حداد عادل برای مدیر مدرسه خود مقاله نوشت/ «رضا روزبه» که بود

منبع
فارس
بروزرسانی
فارس/ متن پيش رو در فارس منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست غلامعلي حداد عادل به مناسبت ۲۱ آبان سالروز درگذشت «رضا روزبه»، مقاله‌اي را درباره اين استاد تعليم و تربيت نوين اسلامى در ايران و نخستين مدير دبيرستان علوى به رشته تحرير درآورد. مقاله «استاد روزبه قرار است در جلد بيستم دانشنامه جهان اسلام منتشر شود. اين دانشنامه زير نظر بنياد دائرة المعارف اسلامي منتشر مي‌شود. اين بنياد نهادي است عمومي و غير دولتي که در سال 1362 به رياست عاليه مقام معظم رهبري در تهران تأسيس شد و در حوزه مطالعات جهان اسلام و ايران فعاليت خود را آغاز کرد و به تدريج به يکي از کانون‌هاي اصلي و معتبر دانشنامه‌نگاري در قلمرو جهان اسلام تبديل شد. مقالات دانشنامه جهان اسلام که به ترتيب الفبايى تنظيم شده است، در 16 گروه علمي و با همکاري 1400 نفر پژوهشگر ايراني و غير ايراني تأليف و سامان مي‌يابد. تاکنون نوزده مجلد اين دانشنامه منتشر شده است. هفت مجلد دانشنامه جهان اسلام با عنوان دائره معارف العالم الاسلامي به زبان عربي ترجمه و منتشر شده است. در ادامه، مقاله غلامعلي حداد عادل درباره مرحوم «رضا روزبه» را مي‌خوانيم: روزبه، رضا، مدرّس فيزيک و از بنيان‌گذاران تعليم و تربيت نوين اسلامى در ايران و نخستين مدير دبيرستان علوى. در ارديبهشت 1300 در زنجان متولد شد (مدرسى، ص 55؛ محمدى‌خواه، ص 133). پدرش، کربلايى محمود، مردى متعبد بود که به شغل خياطى اشتغال داشت، جدّ پدرى وى آقاشيخ‌احمد از روحانيان جليل‌القدر و مورد اعتماد اهالى زنجان، و مادرش، سيده‌ربابه، فرزند سيدتقى معراجى از بازرگانان متدين و محترم و از فعالان امور اجتماعى زنجان بود (عابدى، ص 19؛ مدرسى، همانجا). روزبه دو عمو به نام‌هاى آقاميرزامحمد و شيخ‌جواد داشت. آقاميرزامحمد با زبان فرانسه و رياضيات تا حدى آشنايى داشت و روزبه در نوجوانى مقدمات اين دو دانش را نزد او آموخت (عابدى، ص20). عموى ديگر او، شيخ‌جواد زنجانى، پس از تحصيل مقدمات علوم دينى در زنجان به عتبات عراق رفت و مراتب علوم حوزوى را در حوزه نجف گذراند و به جز مدتى که در تبعيد بود (← ادامه مقاله)، تا پايان عمر در بغداد اقامت داشت. شخصيت دينى و علمى و اجتماعى شيخ‌جواد در خانواده پدرى روزبه از همه بارزتر بود. از شباهت کلى ميان مسير زندگى روزبه و شيخ‌جواد مى‌توان حدس زد که وى براى برادرزاده خود از جهاتى الگويى شايسته بوده‌است (← مجتهدى، ص 43؛ کرباسچيان، ص 32). شيخ‌آقابزرگ طهرانى (قسم 1، ص 319) شيخ‌جواد را اديب و فاضل و از عالمان دين معرفى کرده­است که بخش عمده پايانى عمرش را صرف تدريس در مکتب جعفرى بغداد کرد که براى ايرانيان تأسيس شده بود. او چند کتاب براى آموزش به کودکان نوشت و حدود 1310ش در کاظمين درگذشت. در زندگى اجتماعى شيخ‌جواد دو جنبه درخور توجه است: نخست اهتمام وى به فعاليتهاى آموزشى و تربيتى و دوم مبارزه با استعمار. درباره جنبه اول بايد اشاره کرد که در 1284ش (1323)، به همت حاج‌اکبر اهرابى مدرسه‌اى به نام اخوت در کاظمين تأسيس شده بود (تاريخچه فرهنگ ايران در کشور عراق، ص 49) و شيخ‌جواد کتابهايى براى تدريس به دانش‌آموزان آن مدرسه تأليف کرده بود، ازجمله التمهيد مشتمل بر قواعد زبان عربى. جنبه ديگر، فعاليت سياسى و مبارزاتى شيخ‌جواد در برابر تسلط انگليسيها بر عراق و مشارکت فعال در «انقلاب 1920 عراق*» (ثوره‌العشرين) به رهبرى آيت‌اللّه شيخ‌محمدتقى شيرازى و ديگر علماى نجف است. على وَردى (ج 4، ص 351) در گزارش رويدادهاى اين قيام ضداستعمارى توضيح داده‌است که پس از سيطره مجدد انگليسيها، آنان اعضاى شوراى مديريت مدرسه ايرانى اخوت در کاظمين و نيز بعضى ديگر از چهره‌هاى معروف آن شهر را دستگير و زندانى و سپس تبعيد کردند، زيرا آنان از مبلّغان مشروطيت و از پشتيبانان نهضت جهادى بودند؛ از جمله اکبر اهرابى، سيدعيسى مشّاط، عبدالرئوف کاظمى، شيخ‌جواد زنجانى و ميرزااحمد يزدى که آنها را نخست به بصره و سپس به شهر سمرپور هند تبعيد کردند (نيز ← مدرسى، ص 206، نامه سيدعزالدين زنجانى). به‌گفته عابدى (ص 21) روزبه در خردسالى به اتفاق پدرش براى زيارت عتبات به عراق رفته بود و شيخ‌جواد با مشاهده آثار نبوغ در «سيما و سيرت برادرزاده» پيشنهاد کرد که او براى تحصيل علوم دينى در عراق بماند. رضا روزبه تحصيلات ابتدايى را در دبستان توفيق زنجان به انجام رساند. اين مدرسه به همت حاج‌على‌اکبر توفيقى در 1299ش تأسيس شده بود (نيرومند، ص 569؛ محمدى‌خواه، ص 106). ازجمله معلمان روزبه شاهزاده دانشمندى به نام عبدالمجيدميرزا بوده‌است از نوادگان عبداللّه ميرزادارا*، پسر فتحعلى‌شاه قاجار حاکم زنجان در دهه‌هايى از قرن سيزدهم. عبدالمجيدميرزا را آيت‌اللّه‌سيدعزالدين زنجانى* «از دانشمندان برجسته گمنام و مرد الاهى و فيلسوف وارسته» دانسته‌است (براى شرح‌حال او ← موسى زنجانى، ص 77). درباره روزبه از قول وى نقل شده که خداوند متعال به کربلايى‌محمود فرزندى عطا کرده که نمونه فضيلت و ذکاوت و صلاح است (← مدرسى، ص 207، نامه سيدعزالدين زنجانى). روزبه از نوجوانى و ظاهراً پيش از اتمام دوره متوسطه در دبيرستان دولتى پهلوى زنجان، در دبستان توفيق معلم شد (← مدرسى، ص 60) و هم‌زمان به تحصيل علوم دينى پرداخت و مقدمات و سطح را در خارج از دبيرستان نزد استادان و فقهاى زنجان فراگرفت. کفايه را نزد آقاشيخ‌حسين دين‌محمدى از علماى زنجان خواند. همچنين به همراه سيدعزالدين زنجانى کتاب المبدأ و المعاد صدرالمتألهين و نيز منطق حکمه‌الاشراق سهروردى و معيار العلم غزالى و نيز بحث «خلل صلوه» عروه‌الوثقاى آيت‌اللّه سيدمحمدکاظم طباطبايى‌يزدى را نزد آيت‌اللّه سيدمحمود حسينى‌زنجانى، امام جمعه زنجان، فراگرفت. در کنار اينها او مدت زيادى مباحثى از فيزيک را نزد اسداللّه مبشرى (متوفى 1369ش) که آن زمان در دادگسترى زنجان مأموريت داشت، آموخت (مجتهدى، ص 45؛ مدرسى، ص 207، نامه سيدعزالدين زنجانى). با حمله متفقين در شهريور 1320 به ايران، اوضاع سياسى دگرگون شد و آذربايجان و زنجان چند سالى دستخوش ناآراميهاى ناشى از تجزيه‌طلبى فرقه دموکرات گرديد. روزبه که در اين سالها به‌عنوان معلمى جوان و دانشمند و متقى شناخته شده‌بود، هم در برابر تبليغات ضدمذهبى دوران پهلوى اول و هم در برابر تبليغات ضدمذهبى فرقه دموکرات در مدارس و جامعه، به تبليغ و تبيين اعتقادات و معارف دينى مى‌پرداخت (← عابدى، ص 23ـ27؛ مدرسى، ص 62ـ67). عوامل فرقه در 1324ش، على‌اکبر توفيقى، مؤسس و مدير مدرسه توفيق، را دستگير و شبانه تيرباران کردند. گويا روزبه نيز همراه توفيقى دستگير شده‌بود، اما به‌علت جوانى او را آزاد کردند (کرباسچيان، ص 31) به‌هر حال مديريت آن مدرسه از آن پس بر عهده روزبه قرار گرفت (محمدى‌خواه، ص 133). روزبه در 1330ش براى تحصيل در رشته فيزيک دانشکده علوم دانشگاه تهران و نيز دانشسراى عالى راهى تهران شد. او در زمان دانشجويى مردى جاافتاده و باتجربه و حداقل ده سال از ديگر دانشجويان مسن‌تر بود و به اعتبار سن و شخصيت علمى و معنوى خود در کلاسهاى درس دانشگاه مورد توجه و احترام دانشجويان و استادان بود. او از آبان 1314 تا مهر 1319 در سمت آموزگار و از 1319 تا 1325ش در سمت دبيرى دبستان و دبيرستان ملى توفيق زنجان مشغول به کار بود و از اول آبان 1329 تا 31 شهريور 1330 آموزگار پيمانى دبستانهاى زنجان بود و از مهر 1330 به سمت دبيرى دبيرستانهاى مرکز منصوب شد (← مدرسى، بخش اسناد، ص 327ـ328). روزبه پس از ورود به تهران، در دبيرستان بهجت‌آباد و دبيرستان تخت‌جمشيد مشغول به تدريس شد. حادثه‌اى که مسير زندگى روزبه را تغيير داد، آشنايى وى با روحانى پرشور و دانشمندى به‌نام على‌اصغر کرباسچيان*، معروف به علامه، است. آغاز اين آشنايى به 1328ش و سفر علامه به زنجان بازمى‌گردد. اين آشنايى و ديدار در تعطيلات تابستان 1329ش که علامه بار ديگر به زنجان سفر کرده بود تجديد و تقويت شد و سپس يک ديدار تصادفى در 1334ش در تهران زمينه همکارى آن دو را فراهم کرد (← ادامه مقاله). کرباسچيان که با تشخيص وظيفه تأسيس مدرسه‌اى اسلامى از قم به تهران آمده بود، در اين ديدار غيرمنتظره فکر تأسيس مدرسه را با روزبه مطرح کرد و روزبه بى‌درنگ آمادگى خود را براى مديريت آن مدرسه اعلام نمود و با پشتيبانى جمعى از روحانيان و تجار دبيرستان علوى تأسيس شد (← کرباسچيان، ص 29ـ32). اين دبيرستان که بايد آن را نقطه عطفى در تاريخ تعليم و تربيت جديد ايران به حساب آورد (حدادعادل، ص 115)، در مهر 1335 در ساختمانى قديمى در خيابان ايران (عين‌الدوله) در تهران کار خود را با مديريت رسمى روزبه آغاز کرد، در حالى‌که على‌اصغر کرباسچيان نيز دوشادوش او مسئوليت تأمين هزينه‌ها و جلب حمايت علما و نيکوکاران و جذب همکاران مناسب اين محيط آموزشى و بسيارى ديگر از امور تربيتى مدرسه را برعهده داشت (نيز ← کرباسچيان*، على‌اصغر). مدرسه علوى در تهران، ميدان خدمت وسيع‌ترى با چشم‌اندازى گسترده‌تر و روشن‌تر در اختيار روزبه قرار داد و از آن پس وى هفده‌سال پايانى عمر پنجاه‌ودو ساله خود را با هدف تربيت نسلى با ايمان و دانشمند، در اين دبيرستان سپرى کرد. او براى رسيدن به اين هدف حتى فرصت تحصيل در مراکز مهم علمى اروپا و امريکا را ناديده گرفت. براى او با دانش و استعدادى که داشت، امکان سفر به خارج از کشور و استفاده از بورس تحصيلى براى نيل به درجه دکترى و کسب مقامات دانشگاهى به‌خوبى وجود داشت، اما او راه و هدف خود را مهم‌تر مى‌دانست و مسير خود را تغيير نداد. روزبه پس از اخذ درجه ليسانس فيزيک (کارشناسى)، به مطالعات خود در همين رشته در دانشگاه تهران به راهنمايى دکتر کمال‌الدين جناب، از نخستين استادان فيزيک دانشکده علوم دانشگاه تهران (متوفى 1385ش)، براى اخذ درجه فوق‌ليسانس (کارشناسى‌ارشد) ادامه داد و در نهايت در اول آبان 1338 با تقديم رساله «مطالعه در آثار ميدان الکتريکى و رادياسيون و گاز ازن روى موجودات زنده» اين دوره را با موفقيت به پايان برد (مدرسى، ص 79ـ90). روزبه از نخستين فارغ‌التحصيلان دوره فوق‌ليسانس فيزيک در ايران بود. در اين سالها روزبه همه تجربه‌هاى معلمى و همه دانش وسيع و عميق خود را در فيزيک و شيمى و زيست­شناسى و رياضيات و معارف اسلامى و ادبيات فارسى و عربى، در کنار مهارتها و تخصصهاى تعليم و تربيت که از استادانى مانند محمدباقر هوشيار* (متوفى 1336ش) در دانشسراى عالى آموخته بود، براى اداره دبيرستان علوى و تربيت صدها تن از دانش‌آموزان متدين و بااستعداد آن مدرسه به‌کار گرفت. او در همين سالها در تهران ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج دو پسر و يک دختر بود. او هنگام اقامت در تهران با علامه سيدمحمدحسين طباطبايى* و آثار و افکار او انس و شناخت بيشترى پيدا کرد. منشأ اين شناخت، به ظن قوى، علامه کرباسچيان بوده‌است که خود از نزديکان طباطبايى به‌شمار مى‌آمد و در قم در درس نقد ماترياليسم طباطبايى که دستاورد آن اصول فلسفه و روش رئاليسم بود، شرکت کرده‌بود. ضمن آنکه طباطبايى با سيدمحمود حسينى زنجانى در دوران تحصيل در نجف دوستى داشت و مدتى با او همدرس بود. گويا روزبه گاهى در جلسات هفتگى طباطبايى که در تهران برگزار مى‌شد، شرکت داشته و به‌علاوه، مباحث تفسيرى طباطبايى در الميزان را با علاقه پيگيرى مى‌کرده‌است. او همين کتاب را متن درس تفسير خود در کلاسهاى مدرسه علوى و نيز دوره‌هاى آموزش غيررسمى، که براى فارغ‌التحصيلان برگزار مى‌کرد، قرار داده‌بود. گفتنى است که طباطبايى پس از درگذشت همسرش در 1344ش، در اواخر دهه 1340ش خواهر روزبه را به همسرى گرفت. روزبه در زمستان 1347ش دچار بيمارى سرطان شد. خبر بيمارى روزبه براى همه آشنايان و دوستان او سنگين بود. او با توصيه و تأکيد پزشکان و متعاقب آن، حکم آيت‌اللّه ميلانى (← مدرسى، ص 208، نامه سيدعزالدين زنجانى) با بدرقه‌اى کم‌نظير براى درمان اين بيمارى در بهار 1348 به انگلستان سفر کرد و پس از درمانهاى ضرورى به ايران بازگشت تا معالجات را در آنجا ادامه دهد. برخورد روزبه با بيمارى‌اش برخوردى خاص بود. او از ابتلا به بيمارى سرطان، کوتاه بودن فرصت و وجوب تلاش بيشتر را دريافته بود و بنابراين در پنج سالى که به اين بيمارى مبتلا بود نه تنها از کار و تلاش بازنماند، بلکه بر حجم فعاليتهايش افزود و علاوه بر کارهاى جارى دبيرستان، اقداماتى ديگر را نيز آغاز کرد. در شهريور 1352، پنج سال پس از اولين سفر درمانى، طبق برنامه اعلام‌شده پزشکان بار ديگر راهى انگلستان شد و در همانجا نشانه‌هاى پايان عمر پرتلاش خود را دريافت و وصيت‌نامه‌اى کوتاه و گويا نوشت (← عابدى، ص 35ـ36؛ مدرسى، ص 392). او بلافاصله پس از بازگشت به تهران، به تدريس در مدرسه علوى ادامه داد، ولى اين تدريس کمتر از دو هفته ادامه يافت (← عابدى، ص 36) و روزبه در 21 آبان 1352 درگذشت و در قم به خاک سپرده شد. مهم‌ترين جنبه شخصيت روزبه، که بايد آن را رکن اصلى حيات فکرى و معنوى او و محور همه حرکتهاى وى در زندگى دانست، اعتقاد به خدا و ايمان به پيامبر اسلام و ائمه هدى و تقوا و تعبد و پارسايى مثال‌زدنى او بوده‌است. شاگردان و همکاران او، متفقاً، معتقدند که او مصداق عينى و عملى آيه «اِنَّ صلاتى و نُسُکى و مَحياىَ و مماتى لِلّهِ ربِّ العالمين» (انعام : 162) بود. او در نظر و عمل و گفتار و کردار مسلمانى درست اعتقاد بود. روزبه چنان نبود که معلومات و معارف مذهبى را آموخته و آنها را در ذهن خود به صورتى مجزا در کنار علوم طبيعى و رياضى جديد انباشته باشد، بلکه وى مبتنى‌بر جهان‌بينى توحيدى، حقايق تشريعى و تکوينى را يکجا آيات الهى مى‌دانست و با آگاهى بيشتر به سازوکار و خواص اشيا و موجودات طبيعى، جلوه‌هاى حکمت و قدرت الهى را در آفرينش مشاهده مى‌کرد و در اعتقاد خود به خداوند و احاطه قيومى او بر عالم خلقت راسخ‌تر مى­شد. وى رياضيات را زبان طبيعت مى‌دانست و با اين زبان به سخن طبيعت گوش فرا مى‌داد و با طبيعت سخن مى‌گفت. از نظر او، معادلات رياضى بيانگر تعادل واقعى در عالم خارج و در طبيعت‌اند. او نگاه توحيدى و فلسفى و علمى به طبيعت را باهم آشتى داده بود. روزبه با زندگى و شخصيت فکرى و علمى خود نشان داد که مى‌توان در دنياى «جديد» زندگى کرد و در عين‌حال عميقاً ديندار و مسلمان بود. در دوره‌اى که مکاتبى مانند مارکسيسم و پوزيتيويسم بر نفى دين به‌عنوان علم تأکيد داشتند، تلاش روزبه و همفکران او فعاليت برضد تصور تقابل علم و دين بود (براى توضيحات بيشتر درباره جايگاه علم در مدرسه علوى ← طارمى‌راد، 1386شب، ص 98ـ121). هنگامى که به نماز مى‌ايستاد چنان‌حالى داشت که گويى خود را در محضر خداى باعظمت احساس مى‌کند. با آنکه خود در فقه قريب‌الاجتهاد بود، در احکام شرعى از آيت‌اللّه سيدهادى ميلانى با نهايت جديت تقليد مى‌کرد و در رعايت حقوق ديگران به‌ويژه حق‌الناس و استفاده از بيت‌المال و تأديه حقوق مالى شرعى فوق‌العاده دقيق و سخت‌گير بود (براى نمونه ← مدرسى، همانجا، متن وصيتنامه استاد به خط خودشان؛ براى تصويرى جامع از شخصيت روزبه ← موسوى، ص 7). روزبه به‌عنوان فعال سياسى در مبارزه با حکومت پهلوى شناخته نشده بود. هدف وى و مسئوليتى که در اداره دبيرستان علوى در آن سالها برعهده داشت ملاحظاتى را ايجاب مى‌کرد که روزبه ناگزير آنها را رعايت مى­کرد، اما همه شاگردان او مى‌دانستند که او از نظر سياسى با حکومت پهلوى قطعاً مخالف است (براى نمونه­اى از موضع سياسى او ← مدرسى، ص 282، به‌نقل از محمد عبدالصمدى؛ نيز ← عابدى، ص 29). روش روزبه در تدريس علوم طبيعى و درسهايى مانند فيزيک و شيمى و زيست‌شناسى، روشى متکى بر آزمايش و عمل بود. او با اجراى آزمايش درحضور دانش‌آموزان و با کمک خود آنان، واقعيتها و سازوکار و قوانين طبيعت را عملاً نشان مى‌داد و به دانش‌آموزان کمک مى‌کرد تا همانند دانشمندانى که خود از مشاهده طبيعت موفق به کشف قوانين آن شده‌اند، قوانين حاکم بر آنچه را عملاً در آزمايشگاه مشاهده مى‌کنند، کشف کنند. وى در اين شيوه تدريس از تاريخ علم که با آن آشنايى داشت بهره مى‌گرفت (سپهرى‌راد، ص 72؛ صادقى تهرانى، ص 81). يکى از خصوصيات مديريتى روزبه در دبيرستان علوى اين بود که به همه درسها اهميت مى­داد و هيچ درسى از نظر او درس فرعى محسوب نمى‌شد. روزبه از نظر اخلاقى آيتى از تقوا و حسن‌خلق بود. او در عين حال که بسيار جدى و حتى در بعضى مواقع سختگير بود، مردى مهربان و ملايم و متواضع و خوش‌صحبت و خوش‌محضر و در زهد و ساده‌زيستى کم‌نظير بود. لباس او پاکيزه، اما ساده و به‌دور از هرگونه آرايش و تکلف بود و هيچ نشانى از تجمل در خانه و زندگى و پوشش و خوراک او ديده نمى‌شد (براى نمونه ← مدرسى، ص 281، به‌نقل از محمد عبدالصمدى). غذاى او، غالباً ساده و مختصر و محدود به نان و ماست و امثال آن بود و بر اين سيره خود در مقام مدير مدرسه، بدون اظهار صريح، تأکيد داشت. دانش‌آموزان و نيز کارکنان مدرسه علوى از سطوح مختلف اجتماعى و معيشتى گرد آمده بودند و روزبه بر آن بود که در رفتار شخصى و نحوه زيست فروتر از همگان باشد (← عابدى، ص 31ـ32). با آنکه براى او امکان برخوردارى از مزاياى مادى فراهم شده بود، جز حقوق رسمى آموزش و پرورش که بخشى از همان را هم براى رسيدگى مالى به ديگران هزينه مى‌کرد، دريافت نمى‌کرد. او هيچ‌گاه درباره خود سخنى که حاکى از لاف و خودستايى و غرور باشد به زبان نمى‌آورد. روزبه مديرى فوق­العاده پرکار و بسيار منظم و باانضباط بود. انضباط او در عمل، همانند انضباط او در فکر، مثال‌زدنى بود. او به استادان خود، اعم از روحانى و غيرروحانى، احترام مى‌گذاشت و همواره از استادش دکترکمال‌الدين جناب به تکريم ياد مى‌کرد. دکتر جناب نيز اين دانشجوى خود را چنان گرامى مى‌داشت که به دعوت او در دبيرستان علوى فيزيک تدريس مى‌کرد و فرزند خود را نيز براى تحصيل به دبيرستان علوى سپرده بود (مدرسى، ص210، نامه کمال جناب). روزبه نه تنها علوم طبيعى و رياضى و علوم اسلامى را عميقاً فراگرفته بود، که دانش تخصصى معلمى يعنى علوم راجع به تعليم و تربيت را نيز در دانشسراى عالى به‌خوبى آموخته بود و با تجربه‌اى که در کلاسهاى درسى و مديريت مدرسه در زنجان و تهران کسب کرده بود، هنگام تأسيس دبيرستان علوى براى اداره يک مدرسه اسلامى نمونه آمادگى کامل داشت. او به اهميت روش تدريس به‌طور کلى و اهميت روش تدريس خاص هريک از مواد درسى دبيرستانى توجه دقيق داشت. در سالهايى که دبيرستان علوى را اداره مى‌کرد، به غير از درس انگليسى ــ که بر آن به اندازه زبان فرانسه و عربى تسلط نداشت ــ به‌جاى هر معلمى، که به علتى غايب مى‌شد، به کلاس مى‌رفت و با استفاده از روش تدريس مخصوص همان درس، آن را تدريس مى‌کرد و با بيان روشن و فکر منطقى و روش درست به‌خوبى از عهده برمى‌آمد. وى دبيرستان علوى را هفده سال با اقتدار و پشتکار زياد و با روش علمى براساس مبانى و ديدگاههاى اسلامى اداره کرد و توانست الگويى مناسب براى ديگرانى که در انديشه تأسيس چنين مدارسى بودند به دست دهد. تأثير عميق و ماندگار او را در تعداد زياد مدارسى که فارغ‌التحصيلان مدرسه علوى در دهه‌هاى اخير در ايران تأسيس کرده‌اند، مى‌توان مشاهده کرد. تلاش روزبه در تهران در عرصه وسيع تعليم و تربيت به‌کار اصلى و رسمى وى در دبيرستان علوى محدود نمى‌شد، بلکه علاوه بر آن، در آن سالها بخشى از اوقات خود را صرف آموزشهايى مى‌کرد که در اصطلاح علوم تربيتى به آن «آموزش غيررسمى» اطلاق مى‌شود. يکى از اين آموزشها، تعليم علوم جديد به گروهى از روحانيان مستعد و جوان حوزه علميه قم بود که در زمان آيت‌اللّه بروجردى دوران طلبگى خود را مى‌گذراندند. به‌ابتکار علامه کرباسچيان در تابستان 1337 و 1338ش، گروهى از طلاب جوان حوزه علميه قم به تهران دعوت شدند و در يک دوره فشرده سه ماهه هر روز از شش صبح تا شش بعدازظهر (با يک ساعت استراحت براى نماز و ناهار) دروس زمين‌شناسى، فيزيک، فيزيولوژى، اقتصاد و زبان انگليسى و چند جلسه فلسفه اسلامى را فراگرفتند. استادان اين دوره‌هاى آموزشى کسانى چون يداللّه سحابى* و مرتضى مطهرى* بودند و روزبه نيز مدرّس شاخص اين دوره‌ها بود. وى براى اين گروه با استفاده از لوازم آزمايشگاهى مدرسه، آزمايشهايى در فيزيک و ساير علوم طبيعى انجام مى‌داد و چون با زبان عربى و فقه و اصول و فلسفه و منطق نيز آشنايى کافى داشت، مى‌توانست اين دانشها را به نيکوترين وجه به اين دسته از مخاطبان خود بياموزد. شمارى از شرکت‌کنندگان اين دروس را علامه کرباسچيان (ص 42) و آيت‌اللّه مرتضى تهرانى که خود از جمله شرکت‌کنندگان بوده‌است (← روايت استاد، ص 216ـ217)، نام برده‌اند. محمدتقى شريعتمدارى، سيدعلى شاه‌چراغى*، حسين نورى‌همدانى، محمد مفتح*، سيدمحسن خرازى، محمدرضا مهدوى‌کنى*، محمدباقر باقرى کنى، اکبر هاشمى‌رفسنجانى، محمد امامى‌کاشانى، جواد الهى‌کنى، محسن دانش‌آشتيانى، على بهجتى و محمدحسين بهجتى (شفق) از کسانى بودند که در آن درسها شرکت داشتند و غالباً از شخصيتهاى نامبردار و مؤثر روحانيت و استادان مبرِّز حوزه‌هاى علميه شدند و بسيارى از آنها پس از پيروزى انقلاب اسلامى مسئوليتهاى مهمى را برعهده گرفتند (← هاشمى رفسنجانى، ص 91؛ مدرسى، ص 143 و پانويس؛ روايت استاد، ص 269ـ270، به‌نقل از اکبر هاشمى‌رفسنجانى، ص240ـ241، به نقل از محمدحسين بهجتى، ص 181). روزبه بحق در زمانه خود مصداق بارز آن واقعيتى بود که بعد از پيروزى انقلاب اسلامى از آن تحت‌عنوان وحدت حوزه و دانشگاه ياد شد و آموزشهاى وى به گروهى از طلاب جوان نيز قدمى مؤثر در راه ايجاد همدلى و همزبانى ميان حوزويان و دانشگاهيان محسوب مى‌شد. فعاليت سودمند ديگرى که روزبه در سالهاى پايانى عمر خود انجام داد، برنامه‌ريزى آموزشهاى اسلامى براى عده‌اى از بانوان جوانِ داراى تحصيلات دانشگاهى بود. توجه به تعليم و تربيت نوين براى بانوان متدين، مخصوصاً پس از 1342ش قوّت گرفت. در ذهن بسيارى از مصلحان دينى، ازجمله روزبه، اين اعتقاد وجود داشت که تنها به مدد همسران و مادران آگاه مى‌توان نسلى شايسته تربيت کرد. سيدعلى شاه‌چراغى، روحانى دانشمندى که علاوه‌بر فعاليتهاى تدريسى معمول حوزه‌اى، جلسات آموزشى دينى براى جوانان داشت و از ارکان مؤسسه حسينيه ارشاد در زمان تأسيس آن بود، از اواخر تابستان 1347ش جلساتى براى تدريس مباحث اسلامى به بانوان جوانى که بيشتر آنها دانشجو بودند، تشکيل داده بود. او در ارديبهشت 1349 براثر بيمارى، در اوان چهل سالگى درگذشت و شاگردان او در همان سال، از روزبه براى ادامه راه دعوت کردند و وى با قبول اين مسئوليت با همراهى چندتن از روحانيان فعال اجتماعى از جمله آيت‌اللّه سيدمرتضى شبسترى* (متوفى 1359ش)، علامه محمدتقى جعفرى*، آيت‌اللّه داوودى، دکتر احمد توانا و از همه شاخص‌تر روحانى شهيد سيدکاظم موسوى، همکار روزبه در دبيرستان علوى و در تأليف کتاب عربى آسان، طرحى نو درافکند و با ايجاد تحول در برنامه‌هاى درسى اين کلاسها، خود نيز تدريس بعضى از دروس را در اصول عقايد برعهده گرفت. شمار اعضاى شرکت‌کننده در اين کلاسها که در آغاز سى تن بود، در 1357ش به ششصد تن بالغ گرديد (نهاونديان، ص140؛ خواجه شاهکوهى، ص 137ـ150). در مسير همين فعاليت، فکر تأسيس مدارس اسلامى نمونه براى دختران قوّت گرفت و روزبه، ضمن تشويق شاگردانش به تأسيس مدرسه، همه تجربه و دانش خود را در اختيار کسانى قرار داد که مى‌توانستند براى گرفتن امتياز آن مدارس اقدام کنند و به اين ترتيب مدرسه راهنمايى دخترانه روشنگر در 1350ش تأسيس شد و به پيشنهاد سيدکاظم موسوى، به ياد نخستين مربى اين جمع «بنياد فرهنگى شاهچراغ» نام گرفت (خواجه شاهکوهى، ص 153ـ157). پس از درگذشت روزبه در 1352ش، اين فعاليت عمدتاً با هدايت و تشويق و پشتکار شهيدسيدکاظم موسوى ادامه پيدا کرد و اين دوره­هاى آموزشى و آن راهنماييها، سودمند واقع شد و به ظهور جريان بالنده‌اى در تعليم و تربيت رسمى و غيررسمى بانوان منجر گرديد که همچنان ادامه دارد (← خزعل، ص60ـ68؛ سيدکاظم موسوى پس از انقلاب اسلامى معاون وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان پژوهش و برنامه‌ريزى آموزشى بود و در فاجعه هفتم تير 1360 به شهادت رسيد؛ درباره ويژگيهاى شخصيتى و سهم بى‌بديل او در پيشبرد اهداف مدرسه روشنگر ← خواجه شاهکوهى، 1394ش). روزبه از ساير ظرفيتهاى جامعه براى تعليم و تربيت دينى و تقويت اعتقادات عامه مردم و نيز تقويت امکانات نيروهاى مذهبى غافل نبود. به گزارش اصغر نهاونديان (ص 126ـ140)، از فارغ‌التحصيلان دبيرستان علوى که پدرش از همشهريان متدين روزبه در تهران بود، روزبه دانش‌آموزان و فارغ‌التحصيلان دبيرستان علوى را به تأسيس انواع شرکتهاى تعاونى به‌انگيزه مشارکت در کارهاى عام‌المنفعه فرامى‌خواند و در جلسات هفتگى آنان که در خانه‌هاى دانش‌آموزان تشکيل مى‌شد، حضور مى‌يافت و سخنرانى و تدريس مى‌کرد. علاوه‌براين، وى مناسبات گسترده‌اى با مجامع و محافل دينى زنجانيان مقيم تهران داشت و سالهاى طولانى در هيئت حسينى زنجانيها، اقامه نماز جماعت و تفسير قرآن و آموزش تجويد و بيان احکام شرعى را برعهده داشت. نهاونديان (ص 136) هيئتها و مراکز دينى زنجانيها در تهران را که به تشويق روزبه و همکارى ديگر افراد متدين تشکيل شده بود، برشمرده و همچنين از مؤسسه‌اى به‌نام «درمانگاه خيريه علوى زنجانيها» نام‌برده که از نهادهاى اجتماعىِ تشکيل شده با تشويق روزبه بوده‌است. روزبه با آنکه در نگارش کتاب و مقاله، قلمى کمابيش توانا داشت، کثيرالتأليف نبود. او عمر نسبتاً کوتاه خود را بيش از آنکه صرف تأليف کند، صرف تعليم و تربيت نسل جوان کرد. با اين حال، آثار معدودى از وى به‌جا مانده‌است: 1) پايان‌نامه دوره فوق‌ليسانس (چاپ نشده) و نيز مشارکت در تأليف يکى ـ دو مقاله در حوزه فيزيک زير نظر استادش کمال‌الدين جناب (مدرسى، ص210، نامه کمال جناب). 2) مجموعه دوجلدى عربى آسان در صرف و نحو که روزبه با همکارى سيدکاظم موسوى براى درس عربى دبيرستان علوى و احتمالاً با الهام از فعاليت مشابهى که عمويش شيخ‌جواد زنجانى در عراق انجام داده‌بود تأليف کرد و چون در تأليف آنها هم از تجربه مؤلفان پيشين و هم از شيوه‌هاى نوين تعليم و تربيت و نيز از تدريس آزمايشى آن کتابها در دبيرستان علوى بهره گرفته بود، آن مجموعه به زودى جاى خود را در مدارس اسلامى ايران باز کرد و سرآغاز تأليفات روشمند بعدى ديگر در اين زمينه ازجمله کتابهاى آموزش عربى مدارس راهنمايى و دانشسراى راهنمايى شد (← طارمى‌راد، 1386شالف، ص 141ـ166). علاوه بر عربى آسان، روزبه و موسوى کتابى هم براى آموزش قرآن تأليف کرده‌اند به نام روش آسان در تعليم قرآن که در 1351ش در تهران منتشر شده‌است. 3)خداشناسى. اين کتاب را روزبه به‌صورت درسنامه در سالهاى پايانى عمر تدوين و در پايه‌هاى آخر دبيرستان تدريس کرد که در 1361ش در قم به‌صورت کتاب منتشر شد. 4) مقالاتى در مکتب تشيع، ازجمله در شماره اول اين نشريه. 5)دست‌نوشته‌هايى مشتمل بر مطالب تربيتى و آموزشى که روزبه آنها را به قصد انتشار ننوشته بود (← مدرسى، ص 355ـ369) و نيز مذاکراتى که با مرتضى مطهرى در جلسات انجمن اسلامى پزشکان کرده‌است (← مطهرى، ج 4، ص 153ـ169). درباره منش و نگرش رضا روزبه، در مقام ‌معلمى صاحب‌سبک و انسانى متقى، شاگردان و علاقه‌مندان او نيز کتابها و مقالات مختلفى تأليف کرده‌اند.روزبه را بايد از پيشگامان و بنيان‌گذاران تعليم و تربيت نوين اسلامى در ايران دانست. کارى که در 1335ش به همت او و علامه على‌اصغر کرباسچيان آغاز شد، در دهه‌هاى بعد به صورت جريانى زنده و بالنده در سراسر ايران ادامه يافت و تأثير خود را در تحولات سياسى و اجتماعى ايران برجاى گذاشت. منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام‌الشيعه: نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، قسم 1ـ4، مشهد 1404؛ تاريخچه فرهنگ ايران در کشور عراق از سال 1285 تا 1345 خورشيدى، ]بى‌جا: بى‌نا.، بى‌تا.[؛ غلامعلى حدادعادل، «دبيرستان علوى نقطه‌ى عطفى در تاريخ تعليم و تربيت جديد ايران»، در يادنامه‌ى استادرضا روزبه: مجموعه‌ى مقالات به مناسبت کنگره‌ى بزرگ‌داشت استاد روزبه، تهران: آفاق، 1386ش؛ فريده خزعل، «نقش استاد روزبه در رشد اعتقادى بانوان»، در همان؛ روايت استاد: استاد علامه کرباسچيان از نگاه ديگران، تهران: مرکز تدوين و نشر آثار علامه کرباسچيان، 1386ش؛ عباس خواجه شاهکوهى، روشنگر: پژوهشى در زندگى روحانى شهيد سيدکاظم موسوى، قم 1394ش؛ موسى زنجانى، الفهرست لمشاهير علماء زنجان، قم: کتابفروشى شمس، ]بى‌تا.[؛ محمد سپهرى‌راد، «روش‌هاى تدريس و تحقيق علمى استاد روزبه»، در يادنامه‌ى استاد رضا روزبه، همان؛ على صادقى‌تهرانى، «منش و روش استاد روزبه در تعليم و تربيت»، در همان؛ حسن طارمى‌راد، «سيرى در کتاب‌هاى آموزش عربى، از ابتدا تا عربى آسان»، در همان، 1386شالف؛ همو، «علوى و جايگاه علم در زندگى دين‌مدارانه»، در يادنامه‌ى استاد علامه کرباسچيان: مجموعه‌ى مقالات به مناسبت بزرگ‌داشت پنجاهمين سال تأسيس مدرسه‌ى علوى، تهران: آفاق، 1386شب؛ يحيى عابدى، «استاد رضا روزبه، از معلمى مدرسه‌ى توفيق تا مديريت دبيرستان علوى»، در يادنامه استاد رضا روزبه، همان؛ على‌اصغر کرباسچيان، «زمينه‌هاى فکرى و تاريخچه‌ى تأسيس مدرسه‌ى علوى»، در يادنامه‌ى استاد علامه کرباسچيان، همان؛ ابوالفضائل مجتهدى، «روزبه، مظهر صدق و تقوا»، در يادنامه‌ى استاد رضا روزبه، همان؛ اصغر محمدى‌خواه، تاريخ آموزش و پرورش استان زنجان: پيشگامان و پيشروان تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، زنجان 1390ش؛ على مدرسى، فيض گل، تهران 1384ش؛ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، تهران 1389ش؛ کاظم موسوى، «متن سخنرانى شهيد حجه‌الاسلام و المسلمين سيدکاظم موسوى در مراسم ]يادبود[ روزبه در جمع گروه فرهنگى شاهچراغ ]1352ش[»، شما، 28 آبان 1377؛ على‌اصغر نهاونديان، «فعاليت‌هاى اجتماعى استاد روزبه»، در يادنامه‌ى استادرضا روزبه، همان؛ کريم نيرومند، شرح زندگانى دانشمندان: روايت رجال لشگرى و کشورى استان زنجان (زنگان)، زنجان 1385ش؛ على وردى، لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث، بغداد 1969ـ1979، چاپ افست ]قم [1371ش؛ اکبر هاشمى‌رفسنجانى، هاشمى‌رفسنجانى: دوران مبارزه، زيرنظر محسن هاشمى، تهران 1376ش.
آخرین خبر | حداد عادل برای مدیر مدرسه خود مقاله نوشت/ «رضا روزبه» که بود