1. برگزیده
تحلیل ها

سرطان های دست ساز؛ نگاهی به ترورهای بیولوژیک موساد

منبع
صبح نو
بروزرسانی
سرطان های دست ساز؛ نگاهی به ترورهای بیولوژیک موساد
صبح نو/ متن پيش رو در صبح نو منتشر شده و انتشار آن در آخرين خبر به معناي تاييد تمام يا بخشي از آن نيست فاطمه ترکاشوند / خبر درگذشت دکتر «رمضان عبدالله شلح» مبارز راه آزادي و دبيرکل سابق جنبش جهاد اسلامي فلسطين بعد از يک دوره طولاني بيماري، ديروز در خبرگزاري‌هاي جهان مخابره شد. رهبر معظم انقلاب در پيام تسليت خود، ايشان را در کنار فتحي‌شقاقي، عنصر بسيار صادق و ارزشمندي براي جريان مقاومت فلسطين دانستند. مردي که پيش از رمضان عبدالله کار را براي اسرائيل چنان سخت کرد که موساد نهايتا در عملياتي در سال 95، او را ترور کرد. اينجا با رجوع به کتاب «برخيز اول تو بکش» مروري بر ترورهاي بيولوژيک موساد خواهيم داشت. اسرائيل به دلايل متعددي دست‌کم از دهه 70 ميلادي به بعد به روش‌هاي ترور خاموش نسبت به اشکال ديگر ترور، علاقه‌مندي بيشتري نشان داده است. رونن برگمن مي‌نويسد: «موساد از به کار بردن اسلحه گرم در پايتخت‌هاي عربي همچون بغداد، دمشق و بيروت نگران بود زيرا خطر دستگيري بسيار زياد بود. موساد به دنبال روش‌هاي مرگ خاموش بود؛ مرگ‌هايي همچون فوت ناشي از بيماري يا تصادف اتومبيل که اثري از موساد به جا نگذارد و مرگ، طبيعي يا تصادفي به نظر آيد. در چنين مواردي اگر به کسي نيز مظنون شوند، قاتل يا قاتلان بسيار از صحنه قتل فاصله گرفته بودند، در حالي که هنگام استفاده از سلاح گرم، واضح است که قاتلان همچنان در همان حوالي صحنه جنايت حضور داشتند.» ابوهاني اولين تلاش موفق موساد از اين دست را طبق گزارش خبرنگار امنيتي اسرائيل بايد ترور «ابوهاني» يا همان «وديع حداد»، رييس جبهه مردمي آزادي فلسطين در سال 1978 دانست. مواد لازم موساد براي اين ترور، فقط يک عامل نفوذي به نام ايتزاون و يک سم کشنده بود. «دهم ژانويه ۱۹۷۸، ايتزاون خمير دندان حداد را با محفظه يکساني که حاوي سم کشنده بود؛ عوض کرد. اين سم پس از تلاش زياد در موسسه اسرائيلي «تحقيقات بيولوژيک» در نس زيونا در جنوب شرقي تل‌آويو تهيه شده بود.» برگمن درباره اين موسسه و اهداف آن تصريح مي‌کند: «اين موسسه در سال ۱۹۵۲ تأسيس شد و همچنان به‌عنوان عامل جنگ‌هاي تدافعي و تهاجمي بيولوژيک در اسرائيل فعاليت مي‌کند.» نهايتا در مارس 1978 اين‌طور شايع شد که حداد بر اثر سرطان خون، درگذشته است اما واقعيت که 40 سال بعد افشا شد، مي‌گفت: «او هر بار که حداد دندان‌هاي خود را مي‌شست، بخشي از سم به غشاي مخاطي او نفوذ مي‌کرد و وارد جريان خون بدن او مي‌شد. وقتي اين تجمع تدريجي به ميزان بحراني مي‌رسيد، او را مي‌کشت.» نويسنده کتاب البته جزئيات مرگ او را که شامل اعزام او به آلمان شرقي براي درمان و نحوه ذره ذره ضعيف‌شدن او با علائمي چون ريزش مو، خونريزي در نقاط مختلف بدن و افزايش خون در ادرار مي‌شد را هم با حوصله و وسواس توضيح مي‌دهد. آلمان علت مرگ او را «خونريزي مغزي و ذات‌الريه» اعلام ‌کردند اما موساد و رهبران ارتش اسرائيل که از نتيجه موثر اولين ترور بيولوژيک خود بسيار راضي بودند، سرمايه‌گذاري جدي‌تري روي اين روش انجام دادند که بعدها جان بسياري ديگر از رهبران جنبش‌هاي ضداسرائيلي را گرفت.
دانشمندان هسته اي عراق 
هر پروژه هسته‌اي در منطقه براي اسرائيل يک تهديد بالقوه محسوب مي‌شود. موساد پيش از صدام‌حسين، تجربه شکست دادن برنامه هسته‌اي مصر را در کارنامه دارد اما آنجا واقعا بدون ابزار ترور بيولوژيک براي قتل دانشمندان هسته‌اي آلماني و مصري واقعا به موساد سخت گذشته بود. حالا براي متوقف‌کردن پروژه هسته‌اي صدام حسين و ترور دانشمندان عراقي پس از تجربه ترور حداد، موساد احساس راحتي بيشتري مي‌کرد. سه هفته پس از ترور فيزيکي، مشد دانشمند عراقي که تاوان سياسي سنگيني بر اسرائيل بار کرد، «مهندسي عراقي به نام سلمان راشد که در بريتانيا تحصيل کرده بود، براي دو ماه آموزش در زمينه غني‌سازي اورانيوم به وسيله تفکيک ايزوتوپ‌هاي الکترومغناطيس به ژنو اعزام شد. او محافظي داشت که هرگز او را ترک نمي‌کرد. يک هفته قبل از اينکه راشد به عراق برگردد، به‌شدت مريض شد. پزشکان در ژنو حدس زدند ويروسي در بدن او وجود دارد. راشد 6 روز بعد در ۱۴ سپتامبر با رنجي جانکاه فوت کرد. کالبدشکافي نشان داد ويروسي وجود نداشته است: موساد او را مسموم کرده بود. البته اينکه چطور و با چه سمي، هيچ‌کس مطمئن نبود.» اسرائيل فشار را بر صدام بيشتر کرد. «دو هفته بعد، مهندس ارشد عراقي به نام عبدالرحمان رسول، مهندس راه و ساختماني که مديريت ساخت و ساز ساختمان‌هاي مختلفي براي پروژه اتمي را برعهده داشت، در کنفرانسي شرکت کرد که کميسيون انرژي اتمي فرانسه حامي مالي آن بود. او بلافاصله پس از شرکت در مهماني مختصر و پذيرايي رسمي که کنفرانس با آن آغاز مي‌شد، بر اثر آنچه تصور مي‌شد مسمويت غذايي باشد، به زمين افتاد. او پنج روز بعد در بيمارستان پاريس درگذشت.» خالد مشعل اما ترور بيولوژيک براي اسرائيل هميشه هم خاموش و بي‌هزينه نبوده است. مهم‌ترين نمونه افشاشده از اين دست، مورد ترور خالد مشعل، رييس دفتر سياسي حماس است که رونن برگمن آن را بسيار جالب و جذاب روايت مي‌کند. «اين ترور نبايد هياهو و توجهي به آدمکش‌ها جلب مي‌کرد و در حالت ايده‌آل، بايد چنان به نظر مي‌رسيد که مشعل به دلايل طبيعي مرده است. گزينه‌هاي زيادي همچون تصادف جاده‌اي مورد بررسي قرار گرفت و رد ‌شدند و در نهايت فقط يک گزينه باقي ماند: مسموميت.» انتخاب سم به همان موسسه تحقيقات بيولوژيک سپرده مي‌شود؛ آنان هم کارشان با پيشنهاد لِوُفِنتانيل، افيوني قوي و صد بار قوي‌تر از مورفين که در صورت تزريق به قدر کافي منجر به مرگ مي‌شود، به درستي انجام دادند. مشکل نحوه وارد‌کردن اين سم به بدن مشعل و در واقع طراحي عملياتي براي اين منظور بود. اين موسسه دستگاه فراصوتي را پيشنهاد داد که بدون استفاده از سوزه و با پاشيدن سم، آن را وارد بدن هدف مي‌کند. عملياتي که به نام «کوروش» نام‌گذاري شد، پس از چند هفته تمرين در خاک اسرائيل و چندين بار لغو اجرا به‌علت مناسب‌نبودن موقعيت، بالاخره در روز 25 سپتامبر 1997 دو مامور تيم کيدون موساد عمليات را آغاز مي‌کنند. ساعت 10ونيم صبح ماشين مشعل طبق معمول در خياباني در پايتخت اردن مي‌ايستد، مشعل پياده مي‌شود و دو مامور به دنبال او راه مي‌افتند تا يکي‌شان سم را به گردن او بپاشد و ديگري درحالي که بطري نوشابه را پرتاب مي‌کند، بابت خيس‌شدن گردن خالد مشعل از او عذرخواهي کند؛ اما دختر دبير سياسي حماس، آن روز صبح ناگهان هوس مي‌کند به دنبال پدر در خيابان بدود تا احتمالا او را ببوسد. راننده به دنبال دختربچه مي‌دود و در حالي که نگران نزديک‌شدن آن دو مرد براي زدن چاقو به خالد مشعل شده، بلند نام او را فرياد مي‌زند. مشعل برمي‌گردد، اندکي از سم به صورت او مي‌پاشد و تمام عمليات لو مي‌رود. دو مامور کيدون فرار مي‌کنند اما آن روز، روز شانس موساد نيست. يکي از اعضاي حماس که آن روز اتفاقي آن اطراف بوده، ماشين‌شان را تعقيب مي‌کند و پس از پياده‌شدن آن‌ها باز هم يک چريک سابق ارتش آزادي‌بخش فلسطين که از آن حوالي مي‌گذشته، به دنبال‌شان مي‌افتد. نهايتا افتضاحي دامن اسرائيل را مي‌گيرد که هنوز در تاريخ موساد از آن به‌عنوان درس عبرت ياد مي‌شود. افتضاح هدايت عمليات ترور در خاک کشور دوست اسرائيل نظير اردن، باعث مي‌شود که نهايتا در مذاکرات، پزشک موساد، پادزهر را تسليم کند؛ اسرائيل رسما از کانادا که پاسپورت‌هايش را براي مامورانش جعل کرده بوده، عذرخواهي کند؛ تلاشش براي ترور بيولوژيک و استفاده از پزشکي براي قتل اهداف، لو برود؛ روابط سياسي‌اش با اردن تيره‌وتار شود؛ شيخ احمد ياسين و تعدادي از زنداني‌هاي فلسطيني در غرامت اين ترور ناکام، آزاد مي‌شوند و نهايتا چند سال بعد هم مسوول تحقيقات داخلي موساد، همه افراد درگير در اين ترور را در يک رسوايي بي‌سابقه، خطاکار معرفي مي‌کند. ياسر عرفات عمليات بعدي که البته هنوز هم اسرائيل صراحتا مسووليتش را در آن تکذيب مي‌کند، به مرگ مشکوک ياسر عرفات، مرد اول ساف برمي‌گردد؛ مرگي که رد آمريکا همپاي اسرائيل در آن وجود دارد و برگمن نيز به آن اشاره مي‌کند. «ناگهان مردي که بارها از مرگ فرار کرده بود، تسليم بيماري مرموز روده شد و فوت کرد. آزمايشات انجام شده در بخش‌هاي مختلف نتايج متفاوتي را نشان داد. مطابق بعضي از آزمايشات، رد پلونيوم، ماده راديو اکتيو که براي ترور استفاده مي‌شد، روي لباس‌ها و جسد او وجود داشت. بقيه کارشناسان اظهار کردند او به مرگ طبيعي فوت کرده است. سخنگويان اسرائيلي هرگونه دخالت اسراييل در مرگ عرفات را قويا رد ‌کردند.» خود برگمن به‌طور ضمني تلاش مي‌کند اين فرضيه را تقويت کند که اسرائيل، عرفات را باوجود تمام ماجراها کشته است؛ «مي‌توان با قاطعيت گفت شارون مي‌خواست از شر عرفات که نتوانسته بود 20 سال پيش او را بکشد، خلاص شود. اگر شارون واقعا حذف عرفات را صادر کرده باشد، اين اقدام با بيشترين رازداري و جمعي کوچک‌تر از جمع‌هاي مربوط به قتل‌هاي هدفمند صورت گرفته است. خود شارون در اظهاراتي خاص در پي مرگ عرفات، هدف چنين عملياتي را بدون اعتراف به آن چنين بيان کرد: «احتمالا رويدادهاي اخير نقطه عطفي در تاريخ محسوب مي‌شوند. اگر بعد از دوره عرفات، رهبري جدي، متفاوت و مسوول، کنترل اوضاع را به دست گيرد، فردي که بتواند به تعهدات خود عمل کند، فرصت مناسبي پيش مي‌آيد تا اقدامات مختلف را با آن رهبر هماهنگ کنيم و حتي مذاکرات ديپلماتيک را از سر بگيريم.»