کيهان/ متن پيش رو در کيهان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
شرق: هر بزرگداشت پيشزمينهاي دارد و روزي خاص و پررنگ در تاريخ يک ملت است. براي شناخت يک ملت بايد تاريخ آن را دانست، چراکه اين تاريخ شناسنامه و عامل هويتبخش به آن ملت و بهيادسپاري رويدادهاي مهم، عامل بقاي هويتي اين ملت است. بزرگداشتها درواقع زبان ميانجي حافظه جمعي يک ملتاند و با احساسات و عواطف جامعه سروکار دارند.
۲۱ آذر سالروز تشکيل حکومت فرقه دموکرات آذربايجان، يکي از آن روزهايي است که هم بايد از جوانب مختلف بررسي شود و هم بايد از اين زاويه درباره آن انديشيد که چه تأثيرات ژرفي بر روحيه و حافظه جمعي ملت ايران بر جاي گذاشته است که با يک برداشت ملي براي هدفي خاص بهسوي آينده حرکت ميکند. نشست بزرگداشت روز ۲۱ آذرماه با همکاري انجمن فرهنگي افراز و انجمن علمي تاريخ دانشگاه تهران در تالار کمال دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران برگزار شد که عطاءالله عبدي، عضو هيئت علمي گروه جغرافياي سياسي دانشگاه خوارزمي، ناصر همرنگ، پژوهشگر حوزه قفقاز و احسان هوشمند، پژوهشگر حوزه اقوام در آن به سخنراني پرداختند.
هويت ملي به بحث صنفي و گروهي تقليل داده شده است
عطاءالله عبدي در اين مراسم گفت: «تاريخ و حوادث تاريخي را جغرافيا تعيين ميکند و اين موضوع خود را در حوادث دهه ۲۰ هم نشان ميدهد، اما چون حضار از ماجراي ۲۱ آذر اطلاع دارند، به وضع امروز ميپردازم. براي اين منظور چهار منطقه از ايران را در شرايط امروز بررسي ميکنيم.
با لحاظ اين واقعيت که در ايران کنوني نيروهاي قومگرا بهشدت فعال هستند، نميتوان آن را در يک نظريه کامل و بهصورت همگون بررسي کرد. هر منطقه تفاوتهاي خود را دارد. ويژگيهاي فقر و همسايگان نيز در اين موضوع نقش دارند. خطيرترين منطقه خوزستان است. فقر و بيکاري و احساس درحاشيهماندن عامل اين موضوع است. اين منطقه اقتصاد کشور را تأمين ميکند اما مشکلات زيادي در حوزه بيکاري و فقر در آنجا وجود دارد و احساس محروميت در آنجا بسيار جدي است. اين موضوع در کنار فعالشدن خارجيها خطيرتر ميشود. تضادهاي شديد کشور ما با کشورهاي عربي باعث دخالت آنان در کشور ما ميشود. وضعيت اقتصادي ما نيز رو به افول است و در کشور ما هويت ملي به يک بحث صنفي و گروهي تقليل داده شده و توجهي به آن نميشود. بحث هويت ايراني مربوط به حکومت خاصي نيست، واقعيتي است که هر حکومتي که کشور را اداره ميکند، بايد به آن توجه کند و ژئوپليتيک ايران هميشه ثابت است و حکومتها بايد به آن وفادار باشند و آن را تقويت کنند. وضع فعلي از نتايج کمتوجهي به اين موضوع است». او افزود: «منطقه بعدي کردستان است. فشارهاي مضاعف اقتصادي و محروميت و احساس مشارکتنداشتن در آنجا بالاست. در کردستان يک جنبش قومگرا در جريان بوده است و حمايت خارجي نيز دارد. در حوزه همگرايي ملي با بررسي کتب درسي اقليم کردستان ميتوان جديت آموزش تاريخ _بهويژه تاريخ باستان_ را ديد که تاريخ خود را بخشي از تاريخ ايران ميدانند؛ اما ما چندان روي همگرايي با کردها کار نکردهايم. بهتر است بگويم درحالحاضر هويت ملي بهگونهاي تعريف و مشخص نشده است که بتواند ميان مردم همگرايي ايجاد کند.منطقه بعدي بلوچستان است. بلوچستان در وضعيت کنوني وضع حادي از بابت قومگرايي ندارد. در آنجا فقر و محروميت بسيار است اما مشکل قومي نيست و فعاليت و حمايت خارجي هم وجود ندارد؛ البته با ادامه اين وضع، بلوچستان زمينه آسيبپذيرشدن را دارد. بهزودي چين يکي از کشورهايي خواهد بود که در آينده در شرق ايران بازيگر شده و از جريانهاي واگرا حمايت خواهد کرد. با توجه به سرمايهگذاري چين در گوادر پاکستان و سرمايهگذاري هندوستان در چابهار بستر اين تنش وجود دارد».
اين استاد دانشگاه در ادامه گفت: «بحثهاي قومي در آذربايجان از همه مهمتر است. ترکيه يکي از عوامل ترويج پانترکيسم خواهد بود اما در بلندمدت. در مقطع کنوني به نظر من ترکيه يک ناآرامي در ايران را حمايت نميکند، چون ترکيه در حالت کلانش با جمهوري اسلامي همراهي دارد. از نظر راهبردي تمايل ندارد جمهوري اسلامي با يک چالش بزرگ روبهرو شود، بههميندليل در کوتاهمدت بحثهاي قومي را خيلي فعال نخواهد کرد. بهلحاظ چشماندازي در بلندمدت بايد توجه داشته باشيم که جمعيت آذربايجان قابل توجه است و همچنين آذربايجان در سده اخير در تاريخ ايران نيز بسيار تأثيرگذار و از ارکان تحولات تاريخي بوده است. رقباي ما در اطراف ايران حتما اين متغير جمعيتي را لحاظ خواهند کرد، متغيري که پتانسيلهاي اقتصادي، علمي و اجتماعي بالايي دارد. اين متغير مهمترين متغيري است که ديگران از آن سود خواهند جست. در کنار اين بحث ژئوپليتيکي و همسايگي ايران با ترکيه و باکو، بحث نخبگان قومگرايي است که آزادانه در داخل کشور فعاليت ميکنند. آنان پشت تريبونهاي رسمي کشور، در صداوسيما و مجلس ما و در نهادهاي تصميمگيري ما دارند فعاليت ميکنند. خيلي آسان ميآيند ظاهرسازي خاصي انجام ميدهند، کنشي را که برخي جريانها خوششان بيايد انجام ميدهند، ولي کارهاي خودشان را ميکنند».
عبدي گفت: «امروز ما حيرت ميکنيم از اتفاقات و سخنهايي که برخي به نام نماينده مجلس، بهعنوان شهردار و بهعنوان کسي که بايد ضابط و عامل هويت ملي و امنيت ملي ما باشد، بيان ميکنند و اينها در واقع تهديدي عليه امنيت ملي ما هستند، اما هيچ اتفاقي نميافتد. مگر ميشود در يک کشوري عليه امنيت ملياش صحبت شود، ولي اتفاقي نيفتد. اتاقهاي فکر بسيار قوي پشت جريانات قومگرا هستند. هرکسي که دغدغه ايران را دارد، حتما بايد به موضوع خوابهاي شومي که براي ايران ديدهاند، توجه کند. بحثهاي قومي در ايران با ژئوپليتيک گره خوردهاند و بحثهاي امروز و ديروز نيستند و حتما بايد به اين موضوع پرداخت، چراکه در زمان خاصي تأثيرگذار و مشکلساز ميشوند. در اين مسير بايد به هويت ملي و توسعه اقتصاد ايران توجه شود».
اصرار براي فراموشي ۲۱ آذر را نميتوان درک کرد
سخنران دوم اين مراسم ناصر همرنگ بود که در سخنراني خود گفت: «مناسبت 21 آذر دشمنان قهاري دارد و همواره سعي در فراموشي اين واقعه مهم در تاريخ معاصر ايران شده است. بهراستي اصراري را که براي فراموشي ۲۱ آذر ميشود، نميتوان درک کرد؛ بااينحال ۲۱ آذر به اندازه سوم خرداد اهميت دارد. هر دو اين مناسبتهاي افتخارآفرين به ملت بزرگ ايران تعلق دارند. از اينرو، اگر بگوييم مناسبت 21 آذر در تاريخ معاصر ما اهميتي بيجايگزين دارد و ما دمادم بايد از آن ياد کنيم، سخن به گزافه نگفتهايم. بهعنوان يک آذربايجاني ميگويم چگونه ميتوان از ۲۱ آذر ياد کرد، اما از ارتش قهرمان ايران و جانفشانيهاي آدمهايي مانند سرهنگ هاشمي، سرهنگ جانپولاد، سرهنگ زنگنه و ديگران ياد نکرد؟ چگونه ميشود از ۲۱ آذر ياد کرد، اما از مردان و زناني که با خون خود سراسر آذربايجان را رنگين کردند و نگذاشتند دست پليد اهريمن بيگانه بر ايران چيره شود، ياد نکرد؟ چگونه ميتوان از ۲۱ آذر سخن گفت، اما از ذوالفقاريها و عشاير قهرمان شاهسون که نقشي مهم در نجات آذربايجان داشتند، ياد نکرد؟ چگونه ميتوان از ۲۱ آذر سخن گفت، اما از بسياري از گمنامان و نامآوران تاريخساز که از جان خود مايه گذاشتند و آذربايجان را به دامان مام ميهن برگرداندند، ياد نکرد؟ اکنون چرا از آنها ياد نميشود؟ روانشان شاد باد». او ادامه داد: «در اينجا بايد از ميهنپرستاني مانند حسينآقاخان وطندوست و همرزمان او و همچنين از بزرگمردي مانند اميراصلانبيگ عيسيلو به نام و ويژه ياد شود. اميراصلانبيگ عيسيلو زماني نهفقط بزرگ طايفه عيسيلو، بلکه بزرگ و کدخداي همه ايلات شاهسون در مناطق مشکين، مغان و حتي اردبيل بود. دموکراتها پيشنهادهاي وسوسهانگيز زيادي به او دادند، اما ميگفت من به کشورم خيانت نميکنم. دموکراتها او را بازداشت کرده و به باکو برده و شکنجهاش کردند. در آنجا ميرجعفر باقروف به او وعده حکومت بر آذربايجان را داد، اما باز او نپذيرفت. دموکراتها وقتي به نتيجه نرسيدند، اميراصلانبيگ را با تني رنجور و آسيبديده در برف رها کردند، اما او به دست دليرمردان شاهسون نجات پيدا کرد و به جنگ پارتيزاني عليه دموکراتها پرداخت و با بيرونکردن ايشان، تا آمدن ارتش ايران نظم را در مناطق اردبيل، مغان و مشگينشهر برقرار کرد».
اين پژوهشگر ادامه داد: «نکته مهم اينجاست که ما در قبال وقايع تاريخي مهم خود، دچار نوعي فراموشي خودخواسته شدهايم. چرا اين گسل تاريخي اتفاق افتاده است و ما دچار عدم انتقال فرهنگي شدهايم؟ چرا تجربه مهم ما در مثلا رخداد 21 آذر، از نسلهاي پيشين ما به نسلهاي پسين منتقل نميشود؟ دشمناني که در واقع دشمنان تاريخي ما هستند، هيچ تمايلي براي مطرحشدن ياد و خاطره مناسبتهاي ملياي از اين دست ندارند. از اينرو، در آذربايجان ما امروزه وقتي از 21 آذر سخن ميگوييم، دوباره اين پرسش مطرح ميشود که سرانجام اين کار به کجا خواهد رسيد؟».
مسئله قومي در ايران اصالت تاريخي ندارد
احسان هوشمند نيز در اين مراسم گفت: «متأسفانه در دهههاي اخير روز ۲۱ آذر به فراموشي سپرده شده است؛ حال آنکه در اين روز به همت ارتش ايران و مردان و زنان آذربايجاني، ملت ايران جلوي تجزيه بخش ديگري از کشور -پس از جنگهاي ايران و روس_ را گرفت. در ايران امروز، جريان قومگرايي حاصل گرهزدن سرنوشت ايران به جهانوطني ايدئولوژيک و بيوطني ليبرالي است که هرکدام به نوبه خود به هويت ايراني ضربه زده و بر طبل قومگرايي و تجزيهطلبي کوبيدهاند. بقاياي مارکسيست فرقهگرا امروز با بياني ليبرالي از حقوق اقوام دم ميزنند!». او افزود: «اما ميتوان به اينکه چرا اينگونه مسائل قومي در ايران در حال تشديدشدن است، از چند منظر پرداخت. برخي گلايه دارند که چرا نگران حواشي تراکتورسازي هستيد؟ اين شعارها باعث هيجان هواداران فوتبال ميشود! اين نکته ليبرالي که عموما در قياس با کشورهاي اروپايي انجام ميشود، براي ايران مخرب است. مورد ديگر، کجفهميهاي حاصل از نبود نگاه تاريخي است؛ چنان که برخي با کمترين دانشي از تاريخ ايران و مطالعات قومي، درباره مسائل قومي با اقتدار اظهارنظر ميکنند که نمونههاي آن را در آذربايجان، کردستان و خوزستان ميبينيم؛ بهگونهاي که پژوهشگري مدعي بود پيشهوري در سال ۱۹۱۹ فرقه آذربايجان را تشکيل داد!». اين پژوهشگر ادامه داد: «اما موضوع دوم کردستان است. هنگام حمله آمريکا به عراق، بسياري از کردهاي عراق به ترکيه پناهنده شدند. دولت ترکيه براي حل مشکل پناهندگان پيشنهاد تشکيل يک منطقه امن در شمال عراق را ميدهد و اينچنين دولت اقليم کردستان عراق تشکيل شد و گروه «پکک» در عراق قدرت گرفت و درگيريها در مرز عراق و ترکيه بروز کرد. مورد بعدي، بهار عربي است که بحران سوريه را پديد آورد و ترکيه درصدد سوءاستفاده از اين موضوع برآمد، اما نهتنها دولت سوريه ساقط نشد بلکه در مرز ترکيه، يک کانتون کردي وابسته به «پکک» شکل گرفت».
او گفت: «با بروز اين دو مسئله و خطاي محاسباتي، ترکها نگران مرز ايران شدند. آنان به اين نتيجه رسيدند که اگر اتفاقي در ايران بيفتد، پکک در مناطق کردنشين ايران هم قدرت خواهند گرفت. بنابراين دولت ترکيه به حزب دموکرات کردستان ايران نزديک شد و افزون بر اين، به حمايت از پانترکها ادامه داد.مسئله قومي در ايران، تاريخي و ريشهاي نيست و اصالت تاريخي ندارد. تا ۱۳۲۰ کمتر ايرانياي را ميشناسيم که با صفت قومي ثبت شده باشد؛ عموما با نام شهري يا روستايي يا قبيلهاي بوده است. هويت نخبگان بر اساس شهر ايشان معرفي ميشد مانند فردوسي طوسي، عطار نيشابوري، قائممقام فراهاني، يارمحمدخان کرمانشاهي، قطران تبريزي و... . اما چه ميشود که هويت ديگري جانشين هويت شهري ميشود؟ چه تحولي باعث اين موضوع شده است؟».
هوشمند افزود: «نقش اول را بايد در تحولات بيروني جست؛ يعني نابودي عثماني و شکلگيري کشورهاي تازه بر ويرانههاي عثماني و شکلگيري گفتمان پانترکي در قلمرو روسيه ميان تاتارهاي کريمه.
در کشورمان از مردم سرزمين قفقاز با عنوان مسلمانان قفقاز، ارمنيان و گرجيها ياد ميشد، اما بريتانيا براي ايجاد اخلال در کار روسيه تزاري، ايدئولوژي پانترکيسم را در قفقاز ترويج ميکند. فروپاشي عثماني باعث ميشود هم پانترکيسم و هم پانکرديسم به خاک ايران چشم بدوزند. در اين بين، نخستينبار مارکسيستهاي ايران مسئله قومي را در ايران پديد آوردند که اصطلاحا از آن با عنوان «خلقِ خلقهاي ايران» ياد ميکنم. براي نخستينبار در کنگره دوم حزب کمونيست در باکو، سخن از خلقها و مليتهاي ايران شد. اشغال ايران در جنگ دوم جهاني و سياستهاي توسعهطلبانه شوروي در ايران، دوباره عبارت خلقهاي ايران را سر زبانها انداخت.
شکلگيري فرقه دموکرات آذربايجان و جمهوري مهاباد فصل جديدي از قومگرايي در ايران تحت حمايت شوروي بود که در ۲۱ آذر به تاريخ سپرده شد، اما بايد هوشيار باشيم که تحولات جديد نشان ميدهد دوباره فصل سوم قومگرايي در راه است؛ اين بار سواي تجزيهطلبي، با نفرتپراکني قومي مواجه هستيم که در تاريخ ايران بيسابقه بوده است».
بازار