1. برگزیده
تحلیل ها

گزارش "شرق" از تاریک و روشن یک عملیات

منبع
شرق
بروزرسانی
گزارش "شرق" از تاریک و روشن یک عملیات
شرق/ متن پيش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
«با عمليات #کربلاي_چهار به دشمن وانمود کرديم که عمليات سالانه ما تنها همين بوده است. 10 روز بعد در همان نقطه و در زماني که نيروهاي ارتش بعثي به مرخصي رفته بودند، عمليات #کربلاي_پنج را انجام داديم». اين را محسن رضايي، فرمانده وقت کل سپاه پاسداران، در حساب توييتري خود نوشته است. عمليات کربلاي 4، در روزهاي اول دي 1365 انجام شد، حالا دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با دو روز تأخير درباره آن نوشته. سالگرد اين عمليات اما از چشم رضايي فرصتي بود براي تقويت روايت مدنظر خودش از آن عمليات. اين‌ نکته در توييت دوم عيان‌تر است: «عمليات #کربلاي_چهار براي فريب دشمن انجام شد. اگر تحليلگر تاريخي در فهم آن فريب بخورد، پس واي به حال نوشته‌هاي او».
‌ 175 شهيد غواص، بخشي از خاطره جمعي ارديبهشت 94 بود که کميته جست‌وجوي مفقودان ستاد کل نيروهاي مسلح خبر داد پيکر 175 غواص و خط‌شکن دفاع مقدس کشف شده است. به گفته فرمانده کميته جست‌وجوي مفقودان، اين غواصان در عمليات کربلاي 4 با دستان بسته به شهادت رسيده بودند؛ «برخي از پيکرهاي مطهر اين شهدا کشف شد که هيچ جراحتي نداشت و متوجه شديم که آنها زنده‌به‌گور شدند».
اين خبر چيزي نبود که از ياد و روان کسي پاک شود و نشد. هنوز هم در آستانه سالگرد عمليات کربلاي 4 دوستداران شهدا ياد اين شهدا را زنده نگه مي‌دارند و امسال هم چنين بود. به همين خاطر بود که نوشته رضايي سريعا با واکنش روبه‌رو شد. اغلب عمليات‌هاي جنگ براي مردم ناشناخته هستند و تنها برخي به ‌واسطه گره‌خوردن با يک خاطره جمعي است که در ابعاد ملي مورد توجه قرار مي‌گيرند. کربلاي 4 در اين دسته جاي گرفته. محسن رضايي اما حالا تأکيد مي‌کند که نقشه کربلاي 4 از ابتدا براي فريب دشمن بوده، چيزي که با روايت ديگر چهره‌هاي نظامي و فرماندهي اصلا منطبق نيست.
روايت هاشمي: عمليات لو رفته بود
در اين عمليات قرار بود منطقه «ابوالخصيب» تصرف و بصره از ناحيه جنوب تهديد شود؛ اما عمليات لو رفته بود. دشمن منتظر سربازان ايراني بود. نام پاتکش را گذاشته بود «حصاد الاکبر»؛ «دِروي بزرگ». هاشمي‌رفسنجاني ماجراي کربلاي 4 را در خاطرات خود شرح داده است؛ اما در روايت او عمليات هرگز به قصد «فريب» نبود. بعد از شکست عمليات «کربلاي چهار»، نيروها براي «کربلاي 5» آماده مي‌شوند و اين‌طور گفته مي‌شود که کربلاي 4 براي فريب دشمن انجام شده تا به تعبير هاشمي تبليغات دشمنان نيز خنثي شود؛ اما حالا محسن رضايي مي‌‌خواهد بگويد برنامه از اول همين بوده است. در فاصله يافتن پيکر شهداي غواص کربلاي 4 تا تشييع آنان، هاشمي‌رفسنجاني به سؤالات «ايسنا» درباره کربلاي 4 پاسخ داد؛ پاسخ‌هايي که با خاطرات او نيز در اين برهه هماهنگ است. به گزارش «آنا» جانشين وقت فرمانده کل قوا اين‌گونه آن عمليات را روايت مي‌کند:
به همان سياستي که در خيبر اعلام کرده بوديم که يک جاي حساسي از عراق را بگيريم و بعد جنگ را تمام کنيم، عمل مي‌کرديم... . در آن زمان آن طرف فاو در دست ما بود. نظر من همان موقع اين بود که از ساحل خور عبدالله به ام‌القصر برويم؛ ام‌القصر، پايگاه دريايي عراق بود و کشتي‌هاي جنگي و غيرجنگي‌شان که در آنجا بود، از طريق کانالي به درياي خليج‌ فارس مي‌رفتند. بنا بر اين بود که ما به آنجا برويم. البته قبلا رفته بوديم؛ اما موفق نشده بوديم... . اين دفعه، بنا شد عملياتي انجام دهيم که بتوانيم کاملا عراق را از دريا جدا کنيم؛ يعني هدف اصلي من به‌عنوان فرمانده جنگ اين بود که اگر اين کار انجام مي‌شد، ما به هدف‌مان مي‌رسيديم و مي‌گفتيم که الان قطع‌نامه را مي‌پذيريم و شما هم بياييد حق و حقوق ما را بدهيد تا آتش‌بس را بپذيريم... . شب را در پايگاه اميديه ماندم. آنجا بود که خبر لو‌رفتن عمليات را شنيدم. آقاي سنجقي را با يکي از محافظانم به منطقه فرستادم تا خبرهاي جديدتري را بر اساس مشاهدات بگيرم. براي ارتش و سپاه دو محور مشخص ‌کرديم. بايد دوباره از اروند عبور مي‌کرديم؛ ما در فاو عبور کرده بوديم و اين‌بار مي‌خواستيم از پشت نيروهاي عقب (جنوب بصره) وارد شويم... معلوم شد آن نقطه اساسي که مي‌خواستيم از آن عبور کنيم، عراقي‌ها مطلع شدند. حال اينکه از کجا مطلع شدند، نمي‌دانستيم. آن‌موقع فرض ما بر اين بود که آمريکايي‌ها از طريق ماهواره‌هايشان و هواپيماهاي آواکسي که در عربستان بود، با رادارهايشان ما را مي‌بينند و اطلاعات لازم را به عراقي‌ها داده‌اند.
به همين دليل آنها اين نقطه را زير نظر داشتند و به محض اينکه نيروهاي ما حرکت کردند، درست همان نقطه را زير آتش انبوه گرفتند. کساني که عبور کرده بودند، آن طرف گير افتاده بودند و آن کساني که مي‌خواستند دوباره وارد شوند، گير افتادند؛ بنابراين عمليات قفل شد. ممکن بود از جاهاي ديگر بروند، اما جاهاي اصلي نبود. من هنوز جلو نرفته بودم و در اميديه بودم. آقاي رضايي به من گفتند ما عمليات را متوقف کرديم و داريم بچه‌ها را برمي‌گردانيم و برگرداندند... بعد از بحث فراوان (بين هاشمي و رضايي)، به اين نتيجه رسيديم که بايد عمليات را در يک فلش ديگر ادامه بدهيم؛ چون فلش اول، اين بود که از آب عبور کنيم و به طرف ام‌القصر برويم. با اين کار، عملا بصره را دور مي‌زديم. فلش ديگر، شلمچه بود؛ يعني از شلمچه تا تنومه و از آنجا هم بصره را از دو طرف محاصره مي‌کنيم. گفتيم که اين شاخه شکست خورد، اما شاخه ديگر در دست ارتش بود و قرار بر اين بود که آنها عمل کنند، چون آنها شناسايي‌هاي خودشان را کرده بودند. من و آقاي رضايي تصميم گرفتيم همين الان فلش دوم را عملياتي کنيم و نگذاريم نيروها برگردند. به همين دليل به‌گونه‌اي خبر را اعلام کرديم که اين يک عمليات فريب بود؛ يعني اين‌گونه آن تبليغات را خنثي کرديم و به‌گونه‌اي در منطقه هور تحرک پيدا کرديم که عراق فکر کند عمليات اصلي را مي‌خواهيم در آنجا انجام دهيم. همان عمليات خيبر را که نيمه‌کاره مانده بود، دوباره انجام دهيم و از آن طرف راه بصره را قطع کنيم. در اينجا دشمن فريب خورد؛ يعني ما اين‌دفعه توانستيم او را فريب دهيم. دشمن خيال کرد منطقه اصلي ما در عمليات بعدي آنجاست؛ بنابراين آنها خيلي از نيروهايشان را به اين سمت بردند و تمام همتشان را بر اين گذاشتند که کشف کنند ما مي‌خواهيم چگونه عمل کنيم.
