نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

داستان خیزش اقتصادی چین

منبع
دنياي اقتصاد
بروزرسانی
داستان خیزش اقتصادی چین
دنياي اقتصاد/ متن پيش رو در دنياي اقتصاد منتشر شده و انتشار آن در آخرين خبر به معناي تاييد تمام يا بخشي از آن نيست معين حسين‌پور-بنيامين نجفي-محمد تقي‌پور/ ويروس کرونا در هفته‌هاي اخير چين را در صدر اخبار جهان نشاند. اما چين از اين فرصت هم استفاده کرد تا علائم توسعه‌اش را به رخ جهانيان بکشد؛ ساخت بيمارستان مجهز در ۱۰ روز، کاري است که از کمتر کشوري در دنياي امروز بر مي‌آيد. چين که روزي بزرگ‌ترين قحطي تاريخ بشر را در زمان رهبري مائو تجربه مي‌کرد، بزرگ‌ترين فقرزدايي تاريخ بشر را نيز به ثبت رساند. به نظر مي‌رسد آمال و آرزوهاي اقتصاد مدرن، در چين تنها آرزو نبود، بلکه براي چيني‌ها هدفي قابل دست‌يافت بود، آن هم بدون وجود برخي مقدمات رايج. شايد بتوان چين را شگفتي‌ساز عرصه اقتصاد ناميد. معماي اين شگفتي در چيست؟ اين مساله، موضوع نهمين نشست از سلسله نشست‌هاي هم‌انديشي و گفت‌وگوي «دنياي‌اقتصاد» شد. فرهاد نيلي با سخنراني در اين نشست، سعي کرد اين مساله را بشکافد که در چين چه گذشت و چين از فرش تا عرش، چه راهي را پيمود. نيلي به اين سوال پاسخ داد که چرا چين اهميت دارد و چه اثري بر اقتصاد جهان مي‌تواند داشته باشد. او اغراق در آمارهاي مربوط به پيشرفت چين را قبول ندارد و معتقد است که رشد اقتصادي چين، درس‌هاي مهمي براي اقتصاد ايران مي‌تواند داشته باشد.
فرهاد نيلي سخنان خود را در پاسخ به ۵ سوال درباره اقتصاد چين فصل‌بندي کرد: چرا چين مهم است؟ چين الان در چه وضعيتي قرار دارد؟ چه راهي را رفته تا به اينجا رسيده؟ با چه چالش‌هايي روبه‌رو است؟ چه درس‌هايي از آن مي‌توانيم بياموزيم؟ اهميت چين نيلي به ۶ دليل، مطالعه اقتصاد چين را داراي اهميت مي‌داند. سهم جمعيتي: چين اکنون نزديک به ۲۰ درصد جمعيت جهان را دارد. در واقع از هر ۵ نفر در دنيا، يک نفر چيني است. هرچند به گفته نيلي، اين سهم طي سال‌هاي آتي کاهش خواهد يافت و سهم هند در جمعيت جهان غلبه خواهد کرد. سهم درآمدي: چين ۱۸ درصد از اقتصاد جهان را در اختيار دارد. اين سهم به زودي به ۲۰ درصد خواهد رسيد. سهم هند نيز از ۷ درصد فعلي به ۱۵ درصد خواهد رسيد. در نتيجه در آينده نزديک به ۳۵ درصد GDP دنيا در آسيا توليد خواهد شد و مرکز ثقل اقتصاد جهاني به سمت آسيا حرکت خواهد کرد. موتور رشد اقتصاد جهاني: سهم چين در رشد اقتصاد جهان مهم است. داده‌هاي آماري نشان مي‌دهد طبق پيش‌بيني‌ها، ۳۳ درصد از رشد اقتصاد جهاني در سال ۲۰۱۹ را چين رقم مي‌زند. همچنين در ۳۰ درصد ديگر هم باقي کشورهاي آسيايي سهيم هستند. در نتيجه ۶۳ درصد از رشد اقتصاد جهاني مرهون چين، کشورهاي اقماري چين در آسياي شرقي و البته هند است. سرزمين شگفتي‌ها: بزرگ‌ترين قحطي تاريخ بشر در زمان مائو اتفاق افتاد؛ اما پس از آن، بزرگ‌ترين فقرزدايي در طول تاريخ بشر را هم چين رقم زد. نيلي هر دو رخداد را دست ساز بشر مي‌داند؛ به اين معني که هم بزرگ‌ترين قحطي و هم بزرگ‌ترين فقرزدايي هيچ‌کدام حاصل بداقبالي ناشي از طبيعت نبوده است. چين گذار از سوسياليسم به سرمايه‌داري را از درون حزب کمونيست هدايت و حمايت کرده و در قالب بازسازي سوسياليسم، اقتصاد بازار را معرفي کرده است. به گفته نيلي، چين از يک غول سياسي و کوتوله اقتصادي، به يک غول اقتصادي و اژدهاي خفته سياسي تبديل شده است. رقم زدن مهم‌ترين چرخش سياستي: چين از يک اقتصاد فقير دولتي بسته و متمرکز، توسعه نيافته و عقب‌افتاده به يک اقتصاد بازار محور، باز، غيرمتمرکز در حال گذار، برخوردار از رشد مستمر و شتابان و در نهايت ابرقدرت اقتصادي رسيده است. راهبري رشد اقتصادي در غياب نهادهاي پشتيبان: چين بدون قوانين و مقررات فراگير، بدون نهادهاي قضايي منصف، بدون دموکراسي، بدون زيرساخت‌هاي بازار و بدون بخش مالي باثبات و با سهم غالب شرکت‌هاي دولتي و در فقدان حکمراني شرکتي، رشد اقتصادي را رقم زده است. اين پارادوکس نشان مي‌دهد مدل رشد چين خاص است و با ساير کشورهاي دنيا قابل مقايسه نيست. چين در کجاي قاب اقتصاد جهاني است؟ نيلي جايگاه چين در اقتصاد جهاني را از چند بعد مورد شناسايي قرار داده است. بعد جهاني: او در مدل مورد استفاده خود دو داده اميد به زندگي را به‌عنوان کميت زندگي و درآمد سرانه (بر اساس برابري قدرت خريد) که نشان مي‌دهد هر فرد به‌طور متوسط چه سطحي از رفاه را در يک کشور مي‌تواند داشته باشد، به‌عنوان شاخص کيفيت زندگي ملاک مقايسه کشورها قرار داد. اين اقتصاددان نشان داد اميد به زندگي مردم چين در سال ۲۰۱۸ در حدود ۷۷ سال و درآمد سرانه آن (بر حسب برابري قدرت خريد) نيز ۱۶ هزار دلار بوده؛ در حالي که درآمد سرانه يک آمريکايي ۵۵ هزار دلار و تقريبا ۵/ ۳ برابر درآمد سرانه يک چيني است. اين فاصله اجمالا شکاف کيفيت زندگي بين چين و آمريکا را نشان مي‌دهد. در حالي که شکاف بين اميد به زندگي در اين دوکشور حدود ۲ سال است. بنابراين شکاف اميد به زندگي زياد نيست، اما شکاف بين درآمد سرانه قابل توجه است. به گفته نيلي از نظر کميت و کيفيت زندگي، ايران وضعيتي نزديک به چين دارد. اما مقايسه وضعيت اين دو شاخص بين دو غول جمعيتي دنيا نشان مي‌دهد که شاخص اميد به زندگي در هند ۶۹ سال و درآمد سرانه ۷ هزار دلار است. در نتيجه هنوز هند از نظر درآمد سرانه از چين فاصله قابل ملاحظه‌اي دارد. همچنين اميد به زندگي کشورهاي آفريقايي کمي بيش از ۶۰ سال و درآمد سرانه اين کشورها به‌طور مطلق از ساير کشورها پايين‌تر است. راه پيموده شده دو قرن قبل: نيلي براي روشن‌تر شدن وضعيت چين، تقويم را به ۲۰۰ سال قبل برد و وضع چين در سال ۱۸۰۰ را بررسي کرد؛ دوره‌اي که فقر مطلق در چين حاکم بوده و اميد به زندگي ۳۲ سال و درآمد سرانه براساس برابري قدرت خريد ۹۸۰ دلار بوده است. البته بررسي‌ها نشان مي‌دهد وضعيت اين دو شاخص در کل جهان تقريبا مشابه بوده، در واقع تا اوايل قرن نوزدهم کشورهاي جهان حول فقر همگرا بوده‌اند. البته استثناهايي مانند انگلستان از نظر درآمد، وضعيت کمي بهتري داشته‌اند. توقف زمان در چين: به سبب وقوع انقلاب صنعتي، آمريکا، انگستان، فرانسه و آلمان فاصله قابل توجهي از ساير کشورها مي‌گيرند. در واقع دستاوردهاي انقلاب صنعتي يکسان توزيع نمي‌شود و تا زماني که مائو بر چين حکمراني مي‌کند، زمان در چين متوقف شده است. به تعبير نيلي، در اين دوره در جهتي خلاف جهت زمان، چين بر قطاري مي‌نشيند که کشور و مردم را به عقب مي‌برد. در پايان جنگ جهاني دوم، کشوري مانند آمريکا از جنگ لطمه نديده، اما اروپا لطمات زيادي ديده است و زمان به نفع واگرايي جهاني پيش مي‌رود. در اين دوره فاصله‌ها بين کشورها زياد شده است. مقايسه اين اقتصاددان از رشد اقتصادي چين و آمريکا از سال ۱۸۰۰ به بعد نشان مي‌دهد که تا سال ۱۹۷۶ اقتصاد آمريکا به سمت بهبود مستمر کمي و کيفي زندگي پيش مي‌رود؛ اما در چين تا زماني که مائو بر سر قدرت است، زمان همچنان ايستاده و تغيير وضعيتي ديده نمي‌شود. جبران سال‌هاي از دست رفته با مرگ مائو موتور اقتصاد چين به راه مي‌افتد و از ۱۹۷۶ به بعد درآمد سرانه از هزار دلار به بيش از ۱۶ هزار دلار مي‌رسد. اميد به زندگي نيز که در سال ۱۹۷۶ حدود ۶۶ سال است، بعد از گذشت ۴دهه ( دقيقا ۴۲ سال) به ۷۷ سال مي‌رسد. به عبارت ديگر چين ۱۸۰ سال از دست رفته را به سرعت جبران مي‌کند. نيلي معتقد است حتي در دوران فاجعه‌بار صدارت مائو بر چين، دستاوردهاي سلامت به‌عنوان يک کالاي عمومي از مرزها فراتر رفته و به همين دليل شاخص اميد به زندگي چين رشد قابل توجهي يافته است. اما طي اين سال‌ها رشد اقتصادي که محدود به مرزهاي جغرافيايي است، از مرز چين عبور نکرده و عملا درآمد سرانه اين کشور از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۷۶ تغيير قابل توجهي نمي‌کند. طبق تحليل نيلي، اگرچه چين از نظر درآمد سرانه فاصله زيادي با کشورهاي توسعه يافته دارد، اما از لحاظ توليد کل، قابل مقايسه با کشورهاي پيشرو است. توليد ناخالص داخلي چين در سال ۲۰۱۸ حدود ۱۵ هزار و ۷۰۰ ميليارد دلار بوده و با آمريکا با توليد ناخالص داخلي ۱۶ هزار ميليارد دلار کاملا قابل مقايسه است. بر اين اساس طي سال‌هاي آتي چين به قطب اول اقتصاد جهان تبديل خواهد شد. بنابراين اگرچه چين از نظر درآمد سرانه فاصله قابل توجهي با آمريکا دارد اما از نظر حجم اقتصاد، چين با آمريکا قابل مقايسه است. مقايسه اندازه اقتصاد چين با کشورهاي ديگر نيز نشان مي‌دهد که در سال ۱۹۸۲ حجم اقتصاد چين از آلمان بيشتر شده و در سال ۱۹۹۳ از ژاپن نيز سبقت گرفته است. در نتيجه مقايسه چين با ساير کشورها نشان مي‌دهد که چين تا پايان جنگ جهاني دوم، وضعيتي کاملا واگرا و عقب‌افتاده داشته اما در سال ۱۹۷۶ زماني که اژدها بيدار شد، مسير خارق‌العاده‌اي را طي کرد و با متوسط رشد ۷ درصدي طي ۴۴ سال به سرعت سال‌هاي از دست رفته را جبران کرده و از بسياري از کشورها جلو افتاد. مقايسه چين با کشورهايي چون ايران، آرژانتين‌ و برزيل نشان مي‌دهد که هر چهار کشور، سال‌هاي از دست رفته قابل ملاحظه‌اي دارند، يعني زمان در بعضي برهه‌ها در اين کشورها متوقف شده است. حال آنچه از نظر نيلي، وضعيت چين را متمايز مي‌کند فقط رشد اقتصادي آن نيست، ‌بلکه کيفيت رشد نيز هست. در واقع دستاوردهاي رشد در چين به ميزان خيلي زيادي به طبقات کم‌درآمد نفوذ کرده، بنابراين خيلي جالب است که رشد در کشور چين بسيار فراگير بوده و ۴۰ درصد کم‌درآمدترين مردم از ثمرات رشد بهره‌مند شدند. به گفته نيلي، تاکنون هيچ کشوري اين درجه از رشد را با اين سطح از فراگيري تجربه نکرده است. به همين دليل ۸۵۰ ميليون نفر طي ۳۳ سال از زير خط فقر بيرون آمدند؛ دستاورد بي‌نظيري که تاکنون در عرصه تاريخ و پهناي جغرافيا تجربه نشده است. دو تجربه متفاوت سوسياليسم: نيلي براي شناسايي بهتر تجربه چين در مسير رشد، به دو تجربه متفاوت سوسياليسم در اين کشور و شوروي اشاره مي‌کند. سوسياليسم در شوروي از نوع متمرکز بود در حالي که سوسياليسم چين از ابتدا بر مبناي کشاورزي بود و از آن جا که مائو از ابتدا قصد داشت اين کشور به‌صورت غير‌متمرکز اداره شود، همه امور به استان‌ها واگذار شد. اتفاقي که در چين افتاد اين بود که بالاترين نرخ رشد اقتصادي را فقيرترين استان‌هاي کشور تجربه کردند. در واقع بزرگ‌ترين ميزان فقرزدايي در فقيرترين استان‌هاي چين رقم خورد؛ تحولي که در دنيا بي‌نظير است. به گفته نيلي، طي دوره ۲۵ ساله ۲۰۱۵-۱۹۹۰، تعداد کساني که در جهان زير خط فقر مطلق ۹/ ۱ دلار در روز بودند از حدود ۹/ ۱ ميليارد نفر به ۷۳۶ ميليون نفر رسيدند که نشان دهنده ۱.۱۶۰ ميليون نفر کاهش لشکر فقيران در دنياست. در همين دوره نرخ ابتلا به فقر در جهان از ۳۶ به ۱۰ درصد کاهش يافت. نيلي معتقد است که کمي کمتر از ۹۰۰ ميليون نفر کاهش در شمار فقيران جهان در اين دوره به چين قابل انتساب است و ساير کشورهاي جهان نقش زيادي در اين دستاورد نداشته‌اند. چرا که در بقيه نقاط جهان فقر تقريبا تکرار شده و در بعضي مناطق مانند آفريقاي زير صحرا حتي بيشتر شده است. در چين است که فقر با سرعت محيرالعقولي کاهش پيدا کرده است. برنده بزرگ قرن بيستم: وقتي سوار بر ماشين زمان ۲۰۰ سال به عقب برگرديم، مشاهده مي‌کنيم که منحني توزيع درآمد يک منحني يک‌کوهانه بوده که با اندکي رشد اقتصادي شرايط بهتري را تجربه کرده است. اما واگرايي جايي اتفاق افتاده که پس از جنگ جهاني دوم منحني يک‌کوهانه، دو‌کوهانه شده است. بعد از جنگ جهاني دوم برخي کشورها از دستاورد رشد بهره‌مند شدند و برخي ديگر بهره‌مند نشدند و عبرت‌گيري سياست‌گذار اتفاق نيفتاد. به همين دليل منحني توزيع درآمد دوکوهانه شد. برخي از کشورهاي آمريکاي لاتين زير خط فقر ماندند؛ آمريکاي شمالي از فقر نجات يافت؛ آفريقا بهره چنداني از دستاوردهاي قرن بيستم نبرد و آسيا هم به ندرت بهره‌مند شد. در واقع دستاوردهاي پيشرفت اقتصادي پس از جنگ تا سال ۱۹۷۶ متمرکز توزيع شد. اما پس از آن، چين توانست بازي برد-برد را در سه جبهه «تسريع رشد»، «کاهش فقر» و «بهبود نابرابري» با استفاده از رشد فراگير به پيش برد. چين به کجا مي‌رود؟ سوالي که در اينجا پيش مي‌آيد اين است که چين به کجا مي‌رود؟ آيا رشد حاصل شده در چين بي‌چالش و بي‌اشکال بوده است؟ پاسخ نيلي خير است. نبود نهادهاي پشتيبان: به گفته اين اقتصاددان، در وضعيت حال حاضر چين، نهادهاي فراگيري که بتواند شتاب رشد را حفظ کند وجود ندارد. به تعبير عجم‌اوغلو، نهادهايي که رشد را در چين پشتيباني کردند عمدتا نهادهاي بهره‌کش بوده‌اند؛ به همين دليل و بنا به تفسير برخي از اقتصاددانان، اين رشد نمي‌تواند قابل تداوم باشد. در غياب نهادهاي پشتيبان رشد، پيش‌بيني مي‌شود چين در ايجاد خلاقيت و نوآوري رشد نکند و ضرباهنگ رشد در اين کشور کند شود. نبود اصلاحات سياسي و فرهنگي: علت دوم کند شدن آهنگ رشد آن است که چين نتوانسته اصلاحات سياسي، فرهنگي و اجتماعي پشتيبان اصلاحات اقتصادي را انجام دهد. بنابراين رشد آن به تدريج تنزل مي‌کند. افت بهره‌وري: تحليل نيلي حاکي از اين است که بعد از سال ۲۰۲۰، يک پارادوکس جالب در فضاي اقتصاد جهاني رخ خواهد داد که طي آن، ديگر بزرگ‌ترين اقتصاد دنيا مولدترين نخواهد بود؛ يعني در چين افزايش رشد با کاهش بهره‌وري همراه خواهد بود. مطابق تجزيه رشد در چين سهم بهره‌وري کم و موتور رشد کم‌توان مي‌شود. پيش‌بيني صندوق بين‌المللي پول اين است که از اين به بعد رشد چين بسيار محدود خواهد شد. مطابق سناريوهاي صندوق اگر چين اصلاحات اساسي انجام دهد رشد آن به ۷/ ۵ درصد خواهد رسيد. بنابراين قطعا رشد از ۵/ ۶ درصد کمتر مي‌شود و ادامه آن مشروط به انجام اصلاحات خواهد شد. رشد نامتوازن کارخانه‌اي: گفته مي‌شود که چين بايد rebalance کند، يعني رشد نامتوازن خودش را متوازن کند. به تعبير نيلي، چين ظرف ۴۰ سال گذشته تبديل به بزرگ‌ترين کارخانه دنيا شده است. در اين مدت تمام صادرات چين تحت‌الشعاع صادرات صنايع کارخانه‌اي قرار گرفت. رشد مبتني بر صنايع کارخانه‌اي نياز به منابع مالي زياد دارد؛ آلودگي بسيار زياد ايجاد مي‌کند؛ سختي زياد براي نيروي کار به وجود مي‌آورد؛ و مزيت آن مبتني بر دستمزد بسيار پايين است. نيلي اصطلاح سال گذشته اکونوميست در مورد رشد چين را دقيق مي‌داند: «چين ظرف ۴۰ سال گذشته صنايع کارخانه‌اي را صادر و آلودگي را وارد کرده است.» يعني هر کسي که در سراسر دنيا محصولات چيني را استفاده مي‌کند، هزينه آلودگي‌اش را نمي‌پردازد، چون آلودگي non tradable (غير قابل تجارت) ولي محصولات کارخانه‌اي tradable ( قابل تجارت) است. محصول کارخانه از مرز عبور مي‌کند ولي آلودگي در چين مي‌ماند. اين وضعيتي است که چين با آن روبه‌رو است. بدهي سنگين: مساله ديگري که اقتصاد چين در آينده نزديک با آن روبه‌رو است، بدهي سنگين است. بدهي در چين رشد خيلي زيادي داشته است، به اين دليل که انباشت سرمايه مبتني بر فاينانس خيلي سنگين است. آموزه‌هاي چيني رشد اقتصاد چين چه درس‌هايي براي ايران مي‌تواند داشته باشد؟ مقايسه وضعيت ايران و چين طي سال‌هاي گذشته نشان مي‌دهد که ايران مسيري کاملا متفاوت از چين داشته است، با اين حال در سال ۲۰۱۸ از نظر کيفيت و کميت زندگي، اين دو کشور با گذر از دو مسير متفاوت در يک نقطه به هم رسيده‌اند. از اين رو برخي از تجارب چين براي ايران نيز مي‌تواند مفيد باشد. درس اول: اولين درسي که مي‌توان از چين گرفت اين است که اين کشور هنگامي که زمان اصلاحات رسيد، درنگ نکرد. در حقيقت اين کشور در زماني که بايد اصلاحات را پيش مي‌گرفت، از هدررفت زمان خودداري کرد و به استقبال اصلاحات رفت. درس دوم: دومين درس اين است که چين از ايده‌آليسم به عمل‌گرايي و واقع‌بيني گذر کرد. چين بسيار صبورانه عمل کرد. به گفته نيلي، چين بسيار مشتاق يادگيري است. اصلا غروري که در برخي از ما وجود دارد، در ميان چيني‌ها ديده نمي‌شود. هميشه آماده يادگيري هستند و ظرف ۴۰ سال گذشته يک نظام dual track (دو مسيره) را در کشورشان مستقر کردند و ثبات سياسي را براي اصلاحات اقتصادي به کار گرفتند. چين از اينکه حقيقتي خارج از عمل وجود دارد گذر کرد، يعني اين باور را داشتند که هر آنچه را بتوان محقق کرد واقعي است و شعارشان هم استخراج حقيقت از واقعيت بود. يعني هر آنچه را موفق شويم در عمل محقق کنيم براي ما حقيقت است. چيني‌ها بسيار به اين واقف هستند که نمي‌دانند. آنها به ناآگاهي خودشان علم دارند و فروتنانه مغرورند. يعني با غرور فروتن هستند. با اينکه مي‌دانند ابرقدرت جهان خواهند شد اما تا آن زمان فروتن مي‌مانند. درس سوم: نيلي معتقد است که چيني‌ها براي امتحان هر آنچه که رشد را تسريع و توليد را تسهيل مي‌کند، آماده هستند. به تعبير او چيني‌ها کشورشان را به بزرگ‌ترين آزمايشگاه اقتصادي جهان تبديل کردند و اکسير رقابت را کشف کردند. چيني‌ها يک نظام دو مسيره يا dual track را در کشورشان پياده کردند. بسيار به چيني‌هاي مقيم خارج اتکا کردند، به خصوص از چيني‌هاي هنگ کنگ و سنگاپور که انگليسي بلند بودند بسيار بهره‌بردند و اين دو کشور تبديل به دروازه ارتباط با دنيا براي چين شدند. درس چهارم: چيني‌ها اقتصاد و سياست را هوشمندانه تلفيق کردند. به تعبير او، چيني‌ها سياست را سکويي کردند براي اينکه اقتصاد را ارتقا دهند. حزب کمونيست را ظرف پنج دهه گذشته حفظ کردند تا بتوانند از سوسياليسم به نظام بازار عبور کنند. يعني يک کار کاملا پارادوکسيکال انجام دادند. انعطاف سازماني و وفق‌پذيري حزب را دنبال کردند. «مائو» را ستايش کردند اما سياست‌هاي راديکال او را دفع کردند. چون اگر مائو را ستايش نمي‌کردند ثبات سياسي از بين مي‌رفت. ثبات سياسي را با ستايش مائو حفظ کردند اما حرف‌هايش را کنار گذاشتند. دنگ شيائوپينگ اصلاحات خود را انقلاب دوم ناميد چون در ذهن مردم انقلاب اول مربوط به مائو بود. دنگ گفت انقلاب دوم را انجام خواهم داد. او يک شيرازه‌اي را در کشور به وجود آورد که از طريق آن ثبات سياسي را حفظ کرد. پاسخ به چند ملاحظه و پرسش در اين هم‌انديشي صاحب‌نظران و کارشناسان اقتصادي، پرسش‌ها و ملاحظاتي را درباره مباحث ارائه شده از سوي فرهاد نيلي مطرح کردند. حضور چين در منطقه يکي از نکات مطرح شده به اهميت حضور چين در خاورميانه و کشورهاي اطرف ايران مثل پاکستان اختصاص داشت. نيلي درخصوص سرمايه‌گذاري چيني‌ها در پاکستان به نزديک ۶۰ ميليارد دلار حجم سرمايه‌گذاري چين در پاکستان اشاره کرد و اينکه چين به زودي در همسايگي ايران قرار خواهد گرفت. ميزان مداخله‌اي که چين در منطقه دارد، از منظر قراردادهاي سرمايه‌گذاري بسيار نامتقارن است. همين وضعيت در مقياس وسيع‌تر در آفريقا وجود دارد. سرمايه‌گذاري چين در آفريقا اين‌گونه نبوده که صرفا منابع مالي را به آنجا برده باشد؛ چين نيروي انساني و شرکت‌ها را هم به آفريقا برده است. در واقع چين بخش زيادي از منابع تزريقي‌ را خودش جمع مي‌کند و از مازاد ارزي خود حُسن استفاده را مي‌برد و آن را به کشورهاي ديگر منتقل و کار بزرگي در مقياس ملي انجام مي‌دهد. نيلي معتقد است که ويترين سياسي چين زماني چيده خواهد شد که اين کشور به قدرت اول اقتصادي دنيا تبديل شود، اما اکنون مشخص نيست حضور چين در آفريقا چه اتفاقاتي را در آينده رقم خواهد زد. بخش‌هايي از آفريقا که قبلا مستعمره انگليس و فرانسه بود، بعد از سال ۲۰۲۰ کاملا متفاوت خواهد بود. نهادهاي توسعه‌گرا در چين وجود داشت؟ برخي بر اين باورند که نمي‌توان گفت در چين به‌طور کلي نهادهاي توسعه‌گرا وجود نداشته و نهادهاي چين بهره‌کش بوده‌اند. وقتي يک جمعيت قابل‌توجه از خط فقر بالا مي‌رود، يعني بهره‌کشي صورت نگرفته است. اين احتمال وجود دارد که نهادهاي توسعه‌گرا در چين چراغ خاموش وارد شده باشند. برخي نيز بر اين باورند که بدون حاکميت قانون، نمي‌تواند چنين رشدي به‌دست آمده باشد.نيلي در جواب اين نقد پرسيد که شکل نهادها مهم است يا کارکردشان؟ در پاسخ گفته مي‌شود، تا زماني که يک نهاد کارکرد خودش را دارد، مهم نيست که چه شکلي دارد. نيلي در تعريض به تحليل عجم اوغلو و رابينسون در کتاب «چرا کشورها شکست مي‌خورند» که مي‌گويند: «نهادهاي چين بهره‌کش هستند و فراگير نيستند، بنابراين رشد چين متوقف خواهد شد» به تحليل بانک جهاني در گزارش توسعه جهاني ۲۰۱۸ اشاره کرد که معتقد است در صورت انجام اصلاحات اساسي رشد چين ادامه پيدا مي‌کند. البته آنچه در چين اتفاق افتاده توسعه اقتصادي بوده نه توسعه سياسي و اجتماعي. شواهد نشان مي‌دهد مردم از حق سياسي برخوردار نيستند. گفته‌هاي نيلي حاکي از اين است که در سال‌هاي گذشته ممنوعيت سفر در داخل کشور هم وجود داشت. يعني فرد براي اينکه از يک نقطه به نقطه ديگر سفر کند نياز به مجوز داشت. مائو معتقد بود کشاورز بايد در مزرعه خودش بماند و اجازه جابه‌جايي ندارد. در واقع خيلي از مردم بسياري از حقوق عادي را نداشتند.به باور نيلي، منفعت اقتصادي رشد چين به مردم رسيده اما اين نفع اقتصادي به منفعت سياسي، اجتماعي و حق مشارکت مردم منجر نشده است. نيلي چين را يک پارادوکس زيبا مي‌داند؛ ماشيني که عملکردش خيلي خوب است ولي نمي‌توان ساختارش را اعتبارسنجي کرد که چگونه توانسته اين عملکرد را به ارمغان بياورد. چين آينده‌اش را تضمين کرد نيلي يکي از علت‌هايي که چين در آفريقا سرمايه‌گذاري کرده را اين مي‌داند که قدرت خريد حاصل از رشد اقتصادي را به داخل منتقل نکند. فشاري که روي چين وارد مي‌شد اين بود که موتور رشد اقتصادي را از صادرات به مصرف خصوصي بياورد، ولي چين اين کار را نکرد و تا زماني که اين کار را انجام نداده، مزيت رقابتي خود را حفظ خواهد کرد. در حقيقت اين کشور مازاد سرمايه خود را به جاي آنکه در کشور هزينه کند به خارج منتقل مي‌کند و در خارج شغل ايجاد مي‌کند. سرمايه‌گذاري در آفريقا و همين طور سرمايه‌گذاري در آسيا از طريق جاده ابريشم، دو راهبرد بزرگ بين‌المللي چين بوده که باعث شده است تهديد را تبديل به فرصت کند. تهديد اين بود که وقتي اين رشد اقتصادي به رشد درآمد سرانه منجر شود، قطعا قدرت خريد مردم را بالا مي‌برد اما شرايط رقابتي چين را کاهش مي‌دهد. چين با طرح جاده ابريشم و سرمايه‌گذاري در آفريقا از اين اتفاق گذر کرد؛ رفاه مردم را خيلي زياد نکرد اما آينده خودش را تضمين کرد.
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد