روزنامه شهروند/ متن پيش رو در شهروند منتشر شده و انتشار آن در آخرين خبر به معناي تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
عباس عبدي/ هنگامي که سيل فروردين ماه آمد و بحران بزرگي را در خوزستان ايجاد کرد، اين پرسش مطرح شد که چرا رودخانههاي خوزستان نتوانستند اين سيل را تحمل و تخليه کنند؟ البته پرسشهاي ديگر نيز وجود داشت؟ چرا سد کرخه پيش از رسيدن سيل، بيشتر از آنکه بود، تخليه نشد تا سرريز نشود؟ چرا کانالهاي فرعي رودخانههاي خوزستان نتوانستند آبهاي فراوان را تخليهکنند؟ اصولا چرا خرابيها تا اين حد زياد بود؟ پاسخ به اين پرسشها فرد ناظر را به مسأله مهمي رهنمون ميکند. اينکه ما هنوز از رفتار و آيندهنگري مورچه درس نگرفتهايم و کماکان مثل گنجشک عمل ميکنيم. مورچهاي که در فصل تابستان و پيش از آغاز بارندگي و سرما آذوقه خود را جمعآوري ميکند تا زمستان از گرسنگي تلف نشود و گنجشکي که با افزايش برف و سرما و در غياب ذخيره غذايي و کمبود خوراک قادر به ادامه حيات نيست.
موضوع اين است که بارشهاي جوي داراي دورههاي زماني هستند. معمولا ميزاني از بارش را بهعنوان متوسط سالانه بارش در هر حوزه آبي محاسبه ميکنند، ولي اين متوسط يک حداقل و حداکثري دارد. فرض کنيد متوسط بارش سالانه ١٠٠ واحد باشد. در کوتاهمدت و طي مثلا ١٠سال حداکثر ١٥٠ و حداقل ٥٠ واحد بارش سالانه وجود دارد. در ٥٠سال ممکن است حداکثر بارش در يکسال به ٢٥٠ و ٣٠٠ هم برسد. در صدسال ممکن است يک بار به ٧٠٠ واحد هم برسد و در هزارسال ممکن است يک بار به ١٢٠٠ واحد هم برسد. پرسش اين است که ما بايد خود را با کدام وضع حداکثر بارش تطبيق دهيم؟ بهطور معمول اگر ميخواهيم سد بسازيم، حتي تا حداکثر دبي چندهزار ساله را نيز در نظر ميگيرند، زيرا اگر يک احتمال هم به بارش زياد باشد، بايد به خرابي سد حساس بود، زيرا خسارت آن وحشتناک است. ولي اگر بخواهيم کشاورزي و قدري سرمايهگذاري کنيم، محاسبه براساس بارش دوره چند ساله نيز کفايت ميکند. کافي است پنجسال بهرهبرداري کنيم، بعد سيل بيايد و اراضي خراب شود. مسأله چندان مهمي نيست. جامعه ايران در گذشته مثل هر جامعه ديگري در وضع طبيعي قرار داشت، قدرت انساني براي دخلوتصرف در طبيعت اندک و سير امور عادي بود، ولي از هنگامي که توانست در طبيعت تصرف جدي کند، نيازش به آب بيشتر و در نتيجه منابع آبي آن کم شد. امکان دخلوتصرف در کنار رودخانه يا احداث پل يا حتي داخل رودخانهها فراهم و به مرور دبي آب عبوري کمتر شد. سدها ساخته، رسوبات زياد و خطر سيل برطرف شد. مردم کمکم به حريم رودخانهها تجاوزکردند و دولتها هم به مصلحت خود سکوت و شايد هم تشويق کردند. حتي داخل رودخانه!! رستوران ساختند تا مردم لذت بيشتري ببرند. پلهاي گوناگون ساختند و دهها سال هيچ اتفاقي نيفتاد. ولي هنگامي که يکي از بارشهاي ۲۰۰ تا ۵۰۰ساله آمد، همه ماجرا عوض شد. سدها مجبور به تخليه شدند و نتوانستند جلوي سيل را بگيرند. رودخانهها قادر بر عبور اين آب نبودند، در نتيجه خسارتها در ابعاد گستردهاي خود را نشان داد.
ساختار رفتاري ما در ايران چه در ميان مردم يا مديران مثل گنجشک است، درحاليکه ما بايد از مورچه درس بگيريم و آيندهنگر باشيم. منافع اندک امروز را به زيانهاي فراوان آينده ترجيح ندهيم. کارون نماد اين وضع رفتاري ما است.
بازار