همه بچه‌ها که آماده و پاي‌کار بودند، يک استراحت کوتاه و يک تجديد قوا و تجديد روحيه کردند تا اينکه عمليات کربلاي۵ شروع شد. اين عمليات بسيار موفقيت‌آميز بود. عمليات سختي بود، اما خيلي خوب بود. ما اين دو عمليات را اين‌گونه تعريف کرديم که عمليات اول، عمليات فريب بود و عمليات اصلي، اين بود که خيلي رضايت‌بخش شد. شما مي‌توانيد به رسانه‌ها مراجعه کنيد و خبرهاي آن‌موقع را ببينيد که چگونه بود. شرايط به‌گونه‌اي بود که آيت‌الله خامنه‌اي بعد از اينکه رهبر شدند، به همه فرماندهاني که در عمليات کربلاي۵ آن‌گونه جنگيده بودند، نشان فتح و يک ميليون تومان وجه نقد دادند. به من هم به‌عنوان فرمانده جنگ، نشان دادند. بنابراين ما در عمليات اول که به نام عمليات کربلاي۴ بود، ناموفق بوديم، اما بلافاصله جبران کرديم و در آن طرف واقعا دشمن را شکست داديم.
روايت فرمانده: شکست خورديم
درگزارشي که سال 95 در «شرق» منتشر شد، مجموعه‌اي از روايت‌هاي فرمانده‌هان ايراني و عراقي از عمليات کربلاي4 گردهم آمده است. يکي از روايت‌ها به سردار «حسين علايي»، فرمانده نيروي دريايي سپاه، اختصاص دارد. او در کتاب «روند جنگ ايران و عراق»، عمليات‌هاي کربلاي٤ و ٥ را نخستين حضور نيروي زميني سپاه پس از تشکيل نيروي زميني مستقل عنوان کرده است. حسين علايي ضرورت «کربلاي4» را اين‌گونه توضيح داد: «با توجه به شرايط کشور در سال ١٣٦٥ و نبود هيچ‌گونه طرح سياسي براي پايان جنگ، ايران چاره‌اي جز اجراي يک عمليات بزرگ و مهم در جبهه‌هاي جنگ زميني نداشت... در زمان برنامه‌ريزي براي کربلاي٤، تصور اين بود که يک عمليات گسترده و مؤثر مي‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و دولت عراق را به پذيرش شرايط ايران براي پايان جنگ وادارد. طبيعتا پذيرش شرايط ايران از سوي عراق، منجر به سقوط سياسي رژيم بعثي مي‌شد».
سردار «علايي» هم مانند برخي از فرماندهان و مقامات ديگر، نتيجه اين عمليات را براي ايران «شکست» مي‌داند: «با آغاز عمليات مشخص شد ارتش عراق در آمادگي کامل به سر مي‌برد و عبور سريع از اروند امکان ندارد؛ البته از دو هفته پيش از آغاز کربلاي٤ نيروهاي قرارگاه خاتم‌الانبيا (مرکز عمليات سپاه پاسداران) که در محلي به نام فاطميه مستقر بود، احساس کرده بودند دشمن تا حدي از اين عمليات باخبر است». سردار «احمد سوداگر» هم دراين‌باره گفته بود: «حين کربلاي٥، کالکي را از يکي از سنگرهاي دشمن در جزيره بوارين پيدا کردم و نشان فرمانده سپاه دادم و گفتم اين کالک نقشه عمليات خودمان در کربلاي٤ است که به زبان عربي نوشته شده است... در آن کالک نام همه لشکرها و يگان‌هاي عمل‌کننده سپاه در کربلاي٤ نوشته شده بود». هاشمي در خاطرات دهم دي‌ماه ١٣٦٥، آماري از شهدا و مجروحان از قول «علي شمخاني» ارائه مي‌دهد و مي‌نويسد: «آقاي شمخاني اطلاعات لازم را درباره نتايج عمليات شکست‌خورده کربلاي 4 داد؛ خيلي بدتر از آنچه تابه‌حال گفته بودند. نزديک به هزار شهيد و سه‌هزارو ٩٠٠ مفقودالاثر داشتيم که اکثر آنها را بايد شهيد حساب کرد و حدود ١١ هزار مجروح که حدود نصف آنها سرپايي معالجه شده يا مي‌شوند». البته آمارهاي ديگري هم از شهدا و مجروحان اين عمليات وجود دارد که بيش از آمار مطرح‌شده در خاطرات هاشمي است. ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد