نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

«حاج شعبان نصیری»؛ از آغاز تا شهادت

منبع
مشرق
بروزرسانی
«حاج شعبان نصیری»؛ از آغاز تا شهادت
مشرق/ متن پيش رو در مشرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست شهيد شعبان نصيري در قرارگاه فوق سري نصرت نيز حضور داشت و فعاليت هاي گوناگوني را در کنار فرماندهان اين قرارگاه از جمله سردار محمد باقري و سردار شهيد علي هاشمي انجام مي داد.  سردار رشيد سپاه اسلام، رزمنده جبهه هاي «جهاد اصغر» و «جهاد اکبر»، حاج «شعبان نصيري»، پس از نزديک به ۳۸ سال مجاهدت و جهاد در ميادين دفاع از «حريم اسلام ناب محمدي(صلوات الله عليه و آله)، سرانجام به ياران شهيدش پيوست. سردار «حاج شعبان نصيري» که از يادگارانِ ۸ سال دفاع مقدس بود و سابقه حضور طولاني در «سوريه» به منظور دفاع از «حرمِ بانوي مقاومت، حضرت زينب کبري(سلام الله عليها)» را در کارنامه خود داشت، ظهر جمعه ۵ خردادماه، مصادف با شبِ اول «رمضان المبارک»، در جبهه «عراق» و طي عمليات آزادسازي «موصل» از اشغالِ «مزدوران سعودي» و «پيروان اسلام آمريکايي» بال در بال ملائک گشود. اين سردار خستگي ناپذير در اسفندماه سال ۱۳۳۶ در کرج به دنيا آمد اما شناسنامه اش را به تاريخ اول فروردين ماه ۱۳۳۷ گرفتند. در همان کودکي به همراه خانواده عازم تهران شد و در خيابان حسيني محله نظام آباد سکونت گزيد. محله نظام آباد که از محلات مستضعف نشين و انقلابي تهران بود در پرورش او تاثير گذاشت و از همان نوجواني، مبارزه در خط حضرت امام راحل را آغاز کرد. شعبان نصيري پس از انقلاب بي درنگ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و به خاطر سوابقي که در کرج داشت، در تشکيل سپاه کرج نيز نقش بسزايي ايفا کرد. او از همان ابتدا به نقش نوجوانان و جوانان در ادامه روند انقلاب، ايمان داشت و تشکيل بسيج نوجوانان کرج از يادگارهاي ماندگار اوست. با آغاز جنگ تحميلي در سال ۱۳۵۹ به مناطق عملياتي رفت و در سمت هاي مختلف حاضر شد. حاج شعبان در سال ۱۳۶۰ و در سال ۲۳ سالگي ازدواج کرد و حاصل آن، ۴ فرزند بود؛ ۳ پسر و يک دختر. سلمان، محمد و روح الله پسران او بودند که محمد ۱۰ سال پيش در حادثه اي دار فاني را وداع گفت و پدر و مادرش را داغدار کرد. شهيد شعبان نصيري در قرارگاه فوق سري نصرت نيز حضور داشت و فعاليت هاي گوناگوني را در کنار فرماندهان اين قرارگاه از جمله سردار محمد باقري و سردار شهيد علي هاشمي انجام مي داد. حاج شعبان نصيري سپس لشگر ۹ بدر رفت. مدتي در اين لشگر به فرماندهي شهيد اسماعيل دقايقي فعاليت کرد و با شهادت اين سردار در عمليات کربلاي ۵، در جايگاه رييس ستاد اين لشگر به فرماندهي حاج محمدرضا نقدي مشغول فعاليت شد. اخلاق نيکو و پسنديده اش، مجاهدين عراقي را شيفته او کرده بود، چنانچه بعد از شهادتش نيز سردار نقدي تصريح کرد، ياران او در عراق، عزادارتر از ياران او در ايران هستند. حاج شعبان نصيري لحظه اي آرام و قرار نداشت. چون بنا نبود لشگر ۹ بدر در برخي عمليات ها از جمله عمليات والفجر ۸ شرکت کند، او به همراه تعدادي از همرزمان فارس زبانش در لشگر ۹ بدر، به لشگر ۱۰ سيدالشهدا (ع) رفت تا از فيض حضور در اين عمليات ها بي نصيب نماند. شهيد نصيري همچنين در آموزش نيروهاي قدس سپاه پاسداران نقش ويژه اي داشت و تجربيات خود در زمان جنگ را در اختيار نيروهاي تازه نفس مي گذاشت. جنگ تحميلي عراق عليه ايران به ظاهر پايان يافته بود اما جنگ نرم، عرصه تازه اي بود که دشمن براي مقابله با انقلاب اسلامي آغاز کرد. حاج شعبان لباس رزمش را از تن خارج کرد و در قامت يک نيروي فرهنگي، آستين هايش را بالا زد و مشغول شد. با تعدادي از فرزندان شهدا، موسسه اي فرهنگي تاسيس کرد و در آن قالب، خدمات فرهنگي و تربيتي گسترده اي به خانواده شهدا و جامعه ارائه کرد. فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي او تا آخرين روزهاي زندگي مادي اش ادامه داشت و به طور مثال جهت روشنگري جوانان و مردم در زمينه انتخاب اصلح در انتخابات رياست جمهوي و شوراهاي شهر از هيچ کوششي دريغ نکرد. او حتي از ديگر کشورهاي اسلامي هم غافل نبود و سال ۱۳۹۰ براي کمک به مردم مظلوم سومالي، عازم موگاديشو شد. حاج شعبان نصيري با آغاز درگيري هاي سوريه و عراق، دوباره لباس رزمش را به تن کرد و راهي دمشق و حلب و کربلا و سامرا شد. او حضور موثري در سوريه داشت و رفاقت و نزديکي اش به فرمانده دلاور نيروي قدس سپاه، سردار حاج قاسم سليماني باعث شده بود از مشورت هاي او در عرصه هاي مختلف، استفاده کنند؛ اما آشنايي قديمي اش با مجاهدان عراقي و تسلط او بر زبان و منش و رفتار آنها باعث شد فعاليت هايش را در مبارزه با داعش در عراق متمرکز کند. همرزمان او در جنگ تحميلي حالا با تشکيل حشد الشعبي ها، مشغول مبارزه با داعش در شمال عراق براي آزادسازي موصل و استان هاي همجوار بودند و بهترين موقعيت فراهم شده بود تا حاج شعبان در کنار آن ها، تمام تجربيات و دانسته هايش را در طبق اخلاص قرار دهد. حدود يک ماه قبل از شهادت، مورد اصابت گلوله هاي مستقيم داعشي ها قرارگرفت و از ناحيه دست راست به شدت مجروح شد. مداواي او در بيمارستان هاي عراق ممکن نبود و به همين خاطر به ايران اعزام شد. اما باز هم قرار بر اين بود تا براي تکميل درمان به آلمان اعزام شود که نپذيرفت. حتي حاضر نشد پرفسوري که از آلمان براي مداواي تعدادي از جانبازان به تهران آمده بود هم او را ويزيت کند. با همان دستي که حالا قدرت بالا آمدن نداشت، بي محابا عازم عراق شد و مبارزاتش را ادامه داد. تا اينکه منطقه عمومي تل‌عفر در غرب موصل، مقتل او شد و در شب اول ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ (حدود ساعت ۷ عصر جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶) به همراه جمعي از دوستانش در کمين تله انفجاري داعش افتاد و به سوي ياران شهيدش پرکشيد. او بعد از نماز ظهر، غسل شهادت کرده بود و به گفته همراهانش، چهره آرامَش، نوراني تر شده بود. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد