انديشه پويا/ متن پيش رو در انديشه پويا منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.لازم به ذکر است که هر روز يک مطلب از نشريات مهم داخلي به صورت برگزيده در کاشي تحليل ها ارائه خواهد شد.

دو سال از دولت اعتدال مي گذرد و حالا سعيد حجاريان مي گويد که تصميم گرفته يک صورت بندي تحليلي و يک ساختاربندي مفهومي از اعتدال و اهداف آن ارايه کند؛ تئوري پردازي اي که به اعتقاد او دولتمردان و اطرافيان شان در اين دو سال در انجامش چندان موفق نبوده اند. او مي گويد که برنامه اين دولت نه دموکراتيزاسيون که نرماليزاسيون است و معنا و مراد خود از نرماليزاسيون را هم تشريح مي کند. 
حجاريان در مقاله اي که مي خوانيد، با مدل تئوري پولانتزاس از دولت هاي استثنايي، تشريح مي کند که هدف روحاني عبور از شرايط استثنايي دولت هاي نهم و دهم و بازگرداندن شرايط به حالتي نرمال است . مقاله سعيد حجاريان را فتح بابي دانستيم و موضوع آن را به اقتراح گذاشتيم. بدين ترتيب در ادامه، نقد و نظرهايي از محمدمهدي مجاهدي، محمدجواد غلامرضا کاشي و حميدرضا جلائي پور را درباره مقاله حجاريان و اولويت نرماليزاسيون بر دموکراتيزاسيون خواهيد خواند. همچنين به اين بهانه گفت و گويي برگزار کرده ايم با حضور مراد ثقفي و حسين مرعشي که آن ها نيز از نرماليزه کردن شرايط در عصر روحاني و نسبت اين حرکت با اصلاح طلبي سخن گفته اند.
دو سال و نيم از روي کارآمدن دولت اعتدال مي گذرد و نزديکان دولت در اين مدت تلاش زيادي کرده اند تا از «اعتدال» يک گفتمان مستقل بسازند. سمينار برگزار کرده اند، مجموعه کتاب منتشر کرده اند، سخنران دعوت کرده اند و حتا گفته اند که حلقه اعتدال از قبل از انتخابات سال 1392 نيز فعال بوده و توليد انديشه و فکر مي کرده است. اما تا امروز شخصا هر چه در اين زمينه خوانده ام توفيق جدي اي در اين گفتمان سازي نديده ام اما من قصد دارم کاري را که حلقه فکري دولت بايد انجام مي داد و نداد انجام دهم. مي خواهم گفتماني براي دولت اعتدال که آن را نرماليزاسيون (اگر مي خواهيد بسامان کردن، به قاعده کردن و به هنجار کردن هم بناميد ايراد ندارد) تعريف کنم. ما سال ها از دموکراتيزاسيون صحبت مي کرديم اما پروژه دولت اعتدال چنان که توضيح خواهم داد نه دموکراتيزاسيون که نرماليزاسيون است. نرماليزاسيون به چه معنا؟ 
1 نرمال به معناي روتين و روالمند است، به معناي امر عادي، که همگان به آن عادت کرده اند؛ مثل راه رفتن که عملي طبيعي است. اما تصور کنيد که يک باره در مسير راه رفتن عادي تان چاهي در زمين ايجاد شود و به آن فرو بغلتيد. پديدار شدن چاهي در زمين به يک باره يک پديده ابنرمال است و يک حالت خلاف عادت. پديده ابنرمال، در برابر پديده نرمال، همان خرق عادت است و شکستن و تخريب کردن امري عادي؛ عملي ضد روتين است يا امري استثنايي . روتين، قاعده است و شکستن روتين، استثنايي . روتين قاعده است و شکستن روتين ، استثنايي است برقاعده. استثنا، يک تبصره قسري و نادرالوجود بر قاعده است که به ندرت اتفاق مي افتد.مثل اين که در خيابان چمداني پر از پول پيدا کنيد که امري نادر است و به معجزه مي ماند. اما وقوع امر نادر، مي تواند نشان از پيدايش آشوب باشد . وقتي محتشم کاشاني مي گويد «گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب/کآشوب در تمامي ذرات عالم است» به اين معناست که امري معجزه گونه اتفاق افتاده که همه چيز به حالت آشوبناک درآمده است. روايت است که «ابي الله ان يجري الامور الا باسبابها فجعل لکل شيء سببا» ؛ يعني خداوندگار امتناع دارد از اين که امور را جز از راه اسباب آن فراهم آورد و براي همين هم در دنيا عليتي را حاکم کرده است. در دنيا همه چيز علت دارد. خورشيد از مشرق طلوع مي کند و اين نيست که روزي از غرب طلوع کند و اگر چنين شود خرق عادتي است نشانه آخرالزمان. 2 اگر استثنا تبديل به قاعده شود منطقيون مي گويند که استثناي مستهجن غالب شده است . به اين دليل مي گويند مستجهن، که با تکرار معجزه، خاصيت يگانگي معجزه را از بين مي برد. شق القمر تنها يک بار انجام مي شود و قرار نيست مدام تکرار شود؛ چرا که خاص بودن خود را از دست مي دهد. به قول سعدي «اگر شب ها همه قدر بودي، شب قدر بي قدر بودي». منطقيون به اين حالت «تخصيص اکثر» نيز مي گويند. مثلا شما مي گوييد که مي خواهم همه دوستان را به شام دعوت کنم به جز فلاني و فلاني و فلاني و... تا اين که در نهايت دو نفر باقي مي مانند. «تخصيص اکثر» عملي غيرعقلاني است. تخصيص بايد اقل باشد. استثنا، هميشه کم و نادر است. اگر حالت اورژانسي براي مدت طولاني تداوم داشته باشد زندگي ها مختل مي شود اما عده اي مثل تروتسکي خواهان انقلاب مستمر هستند. يا مثل رژي دبره در پي انقلاب در انقلاب اند. حال آن که انقلاب يک امر استثنايي است و قاعده، زندگي عادي مردم است. 3 حافظ مي گويد: از خلاف آمد عادت بطلب کام که من/ کسب جمعيت از آن زلف پريشان کردم. خلاف آمد عادت يعني آيروني. چنان که حافظ مي گويد مي توان کاسب خلاف آمد عادت نيز شد. مي توان از استثنا بودن شرايط کامياب هم گرديد. کسب جمعيت هم معلوم است که به معناي پوپوليسم است و آن در وضعيت پريشاني و استثنايي رخ مي دهد. در واقع هستند کساني که از وجود معجزه و خلاف آمد عادت، کامياب مي شوند. عده اي هميشه خواهان تداوم وضعيت استثنايي و تداوم بحران هستند. بحران زا و بحران زي هستند. مي گويند نظم مادر بي نظمي است و دنبال رخدادند. مثلا مائو در تز جهش بزرگ، ادعا داشت که مي شود تاريخ را دور زد و از مرحله اي به مرحله ديگر پريد؛ يعني بدون انباشت سرمايه به مرحله سوسياليسم پريد. فلاسفه به اين حالت مي گويند طفره. طفره در معناي فلسفي يعني جهش و طي يک مرحله به صورت خارج از عرف. 4 مطابق تقسيم بندي نيکوس پولانتزاس (1936-1979) نويسنده و جامعه شناس سياسي يوناني- فرانسوي، دو نوع دولت وجود دارد: دولت نرمال و دولت استثنايي. اين ايده را پولانتزاس کم و بيش از گرامشي گرفته است. پولانتزاس در آثار متقدمش در پي شناخت بحران هاي سرمايه داري پيش رفته بود اما آثار متاخرش درباره دولت هاي استثنايي است. او با توضيح مراحل نرمال کردن دولت استثنايي شرح مي دهد که چگونه مي شود دولت را پيش بيني کرد و حاکميت قانون ايجاد کرد تا مانع از نوسان هاي پريوديک استثنايي شد. چنان که پولانتزاس تقرير مي کند دولت نرمال ، دولت سرمايه داري صنعتي پيش رفته است. در واقع دولت نرمال يک دولت بورژوا دموکراتيک است. و در نقطه مقابل دولت نرمال ، دولت استثنايي قرار دارد که در اثر بحران هژموني دولت سرمايه داري پيش رفته گاهي بروز مي کند. پولانتزاس انواعي هم براي دولت استثنايي برشمرده است از جمله: انواع دولت هاي اقتدارگرا و توتاليتر، دولت هاي بناپارتي، بيسمارکي و اليگارشي هاي نظامي، و دولت هاي مداخله گر در امر خصوصي(interventionism) اين ها شکل هايي از دولت هاي استثنايي و گذرا هستند که پولانتزاس مورد اشاره قرار مي دهد. در باب دولت هاي استثنايي، دانشمندان سياسي ديگري نيز نظريه پرداخته اند. از جمله کارل اشميت، فيلسوف سياسي و نظريه پرداز حقوقي، که مي گويد همان طور که معجزه در عالم تکوين، خرق عادت مي کند هر گاه در عالم تشريع و در دولت، خرقي عليه قاعده صورت بگيرد، دولت استثنايي روي کار مي آيد. البته از نظر اشميت دولت هاي پيراموني اروپا و دولت هاي کم تر توسعه يافته اروپايي مانند آلمان هميشه در حالت استثنا قرار داشتند. 5 پولانتزاس چهار تفاوت مهم و عمده ميان دولت استثنايي و دولت نرمال بر مي شمرد: يک. در دولت هاي نرمال نهادهاي نمايندگي دموکراتيک فعال هستند. حق راي همگاني به رسميت شناخته شده است . رقابت منصفانه بين احزاب برقرار است اما در دولت استثنايي اصل انتخابات به حالت تعليق در مي آيد يا بعضي وقت ها به صورت همه پرسي يا بيعت صورت مي گيرد.معمولا کنترل شده از بالاست و کانديداها پاستوريزه هستند و عملا نظام متکثر حزبي منحل مي شود. دو. در حالت نرمال انتقال قدرت تابع قانون اساسي و مقررات جاري است. از آن جا که اين انتقال قابل پيش بيني و غيرخشونت بار است، باعث تثبيت اوضاع مي شود. در حالي که در نظام استثنايي حاکميت قانون به حالت تعليق در مي آيد و هرچه تلاش مي کنند که با تغيير قانون اساسي و قوانين اداري بحران هژمونيک را حل کنند کم تر توفيق مي يابند لذا گذار در اين رژيم ها خشونت بار است. سه. دستگاه هاي ايدئولوژيک دولت (مانند رسانه ها، کليسا، مدارس و... که وظيفه باز توليد دولت را برعهده دارند)مستقل از کنترل دولت عمل مي کنند و داراي استقلال حقوقي هستند و معمولا خصوصي اداره مي شوند اما در دولت استثنايي اين ها زائده دولت هستند و فاقد اتونومي و چون دولت بحران هژموني دارد تلاش شان در جهت حل بحران هژموني و ايدئولوژيک دولت است اما کم تر توفيق مي يابند. چهار. در دولت نرمال تفکيک رسمي قوا وجود دارد اما در وضعيت استثنايي اين حالت به هم مي خورد. اولا مراکز مختلف قدرت و زيردستي به وجود مي آيند. ثانيا شبکه هايي از قدرت موازي شکل مي گيرد. ثالثا شبکه اي از تسمه نقاله هاي قدرت که هر يک به شاخه اي از قدرت بسته اند در هم تنيده اند و اين باعث مي شود که مرکزيابي کنترل سياسي شدت يابد و به اين جهت مقاومت در برابر آن کاهش يافته واينرسي اداري در مقابل اين وضعيت بسيج گونه تاب نياورد. 6 در ايران بعد از انقلاب انوع دسته بندي و جبهه بندي ها وجود داشته است. اوليه جبهه بندي ميان ليبرال ها و مکتبي ها بود. بعد دو جبهه چپ و راست ايجاد شد و جلوتر هم که آمديم دو جبهه اصلاح طلب و اصولگرا شکل گرفت. در بيست و چهارم خرداد 92 دو جبهه در مقابل يکديگر قرار گرفته بودند. طرفداران دولت استثنايي (دولت معجزه هزاره سوم) ، در برابر طرفداران دولت نرمال. اولين ويژگي دولت استثنايي، بسيجگر و انقلابي بودن است. اين دولت پوپوليستي است و تلاش مي کند تا با تکيه بر پوپوليسم ،روتين ها و روال ها را بشکند. مي خواهد قواعد را به هم بريزد و استثنا را تبديل به قاعده کند. عجيب نبود که دولت احمدي نژاد به مثابه يک دولت استثنايي، مي خواست شرايط آخرالزماني ايجاد کند؛ دنبال معجزه هزاره سومن بود. در دولت هاي نهم، دهم شرايط استثنايي تبديل به قاعده شده بود آن ها کاسب شرايط خلاف آمدي بودند که پديدآورده بودند و البته تحريم ها هم در اين کاسبي موثر بود . پولانتزاس بحران هاي متقارن و متراکم را از ويژگي هاي دولت هاي استثنايي برمي شمارد و اشاره دارد که دولت هاي استثنايي تراکم بحران دارند. مثلا در دولت احمدي نژاد هم فساد وجود داشت هم بيکاري و تورم ،هم بحران هژمونيک و تعارض و ناسازگاري دولت با مجلس و قوه قضاييه و هم حتا جدال و مواجهه وزراي دولت با رييس جمهور. هر روز آن دولت آشوبناک بود. به اعتقاد پولانتزاس بحران در دولت استثنايي هم مستمر (permanent) و هم فاجعه بار (catastrophic) است و تراکم اين بحران ها ممکن است به بحران هژمونيک در داخل بلوک قدرت منجر شود. 7 گفتمان اعتدال به دنبال نرماليزاسيون و عادي سازي است. هدف دولت روحاني از عادي سازي بازگرداندن عرصه عمومي کشور به شرايط غيراستثنايي و نرمال کردن فضاست. تا قبل از بيست و چهارم خرداد 92 و انتخاب دولت اعتدال، ما در حادترين وضعيت استثنايي قرار داشتيم، روحاني انتخاب شد و حالا او با گفتمان اعتدال، به دنبال نرمال کردن قدرت است. در اولين گام از لزوم رفع بحران در سياست خارجي صحبت شد. جدي ترين بحران دولت، بحران هسته اي بود و روحاني ترجيح داد با حل کردن اين بحران سهمگين به صورتي حداکثري از تراکم بحران بکاهد. او تلاش کرد تا مفاهيم را به حالت نرمال بازگرداند. گفت که در ديپلماسي و مذاکره دو گل مي خوريد و سه گل مي زنيد روحاني مي خواست بين استثنايي بودن و ديپلمات بودن مرزبندي ايجاد کند. چه کسي تصور مي کرد وزير خارجه فرانسه که در مخالفت با ايران در مذاکرات از همه جلوتر بود سرمقاله روزنامه ايران را بنويسد؟ بدين ترتيب، روحاني مي خواهد قدم به قدم اوضاع را کنترل و از شرايط استثنايي خارج کند. 8 اما گفتمان اعتدال تا کجا جلو مي رود؟ تا جايي که فضاي عمومي کشور را تا حدي نرمال و عادي کند. نرماليزاسيون و عادي سازي اسم مستعار دموکراتيزاسيون نيست. مي توان گفت دولت نرمال پيش زمينه و شرط لازم دولت دموکرات است اما شرط کافي براي آن نيست. حاکميت قانون پيش نياز دموکرات است اما حاکميت قانون، همان گذار به دموکراسي نيست. پروژه روحاني نرماليزه کردن است اما اصلاح طلبي نيست. نرماليزاسيون و گذر از استثنا به نرمال، درجه بندي دارد و مرحله به مرحله صورت مي گيرد. روحاني مشخص کرده که اول سياست خارجي و بعد اقتصاد را مي خواهد به سامان برساند. البته روحاني مي خواهد برخي منازعات سياسي را هم حل کند اما او امکان و توانايي نرماليزاسيون در اين عرصه را ندارد. نرماليزاسيون در عرصه سياسي به اراده سياسي براي دموکراتيزاسيون احتياج دارد . روحاني قادر نيست فضا را صد در صد نرمال کند. فساد ساختاري، دامن دولت روحاني را هم گرفته و فسادهايي از دولت سابق به دولت اعتدال منتقل شده است . به قول اسحاق جهانگيري فساد مثل موريانه اي است که پايه هاي سيستم را خورده است. برخي مردم هم به شرايط استثنايي عادت کرده اند چرا که قاعده استثنا براي دوره اي حاکم شده بود . کندن ريشه هاي استثنا وقتي که غالب شود بسيار سخت وصعب است و در چنين شرايطي نمي توان به راحتي به وضعيت نرمال بازگشت. آقاي روحاني مي خواهد دامنه نوساني را کم کند که در دولت قبل به حداکثر رسيده بود. اما توان و اراده اش محدود است. دولت استثنايي، دولت ناقض عهد هاست و نرماليزيشن روحاني مي خواهد که ديگر عهدي نقض نشود و پيمان شکني اي صورت نگيرد. اما چنان که اشاره شد نرماليزه کردن به معناي هموار شدن مسير رفت و آمد نيست. روحاني در گذر از شرايط استثنايي مي خواهد بگويد که زمين پيش روي مامين گذاري شده است و تلاش دارد صرفا نقشه مين را به ما بدهد و بگويد کجاها مين است تا به آن سمت نرويم. کنسرت ها برگزار نمي شوند، همچنان لغو مي شوند اما دولت مين ها را معرفي مي کند بنابراين با نرماليزاسيون فعلا باد موافقي وزيده است و مردم هم راضي ترند، اگر چه نورماليزه کردن چيزي متفاوت از مطالبه دموکراتيزه کردن باشد. آيا نرماليزه شدن شرايط، انتخابات و صندوق راي را تبديل به فصل الخطاب نمي کند؟ نرم به معني هنجار است و روحاني مي خواهد امور را بهنجار کند تا ديگر ناهنجار نباشد. دولت قبلي ناهنجار بود و حتا ضدهنجار بودند. روحاني تلاش مي کند در عرصه سياسي نيز اين کار را بکند و امور را بهنجار نمايد اما به اين معنا نيست که مي تواند . ضمنا دولت آقاي روحاني ترجيح مي دهد دست به کارهايي بزند که تنش کم تري ايجاد کند تا هنجارسازي آسان تر پيش برود. به هر حال نرماليزه کردن در نهايت خود، همان دموکراتيزه شدن نهاد قدرت و دولت است . مگر اين که شما بگوييد نرماليزه کردن يعني دست زدن به کارهاي با تنش کمتر و دموکراتيزه کردن يعني دست زدن به کارهايي با تنش بيشتر. هر دولت نرمالي حتما دولت دموکرات نيست. مثلا دولت چنگيز قانون دارد و اتفاقا او ياساي محکمي هم داشت. پس هر حکومت غيردموکراتيکي دولت استثنايي نيست. مي توان دولت نرمال بود اما توجهي به دموکراتيزه کردن نداشت. نرمال کردن يک مدار مدرج است. مي توان به دنبال نرماليزه کردن حداقلي بود و مي توان تا نرماليزه شدن حداکثري پيش رفت. نرماليزه کردن در پيش رفته ترين حالتش به دموکراتيزه شدن مي انجامد اما در حداقلي ترين شکل آن، صرفا مقدمه اي است بر دموکراتيزاسيون.
در گذر از يک شرايط استثنايي، آيا مي توان پروژه مطلوب ديگري به جز پروژه نرماليزه کردن داشت؟ آيا در حوزه اقتصادي، ديپلماتيک و سياسي به نظر شما اگر فرد ديگري با برنامه ديگري به جاي آقاي روحاني بود مي توانست تحول خيلي بيشتري ايجاد کند؟ آيا مي توانيم بگوييم پروژه مطلوب ديگري وجود داشت؟ در دايره ممکنات وجود نداشت.
پس تنها پروژه مطلوب و ممکن براي عبور از عصر استثنايي احمدي نژاد، پروژه نرماليزاسيون آقاي روحاني است؟ بنابراين چرا از اولويت نرماليزاسيون بر دموکراتيزاسيون صحبت نکنيم؟ چرا برخي از اصلاح طلبان خط خود را از روحاني جدا مي کنند؟ کم کم اصلاح طلبي نيست که خط خودش را از روحاني جدا نگه دارد. اما چنان که گفتم نرماليزاسيون به عنوان مقدمه لازما ست اما کافي نيست. اگر روحاني نتواند و نگذارند شرايط را به نحو مطلوبي نرماليزه کند، شرايط سخت مي شود. دلواپسان همان کاميابان خلاف آمد عادت هستند. آن ها دلواپس از نرمال شدن شرايط هستند. نگرانند که در شرايط غيراستثنايي همه چيز از دست شان برود.
پس بر خلاف آن چه که برخي مي گويند شکست روحاني شکست اصلاح طلبان نيست اگر آقاي روحاني شکست بخورد پروژه نرماليزه- و به تبع اش پروژه دموکراتيزه- کردن شرايط به تعويق مي افتد.
آقاي روحاني اگر شکست بخورد- که اين شکست ممکن هم هست چون منافع خيلي ها به اين شکست گره خورده است- بحران در بحران ايجاد خواهد شد. فرض کنيد که توافق برجام در يک جايي به لحاظ اجرا شکست بخورد و همه چيز هوا شود. روحاني هم استعفا مي دهد و مي رود، و يک نفر مثل معجزه هزاره سوم سر کار مي آيد. روحاني شکست مي خورد. بنابراين من هم معتقدم که ما بديلي جز روحاني نداريم. تنها بديل ما روحاني است و بايد تلاش کنيم او دوباره راي بياورد. اگر چه پروژه اصلاح طلبي يک پروژه است و پروژه نرماليزاسيون يک پروژه ديگر. پروژه اصلاح طلبي قابل اجرا نيست و ما ناچار به پروژه نرماليزاسيون رضايت داده ايم.
چرا ناچار؟نمي توان گفت دموکراتيزاسيون پروژه اي ذات گرايانه است که از نقطه اي شروع مي شود و به نقطه ديگري مي رسد؟ دموکراتيزاسيون از اولين مرحله براي عبور از شرايط استثنايي شروع مي شود تا رسيدن به شرايط کاملا دموکراتيک . آيا نرماليزه کردن به قصد عبور از شرايط استثنايي، خارج از پروژه دموکراتيزاسيون است؟ بله! چنان که گفتم پروژه ماليزاسيون مقدمه کتاب دموکراسي است. اما پروژه مامتفاوت است . ممکن است يکي مقدمه شرط لازم ديگري باشد اما دو پروژه جدا از هم است.
از اين تئوري عدم همکاري با دولت روحاني در نمي آيد؟ اگر چه روحاني از ما همکاري نمي خواهد اما ما سعي مي کنيم که مسير اعتدال و نرماليزه کردن را هموار کنيم و به حرف هاي آقاي روحاني پژواک دهيم. اين کاري است که تاکنون انجام داده ايم و انجام خواهيم داد. البته ما با روحاني مرزبندي داريم و يک نيروي اجتماعي داريم که نزدش آبرو داريم. اگر کاري کنيم که نيروي اجتماعي حامي مان از دست برود، سرمايه مان را از دست داده ايم. اما بناي ما مرزبندي کاذب ايجاد کردن با دولت روحاني نيست. براي همين هم در انتخابات مجلس نيروي اجتماعي مان را پشت اعتدال با هدف نرماليزه کردن مي آوريم. همچنان که از سرمايه مان در انتخابات 92 استفاده شد. البته آقاي روحاني بايد تمايل و توجه بيشتري به نرماليزه شدن شرايط سياسي نشان دهد تا ما بتوانيم مشارکت کنيم.
شما خوش بين هستيد به نتيجه بخش بودن گفتماني که اسمش را نرماليزاسيون گذاشته ايد يا بدبين؟ شک دارم که نکند دوباره برگرديم به شرايط استثنا. روحاني خيلي بايد تلاش کند. من خودم با مقالاتي که درباره احمدي نژاد و اقداماتش نوشته ام، خيلي تلاش کرده ام که هزينه بازگشت به شرايط استثنايي را بالا ببرم. اما فراموش نکنيد که نرماليزه کردن سياست خارجي را روحاني به واسطه دو نفر پيش مي برد؛ محمدجواد ظريف و قاسم سليماني. يکي براي حرکت از پايين و يکي براي چانه زني در بالا. روحاني براي نرماليزه کردن شرايط داخل کشور هم به دو تيپ مثل سليماني و ظريف احتياج دارد. اما روحاني اصلا داخل اين معادله نمي شود. حالا حالاها هم در برنامه اش نيست که داخل شود.
تمايلي هم ندارد؟ دنبال تنش نيست.
خوب است که دنبال تنش باشد؟ آيا براي انتخابات کاري خواهد کرد؟ با حذف کنندگان وارد دعوا خواهد شد؟او نمي تواند کاري بکند. اگر هاشمي را در خبرگان رد کنند روحاني چه مي کند؟ حرف مي زند؟ البته منظورم گفتار درماني نيست. آقاي روحاني فعلا بتواند مساله فيلم ها و کنسرت ها را حل کند هم ما راضي هستيم. نرماليزه کردن سياسي، در ادامه اش.
بنابراين شما فکر مي کنيد تا پروژه نرماليزاسيون به انتها نرسد، ورود نيروهاي سياسي اصلاح طلب به عرصه سياست موضوعيت ندارد؟ اين درحالي است که برخي چهره ها مثل آقاي نوري-و کارگزاران- معتقدند که با کاستن از حجم مطالبات سياسي نيروهاي اصلاح طلب، بايد اعتمادسازي کرد و در مسير مشارکت سياسي گام برداشت. نه من نمي گويم که اصلاح طلبان بايد کنار بمانند. اگر بتوانند خوب است که کاري بکنند. اما آيا آقاي نوري مي تواند اين کار را بکند و مغضوب نيست؟ کارگزاران مي گويند انتخابات مجلس پنجم را تکرار مي کنيم. من دوست دارم بشود اما اگر بشود. کسي که مي خواهد به پاستور برود بايد قبل از آن پاستوريزه بشود. و نظرتان درباره اعتمادسازي و کمي غيرسياسي کردن قطب بندي ها که برخي نيروهاي عمل گراي اصلاح طلب مي گويند چيست؟ اعتمادسازي به رفتارهاي متقابل بستگي دارد. من اين حرف را زده ام که مشکل ما در سال 88 منتخب بود و نه انتخابات. من از تدليس حرف زدم، آن هم در گفتگو با تسنيم. چرا قبول نکردند؟ به جاي اين که راهي باز شود، همه از هر دو طرف شروع کردند به نقد کردن من. گير تاريخي، اين جاست. من که اين جا نشسته ام همه راه ها را رفته ام. اما اميدوارم که راهي مانده باشد که آن را نرفته باشم. يا اين که عبور و مرور در آن راه ها، با گذشت زمان برقرار شده باشد. پيش بيني من اين است که حداکثر طيف اعتدال و توسعه تحمل خواهند شد. البته فعلا وقت نرماليزه کردن است. اين چيزي است که مورد اجماع است. در پروژه نرماليزه کردن، علي لاريجاني هم حضور دارد. او هم مي خواهد از شرايط استثنايي عبور کنيم. او هم مي خواهد عصر بگم بگم به بايگاني برود. اين اجماع، اجماع مهمي است؛ اجماع براي نرماليزه کردن شرايط و عبور از وضعيت استثنايي.