نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

13 روایت از "آل بارزانی" و رویای استقلال

منبع
فراديد
بروزرسانی
فراديد/ متن پيش رو در فراديد منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست داغ ترين خبر اين روزها در خاورميانه ماجراي استقلال طلبي در کردستان عراق است. اين روايتي تاريخي است از غائله مهاباد در 72 سال پيش که در آن بخشي از کردهاي جدايي طلب به رهبري قاضي محمد و البته با فرماندهي مصطفي بارزاني، پدر مسعود، تلاش کردند روياي استقلال کردستان را محقق کنند. داغ ترين خبر اين روزها در خاورميانه ماجراي استقلال طلبي در کردستان عراق است. اين روايتي تاريخي است از غائله مهاباد در 72 سال پيش که در آن بخشي از کردهاي جدايي طلب به رهبري قاضي محمد و البته با فرماندهي مصطفي بارزاني، پدر مسعود، تلاش کردند روياي استقلال کردستان را محقق کنند، غافل از اين که ابزار دست قدرت هاي بزرگ شده اند و در نهايت اين اقدام آنها با برخورد دولت ايران و عراق در دفاع از تماميت ارضي خود مواجه شد. اين روايت را اصغر حيدري، کارشناس ارشد ايران شناسي در يک مقاله علمي به نام «در دامن بيگانه» در شماره تابستان و پاييز 1389 (شماره 24 و 25) فصلنامه پانزده خرداد نوشته است که متن خلاصه شده آن را مي خوانيد. 1. کار، کار شوروي است با اشغال ايران توسط قواي شوروي و انگلستان طي جنگ جهاني دوم، روس ها در جهت اهداف بلندمدت خود در کردستان ايران که تحت تصرف آنها بود، کوشيدند حرکت هاي قوم گرايانه را در شهر مهاباد و ديگر شهرهاي مهم منطقه ايجاد کنند. اندکي بعد از اشغال کردستان، سي نفر از سرشناسان و رؤساي ايل هاي کرد به دعوت ميرجعفر باقروف، نخست وزير آذربايجان شوروي به خرج روس ها از شهر باکو ديدن کردند (يکي از آنها قاضي محمد سردفتر حقوقدان مهاباد بود). هدف روس ها از بازديد سران کُرد از کارخانه ها، تماشاخانه ها، مزارع کشاورزي، سينماها و مراکز صنعتي باکو، تحت تاثير قرار دادن هيات کرد براي همکاري با روس ها و باورانيدن اين نکته بود که در صورت اطاعت و حرف شنوي از مقام هاي عالي رتبه شوروي، مي توان منطقه کردستان را نيز به پيشرفت و ترقي رسانيد. اين ديدار دو هفته طول کشيد و اعضاي هيات با رضايت خاطر و همراه با سوغاتي هايي که از بازار باکو خريده بودند به کردستان بازگشتند. 2. آغاز فتنه در مهاباد در شهريور 1321، پانزده نفر از اهالي مهاباد، جمعيت «ژ.ک» که مخفف واژه هاي کردي «کومله ژيانه وه کوردستان» به معني «جمعيت تجديد حيات کردستان» است را به وجود آوردند... از سال 1323 کوشش و فعاليت حزب در کردستان افزايش يافت ... (بعد از آن) جمعي از اعضاي بلندپايه جمعيت «ژ.ک» از قاضي محمد خواستند تا عضويت جمعيت را بپذيرد و او بدون ترديد و دودلي آن را پذيرفت و به عنوان راهنماي جمعيت شناخته گرديد. 3. قاضي محمد که بود؟ قاضي محمد حضيري... در سال 1279 متولد شد ... امور شرعي و قضايي مردم مهاباد به دست قاضي ها اداره مي شد. يک قاضي بايد در همه امور مردم حتي نوشتن روز تولد بچه ها، ازدواج، فوت و ديگر مشکلات و شادي ها و غم هاي مردم شريک مي بود. قاضي محمد بعد از تحصيل علوم مذهبي، پيش از اين که از سوي پدر به عنوان قاضي تعيين شود رئيس اداره اوقاف مهاباد شد... به دنبال تاسيس فرقه دموکرات آذربايجان به رهبري پيشه وري، روس ها دنبال فردي بودند که حرکت خودمختاري با هدف تجزيه طلبي را در کردستان آغاز کند. در تابستان 1324 شخص مذکور را که قاضي محمد بود، يافتند. 4. حمايت نظامي از مسکو مي رسد در شهريور 1324 ژنرال آتاکيشي اوف (وزير امنيت جمهوري آذربايجان شوروي و عالي ترين مقام امنيتي و نظامي روس ها در تبريز) از قاضي محمد خواست همراه با جمعي از ياران و سران کردها... به باکو مسافرت کند و با مقامات مسئول درباره آينده کردستان به گفتگو بپردازد... عبدالرحمان شرفکندي (هژار) در خاطرات خود راجع به جلسه مذکور مي نويسد: «قاضي و يارانش که از سفر باکو برگشتند گفتند روس از نام «ژ.ک» راضي نيست... بايد نام حزب خودمان را به حزب دموکرات کردستان تغيير دهيم و از دولت ايران استقلال بخواهيم... مدت کمي بعد از اعلام تشکيل حزب دموکرات کردستان، سلاح هاي درخواستي قاضي محمد از باکو به مهاباد رسيد... جهت آموزش افراد نظامي و شبه نظامي کرد نيز چند افسر بلندپايه روس به شهر مهاباد فرستاده شدند.» 5. تاسيس جمهوري خودخوانده گرچه از چند ماه پيش از روز اعلام تاسيس جمهوري کردستان، منطقه توسط حزب دموکرات به رياست قاضي محمد اداره مي شد اما با دريافت سلاح ها و آموزش افراد و اعضاي حزب دموکرات به وسيله افسران روسي، قاضي محمد موقعيت را جهت اعلام تاسيس جمهوري کردستان مناسب ديد و در دوم بهمن 1324 در گردهمايي بزرگي در شهر مهاباد تشکيل جمهوري خودمختار کردستان را اعلام داشت. 6. بارزاني ها وارد مي شوند کوهستان هاي شمال شرقي اربيل عراق، طرف چپ رود بزرگ زاب و بلندي هاي اطراف آن، محل زيست بارزاني ها مي باشد. آنان که کرد عراق به شمار مي روند، افرادي جنگجو و ساده بودند و زندگي بيشترشان در دهه 1320 از راه شباني تامين مي شد و از بيشتر آداب مدنيت و زندگي شهري به دور بودند. هر اختلافي در بين شان با گفته و نصيحت شيخ حل مي شد که به او بسيار احترام مي گذاشتند و هيچ کس ياراي مخالفت با دستورات شيخ را نداشت. اما همه افراد ايل چنين نبودند و اختلاف و تشتت عقايد از ويژگي هاي بارز بارزاني ها بود... مناطق زندگي بارزاني ها بسيار حاصلخيز و مناسب براي گله داري مي باشد. در اواخر جنگ جهاني دوم، ايل بارزان – با توجه به اين که حکومت مرکزي عراق به طور کامل مستقر و مستحکم نشده بود – درصدد بر آمدند با تکيه بر قدرت سلاح هاي شان، کردستان عراق را از اين کشور جدا کنند و حکومت مستقل تشکيل دهند اما اين ايل توسط هواپيماهاي هاريکن ارتش انگليس که در عراق حضور داشتند بمباران و مزارع آنها به آتش کشيده شد. ايل در برابر حمله هواپيماها و توپخانه ارتش عراق بي دفاع بود و لذا 10 هزار نفر از آنان به فرماندهي نظامي ملا مصطفي منطقه بارزان را ترک کرده به ايران پناه آوردند و به جمهوري کردستان پيوستند. در ميان اين 10 هزار نفر، سه هزار مرد مسلح وجود داشت که ملا مصطفي به آنها اميد فراواني بسته بود. ملا مصطفي از طرف حکومت قاضي محمد به فرماندهي کل ارتش ملي کردستان برگزيده شد. 7. ملا مصطفي بارزاني که بود؟ ابوالحسن تفرشيان فرمانده توپخانه فرقه دموکرات آذربايجان که به دستور پيشه وري براي تقويت نيروهاي نظامي حکومت کردستان (به اين منطقه) رفته بود و با ملا مصطفي روابط نزديک و دوستي داشت، در مورد شخصيت و چگونگي فرماندهي وي اطلاعات جالبي در خاطرات خود ثبت کرده است. وي مي نويسد: «ملا مصطفي در عين حال که تحصيلات کلاسيک ندارد، مرد فهميده اي است. زبان فارسي، عربي و کردي را خوب مي داند و به ترکي هم حرف مي زند. فارسي را با خواندن گلستان سعدي ياد گرفته و به همان سبک هم حرف مي زند. او با مردمش سر يک سفره مي نشست، با آنها غذا مي خورد، به جنگ مي رفت و با همان ها در سنگر مي خوابيد. او روشي داشت که افراد بارزاني دوستش داشتند.» 8. اختلاف بين قاضي محمد و ملا مصطفي با اين که ملا مصطفي بارزاني فرمانده کل ارتش حکومت کردستان و يکي از چهار ژنرال آن بود و روابط ويژه و نزديکي با قاضي محمد داشت اما اخباري مبني بر عدم اعتماد کامل بين آن دو و رقابت و حاشيه هاي آن وجود دارد که نشان از عدم وحدت و هماهنگي بين مقام هاي بلندپايه حکومت کردستان مي دهد. اين امر تا بدان حد بود که آن دو نفر همديگر را متهم به ارتباط با انگليسي ها و جاسوسي براي آنها مي دانستند يا مي پنداشتند. دکتر جهانشاهلو معاون پيشه وري که روابط دو حکومت آذربايجان و کردستان را هم تحت نظر داشت، در خاطرات خود مي نويسد: «...ملا مصطفي درست يا نادرست، قاضي محمد را عامل سازمان امنيت انگلستان مي دانست. پس از چندي شهرباني و ژاندارمري آذربايجان به ما گزارش داد که هر دو هفته يک بار در روز و ساعت معيني در بياباني ميان سلماس و اروميه، قاضي محمد و همراهان مسلح او در يک جيپ با کنسول انگليس که از تبريز بدانجا مي رود، ديدار دارد...» 9. ابوالحسن تفرشيان نيز راجع به اختلاف هاي ملا مصطفي با قاضي محمد در خاطراتش چنين نوشته است: «ملا مصطفي از قاضي محمد دلخوري داشت و مي گفت قاضي مي ترسد که من جاي او را بگيرم. او براي تضعيف ما، ايل بارزان را به قسمت هاي بسيار کوچک تقسيم کرد و در سرتاسر کردستان از کنار درياچه رضاييه (اروميه) تا آن طرف مياندوآب در شاهين دژ اسکان داد به طوري که در هر ده و روستا بيش از پنج، شش خانواده نباشد. بالاخره شوروي ها به داد ما رسيدند و به توصيه آنها حکومت ملي آذربايجان ماهي 60 هزار تومان براي مخارج ايل بارزان مي پردازد و لباس و تجهيزات ما را تامين مي کند.» 10. به سوي سقوط ... متخصصان وزارت نفت شوروي همراه با متخصصان نفتي جمهوري آذربايجان عمليات اکتشافي نفت را در استان هاي شمالي ايران که تحت اشغال ارتش سرخ بود از شهريور 1324 آغاز کردند. (و بعد از آن) بلندپايگان حکومتي شوروي و جمهوري آذربايجان مطمئن بودند که در استان هاي شمالي ايران منابع نفت و گاز وجود دارد. با به نتيجه رسيدن مذاکرات قوام و روس ها (بر مسئله تخليه آذربايجان)، استالين نفت شمال ايران را در برابر افق چشم خود مشاهده کرد و دريافت که هدف او از ايجاد و حمايت دو حکومت تجزيه طلب آذربايجان و کردستان تحت فشار قرار دادن دولت ايران جهت واگذاري نفت استان هاي شمالي ايران به شوروي بود محقق مي شود، لذا دستور داد که دو حکومت مذکور به تعامل با حکومت مرکزي ايران بپردازند، دست و پاي خود را جمع کنند و در برابر ارسال قواي نظامي به آذربايجان و کردستان مقاومتي نشان ندهند. لذا در دهم مرداد 1325 قاضي محمد بر اساس راهنمايي هاي روس ها به تهران رفت تا در آنجا طي گفتگو با مقامات دولتي ايران راهي بيابد. سفر قاضي بي نتيجه بود و هيچ توافقي صورت نگرفت لذا به مهاباد بازگشت... با توجه به فروپاشي فرقه دموکرات آذربايجان و باز بودن راه هجوم به کردستان و عدم حمايت روس ها، قاضي محمد، سيف قاضي، حاجي بابا شيخ و چند نفر ديگر در 24 آذر با اتومبيل عازم مياندوآب شدند و در آنجا تسليم فرمانده ستون نظامي ژنرال همايوني شدند. روز 26 آذر 1325 ارتش وارد مهاباد شد و مرگ و پايان جمهوري خودخوانده کردستان اعلام گرديد. ژنرال همايوني با گردآوري رهبران بلندپايه جمهوري در ساختمان شهرداري خواستار خلع سلاح عمومي و سپس جوياي اسناد و مدارک گرديد... همه حاضران در جلسه به دستور ژنرال همايوني دستگير، محاکمه و زنداني شدند. 11. مذاکره پهلوي با بارزاني مقام هاي نظامي ايران از ملا مصطفي خواستند به تهران برود و با مقام هاي ارشد سياسي و نظامي ايران راجع به سرنوشت ايل بارزاني مذاکره کند. وي پذيرفت و به تهران رفت و در مدت اقامت 20 روزه در آن شهر با شاه، قوام و رزم آرا رئيس ستاد مشترک ارتش مذاکره نمود. دولت درصدد بود آنها را با مسالمت خلع سلاح کرده و در اطراف همدان يا کرمانشاه اسکان دهد و زمين و سرمايه در اختيارشان بگذارد تا مشغول زراعت شوند. عاقبت چون درباره سرنوشت ايل بارزان و تسليم آن توافقي صورت نگرفت، ارتش ايران با پياده نظام و توپخانه به شهر اشنويه محلي که بارزاني ها قبل از سقوط مهاباد بدانجا پناه برده بودند، حمله کرد. بارزاني ها به اجبار به مرز عراق عقب نشيني کردند. اين عقب نشيني نيز با حمله هاي ارتش و بمباران هوايي توأم بود که به تلفات متقابل و سقوط يک هواپيما منجر گرديد. در مرز عراق نيروهاي نظامي عراقي براي مقابله و به تسليم وادار کردن بارزاني ها آماده بودند. ملا مصطفي و عده اي از سران ايل که حکم اعدام شان در عراق صادر شده بود ناچار گرديدند با 600 تا 700 نفر از افراد مسلح از کوه هاي سخت بگذرند و خود را به شوروي برسانند. بازگشت آنان به عراق يازده سال بعد ممکن گرديد. بقيه ايل بارزان تحت نظارت نيروهاي عراق به داخل عراق بازگشتند. 12. سرنوشت قاضي محمد قاضي محمد و وزير جنگش (و نيز برادرش) سيف قاضي مدتي زندان بودند... (با برگزاري دادگاه)، حکم اعدام سه نفر قاضي صادر مي شود... قاضي محمد، صدر قاضي و سيف قاضي با حکم اعدام دادگاه تجديد نظر در بامداد اول فروردين 1326 در ميدان جوارچرا (چهارچراغ) مهاباد به دار آويخته شدند. 13. از عراق تا عظيميه کرج ملا مصطفي زماني که با حمله گسترده حکومت عراق براي به اطاعت در آوردن کردها مواجه شد و تلفات سنگيني داد و از سوي ديگر سودي از روابط پنهان و آشکار با آمريکا، انگلستان و شوروي در حمايت از حرکت استقلال کرد به دست نياورد، با رژيم پهلوي به توافق رسيد که چشم از کردستان ايران بردارد، به تجزيه طلبي در آن کمک نکند و با گروه ها و دولت هاي بيگانه اي که هدف شان جدايي کردستان از ايران است همکاري ننمايد. در مقابل، رژيم ايران با ارسال سلاح هاي سنگين و مهمات مانع از قتل عام کردها توسط رژيم عراق شد... (اما) با امضاي قرارداد 1975، ايران به حمايت از کردهاي عراق پايان داد و دست حکومت بعث عراق را در کوبيدن کامل و خونين کردهاي عراق باز گذاشت. به ناچار 90 هزار کرد طرفدار ملا مصطفي با پناهنده شدن به ايران، فقط جان خود را نجات دادند. ملا مصطفي و سران کرد در عظيميه کرج جا داده شدند و براي بقيه مقرر شد شهرک هايي در چند استان ساخته شود و افراد کرد به کار در کارخانه ها بپردازند... تعدادي از بارزاني ها مدتي بعد به عراق بازگشتند. ملا مصطفي چون بيمار بود، براي معالجه به آمريکا رفت و در آنجا درگذشت. مسعود بارزاني کيست؟ با مرگ ملا مصطفي، پدرش، مبارزه بر سر جانشيني او و به دست گرفتن رهبري قوم آغاز شد. مسعود بارزاني که رهبري فعلي بارزاني ها را بر عهده دارد، پس از مرگ پدرش توانست بخشي از قدرت ملا مصطفي را به دست آورده و فرماندهي نظامي بخش مهمي از طايفه بارزاني را بر عهده گيرد. او متولد 1946 ميلادي و زاده شهرستان نهاوند است. خانواده بارزاني پس از کودتاي 1958 ميلادي عبدالکريم قاسم از تبعيد و زندان آزاد شدند و در کنار ملا مصطفي که به عراق بازگشته بود، رهبري مبارزات بارزاني ها را بر عهده گرفتند. در اين زمان مسعود بارزاني نيز همراه پدر و برادرش ادريس بوده و به مبارزه مي پرداخت تا جايي که دولت عراق در سال 1979 ميلادي قصد جان او را کرد و ترور ناموفق وي در وين رخ داد. مهم ترين تحرکات مسعود بارزاني به دوران پس از انقلاب اسلامي باز مي گردد؛ زماني که او به ايران بازگشت و به نوعي رابط بارزاني ها با جمهوري اسلامي شد. به اين ترتيب در آن دوران که در کردستان ايران، گروه هاي تجزيه طلب به حزب بعث کمک مي کردند، بارزاني و حزب او يعني دموکرات کردستان عراق در کنار ايران ايستادند و حتي در عقب راندن شورشيان کرد ايراني به داخل خاک عراق نيز با ايران همکاري کردند. در اين ميان برخي بر اين باورند که بارزاني ها به بهانه مبارزه با تفکرات چپ و کمونيست ها در کردستان ايران، حمايت و تسليحات نظامي دريافت کردند، اما در عمل براي بيرون راندن کردهاي شورشي از کشور، با تندروي هاي خود به کردکشي و خشونت هاي شديدي دست زدند؛ در اين ميان ادريس بارزاني نقش پررنگي در بروز اين خشونت ها داشت. در مجموع درگيري بارزاني با گروه هاي کرد ايران، موقعيت آنان را در داخل کردستان عراق تضعيف کرد و موجب اختلاف کينه توزانه و عميق اتحاديه ميهني کردستان و حزب دموکرات کردستان شد. از ديگر سو اختلاف درون عشيره هم مزيد بر علت بود، زيرا هم ادريس و هم مسعود، خود را جانشين پدر مي دانستند. با اين همه ادريس به طور مرموزانه اي در بهمن 1365 در سيلواناي اروميه کشته شد؛ هر چند که در رسانه ها علت مرگ او را سکته قلبي اعلام کردند. مسعود در اين سال اداره امور سياسي و مذاکرات خارجي بارزاني ها را نيز به دست گرفت و توانست عملا رهبري بارزاني ها را تصاحب کند. او توانست با برپا کردن شورش «راپه ين» در سال 1991 ميلادي و دقيقا پس از جنگ کويت و عراق و در زمان برقراري ممنوعيت پرواز عراق به بالاي خط 36 درجه توسط نيروهاي ائتلاف، کنترل کردستان عراق را به دست آورده و دولت اقليم کردستان عراق را تاسيس کند. اين خودمختاري با تصرف عراق در سال 2005 ميلادي و سرنگوني رژيم صدام، به طور رسمي و قانوني شد. (اين مطلب خلاصه شده گزارش سايت مشرق نيوز در 4 خرداد 1393 است.) با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره