجربه و شايستگيهاي لازم را دارند، تعويض نکنم اما در عين حال معتقد بودم که بايد تحولاتي در حوزه برونمرزي انجام گيرد؛ اقداماتي چون راهاندازي شبکههاي پرس تي وي، هيسپانتيوي، آي فيلم، کوثر و... از جمله اقدامات مهم برونمرزي در اين دوره بود. در کتاب «راوي صادق» نيز فصلي با موضوع فعاليتهاي معاونت برونمرزي تدوين شده است. در طول اين ده سال، آقاي سرافراز و مديران حوزه برونمرزي، زحمات بسياري کشيدند و تحولات مورد نظر من را به خوبي انجام دادند. آقاي سرافراز از لحاظ کمي و کيفي توانست ماموريتهاي محوله را به خوبي انجام دهد و من کاملا از ايشان رضايت داشتم. در مورد مدير بعدي، تصميمگيري با رهبري است و مديران مختلفي که ميتوانند در اين مسئوليت قرار بگيرند، جمعبندي ميشود، نقاط قوت و ضعف افراد دريافت شده و نظر کارشناسي خدمت رهبري ارائه ميشود اما در نهايت اين رهبري است که تصميم ميگيرد. بنابراين، آقاي سرافراز براساس همان مطلبي که من در روزنامه جامجم تحتعنوان «چرا سرافراز» نوشتم انتخاب شدند؛ ملاک همان است، هنوز هم به آن مسائل اعتقاد دارم و اميدوارم باتوجه به سابقه طولاني که دارند بتوانند در دوره جديد سازمان را نسبت به گذشته ارتقا دهند.
شما چه زماني متوجه شديد که آقاي سرافراز به رياست سازمان انتخاب شدهاند؟
فقط چند روز زودتر.
با شما مشورت شد؟
از کارشناسان مختلف راجع به افراد سوال ميشود و من هم مثل بقيه نقاط قوت و ضعف نامزدهاي مختلف را ارائه کردم.
در دورهاي هم که بنده انتخاب شدم، همينطور بود، منتها تصميم نهايي را رهبري ميگيرند. خاطرم هست که روزي طنزي از آقاي مجيد صالحي در شبکه نسيم پخش شد که ميگفت «عزت ديگه وقت رفتنه» من احساس کردم که ميتواند بهترين عنوان براي روز رفتن من باشد. حتي در بخشي از آن به شاگرد راننده ميگويد که دست چقدر زياد شده... (خنده) آن همان زماني بود که واقعا دست زياد شده بود و افراد مختلفي از درون و بيرون سازمان مطرح ميشدند. البته واکنش دوستان بسيار جالبتر بود؛ دوستاني که مطرح بودند، پايين نشسته بودند و وقتي گفته ميشد که دست زياد شده است، همگي ميخنديدند. اما واقعا تا آن روز هم هنوز براي من روشن نبود و من نميدانستم که کداميک از دوستان انتخاب ميشوند اما چند روز قبل از اعلام حکم، از اين مساله مطلع شدم. از اينرو، جلساتي با آقاي سرافراز داشتيم؛ ما سه جلسه با هم داشتيم و جلسه سوم ما زماني بود حکم ايشان از شبکه خبر پخش شد. قبل از آن من با پخش سيما تماس گرفته بودم و گفته بودم که يک عکس خوب از آقاي سرافراز انتخاب کنيد.خود آقاي سرافراز هم آنجا بود که من تذکر ميدادم. در دوره گذشته که يک عکس زشت از ما نشان دادند. البته من و آقاي سرافراز همديگر را ميبينيم و در طول هفته، دو، سه جلسه مشترک داريم و اگر نکاتي به ذهنم برسد، به ايشان منتقل ميکنم. اما در عين حال هيچ دخالتي در امور مربوط به مديريت ندارم و خصوصا در رابطه با انتصابات، هيچ پيشنهادي ندادهام؛ يک مدير ميتواند و اختيار دارد که نيروهاي خود را انتخاب کند.
شما با سه رئيسجمهور کار کردهايد و در جلسات سه کابينه شرکت کردهايد. با کداميک راحتتر بوديد؟ البته طبعا بيشترين دورهاي که با مديريت شما همزمان بود، دوره رياستجمهوري آقاي احمدينژاد بود و با آقاي خاتمي و آقاي روحاني کمتر کار کرديد.
من ده سال و نيم در اين مسئوليت حضور داشتم که دو سال و نيم آن مربوط به رياستجمهوري آقاي روحاني و آقاي خاتمي است. فکر ميکنم تنها کسي که سه رئيسجمهور پشت سر هم را تجربه کرده، من هستم. من جوانترين عضو کابينه آقاي خاتمي بودم اما در دوره آقاي احمدينژاد، آقاي بذرپاش اين رکورد را شکست.
من با اين سه رئيسجمهور کار کردم؛ معتقدم که صداوسيما در جمهوري اسلامي جايگاهي پيدا کرده که لنگر تعادل نظام شده و کشور را در ريل درست راهبردي نظام قرار ميدهد؛ اگر راهبردهاي اصلي نظام و انقلاب که از سوي رهبري تعيين ميشود، در جايي به خطر بيفتد، اين صداوسيماست که آن را روي ريل خود نگه ميدارد. از اينرو، صداوسيما براساس سياستهاي رهبري رابطه قوا را تنظيم ميکنند. گاهي اوقات، برخي از سران قوا احساس ميکنند که صداوسيما مطلبي را خلاف نظر آنها مطرح ميکند. ميگويند که صداوسيما چه کاره است که به آنها تعريض ميکند؟ ما در رسانه ملي رئيسجمهور را به همان اندازهاي که در قانون اساسي بيان شده، مورد توجه قرار ميدهيم؛ اتفاقا اين مقام بسيار هم بالاست. اما اگر ميان رئيس قوهمجريه و رئيس قوهمقننه اختلاف پيش آمد، اين ما هستيم که تنظيم ميکنيم.صداوسيما نقش مهمي در رگلاژ و تنظيم رابطه ميان قوا براساس سياستهاي ابلاغي رهبري در جامعه دارد و ميتواند بدگويي يک قوه نسبت به قوه ديگر را تنظيم کند يا اصلا آن را پخش نکند. اگر يک رئيس قوه خواست بيشتر از حدش استفاده کند، اين صداوسيماست که ميتواند آن را تنظيم کند. در دولت آقاي احمدينژاد ما خدمات دولت را پوشش ميداديم و البته انتقاداتي هم نسبت به عملکرد دولت داشتيم. خوب است گروهي بيايند و درباره نقدهاي صداوسيما بر دولت آقاي احمدينژاد تحقيق کنند و ببينند آن نقدها بيشتر است يا نقدي که در دوره من نسبت به آقاي روحاني انجام شد. حتما در آن دوره بيشتر است، تيزتر است و موارد بسيار زياد است. در دوره چهارم سفرهاي استاني آقاي احمدينژاد، اين احساس در صداوسيما ايجاد شد که ممکن است اين سفرها کارکرد انتخاباتي داشته باشد بنابراين سياست ديگري درباره اخبار آن سفرها در پيش گرفتيم. ديگر سفري انجام نشد. اين يک حرف جدي است که من عليه آقاي احمدينژاد ميزنم ما با افراد کاري نداريم؛ ما با رهبري و نظام کار داريم. در رابطه با اين موضوعات هم از رهبري سوال نميکرديم؛ من هميشه معتقد به اجتهاد رسانهاي بودهام و معتقدم در رسانه ملي، مدير بايد چارچوبها را بشناسد و اجتهاد کند. گاهي اوقات جز رئيس صداوسيما هيچکس شرعي بودن يا نبودن يک اقدام را نميداند.وقتي در مسابقات واليبال جهاني بازي ايران با کشورهاي بزرگ پخش ميشد،تشخيص ميداديم برخي از نکات نظارتي را مورد اغماض قرار دهيم چون اصل بازي براي مردم خيلي مهم بود.
اما در مورد بازي آمريکا و آرژانتين که بازي خيلي مهميبود و نتيجه آن تکليف صعود ما را مشخص ميکرد،چنين اغماضي را نميتوانستم انجام دهم و حجت شرعي براي پخش نامناسب تماشاگران نداشتم. ما شبکه HD را راهاندازي کرديم که مسابقات ورزشي را با کيفيت بهتر ببينند. يکبار شبکه سه در حال پخش يکي از مسابقات ورزشي بود و من اين مسابقه را تماشا ميکردم. در ذهن خودم، اين مساله را تجزيه و تحليل کردم و وظيفه شرعي خودم را در نظر گرفتم. بدين ترتيب، اعلام کردم که شبکه سه آن مسابقه را پخش کند اما شبکه HD، پخش اين مسابقه را قطع کند. وقتي مردم مشاهده کردند که پخش اين مسابقه از شبکه HD قطع شد، شبکه سه را تماشا کردند. کسي نميدانست که دقيقا چه بود اما من ديدم که تصاوير در حال پخش، تصاوير نامانوسي در جمهوري اسلامي ايران است و براي پخش آنها در شبکه HD با رزولوشن و کيفيت بالا مجوز ندارم؛ يعني بين خودم و خداي خودم، مجوزي نميديدم و به همين دليل، جلوي آن را گرفتم. در حوزه سياست نيز همينطور است. مقام معظم رهبري چارچوبها را براي ما مشخص کردهاند اما در نهايت اين ما هستيم که تصميم ميگيريم. اين نکته را ميتوانيد به حوادث دوران فتنه و دلخوريهاي آقاي سيدحسن خميني و نامه ايشان هم تعميم بدهيد. من برخلاف ميل باطنيام و با وجود علاقهاي که به ايشان داشتم و دارم، آن پاسخ روشن را دادم؛ چراکه در تاريخ ثبت ميشد و اين رفاقتي نبود که ما بگوييم کوتاه ميآييم. من طي اين ده سال از هيچ ارگان، نشريه و رسانهاي شکايت نکردم. حتي روز اول که آمدم شکايتهاي زيادي مانده بود و من اعلام کردم که همه شکايتها را پس بگيرند. حتي آقاي محمدرضا خاتمي و برخي افراد ديگر تماس گرفتند و تشکر کردند. تصميم ما بر اين بود که تا روز آخر از کسي شکايت نکنيم؛ با وجود بيمهريها، کملطفيها و دروغپردازيها از کسي شکايت نکرديم. حتي گاهي اوقات، مطالب خلاف واقع مينوشتند و ما به آنها جوابيهاي ميداديم تا منتشر کنند اما اين کار را انجام نميدادند. مهم نيست که ما بگوييم چه کار کردهايم. من در مقدمه کتاب راوي صادق نوشتهام که نقش صداوسيما در اداره کشور بيبديل است. آقاي روحاني در روزهاي اول، اشتباهي مرتکب شده بود و ميگفت که شما چه کارهايد؟ حکم شما را رهبري ميدهند و شما زير نظر شوراي نظارت هستيد و هر چه آنها ميگويند بايد گوش کنيد. ما گفتيم که قانون تغيير کرده است و گويا شما بيخبر هستيد. بر فرض هر چه شوراي نظارت بگويد ما گوش بدهيم؛ آيا ميتوانيم از هماکنون به بعد، هرچه شوراي نظارت ميگويد انجام دهيم؟ آيا اين مساله شدني است؟ شوراي نظارت، شش نفر از سه دستگاه هستند. کافي است که آن چهار نفر بخواهند از لحاظ سياسي با آقاي روحاني برخورد کنند.
آقاي مهندس! اگر ممکن است درباره ماجراي تاخير در مصاحبه رئيسجمهور توضيح دهيد.
من قبل از گفتوگوي زنده رئيسجمهور گفتم که درست است که ما بايد مجري را تعيين کنيم اما هر کسي را که بگوييد، ميپذيريم. نه شما اعلام کنيد و نه شما به او بگوييد؛ به ما بگوييد که ما او را توجيه کنيم که چه کار بکند و چه کار نکند. سري اول، آن سه نفر را آوردند و گفتوگوي بسيار بدي شد. حتي آن سه نفر آمدند، مصاحبه کردند و اعلام کردند که ديگر به چنين برنامهاي نخواهند رفت. بار دوم من در جلسه هيات دولت، بهطور خصوصي از آقاي روحاني پرسيدم چه کسي مدنظر شماست؟ بگوييد تا او را بخواهيم و با او صحبت کنيم. گفت که مهم نيست اما برخي از بچهها روي برخي افراد نظر دارند، گفتم؛ چه کساني؟ گفت؛ فلاني و فلاني. گفتم برويم و با آنها صحبت کنيم. اتفاقا يک روز يکي از اينها - آقاي روحانينژاد - را صدا کردم تا با او صحبت کنيم. به او گفتم؛ ايشان رئيسجمهور است و احترام دارد. ايشان تا آن دوره خبرنگار بود؛ در حاليکه مجري گفتوگوي زنده تلويزيوني با رئيسجمهور يک جايگاهي دارد. اينها مسائلي است که بايد گفته شود. بايد احترام بگذاري، در ميان صحبت رئيسجمهور وارد نشوي و شأن رئيسجمهور را حفظ کني. حتي براي اين کار، کلاسي براي مجري برنامه تشکيل داديم. اينها خيال ميکردند که وقتي ما يک مجري براي اين برنامه در نظر ميگيريم، به او ميگوييم که برو، بزن! اما بعدها متوجه شدند و الان هر کسي را معرفي کنيد، قبول ميکنند. ما که در اين حوزه حرفهاي، جايگاه رئيسجمهور را ميدانيم. آن شب با وجود هماهنگيهايي که انجام شده بود، ناگهان به ما اعلام کردند که نيمساعت قبل از آغاز گفتوگو، خانم پوريامين از مجريان زن صداوسيما را صدا کردهاند تا مجري گفتوگو با رئيسجمهور باشد. من گفتم که قرار نبود ايشان برود و ما با فرد ديگري بستهايم؛ اينطور نميشود. صداوسيما مستقل است، رئيس دارد و اوست که در اين باره تصميم ميگيرد؛ البته رئيسجمهور هم محترم است. اين مساله را منتقل کرديم اما آنها جدي نگرفتند. برنامه سر زمان مقرر آغاز شد و آمدند و در حاليکه همهچيز آماده بود، اين برنامه پخش نشد. عدهاي زنگ زدند و پيگيري يا سفارش کردند اما من گفتم که اتفاقا اينجا از جمله مواردي است که حرمت رسانه ملي و ماموريتي که دارد، نبايد مخدوش شود. انتخاب مجري به عهده صداوسيماست و اگر فرد خاصي مدنظر شماست، بگوييد که با شما همکاري کنيم؛ اما اينکه فرد خاصي را ببريد، ايزوله کنيد و با او حرف بزنيد، به نفع شما نيست. آنها فکر کردند که ما شوخي ميکنيم و مسئولان دفتر رئيسجمهور چندين بار تماس گرفتند. من با هيچکدام از آنها صحبت نکردم؛ حتتي آقاي صادق، آقاي فريدون و آقاي آشنا. شايد فقط آقاي نهاونديان خيلي اصرار کرد و من به ايشان گفتم که با شما هيچ بحثي ندارم؛ اگر اين خانم بيرون برود، برنامه پخش ميشود. آقاي روحاني هم که ديده بود اينطور است، ناراحت شده بود. حتي با دفتر رهبري تماس گرفته بودند و دو بار با آقاي حجازي صحبت کرده بودند. آقاي حجازي هم حرفي که به من زد اين بود که آيا چنين صحبتي پيش آمده است؟ شما مستقل هستيد، قانون داريد و هر برداشتي که خودتان داريد، انجام دهيد. منظور من همان اجتهاد رسانهاي است. برخي تصورشان بر اين است که صداوسيما نشسته است و به او ميگويند که فلان کار را بکن و فلان کار را نکن، در حاليکه هرگز اينطور نيست. من بهخاطر ندارم که در طول اين دهسال و نيم درخصوص سياستها و اقدامات اصلي گفته باشند که بايد اين کار را انجام بدهي يا ندهي. البته ممکن است در خصوص سياستهاي کلي صحبت کنيم و در راستاي مصالح ملي به جمعبندي برسيم اما هرگز اينگونه نبوده که بخواهند بهطور موردي بحث کنند. آقاي حجازي به من گفتند استدلال آقاي رئيسجمهور اين بوده اما شما خودتان بررسي کنيد و اقدام مناسب را انجام بدهيد. گفتم حالا که رئيسجمهور با دفتر رهبري صحبت کرده و کار مقداري به تاخير افتاده است، روشن شده کاري ميخواهد انجام شود که از نظر ما خلاف قانون است و با کسب نظر شوراي نظارت مشکل حل ميشد. اصلا در دوره فتنه، تمام بحث ما اين بود که کار خلاف قانون صورت نگيرد. براي مثال در انتخابات سال گذشته، ما 14 کانديداي احتمالي از جمله آقاي روحاني را دعوت کرديم و جلسهاي تشکيل داديم؛ البته بحثهاي مطرحشده در جلسه محرمانه بود و هنوز نوار آن جلسه در اختيار بنده است. يکي از اهداف بنده در آن جلسه اين بود که به آنها بگويم اوضاع چگونه است، شما بايد چنين فيلمي بسازيد و کارهاي خود را از هماکنون شروع کنيد؛ يعني يک کمک و محبتي به همه آنها کرديم. نکته مهمتر اين بود که بار ديگر قانون را با آنها مرور کنيم؛ چون انتخابات 88 را ديده بوديم، ميخواستيم به آنها بگوييم که اين بار مراقب باشيد و قانون را رعايت کنيد. جالب اينجا بود که با همه اينها مصاحبه کرديم و «قالوا بلي» را از همه آنها گرفتيم.
آقاي مهندس اگر ممکن است درباره مساله شوراي نظارت هم توضيحاتي بفرماييد.
من بعدا ديدم که ما اعلام کنيم نظري که رئيسجمهور دارد از شوراي نظارت سوال ميکنيم و برخي روزنامههاي همراه دولت اعلام کردند که رئيسجمهور يک ساعت معطل شده است و بعد گفتند بايد شوراي نظارت نظر بدهد. ما گفتيم اين همان شوراي نظارت است که رئيسجمهور معرفي ميکند و او حاکم بر شماست. ما در مسائل مربوط به شوراي نظارت، از اين جهت استفتا نميکنيم؛ در عين حال مشورت ميکنيم و جلسات مشورتي خوبي با شوراي نظارت داريم و شايد بهترين دوران شوراي نظارت، همين دوراني باشد که ما با اينها داشتهايم. البته خودشان ميدانند و بهتر است از خودشان سوال کنيد. ما هيچگاه نميگوييم که اين کار را بکنيم يا نه و اصلا چنين وظيفهاي نداريم اما من عمدا به اين دليل که رئيسجمهور گفت که شما زيرنظر شوراي نظارت هستيد، نظر شوراي نظارت را جويا شدم اما آنها اعلام کردند که رئيسجمهور نميتواند مجري برنامه تلويزيوني را تعيين کند. اما گاهي اوقات برخي افراد و جريانها به قدري بيمنطق هستند که اگر انتهاي نظر صريحي که بيان ميشود، توصيهاي باشد، روزنامههايشان آن را برجسته ميکنند؛ شما حرف شوراي نظارت را گوش کنيد، حرف رئيسجمهور هم همين است. امروز صداوسيما چنين جايگاهي دارد و اين جايگاه بايد حفظ شود؛ نبايد صداوسيما تضعيف شود و همه بايد اراده کنند که استقلال صداوسيما حفظ شود.
آقاي ضرغامي! شما بعد از چند سال هنوز ماجراي وساطتتان در خانهنشيني آقاي احمدينژاد را بازگو نکردهايد.
من با سه دولت آقايان خاتمي، احمدينژاد و روحاني کار کردهام و در عين حال نگاههاي خاص خود را داشتهام، ميتوانم شهادت بدهم در جلسه هيات دولت، اگر خبر خاصي نباشد و فردي نخواهد جلسه هيات دولت را با خبري منحرف کند و به حاشيه بکشاند، واقعا تلاش اصلي بر اين است که مسائل، مشکلات و گرفتاريهاي مردم حل شود؛ چراکه دولت نميتواند کار ديگري انجام بدهد. براي مثال، فيلم توزيع سبد کالا را به برخي اعضاي هيات دولت دادم؛ سياستي که باعث شد خود دولت عذرخواهي کند. حتي من در جلسه هيات دولت گفتم که آقاي روحاني! بدانيد که توزيع مساله بسيار مهمي است. وقتي شما يک کالاي محدودي را ميان مردم توزيع ميکنيد، نتيجهاش همين ميشود. آيا اين کرامت و حرمت مردم است؟ آقاي روحاني هم اين مساله را تاييد کرد. البته در دوره آقاي احمدينژاد حجم اين کارهاي اجرايي و اقدامات بيشتر بود. علت اين مساله اين است که آقاي احمدينژاد يک فرد پرکار در حوزه اجرايي بود. دائما بالاي سرکار حضور داشت و هنگاميکه به وزير مربوطه اطلاعات کارشناسي ميداد، وزير احساس ميکرد که اطلاعات کارشناسي ايشان بيشتر از اوست. خاطرم هست در دولت آقاي خاتمي قيمت برق بدون هماهنگي با دولت زياد شد. آقاي خاتمي به قدري عصباني شد که تا آن موقع ايشان را اين قدر عصباني نديده بودم. حتي تعابير تندي به کار بردند و گفتند که اين کار غلط را چه کسي انجام داده؟ آقاي خاتمي همچنين خطاب به وزيران گفت که «همين کارها را انجام ميدهيد و رهبري به من تذکر ميدهند و من نميتوانم جواب بدهم؛ از اين کارها نکنيد.» من در دولت احمدينژاد خيلي با دولت درگير بودم. اگر بخواهيد مقايسه کنيد، بيشترين حجم اختلافات من با دولت، در دوره احمدينژاد بود، بعد دوره آقاي روحاني و کمتر از همه دوره آقاي خاتمي؛ يعني چالشهاي ما با آقاي خاتمي بسيار کمتر بود. اما نکتهاي که وجود دارد اين است که در سال آخر دولت دهم، گاهي اوقات که من با آقاي احمدينژاد بحث ميکردم به ايشان ميگفتم که اين نظر کارشناسي من است که اگر همه چيز به شکل طبيعي جلو برود، شما و آقايان ديگر، سال آينده در دولت نخواهيد بود اما من قرار است که فعلا باشم. کاري کنيد که من بتوانم از اين دولت دفاع کنم و يک نفر باشد که کارهاي خوب شما را بازگو کند. من بارها در دولت آقاي روحاني صحبت کردم و سعي کردم بدون اينکه حساسيتبرانگيز باشد، تجربههاي خوب را به دولت جديد منتقل کنم. مگر بحث ما بر سر افراد است؟ برخي از آقايان صرفا به دليل اينکه اين اقدام از اقدامات دولت قبل است، برخورد تند ميکردند. سفر استاني، سفر استاني است؛ حالا چون نميخواستند اسمش را ببرند، ميگفتند سفرهاي پايش و پويش. در نهايت هم مشخص نشد که سفرهاي پايش و پويش چگونه به سفرهاي استاني تبديل شد. بعد از مدتي خودشان متوجه شدند که اين، آن کلمه نيست و دوباره از کلمه سفرهاي استاني استفاده ميکنند. من نميخواهم به دوستانم در دولت جديد تعريض کنم اما اين رفتار به يک ضد ارزش تبديل ميشود. عدهاي نبايد اجازه دهند که چنين اقدامي صورت گيرد. حضرت آقا در ملاقاتي که در دوره جديد با دولت داشتند، بر همين مساله تاکيد کردند؛ فرمودند که انصاف را رعايت کنيد و از کارهاي خوبي که انجام گرفته دفاع کنيد. ايشان همچنين تذکراتي دادند و گفتند که فرقي نميکند کارهاي خوب مملکت توسط چه کسي انجام شده است؛ اين موضوع بحث بسيار مهمي در انقلاب اسلامي است که بايد مورد بررسي قرار گيرد اما ما اين مسائل را فراموش کردهايم. اصلا پايه و اساس نگاه ديني و اخلاقي در جمهوري اسلامي، همين است. گاهي انسان جرأت نميکند از کارهاي خوب يک فرد تعريف کند و فورا او را به حاشيه ميبرند. وقتي شما به مراسم ختم پدر يا مادر يکي از شخصيتهاي قبلي ميرويد، خبرنگارها شما را احاطه ميکنند و ميپرسند که ماجرا چيست؟ آيا قرار است همکاري سياسي کنيد؟ آقاي محسنياژهاي، آقاي کرباسچي را محاکمه ميکرد اما در جلسات خصوصي و عروسي نزديکان ايشان هم شرکت ميکرد؛ اين درست است. من و آقاي روحاني در جلسه هيات دولت، اختلافات رودررو داشتيم و با هم بحثهاي چالشي ميکرديم؛ يعني من حرفم را ميزدم و ايشان هم نظرش را بيان ميکرد، اما در بسياري از موارد وقتي من نظر کارشناسي دادم و برخي بحثهاي دولت را نقد کردم، آقاي روحاني همراهي کردند. بعد از صحبت من ميگفتند که اين مطالب درست است، يا اينکه به وزراي مربوطه تذکر ميدادند. دولتها در جمهوري اسلامي بهدنبال اين هستند که مردم را راه بيندازند اما هرگاه در هيات دولت خصوصا در دوره آقاي احمدينژاد فردي خبري را ميگفت، جلسه به حاشيه کشيده ميشد. روانشناسي سياسي آقاي احمدينژاد اينگونه بود که ايشان بسيار پرانرژي وارد جلسه دولت ميشد، ميخنديد، با همه سلام و احوالپرسي ميکرد، بهسرعت ميآمد و کسي متوجه نميشد که احمدينژاد از در پايين آمده و در جلسه هيات دولت نشسته است. در بين جلسه، آقاي ميرتاجالديني خبري از مجلس ميگفت که مثلا فلان نماينده فلان حرف را زده است. آقاي احمدينژاد در پاسخ ميگفت کاري نداشته باشيد؛ ما کار خودمان را انجام ميدهيم. چند دقيقه بعد يکي از وزرا ميگفت که فلان فرد در سايت شخصياش فلان مطلب را عليه دولت نوشته است. آقاي احمدينژاد باز هم ميگفت که ول کنيد؛ چه کار کنيم؟! بعد از اينکه چندنفر اخباري از اين دست نقل ميکردند، آقاي احمدينژاد ناراحت ميشد، بحث اصلي فراموش ميشد، شروع به جواب دادن به اين صحبتها ميکرد. اين رفتارها، يک مدير اجرايي را شکل ميدهد و من مطمئن هستم که اين مساله درخصوص آقاي روحاني هم وجود دارد. هر کسي بگويد که اين موضوع درباره من صدق نميکند، حرف بيمبنايي ميزند. بنابراين، رسانهها، مسئولان قوا و مسئولان دستگاهها بايد متوجه باشند که حرفي که ميزنند و اظهارنظري که ميکنند به چه اندازه، جنبه ارشادي دارد و فرد را متوجه مشکلش ميکند، سازنده است يا جنبه تخريبي دارد و باعث ميشود فرد روحيه خود را براي کار کردن از دست بدهد. آقاي احمدينژاد هر جايي که به رهنمودهاي رهبري، دلسوزيهاي رهبري و ارزش واقعي حمايت رهبري از کارهاي خوب دولت پي برد و عمل کرد، توانست کمکهاي شاياني به کشور بکند و موفق، پيروز و آبرومند بود. اما هرجا که - دانسته يا ندانسته - از اين مسير فاصله گرفت، دچار انحراف شد و ضربههاي سنگيني خورد. در ماجراي عزل آقاي مصلحي، آقاي احمدينژاد تصميم گرفت وزير اطلاعات را تغيير دهد و رهبري با وجود اينکه هيچگاه در عزل و نصبها دخالت نميکنند، وارد ماجرا شدند و دستور دادند که به دليل حساسيت وزارت اطلاعات، وزير تغيير نکند. آقاي احمدينژاد بايد اين دستور را روي چشمش ميگذاشت و به آن عمل ميکرد. البته ديگران هم در انتشار اين خبر، رفتار خاصي را در پيش گرفتند و او را تحريک کردند. البته اينها دليل موجهي نبود. اساسا وقتي رهبري امر و نهي ميکنند، محبت ميکنند. وقتي رهبري قابل ميدانند و اعتنا ميکنند و ميگويند اين کار را بکن يا نکن، اين بزرگترين افتخار براي يک مسئول است. من با همه وجود به اين مسائل معتقدم. برخي ميگويند چرا فلان تذکر علني شد؟ بله؛ بسياري از تذکرات به صورت خصوصي داده ميشود. آقاي رئيسجمهور! وقتي رهبري به تو ميگويد اين کار را بکن يا اين کار را نکن، افتخار کن؛ چراکه مقام ولايت به تو اعتنا کرده است. آقاي احمدينژاد در بزنگاه نتوانست اين را متوجه شود؛ از اينرو عصباني شد و رفت و خانهنشين شد. در واقع، او محبت آقا را درک نکرد اما من يقين داشتم بعد از چند روز برميگردد. چند بار هم به خانهاش رفتم و با او صحبت کردم؛ با من درد دل کرد و سبک شد. بعد از مدتي هم خودش در هيات دولت حاضر شد و هيچ ربطي هم به من نداشت؛ همه ميدانند که اکثريت اعضاي دولت آقاي احمدينژاد، نيروهاي انقلابي، مومن، متعهد و موفق بودند اما متاسفانه گاهي در قبال آنها بيمحبتي ميشود و امکان ارائه يک گزارش کار از دوره وزارت خود را در فضاي رسانهاي کشور ندارند. هرچند احمدينژاد به سرکار بازگشت اما با اين کار دولت را دچار حاشيه کرد. ما هم بستني خريديم و رسانهها همه مسائل را فراموش کردند و بستني، محور شد. (خنده) ما ضرباتي از اين اقدام احمدينژاد خورديم که واقعا حيف بود از آن دولتي که آنقدر خدمات ارائه کرده بود.
گمانهزنيهايي در رابطه با آينده سياسي شما وجود دارد و حتي در خبري آمده بود که ميخواهيد نامزد رياستجمهوري شويد و گروهي تحتعنوان سوم تير، از شما حمايت کردهاند.
من هم اين خبر را در سايتها ديدم و تکذيب کردم.
از هماکنون گمانهزنيهايي مبنيبر حضور برخي چهرههاي موجود در انتخابات 96 وجود دارد. نام شما نيز به دليل اينکه يک چهره سياسي مشهور هستيد و روابط عمومي خوبي داريد، در اين گمانهزنيها مشاهده ميشود. شما واقعا به چنين چيزي فکر ميکنيد و بهدنبال آن هستيد يا ممکن است در آينده به آن فکر کنيد؟
يکبار از شهيد بهشتي درمورد شايعهاي سوال کردند. او گفت من هم اين شايعه را شنيدهام. اين پاسخ من به شما هم هست؛ اين شايعه سالهاست که بر سر زبانهاست اما من تا امروز که با شما حرف ميزنم، هرگز به اين موضوع فکر نکردهام و عقيدهام بر اين است که هر مسئوليتي در هر مقطعي بر دوش انسان گذاشته ميشود، بايد با همه وجود براي انجام بهتر تلاش کند. من هيچگاه جز به مسئوليتي که در هر مقطعي داشتهام، به چيز ديگري فکر نکردهام و براي خودم آيندهاي متصور نبودهام. من معتقدم که مشکل کشور رياستجمهوري نيست. به نظرم تا برخي مسائل دوباره بررسي و حل و فصل نشود، ما در بحث رياستجمهوري دچار مشکل هستيم. چه از اين جريان سياسي باشد و چه از جريان سياسي ديگر. برخي خيال ميکنند اگر از اين خط انتخاب نشد و از آن خط انتخاب شد، بايد نظام عوض شود. در کجاي دنيا اينگونه است؟ نظامهاي سياسي سر جاي خود هستند و حرمتشان را هم دارند، جريانهاي مختلف اجرايي و فکري و سياسي ميآيند و امتحان پس ميدهند و ميروند؛ اگر خوب کار کنند، مردم باز هم به آنها راي ميدهند. متأسفانه براي ما اينطور جا افتاده است که وقتي يک جرياني روي کار ميآيد، فرض بر اين است که بايد کل نظام و جهتگيريهاي آن تغيير کند، در حاليکه چنين نيست. ما بايد اين مسائل را بعد از تجاربي که در اين سالها داشتيم، در کشور حل کنيم. اگر اين کار را انجام داديم، در اين صورت يک رئيسجمهور در جايگاه واقعي خود ميتواند خدمتگزار باشد؛ وگرنه هم ديگران او را اذيت ميکنند و تضعيف ميشود و هم خود ممکن است دچار توهم شود و کار را خراب کند. کمااينکه متأسفانه تجربيات ما در گذشته مويد اين مسأله است.
مهمترين چيزي که براي ما وجود دارد، انقلاب اسلامي است که عزيزتر از دار و ندار شخصي ماست؛ يعني انقلاب اسلامي بايد با تمام توان حفظ شود. براي اين منظور لازم است که ما يک رئيسجمهور حزباللهي، با روحيه بسيجي و مکتبي داشته باشيم. يکي از گزينههاي داراي اين ويژگي، شما هستيد.
نه، تابهحال به آن فکر نکردهام. معتقدم انسجام نيروهاي انقلاب و حمايت موثر از رئيسجمهور براي توفيق در خدمتگزاري به مردم مهمتر از هر چيز ديگر است. امروز جريانهاي سياسي از نامهاي خود فاصله گرفتهاند. اصولگرا و اصلاحطلب واقعي کم داريم. گروکشيهاي سياسي زياد شده است. مسئولان کشور و در رأس آن رئيسجمهور بايد انقلابي، سادهزيست، مردمي و با سعهصدر بالا باشد و بتواند دلسوزان کشور را در اداره امور مشارکت دهد. خوشبختانه با سياستهاي تبليغي رسانه ملي و اجراي طرح عدالت رسانهاي به ويژه مناظرههاي انتخاباتي تا حد بسيار زيادي حاکميت پول و سرمايه در انتخاب رئيسجمهور از بين رفته است.
امروز الگوي انتخاباتي جمهوري اسلامي بهعنوان عادلانهترين و مترقيترين الگو در سطح جهاني مطرح است. بايد با اقدامات مشابه، انتخابات مجلس شوراي اسلامي نيز بهتر شود تا تاثير سرمايه و قدرت در انتخاب نماينده واقعي مردم بهطور کلي از بين برود. شخصيتهاي سياسي بايد بيش از ديگران به خدا توکل کنند، خود را از هر شائبهاي دور نگاه دارند و بدانند شيطان در هر لحظه در کمين آنهاست. آيا ميتوان مطمئن بود آن کسي که امروز دم از انقلابيگري و ولايتمداري ميزند همان روحيه و اعتقاد خود را حفظ کند يا به اندک بهانهاي از مسير مردم و انقلاب فاصله ميگيرد؟ بايد به خدا پناه برد.