«راست» و «چپ» سیاسی در کشورهای مختلف چه ویژگی هایی دارند؟

منبع
مشرق
بروزرسانی
مشرق/ متن پيش رو در مشرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. انتخابات ديگري در راه است و بار ديگر نياز است تعهد ما با هوشمندي همراه شود. پاي صندوق آمدنِ مردم فقط يک مرحله است و از آن مهمتر، اين است که افرادي واقعاً شايسته به کرسي‌هاي مجلس شوراي اسلامي تکيه زنند. براي رسيدن به اين منظور، هر يک از ما بايد اطلاعات کاملي از فضاي جناح‌بندي‌ها و نامزدها داشته باشيم. دسته‌بندي اصلي در جامعه سياسي ما، «راست و چپ» است، اصطلاحاتي که معمولاً بدون دقت و سر به هوا به کار مي‌رود و دقيقاً به همين دليل، به کار نمي‌آيد. گروهي که خود را «چپ» مي‌نامد، منظور خاصي از اين اصطلاح دارد که غالبا متوجه نمي‌شويم چون نه سابقه اين اصطلاح را مي‌دانيم و نه باورها و برنامه‌هاي «چپ»‌ها در کشورهاي مختلف جهان معاصر. راست هم به ايضاً. در اينجا نمي‌خواهيم از جناح خاصي در ايران يا کشورهاي ديگر طرفداري کنيم. فقط اطلاعات مهمي از راست و چپ دنياي امروز در اختيارتان مي‌گذاريم تا ببينيم راست و چپ در هر کشوري چه معنايي دارد. همچنين بنا نداريم يک سري اسم و تاريخ، تحويل شما بدهيم. اينها را در بسياري از پايگاه هاي اينترنتي مي يابيد. مهم براي ما و شما، فهم دقيقي از معناي «راست و چپ» در کشورهاي مختلف جهان است. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان ديک چني، بوش و رامسفلد، سه تن از راست گرايان افراطي در آمريکا راست‌هاي آمريکايي: جنگ طلب‌تر ولي دين‌دارتر راست‌ها در آمريکا، عمدتاً به اعضا و طرفداران حزب جمهوري‌خواه گفته مي‌شود و چپ‌ها به احزاب و نمايندگان حزب دموکرات. البته اين يک دسته‌بندي کلي است. چپ‌ها در واقع هر آنچه «ليبرال‌تر» باشد، بيشتر مي‌پسندند و راست‌ها به عکس. «ليبراليسم» يعني برابري انسان‌ها در حقوق و برابري انديشه‌ها در اينکه چقدر ارزش دارند بر اساس آنها عمل شود. براي همين است که چپ‌ها، کمتر از حضور دين در عرصه سياسي حمايت مي‌کنند که مورد اخير آن رسميت بخشيدن به همجنس‌بازي در آمريکا است. اما راست‌ها دائماً سخن از «ارزش‌هاي آمريکايي» و پروتستانتيزم مي‌زنند. بوش پسر براي رأي آوردن از کليسارفتنِ خود فيلم مي‌گيرد و سخن از توبه تاريخي خود به دست يک کشيش بر زبان مي‌راند. حتي در مرامنامه سالانه (Platform) جمهوري‌خواهان، ازدواج يک مرد با يک زن به عنوان الگوي اصلي مورد تأکيد قرار مي‌گيرد و با رسميت بخشيدن به سقط جنين مخالفت مي‌شود. نکته‌ اي که در اينجا جلب توجه مي‌کند اين است که پس چرا به نظر مي‌رسد جمهوري‌خواهان موضع سخت‌تري عليه ايران و کشورهاي اسلامي دارند؟ علت آن خيلي روشن است. اولاً دينداري براي راستگرايان وقتي به سياست خارجي مي‌رسد، افراط‌گرايانه و سياست‌بازانه مي‌شود. ثانياً تأکيد راست‌هاي آمريکا صرفاً شامل دين نمي‌شود. آنان ملي‌گراتر از دموکرات‌ها هستند. تأکيد دموکرات‌ها بر برابري انسان‌ها و حقوق بشر، نتيجه‌اش برابري آمريکاييان و غيرآمريکاييان است از اين رو نگاه فراملي (انترناسيوناليسم) در ميان آنها قوي‌تر است يعني نه فقط منافع ملي، بلکه منافع جهاني را نيز ملاک قرار مي‌دهند. اگر به جاي کارتر، ريگان در 1979 ميلادي رئيس جمهور آمريکا بود، شايد با سخت‌ترين ابزارها جلوي انقلاب ايران مي‌ايستاد تا بندگي حکومت ايران نسبت به آمريکا حفظ شود. يکي از عللي که اقبال مردمي به ريگان موجب شد کارتر براي بار دوم رئيس جمهور آمريکا نشود، همين بود که آمريکاييان احساس کردند سياست‌هاي فضاي باز کارتر به ضرر منافع ملي آنها شده و موجب شده اتفاقاتي چون تسخير سفارتشان در ايران رخ دهد. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان در 16 سال گذشته، تمايل مردم آمريکا به چپ گرايان، روز به روز بيشتر شده است أکيد راست‌ها بر «ارزش‌هاي آمريکايي» و منافع ملي، موجب شده که در سياست خارجي به راحتي سراغ گزينه نظامي به اسم حمايت از امنيت ملي آمريکا بروند و در سياست داخلي، سياست‌هاي سختي را عليه اقليت‌هاي مذهبي (به ويژه مسلمانان) و مهاجران (به ويژه از کشورهاي عربي و آمريکاي لاتين) دنبال کنند. دعواي دو جناح همچنان بر سر چگونگيِ برخورد با مهاجران غيرقانوني از آمريکا لاتين ادامه دارد. نمونه راست افراطي در سياست خارجي، نومحافظه کاران يا پيروان ريگان و خاندان بوش هستند که در حوزه اقتصادي، روابط خوبي با شرکت‌هاي نفتي و تسليحاتي دارند و در حوزه فرهنگي تمايل آشکاري به مسيحيان تندرو و اوانجليست و حتي يهوديان دارند. نمونه راست افراطي در سياست داخلي نيز حزب تي پارتي به رهبري سارا پالين است که دائماً عليه مهاجران تبليغ مي‌کنند. معناي «راست» و «چپ» سياسي در کشورهاي مختلف چيست ////نگاهي به معناي جناح «راست» و «چپ» در جهان +تصاوير سارا پالين؛ راست افراطي و مخالف سرسخت اقليت‌ها و مهاجران خبر جالب اينکه در ساليان اخير، دائماً از اقبال مردمي به راست‌ها کاسته شده است. اين به معناي بي‌دين شدنِ مردم آمريکا نيست، بلکه به معناي حمايت آنها از غيرديني شدنِ عرصه سياسي و حقوقي و کاهش جنگ‌هاي خارجي براي جلوگيري از بحران‌هاي اقتصادي است. به گفته پيتر وينر از روزنامه‌نگاران نيويورک تايمز، اين تغيير افکار عمومي موجب شده سياستمداران راست‌گرا در تندروي‌هاي خود تجديدنظر کنند در حالي که سياست‌مداران چپ‌گرا روزبه روز چپ‌گراتر مي‌شوند. چپ‌هاي فرانسوي و آلماني: مارکسيست‌هاي غيرانقلابي داستان به جنگ سرد برمي‌گردد. پس از شروع فعاليت انقلابي احزاب کمونيست در کشورهاي بلوک شرق که به انقلاب‌هاي متعدد از چين تا کوبا انجاميد، دولت‌هاي اروپايي به تدريج از جذابيت ايده‌هاي مارکسيستي در ميان مردم خود آگاه شدند. آنها در بلوک غرب بودند و نمي‌خواستند به چنين مسأله‌اي اذعان کنند اما جدال فقر و غنا آن چنان بالا گرفته بود که هر لحظه امکان شروع اعتراضات دامنه‌دار مردم اروپاي غربي احساس مي‌شد. حتي کار به شورش‌هاي دانشجويي به ويژه در فرانسه و آمريکا در 1968 ميلادي کشيد. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان ميتران، نخستين رئيس جمهور چپ‌گراي فرانسه در کنار ريگان، نخستين رئيس جمهور راستگراي افراطي آمريکا- سال 1984 ميلادي راه ميانه‌اي که به توصيه انديشمندان علوم سياسي و اجتماعي در اروپا پيش گرفتند، تأسيس احزاب مارکسيست غيرانقلابي بود، به قول خودشان «سوسياليست‌ها». ايده اصلي اين احزاب، دخالت دولت در اقتصاد و پاگذاشتن بر آرمان‌هاي اقتصاد ليبرال بود. آنها مي‌خواستند ايده‌هاي مارکسيسم را در حوزه اقتصادي اجرا کنند، بدون اينکه مارکسيست بشوند. مهمترين برنامه آنها براي جلوگيري از جدال فقرا و اغنيا (يا به قول مارکسيست‌ها، کارگران و سرمايه‌داران)، گرفتن ماليات از اغنيا براي تنظيم کمک‌هاي رفاهي به فقرا بود. يعني بخشي از پول اغنيا را با زبان خوش بگيرند، قبل از اينکه فقرا دست به کار شده و همه اين پول را با زبان زور بگيرند. اين شد که که اصطلاح «دولت رفاه» اختراع شد. احزاب سوسياليست در اروپا با اقبال فزاينده‌اي رو به رو شدند. در 1981 ميلادي، ژيسکاردستن نتوانست براي بار دوم به رياست جمهوري فرانسه برسد و جاي خود را به ميتران داد، از حزب سوسياليست که 10 سال پيش تأسيس کرده بود. همين الان در آلمان، ائتلاف سوسيال-دموکرات-مسيحي حاکم است و در فرانسه، حزب راديکال سوسياليست. پس چپ‌ها در اروپا، تقريباً معناي متفاوتي نسبت به چپ‌هاي امريکا دارند. چپ در اروپا بيشتر اقتصادي است ولي در آمريکا، هم اقتصادي است، هم فرهنگي و سياسي. نکته جالب اين است که اگر بخواهيم راست و چپ اروپايي را ملاک قرار دهيم، اصلاٌ در آمريکا هيچ کدام از دو حزب حاکم، مرام «چپ» ندارند بلکه جمهوري‌خواهان را مي‌توان راست افراطي و دموکرات‌ها را راست ميانه دانست. احزاب چپ در آمريکا (بر مبناي معناي اروپايي) مانند «حزب کمونيست آمريکا» يا «حزب سوسياليست کارگران» اجازه عرض اندام نمي‌يابند. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان شورش دانشجويان سوسياليست در سال 1968، بسياري از کشورهاي بلوک غرب را بهت زده کرد رويکرد راست‌هاي اروپا نسبت به ايران و انقلاب اسلامي، تفاوت قابل ملاحظه‌اي با رويکرد چپ‌ها ندارد، يعني تا بحال هر دو تاحدودي رويکرد انتقادي و منفي نسبت به ما داشته‌اند. راست انگليس در پي جدايي از اتحاديه اروپا حزب کار (يا کارگر) و حزب سبز (يا سبزها) جناح چپ را در انگليس تشکيل مي‌دهند. آنهاحامي حقوق زنان، اقليت‌هاي مذهبي و همجنس ‌بازان هستند و در حوزه افتصادي از لزوم دخالت دولت در بازتوزيع درآمدها (گرفتن ماليات از ثروتمندان و توزيع آن ميان فقرا) حمايت مي‌کنند. چپ‌ها به وظايف خود در قبال جهان بيشتر تأکيد مي‌کنند، مانند لزوم برقراري دموکراسي در خاورميانه (که به همکاري انگليس با آمريکا در حمله به عراق در 1998 و 2003 ميلادي يعني دوران نخست وزيري توني بلر از حزب کارگر انجاميد) يا مقابله با تغييرات آب و هوايي جهان از طرقي نظير نظارت بر کارخانه‌هاي انگليسي و غيرانگليسي. حزب محافظه‌کار (يا توري) و حزب استقلال، جناح راست را در بريتانيا تشکيل مي‌دهند. راست‌هاي انگليسي حامي حفظ سنت‌هاي انگليسي هستند و نسبت به چپ‌ها، رابطه بهتري با خاندان سلطنتي دارند. آنها معتقدند برابري يعني هرکس در فعاليت اقتصادي، آزاد باشد و نسبت به پولي که کسب مي‌کند، زندگي بهتري داشته باشد، چون حق اوست و همين موجب سرريزشدنِ رفاه او در زندگي ديگر شهروندان مي‌شود. دولت آنها، حداقلي است يعني تا مي‌تواند از دخالت در حوزه اقتصاد و يا اعطاي تسهيلات رفاهي به اقشار پايين خودداري مي‌کند. آنها به جاي محيط زيست جهاني، به دنبال سود بيشتر براي سرمايه‌داران انگليسي به ويژه در شرکت‌هاي نفتي و گازي هستند. حزب استقلال، حتي خواهان جدايي از اتحاديه اروپا است. منافع فردي و سنت‌هاي انگليسي، دو رکن اصلي جناح راست است. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان کلمنت اتلي، تنها نخست وزير چپ‌گرا از حزب کارگر، در طول حاکميت سي ساله حزب راست‌گراي محافظه‌کار بر انگليس (1935-1964) بود حزب ليبرال دموکرات که هم اکنون پس از چندين دهه بالاخره در ائتلاف حاکم (در کنار حزب محافظه‌کار) قرار گرفته است، مرام ميانه‌روانه‌اي دارد. به نظر مي‌رسد در طول تاريخ روابط خارجي ايران و انگليس، رابطه ايران با چپ‌هاي انگليسي بهتر از راست‌ها بوده است. اين بيشتر به دليل منافع اقتصادي شرکت‌هاي نفتي و سياست‌هاي استعمارگرانه راست‌ها بوده است. نمونه بارز اين امر، کودتا عليه دکتر محمد مصدق در دوره حاکميت وينستون چرچيل از حزب محافظه‌کار است، برخلاف چپ‌ها که انقلاب اسلامي مردم ايران در دوره حاکميت کالاخان از حزب کارگر رخ داد. با اين حال برنامه‌هاي جهاني چپ‌ها به ويژه در دوره اشغالگريِ ائتلاف غربي در عراق از 2003 ميلادي موجب تنش‌هايي ميان دو کشور شد که نتيجه آن دستگيري ملوانان انگليسي در خليج فارس توسط نيروي دريايي ايران و همچنين ورود دانشجويان به سفارت اين کشور بود. چپ‌هاي آمريکاي لاتين به دنبال رفع سلطه آمريکا اولين ويژگي مهم در سياست آمريکا لاتين، تغييرات اثرگذار در سال هاي اخير است. نسل جديدي از راست ها به تدريج ظهور مي کنند و دليل آن نيز کم شدنِ اقبال مردم به جريان راست گراي گذشته است. داستان اين است که آمريکاي لاتين صحنه درگيري ميان شوروي و آمريکا در دوران جنگ سرد بود. آمريکا از احزاب راستگرا حمايت مي‌کرد که برنامه آن در سياست خارجي بر محور رشد تجارت با کشورهاي دنياي آزاد مي‌گشت و در سياست داخلي بر مبناي حکومت قانون يا به بيان بهتر، انضباط نظامي. اين احزاب که به «محافظه کار» معروف بودند، در دهه 1990 دست بالا را در امريکا لاتين داشتند و در دهه 1970 و 1980، نوعي ديکتاتوري نظامي بر کشورهاي خود ايجاد کرده بودند. اما با شروع قرن جديد، وضعيت عوض شد. حالا چپ‌ها نيز با همين شعارها به قدرت مي‌رسند، زيرا در کنار اينها بر يک مسأله کليدي تمرکز کرده‌اند: رفع فقر از طريق افزايش ماليات بر ثروتمندان و حمايت از اقشار پايين. سياست‌هاي راست‌گرايانه به افزايش نابرابري اجتماعي ميان اغنيا و فقرا انجاميد، در نتيجه مردم که دولت راستگرا را مورد حمايت آمريکا مي‌ديدند، آمريکاستيز شدند. پنيا نيتو، رئيس جمهور چپ‌گراي مکزيک، نمونه خوبي است از رأي آوردن چپ‌ها با بکاربردن شعارهاي راست‌گرايانه مانند افزايش فعاليت بخش خصوصي در اقتصاد. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان چاوز، رهبر جريان چپ‌گرا در آمريکا لاتين بود حالا راستگرايان جديد به تدريج بر لزوم کاهش دخالت دولت در زندگي مردم تمرکز مي‌کنند تا شايد رأي آور باشد. چپ‌هاي حاکم نيز البته به اختلافاتي در ميان خود برخورده‌اند، به ويژه در ميزان حمايت از توليد داخل در تجارت و تعرفه‌ها و همچنين نوع رابطه با آمريکا. اين اختلافات عمدتاً بر اثر تحريم دولت‌هاي چپ و ضدآمريکا توسط اين کشور رخ داد، تحريم‌هايي که فشار سنگيني بر اقتصاد چپ‌ها وارد ساخت. چپ ها براي خود متحدان اقتصاديِ جديدي دست و پا کردند، مانند ايران. هوگو چاوز مؤسس حزب سوسياليست متحد در ونزوئلا، تقريباً رهبري چپ هاي لاتين را برعهده داشت. اين دولت ها در سال 2011، «جامعه دول آمريکاي لاتين و کارائيب» را تشکيل دادند تا جايگزيني براي «سازمان دول آمريکايي» باشد، سازماني که دفتر اصلي اش در واشنگتن بود. مجمع جديد برخلاف قبلي، کوبا را نيز شامل مي شود، يکي از دشمنان سرسخت آمريکا که البته دشمني هايش تعديل شده است. لولا داسيلوا رئيس جمهور پيشين برزيل به چپ هاي لاتين نزديکتر بود، برخلاف رئيس جمهور جديد، ديلما روسف که البته او نيز اسماً چپگرا است. آرژانتين، بوليوي، اکوادور و نيکاراگوئه هنوز دست چپ ها است. آمريکا اين کشورها را به انحصارطلبي در قدرت و تضعيف آزادي بيان متهم مي کند. بنابراين چپ و راست در آمريکاي لاتين با مناطق ديگر تفاوت هايي دارد. اگر چه تقسيم بندي اقتصاديِ آن شبيه جناح بندي هاي اروپا است، اما در اينجا آمريکاستيزي نقش محوري در تقسيم احزاب به دو جناح چپ و راست دارد. گفته ها و ناگفته ها از راست ها و چپ هاي جهان فضاي بازي که گورباچف به اسم عملگرايي در شوروي ايجاد کرد، همان بلايي را سرش آورد که بر سر محمدرضا پهلوي در ايران آورده بود چين و روسيه: عملگرايان در برابر ايدئولوژيک‌ها، به جاي راست در برابر چپ در برخي کشورها، جريانات سياسي قابل تطبيق بر مفاهيم «چپ و راست» نيستند، مانند روسيه و چين. نه جريانات سياسي در اين کشورها و نه تحليلگران خارجي، از مفاهيم «چپ و راست» براي تشريح سياست در اين کشورها استفاده نمي‌کنند. رهبران سابق در اين کشورها (حزب کمونيست شوروي و حلقه مائو در چين) بر سياست‌هاي کمونيستي تأکيد مي‌کردند: تمرکز حزبي در سياست و مديريت دولتي در اقتصاد. حالا نيز همان گونه است، با اين تفاوت که در عمل، برخي رقابت‌هاي محدود در عرصه سياسي و بعضي فعاليت‌هاي خصوصي در عرصه اقتصادي را برمي‌تابند و در سخن نيز از لزوم گسترش ايدئولوژي خود در جهان حرفي نمي‌زنند. معناي «راست» و «چپ» سياسي در کشورهاي مختلف چيست //// جناح «راست» و «چپ» در هر کشور چه معنايي دارد ///// +تصاوير روسيه و چين چپ و راست ندارند؛ ضمن احترام به مرام گذشتگان خود، ناگفته برخي انعطاف‌ها را در جهان امروز پذيرفته‌اند رهبران جديد در اين دو کشور، عمدتاً عملگرا هستند تا اينکه بخواهند مرامنامه جديدي را حاکم کنند. علت اين امر هم روشن است: هيمنه حکومت گذشته (کمونيست‌ها در شوروي و مائوئيست‌ها در چين) هنوز هم اجازه نمي‌دهد عليه مرام آنها به صورت رسمي سخني گفته شود. رهبران جديد هم مانند رهبران گذشته سعي مي‌کنند نهايت منافع اقتصادي براي کشورشان و منافع سياسي براي حزبشان را تأمين کنند، اما مشکلات اقتصادي و افکار عمومي شرايط را تغيير داده، آنها را مجبور کرده که خصوصي‌سازي در اقتصاد و رقابت احزاب در سياست را به صورت محدود در پيش گيرند. ترکيه: سکولارها در برابر مذهبي‌ها، به جاي چپ در برابر راست ترکيه از اين زاويه، يک جناح‌بندي کم‌نظير دارد. جناح راست ترکيه که حزب حاکم عدالت و توسعه به صورت ميانه‌روانه‌اي متمايل به آن است، عمدتاً از ميان اقشار کم درآمد و مذهبي رأي جمع مي‌کند، در حالي که جناح چپ ترکيه که حزب ميانه‌رو «جمهوريخواه خلق» مهمترين عضو آن است، هواداراني از نخبگان قديميِ سياست ترکيه دارد يعني گروه‌هايي که با حکومت سکولار نظاميان در گذشته ارتباط داشته و طبيعتاً عمده شرکت‌هاي بزرگ در اختيار آنها است. در واقع تاريخ دهه‌هاي گذشته ترکيه، تقسيم‌بندي خاصي در طبقات اجتماعي اين کشور رقم زده است و موجب شده که برخلاف دموکراسي‌هاي غربي، شهروندان چپ‌گرا ثروتمندتر از راست گرايان باشند. معناي «راست» و «چپ» سياسي در کشورهاي مختلف چيست //// جناح «راست» و «چپ» در هر کشور چه معنايي دارد ///// +تصاوير هواداران راست و چپ در ترکيه، برخلاف آن چيزي است که در اروپا و آمريکا شاهد هستيم پس شکاف نظامي‌گري/دموکراسي و سياست ديني/سکولار، از عاملي است که بيش از مرام چپ و راست در تمايل شهروندان به احزاب نقش دارد. بواسطه همين عوامل است که ايران تمايل به تقويت جناح راست در ترکيه دارد. علاوه بر دو حزب يادشده، دو حزب «جنبش ملي گرا» و «دموکراتيک خلق» نيز در مجلس اين کشور نماينده دارند که اولي راست‌گرا و دومي چپ‌گراست. راست‌گرايان و چپ‌گرايان ترکيه، با مجمع احزاب راست‌گرا و چپ‌گرا در اروپا ارتباط دارند، با وجود اينکه گفتيم پايگاه اجتماعي آنها با احزاب اروپايي دقيقاً به عکس است. همواره نمي‌توان سخن از چپ و راست گفت. اين مسأله به ويژه در مورد کشورهاي شرقي صدق مي‌کند که عمدتاً مشکلشان بر سر ايدئولوژيک بودن يا عملگرابودن است. حتي اگر بتوان در کشوري سخن از جناح چپ و راست آورد، ممکن است معناي جديدي داشته باشد. اين مسأله موجب سوءتفاهم‌هايي نه فقط براي مردم، بلکه براي برخي سياستمداران مي‌شود. کساني که نادانسته و ناخواسته، هر آنچه «چپ» يا هر آنچه «راست» مي‌پندارند را آن چنان ترويج مي‌کنند گويي که متن صريح کتاب مقدس است، با اين که فهم درستي از اين دو مرام سياسي ندارند. دقيقاً به همين دليل يعني يکي نبودنِ معناي چپ و راست در جهان است که رابطه دولت ايران با جناح‌هاي مختلف در کشورهاي دنيا، متفاوت است و تابع منافع ملي و سياست‌هاي نظام است. در آمريکاي لاتين با چپ‌ها ائتلاف کرده‌ايم، چون هر دو مخالف سلطه آمريکا بر مناطق خود هستيم، اما در ترکيه، با وجود روابط بهترِ حزب راست‌گراي عدالت و توسعه با آمريکا نسبت به ساير احزاب ترک، هماهنگي بيشتري با حزب حاکم داريم، زيرا اين حزب تمايل بيشتري به افزايش نقش مذهب در سياست، کمک به اقشار کم درآمد و تقويت دموکراسي به جاي حکومت نظاميان دارد. از آن جالب‌تر اينکه چپ‌گرايان در آمريکا موضع ملايم‌تري نسبت به ايران دارند، با وجود اينکه در مخالفت با نقش دين در سياست، سرسخت تر از راست‌گرايان هستند. منابع و لينک براي مطالعه بيشتر https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_ruling_political_parties_by_country چپ و راست در اروپا و آمريکا http://blogs.telegraph.co.uk/news/walterellis/100142115/there-is-no-proper-left-in-american-politics-even-obama-is-more-right-wing-than-cameron http://freethoughtblogs.com/singham/2012/05/29/the-democratic-party-is-not-the-left-in-us-politics http://www.gallup.com/poll/183386/social-ideology-left-catches-right.aspx http://www.csmonitor.com/USA/Politics/Politics-Voices/2015/0529/Polarization-Have-Democrats-moved-left-faster-than-Republicans-moved-right/ http://idontgetpolitics.co.uk/right-left-wing http://www.theguardian.com/politics/shortcuts/2014/may/26/european-elections-six-countries-went-left چپ و راست در آمريکاي لاتين http://journals.sub.uni-hamburg.de/giga/jpla/article/view/400/398 http://www.theguardian.com/world/2014/jan/28/colombia-latin-america-political-shift http://upsidedownworld.org/main/news-briefs-archives-68/4903-latin-americas-rightwing-parties-are-falling-apart چپ و راست در روسيه و چين http://www.jstor.org/stable/154054?seq=1#page_scan_tab_contents http://www.abc.net.au/news/2014-11-12/dal-santo-is-putin-right-wing/5884772 https://www.opendemocracy.net/od-russia/poel-karp/russian-politics-right-confusion http://www.tealeafnation.com/2012/02/a-pictorial-guide-to-chinas-politics-left-v-right چپ و راست در ترکيه http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=2165409