1. برگزیده
تحلیل ها

گفت و گویی منتشر نشده با محمدرضا شجریان

منبع
شرق
بروزرسانی
گفت و گویی منتشر نشده با محمدرضا شجریان

شرق/متن پيش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست

حميدرضا عاطفي/ درآمد: «به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان، نه زمان را درد کسي، نه کسي را درد زمان، بهار مردمي‌ها طي شد، زمان مهرباني  دِي شد، آه از اين دم سردي‌ها خدايا» (جواد آذر)
گفتن و نوشتن درباره محمدرضا شجريان چون وصف خورشيد کاري عبث و بيهوده است؛ او نه‌فقط خواننده و هنرمندي تمام‌عيار در آواز و موسيقي، خوشنويسي، مبتکر و مبدع ساز و در واقع مجموعه مراد در هنر است که پديده‌اي آسماني و موهبتي الهي براي فرهنگ ايران و ايراني به‌شمار مي‌رود. شجريان همان نغمه‌ساز باغ بي‌برگي ماست؛ هم او که در اين فضاي فرهنگي، خود باغي آباد و پرثمر بوده و هماره منبع اميد و جوشش براي اهل هنر!

سترگي و استواري او چنان است که در پرتو شعاع نوراني‌اش هر ذره‌اي نمايان مي‌شود
گفت‌وگوي حاضر حاصل چندين نشست و جلسه دوستانه و صميمي با استاد شجريان بين سال‌هاي ۹۳ تا ۹۴ است؛ در واقع آخرين ملاقات ما به چند روز قبل از سفر استاد به آمريکا و انتشار خبر بيماري‌شان در نوروز ۹۵ باز‌مي‌گردد... بعد از آن سفر، ديگر استاد در هيچ مصاحبه و گفت‌و‌شنيدي حضور پيدا نکرد و به عبارتي اين گفت‌وگو آخرين مصاحبه استاد قبل از بيماري‌شان محسوب و به مناسبت هشتادمين سال تولد ايشان منتشر مي‌شود.
مباحث مطرح‌شده در اين مقال، گزيده‌اي از ساعت‌ها هم‌صحبتي با اين استاد بي‌بديل موسيقي و آواز ايران است... با آرزوي سلامتي و بهبودي براي اين اسطوره تأثيرگذار تاريخ فرهنگ و هنر ملي ايران.

‌ با توجه به اينکه خوشنويسي يکي از رشته‌هاي هنري است که شما تا مقطع بالايي آن را دنبال کرديد و يکي از علاقه‌مندي‌هاي اصلي شما محسوب مي‌شود، مي‌خواستم ببينم از نظر شما ارتباطي بين آواز و خوشنويسي وجود دارد؟

هر هنري براي خودش شرايط و راه و رسمي دارد. در خوشنويسي نستعليق، در يک مصراع از شعر بيشتر از دو کشش نبايد وجود داشته باشد، وگرنه کرسي خط به هم مي‌ريزد و بدنما مي‌شود. در آواز هم به همين شکل است. هنگام آواز اگر بخواهيد معاني شعر و واژه‌هاي يک مصراع را بيان کنيد بيشتر از دو کشش واقع نمي‌شود در غير اين صورت زيبا نخواهد شد. از اين جهت اين دو هنر به هم شباهت دارند. انعطاف ارائه نت‌ها در آواز، مانند همان دواير خط نستعليق است، مثل زيبايي «ي» که آن ظرايف در آواز هم هست. بنابراين مي‌توان اين دو هنر را به هم تشبيه کرد.
‌ سبک و شيوه آواز شما نسبت به قدما – مثلا اگر اقبال آذر و طاهرزاده را در نظر بگيريم – اگر نگوييم تحول اما قطعا تغييراتي پيدا کرده است. براي وضوح بيشتر سؤال مي‌خواهم مابازاي آن را در خوشنويسي عرض کنم... مثلا اگر در عرصه خط اوج و قله آن را که ميرعماد است در نظر بگيريم سبک‌ها و شيوه‌هاي جديدي که در عين حال ريشه در خط قدما دارند پديد آمده است. مثل خط استاد اميرخاني نسبت به خط مير؛ آيا اين تشبيه درست است؟
موافق نيستم چون موسيقي فراتر از هر هنر ديگري است. حال و هوا، زمان‌بندي و خيلي چيزهاي خاص خودش را دارد که در خوشنويسي نيست.
‌ منظور من تحولات اين دو هنر است.
تحولاتش خيلي بيشتر از اين حرف‌هاست. تحولات آوازي که من نسبت به قدما ارائه کردم خيلي تغييراتش بيشتر از خط آقاي اميرخاني نسبت به ميرعماد است.
‌ مايلم بيشتر سلايق شما را در خط بدانم، شخصا چه نوع شيوه‌اي را مي‌پسنديد؟
خط استاد اميرخاني واقعا عالي است، خط استاد اخوين و ديگر استادان را هم مي‌پسندم.
‌ به کدام سبک علاقه‌منديد؟
سبک ميرزا غلامرضا را خيلي دوست دارم و به نظرم خيلي قَدَر است.
‌ اما من به عنوان کسي که سال‌ها خوشنويسي کرده‌ام به شباهت‌ها و ظرايف و دقايق خط با آواز دقت کرده‌ام و به همين سبب، با ديدن برخي خوشنويسي‌ها، آوازها يا صداهايي برايم تداعي مي‌شود و بالعکس... لذا بشخصه آواز شما مرا به فضاي خط استاد اخوين مي‌برد!
آواز من به مراتب پيچيده‌تر از اين حرف‌هاست.
‌ مقصود من تشبيه به لحاظ برداشت احساسي بود. آن برش‌ها، وصل‌ها، دندانه‌ها، دواير... خيلي ظريف و حساب‌شده است و بيان، لحن و متر آواز شما نيز چنين ويژگي‌هايي دارد و احساس مشابهي به مخاطب مي‌دهد.
کاملا با خط آشنا هستم. ولي اگر بخواهيم مقايسه بکنيم موسيقي پيچيدگي‌هاي بسيار بيشتري دارد.
‌ اما شما در جايي گفته بوديد خوشنويسي بسيار سخت‌تر از آواز و موسيقي است. هنوز هم به اين حرف اعتقاد داريد؟
بله، خوشنويسي از موسيقي سخت‌تر است، ولي سخت‌تر از آواز نيست. در آواز شما بايد صدا را از درونتان بيرون بياوريد، اين ساز [صدا] را يک سازنده نساخته که خوش‌صدا باشد. از وجودتان بايد صدا را بيرون بياوريد و شب و روز با صدا کارکردن حوصله بسيار زيادي مي‌خواهد و از آدم خيلي انرژي مي‌گيرد. خوشنويسي آن‌قدرها انرژي نمي‌گيرد. آواز بسيار سخت‌تر است، بايد در کوه و موقع سربالايي بخوانيد تا بتوانيد از همه هواي ريه براي خواندن استفاده کنيد. براي اينکه اگر در جايي ديديد موسيقي نيم‌دقيقه طول مي‌کشد، کم نياوريد.
خطاط هرگز اين‌قدر زحمت نمي‌کشد، خطاطي به‌خصوص نستعليق خيلي سخت است ولي مانند آواز زحمت ندارد. در آواز وقتي اوج بخوانيد روي تمام سلول‌هاي بدن فشار مي‌آيد انگار که بدن مي‌خواهد منفجر شود.
‌ در زمينه نوازندگي مي‌دانيد که نسل جديد از نظر تکنيکي نسبت به قبل خيلي پيشرفته‌تر و تواناتر شده است و در مقايسه با نسل پيشين برتري نسبي دارد اما چرا اين ويژگي در زمينه آواز مشهود نيست؛ دليل اين مسئله از نظر شما چيست؟
چون کار آواز به اين راحتي نيست... مسئله‌اش، خلاقيت و آهنگ‌سازي در لحظه است که هرکسي آن را ندارد. اکثرا رديف را ياد مي‌گيرند و دقيق مثل معلمشان مي‌خوانند ولي وقتي خودشان مي‌خواهند آواز بخوانند نمي‌توانند، چون آن خلاقيت را ندارند. سال‌ها زمان مي‌خواهد که يک خواننده بتواند با شعر خوب برخورد کند و آن را خوب بشناسد، شعر خوب انتخاب کند، ملودي‌ها و تحرير‌ها را هنگام خواندن مناسب انتخاب کند. اينها همه از نکات مهم است.
‌ اين ضعف در کجاست؟ در آموزش است؟
ضعف، هم در آموزش است و هم در خودشان. من دوره‌اي به عنوان دوره عالي براي گروهي از خوانندگان گذاشتم؛ آنها الان خودشان خيلي راحت مي‌توانند براي دو، سه سال، برنامه آواز طراحي کنند و بخوانند. گروه ديگري نزديک به 75 نفر متشکل از خانم‌ها و آقايان دارم، مي‌خواهم در آنجا کالبدشکافي و طراحي آواز را به آنها درس دهم. تا اين دوره را نگذرانند نمي‌توانند از خودشان آواز بخوانند. بايد با اين کليدي که دارم درِ خلاقيت آنها را بگشايم.
بايد به آنها ياد بدهم که به چه شکل مي‌توانند جمله‌بندي کنند. اساس آواز را به آنها بگويم و تا بعد آن چيزهايي که در ياد دارند به دردشان بخورد. آن وقت است که هر چيزي را که شنيده‌اند، مي‌توانند بسازند در صورتي که با الگويي که شنيدند فرق داشته باشد.
کالبدشکافي آواز در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد، چون هيچ جا - مگر در کشور جمهوري آذربايجان و اطراف ما - مانند ما آوازي ندارند که خلاق باشد و در لحظه خلق شود. تاکنون چنين کلاسي به عنوان دوره عالي آواز يا کالبدشکافي آواز وجود نداشته است.
‌ ادامه اين کلاس‌ها چه زماني خواهد بود؟
سفري که پيش‌رو دارم وقتي تمام شود بايد اين کلاس‌ها را تشکيل دهم. 20 تا 30 جلسه طول مي‌کشد تا اين مباحث را کار کنيم. بعد ديگر خودشان بايد توليدکننده باشند. آن‌هم کار هرکسي نيست و زمينه خلاقيت و تيزهوشي مي‌خواهد و بايد آهنگ‌سازي بکنند.
خواننده آواز بايد کار نوازنده، خواننده و آهنگ‌ساز را هم‌زمان انجام دهد. بايد بتواند به‌تنهايي يک ساعت روي صحنه برود و آوازش را طوري بخواند که کسي متوجه نشود ساز همراه او نيست. بچه‌هاي ما هنوز متأسفانه به آن مرحله نرسيده‌اند؛ نه اينکه استعداد نداشته باشند، شايد نخواسته‌اند و پشتکار نداشتند. زندگي من کار روي آهنگ‌سازي و شعر است، تنها رديف را روايت نکردم.
‌ شما تصميم نداريد رديف آواز موسيقي ايران را ضبط کنيد؟
خير، تصميم ندارم.
‌ چرا ضرورتي در اين زمينه نمي‌بينيد؟
اگر رديف را ضبط کنم، موسيقي را کوچک کرده‌ام. بعد بر سر آن دعوا مي‌شود که فلاني يک چيز ديگري گفته است. اين رديفي که مي‌بينيم نمونه‌هاي خوبي است که ملودي‌هاي معاصر موسيقي ما است و هزاران نمونه از آن را مي‌توان ساخت. موسيقي ما درياي بيکراني است که مي‌توان در آن چيزهاي تازه‌اي آفريد. من هرچه آواز خواندم، نوع جمله‌بندي‌ها و تحريرها و انتخاب شعرها خودش رديف است. رديف براي چيست؟ براي اين است که درست آواز بخوانند و دستگاه‌ها را دقيق بشناسند و فرودوفرازها را ياد بگيرند. هرکدام از آواز‌هاي من براي کساني که مي‌خواهند رديف را دنبال کنند، درس است.
‌ عده‌اي اعتقاد دارند در سال‌هاي اخير سبک‌هاي آوازي و همچنين رنگ صداها کم شده و اکثرا شبيه به يکديگر مي‌خوانند؛ به عبارتي غير از شما الگويي براي آواز ندارند؛ شما چه نظري داريد؟
اين مسئله هم به کساني که آموزش آواز مي‌بينند، بستگي دارد. خواننده‌هاي خوبي که کار تکنيکي داشته باشند و همه هم آنها را بپسندند کم داشته‌ايم. يا اگر کساني وجود داشتند، تدريسي نداشته و شاگرد تربيت نکرده‌اند. الان تصنيف‌خوان‌هاي خوبي در بين خواننده‌ها داريم اما به محض اينکه مي‌خواهند آواز بخوانند، مي‌بينيم چيزي در بساط ندارند. آنها بايد دوره آواز را ببيند والا ما صداهاي خوب و رنگ صداهاي خوب کم نداريم. الان حدود 10 نفر در تصنيف‌خواني هستند که خوب هم مي‌خوانند و فقط شاگرد من هم نبوده‌اند. اما اگر کسي بخواهد آواز بخواند، حسابش چيز ديگري است. درباره آواز و الگوي آن در زمان جديد کسي را نداريم ولي از قديمي‌ها کساني هستند.
‌ نظرتان درباره تقليد گسترده‌اي که از صداي شما مي‌کنند، چيست؟
يک بحث هنگام آموزش است که هنرجو را وادار مي‌کنيم تقليد کند، مثلا اگر در نقاشي معلم يک دست مي‌کشد و مي‌گويد عين آن را بايد بکشيد، در اينجا نبايد هنرجو پا بکشد! وقتي من به هنرجو درس مي‌دهم، مي‌گويم عين اين را بايد بتواني بخواني. اگر اين‌قدر گيرايي نداشته باشد که تقليد کند، نمي‌تواند موفق باشد. خواننده بايد خيلي سريع ياد بگيرد به همين دليل من اول قوه دريافت و تقليد را بالا مي‌برم که هنرجو بتواند با صدايش هر کاري که مي‌خواهد انجام دهد. اين را که گفتم مرحله اوليه است. در مرحله بعد، بايد سبک ديگران و شيوه‌هاي مختلف را کار کند. خودم هم از همين راه رفتم و همه شيوه‌ها را کار کردم. تمام آوازهاي بعضي‌ها را و چند آواز بعضي ديگر را کار کردم و شيوه‌شان را شناختم از مجموع اينها در من يک «شجريان» درست شد. اينها هم بايد همين کار را بکنند و در حيطه يک خواننده گير نيفتند. فکر نکنند اگر با شجريان کار کردند، نبايد نزد کس ديگري کار کنند، اين اشتباه است. بايد سبک‌هاي ديگران را با دقت گوش کنند و فرابگيرند، همين‌طور ساز گوش کنند تا جمله‌بندي ياد بگيرند، شعر بخوانند و... يعني بايد زندگي کنند و با آواز معاشقه کنند تا بعد از چند سال اتفاقي بيفتد. اگر فکر کنيم بعد از چهار، پنج سال يک‌دفعه نابغه‌اي در آواز پديد مي‌آيد، اصلا چنين چيزي درست نيست. مي‌توانند صداي خوب با تحرير خوب داشته باشند اما فقط يک صدا دارند و طراحي آواز نمي‌توانند انجام دهند. الان صداهاي بسيار خوبي هستند اما نمي‌توانند حتي طراحي ساده‌اي کنند. ما مي‌خواهيم يک مجموعه دربياوريم که همه چيز را کامل داشته باشد.
‌ آيا کارگاه شما به دنبال همان مجموعه است؟
بله؛ وقتي اينها تمام شد، هنرجو دوره‌هاي متعددي پيش‌رو دارد، بايد جامعه‌شناسي بداند، با ادبيات آشنا باشد تا بياموزد که شعر را در کجا بخواند و همين‌طور خيلي چيزهايي که خواننده آواز به آن نياز دارد. خواننده تصنيف به اينها نياز ندارد، فقط بايد ريتم را بشناسد و تکنيکي داشته باشد و نيازي به معلومات آن‌چناني نيست.
‌ در مورد بحث کارگاه آوازي حضرت‌عالي نکته‌اي مورد سؤال است. امروزه بسياري از افرادي که در کارگاه شما حاضر مي‌شوند، خود را «شاگرد استاد شجريان» مي‌دانند؛ درحالي‌که مفهوم «شاگرد استادي» در هنر چيز ديگري است و کسي که سال‌هاي متمادي از محضر يک استاد بهره برده، مي‌تواند خود را شاگرد بنامد. همين مسئله باعث مي‌شود اگر اين شاگردان کارگاه آواز کاري انجام مي‌دهند، اين‌طور تصور شود که مورد تأييد شماست. لطفا نظر خودتان را در اين مورد بفرماييد.
شايد اين شاگرد حق دارد خودش را شاگرد من بداند! دروغ هم نگفته است. اما وقتي خودش را شاگرد من معرفي مي‌کند، بايد از عهده‌اش هم بربيايد و نشان دهد که در آواز چه کار مي‌کند. بايد خودش را يک طوري توجيه کند و بگويد در ابتدا شاگرد من بوده. نه اينکه حرف‌هاي نادرستي بزند مثل اينکه استاد من را به‌عنوان بهترين شاگرد پذيرفته است. اگر قرار باشد از اسم من براي توجيه و مطرح‌کردن خودش سوء‌استفاده کند، خيلي زود از جامعه تودهني مي‌خورد.
‌ آيا جامعه اين تشخيص را خواهد داد؟
تشخيص جامعه در دراز‌مدت درست است؛ ولي بعضي از نزديکان در کار خوانندگي گاهي اوقات حرف‌هاي عجيب‌و‌غريبي مي‌زنند که آدم فکر مي‌کند اين افراد حسادت مي‌کنند؛ ولي به‌هر‌حال در هر کلاسي مثلا در دانشگاه پزشکي هم که برويد، دانشجويان از سال دوم همديگر را دکتر خطاب مي‌کنند؛ در‌حالي‌که چند سال مانده تا دکتر شوند. در کلاس من هم اين افراد زحمت کشيده‌اند و خودشان خوب مي‌دانند که چقدر تغيير کرده‌اند. زمان زيادي را بايد صرف کنند تا بخواهند روي پاي خودشان بايستند و توليد‌کننده باشند. تا دوره عالي را تمام نکنند، نمي‌توانند توليد‌کننده باشند. فعلا بايد هميشه چيزي را از بَرکنند و از اين و آن سرهم کنند و بخوانند و اين‌طور آواز‌خواندن نمي‌شود. اين افراد در‌حال‌حاضر در اين اندازه‌اند که با همه استعدادي که دارند، باز هم استعدادشان از من بيشتر نيست. من مي‌دانم که يک جاي کار مي‌لنگد و هنوز نمي‌توانند روي پاي خودشان باشند. وقتي سه، چهار کار بيرون بدهند، کفگيرشان ته ديگ مي‌خورد و معلوم است کارشان تمام شده است. پس بايد دوره عالي را ببيند، تا من خلاقيت‌شان را به کار بيندازم و ده‌ها نکته در کار آواز را تعليم دهم، تمرين‌شان دهم و وادارشان کنم که فکر کنند. بعد از چند سال مي‌توانند بگويند خواننده‌اي هستند که توليد‌کننده‌ هستند و 10 جور برنامه مي‌دهند که دوتاي آن هم مثل يکديگر نيست؛ اما الان هيچ‌کدام در جايگاهي نيستند که ادعا کنند که شاگرد شجريان هستند و به‌همين‌دليل بايد همه آنها را قبول کنند. دروغ هم نمي‌گويند، شاگرد شجريان هستند و چهار عکس هم در کنار من گرفته‌اند؛ ولي بايد صبر کنند بعد از دوره عالي. همه اينها هم نمي‌توانند دوره عالي را ببينند.
در دوره عالي خلاقيت اينها را به کار مي‌اندازم که توليد‌کننده باشند؛ يعني طراحي و آهنگ‌سازي انجام دهند. يک خواننده آواز بايد در اين حد باشد. برخي از بچه‌هاي ما ادعا‌هاي خيلي بي‌ربطي مي‌کنند که هنوز در آن جايگاه نيستند.
‌ آينده آواز کمي مبهم به نظر مي‌رسد؛ ولي شما قبلا گفته بوديد جاي نگراني نيست.
جاي نگراني از اين نظر نيست که نمونه خوب آواز در دستشان هست مگر اينکه جامعه آواز را نخواهد. مگر اينکه جامعه نخواهد با شعر حافظ، سعدي و مولانا ارتباط داشته باشد چون ما بايد زبان همين شاعران را با آواز بيان کنيم. البته شعر نو هم آمده و آن جاي خود... . با آن هم مي‌شود کارهايي ارائه کرد. تکنولوژي و عوض‌شدن زندگي مردم، بسيار در موسيقي و نوع آهنگ‌ها تأثير دارد. مثلا اگر بخواهيم در آمريکا آواز ايراني بخوانيم نمي‌توان اين کار را به کيفيت اينجا انجام داد. چون شرايط آنجا طوري است که به درد آواز ايراني نمي‌خورد. بايد در همين مملکت باشيم و کمبود‌ها و مشکلات را ببينيم تا آواز حس و حال مخصوص خود را داشته باشد. اين آواز زاييده فرهنگ همين جغرافياست. اگر فرهنگ جغرافيا عوض شود يقين بدانيد که نوع آواز‌ها هم کم‌کم بدون اينکه متوجه شويم عوض مي‌شود.
‌ شما به اقتضاي اين اتفاقات در آن طرف مرزها هماهنگ مي‌شويد؟
نه، من کار خودم را مي‌کنم و پيام اينجا را به آن طرف مي‌بريم.
‌ واکنش آنها چيست؟
به‌هر‌حال تعداد کم است. به اندازه موسيقي پاپ نيست. البته من فرق دارم و سالن‌هايم پر مي‌شود ولي خيلي‌ها اين‌طور نيستند.
‌ شما تا چه حد به شانس اعتقاد داريد؟ يعني اگر خواننده‌اي بخواهد در آينده پا جاي پاي شما بگذارد، آيا بايد شانس هم داشته باشد؟
خير، با شانس که نمي‌شود. شانس تنها مربوط به بليت بخت‌آزمايي است.
‌ اينها که دوره عالي را مي‌بينند هم نمي‌توانند به شما برسند. در اين سال‌ها و چند دهه ديديم که کسي به شما هم نزديک نشده است.
بايد بروند تلاش کنند و خودشان را برسانند. اين شانس نيست. اگر به من نزديک نشده‌اند براي اين است که کار نکرده‌اند. آن‌طور که در حد دوره عالي باشد کار نکرده‌اند.
‌ براي همايون، فرزندتان اين مسئله فرق دارد. برخي اين برداشت را دارند که شما آن چيزهايي که به همايون آموزش داديد به ديگران نگفته‌ايد.
من وظيفه ندارم جواب‌گوي هر کسي باشم.
‌ آيا همايون در‌حال‌حاضر از نظر آواز و طراحي آن به شما متکي است؟
همايون از روزي که خوانندگي را شروع کرد روي پاي خودش بود. تمام کارهايش را خودش انجام مي‌دهد و از من هيچ کمکي نمي‌گيرد. از روز اول هم من گفتم خودت کارت را بکن هر جا نياز داشتي نظري مي‌دهم اما در نهايت بگذار کار برود در جامعه و نقد شود.
‌ اما به‌هرحال تعليم که داده‌ايد؟
بله؛ البته که تعليم ديده و از 10، 12‌سالگي تعليم آواز همايون شروع شد و با او تکنيک آواز کار کردم. صدا‌سازي را با همايون تجربه کردم که خيلي هم جواب داد و الان مثل تکنيک من مي‌خواند. خيلي از بچه‌هاي گروه من هم به همين تکنيک مي‌خوانند.
‌ شاگردي هم‌سطح همايون داريد؟
هيچ دو نفري را با هم مقايسه نمي‌کنم. البته تکنيک‌هاي خوبي در آنها هست اما خوانندگي، تيزهوشي و اعتماد‌به‌نفسي مي‌خواهد که بايد آن را داشته باشند تا بتوانند از چيزي که دارند استفاده درست کنند. من نمي‌خواهم به‌عنوان پدر از همايون تعريف کنم ولي الحق چون تيز‌هوش است مي‌تواند خودش را به‌ويژه در صحنه خوب ارائه کند. هنوز اين بچه‌ها نمي‌توانند در صحنه خوب کار کنند، هر وقت توانستند اين کار را بکنند آن وقت مي‌توان آنها را با همايون مقايسه کرد.
‌ شما همايون را نقد هم مي‌کنيد؟
اگر لازم باشد گاهي اوقات نقدش مي‌کنم. مثلا مي‌گويم اگر خواسته باشد با يک فرد دائم کار کند خيلي يکنواخت مي‌شود. گاهي صحبت‌هايي با هم داريم.
‌ درباره آوازش چطور؟
درباره آواز بايد بيشتر روي بداهه‌خواني‌اش کار کنم. وقتي تصميم بگيرد بخواند، کارش را مي‌کند اما هرچه در کار هنر بيشتر کار کند، بيشتر به دردش مي‌خورد. جا دارد همايون بيشتر کار کند.
‌ آيا مي‌توانيم بگوييم همايون ادامه طبيعي مسير شماست؟
بگذاريم راه خودش را برود تا ببينيم تا کجا مي‌رود.
‌ خيلي‌ها دوست دارند بدانند شما ايشان را تأييد مي‌کنيد؟
فعلا همايون را گذاشته‌ام به عهده خودش تا تصميم بگيرد. هيچ کاري به کارش ندارم. خودش تصميم مي‌گيرد.
‌ ممکن است راهنمايي نياز باشد؟
اگر بخواهد من راهنمايي مي‌کنم، فعلا آزادش گذاشته‌ام تا خودش تصميم بگيرد. به‌هر‌حال او خوانندگي را خوب بلد است، ولي اينکه آواز را چقدر دنبال کند، بستگي به علاقه‌اش به آواز دارد درحالي‌که شرايطش را دارد.
‌ کساني هستند که طبيعتا و به‌طور ذاتي و خدادادي صداي خوبي دارند، چقدر اين مسئله داراي ارزش است؟
صدا يک وسيله فيزيکي اوليه است که در آواز بايد وجود داشته باشد، ولي بايد تربيت شود تا تربيت نشود راه به جايي نمي‌برد.
‌ شما در مراسم بزرگداشت آقاي خواجه‌اميري (ايرج) درباره ايشان صحبت کرديد و نظري داديد.
درباره صدا و چهچهه‌ها نظر دادم. ببينيد موارد مختلفي در کار خوانندگي وجود دارد. «هزار نکته در اين کار و بار دلداريست» و من فقط دو نکته آن را گفتم، سعي هم کردم اين دو نکته درست را بگويم.
‌ اين صدا و چهچهه اکتسابي است؟
هم ذاتي است و هم بخشي از آن تمريني و به‌دست‌آوردني است. بايد تارهاي صوتي مناسب هم داشت. اينکه چه چيزي ارائه مي‌کند و ديدگاهش چيست، يک بحث ديگر است. من در آن مراسم در مورد دو اصل مهمي که وجود دارد و مشهود است صحبت کردم.
‌ اين دو نکته چقدر ارزشمند است؟
خيلي ارزش دارد و باعث مي‌شود همه را به طرف خودش بکشد. اگر آن دو نکته [صدا و چهچهه‌ها] وجود نداشته باشد، کسي ديگر به بقيه آواز گوش نمي‌کند. آن دو نکته بايد باشد، بعد بايد ببينيم با آن دو، چه چيزي مي‌خواهيم بيان کنيم و اين نکته‌اي ديگر است. اينکه چه چيزي ارائه مي‌کنيد، عطر صدا چگونه است، شخصيت چگونه است، مسائلي جدا از تکنيک تحرير و چهچهه است. من درباره دو بخشي صحبت کردم که همه به آن اذعان دارند.
‌ اينکه شما را به کجا مي‌برد؟
آن يک بحث ديگر است. اينکه بگوييم صدا و تکنيک در خدمت چه چيزي است، آن هدف چيز ديگر است. برخي اين‌طور مي‌گويند که وقتي آن صداي بسيار خوب و ارزنده در خدمت يک چيز درست و حسابي نيست، ارزش ندارد. شايد هم حرفشان درست باشد؛ اين بحث از نظر فرهنگي است. به‌هر‌حال اگر هم اين توانايي در کنار نکات ديگر باشد، تأثير آواز خيلي زياد مي‌شود.
‌ اگر اين مسئله تشريح شود، خيلي‌ها جواب سؤالشان را مي‌گيرند.
بله متوجه مي‌شوند. وقتي درباره جنس صدا و تکنيک و چهچهه صحبت مي‌کنم همه مي‌دانند درست مي‌گويم. برخي دوست ندارند و برخي هم دوست دارند که آن انتخاب جامعه و فرهنگ است که چه چيزي دوست داشته باشد. من در کار و زندگي‌ام سعي کردم که همه اينها در خدمت هدف خيلي بالا باشد و جامعيت را در نظر گرفتم و دنياي ديگري براي خودم داشتم و آن را دنبال کردم. ولي وقتي از من مي‌خواهند درباره يک شخص صحبت کنم، به‌دنبال کاستي‌ها و عيب آدم‌ها نمي‌گردم. نکات خوب و مثبتش را در نظر مي‌گيرم و آنها را بيان مي‌کنم.
براي خيلي‌ها سنگين بود که فلاني چنين حرفي را زد اما اين وظيفه من بود که اين نکات مثبت را بگويم. منتهي اين مردم باهوش هستند و مي‌فهمند که ما تا کجايش گفته‌ايم. افکار بسته طور ديگري فکر مي‌کنند. انسان بايد فکرش را باز کند و همه جوانب را در نظر بگيرد و درباره هر چيزي سر جاي خودش صحبت کند.
‌ شما هميشه به آينده موسيقي خوش‌بين بوديد.
نسبت به ديدگاه جامعه به موسيقي خوش‌بين هستم. الان دولت و حتي تکنولوژي مشکلاتي ايجاد کرده است. مثلا امروز mp3 همه آثار را به يغما مي‌برد و هيچ‌چيز براي تهيه کننده‌ها و هنرمندان باقي نمي‌گذارد. اين يک خطر است که هنر موسيقي را تهديد مي‌کند، چون از نظر مالي تأمين نمي‌شود.
‌ چه راهکاري وجود دارد؟
مردم بايد اين مسائل را مورد توجه قرار دهند. امروز بسياري از شرکت‌هاي توليد‌کننده سي‌دي تعطيل شده‌اند. يک mp3 به بازار مي‌آيد و خيلي‌ها هم که از ضرر آن بي‌خبرند، خوشحال مي‌شوند که 20 ساعت از کارهاي فلان هنرمند را با پنج هزار تومان خريده‌اند. اين مسئله بزرگ‌ترين لطمه را به هنرمندان و توليد‌کنندگان مي‌زند.
وقتي توليد‌کننده نتواند هزينه‌هاي خود را تأمين کند، به هنرمند نمي‌تواند دستمزد دهد، وقتي هم دستمزد هنرمند کفاف زندگي‌اش را ندهد، ديگر هنر را رها مي‌کند. جامعه بايد حواسش به اين مسئله باشد. خودم هم دارم اين مسائل را حس مي‌کنم. من پنج سال است - از سال 87 تا الان - يک ريال از بابت کنسرت و آلبوم در اين مملکت درآمد نداشتم. حالا تا جايي مي‌توانم خودم را اداره کنم، اما خطر اين مسائل وجود دارد، ولي يک جوان تازه‌کار نمي‌تواند خود را اداره کند.
‌ شنيده‌ها حاکي از اين است که پيشنهاد و توافق اوليه‌اي به وجود آمده تا براي صد نفر مجوز برداشته شود. قبلا اين تعداد 60 نفر بود ولي الان اسامي به صد نفر رسيده است.
اميدوارم اين‌قدر متحول شده باشند. اگر به نظر من باشد بايد به همه افراد مجوز داد. اين جامعه است که سبک و سنگين مي‌کند و حق انتخاب دارد. مگر اين آقايان که در اين مملکت مدير شده‌اند، از سرزمين و سياره ديگري آمده‌اند؟ اينها هم از همين جامعه بيرون آمده‌اند. چطور شد که اينها مي‌فهمند ولي مردم نمي‌فهمند؟ چرا اينها خودشان را تافته جدا بافته و عاقل‌تر از مردم مي‌دانند؟ اين مردم هستند که بايد تصميم بگيرند فرهنگي را بپذيرند يا نه. خانواده‌ها خودشان بلدند چه کار کنند.
‌ يک توجيه که در مميزي وجود دارد اين است که هر اثري منتشر مي‌شود يک غذاي روحي است و ممکن است اين غذا مسموم باشد. پس بايد جلوي ورود غذاي مسموم به جامعه گرفته شود. نظر شما چيست؟
بايد به آنها بگويم به شما ربطي ندارد که غذا مسموم باشد، شايد يک نفر بخواهد غذاي مسموم بخورد و خودش را بکشد. اما همه که اين کار را نمي‌کنند. حالا اينکه مگر توانسته‌اند جلوي غذاي مسموم را بگيرند؟ موسيقي زيرزميني از کجا درآمده؟ چون نگذاشتند مردم کارشان را بکنند و جلوگيري کردند موسيقي زيرزميني بيرون آمده و جلويش را هم نمي‌توانند بگيرند. امروز دنيا دنياي ديگري است.
‌ شما قائل به هنر سياسي هستيد؟
سياست به تمام ارکان زندگي اجتماعي مردم ورود کرده است. در ايران همه چيز را سياسي کرده‌اند. حتي اگر در دکان نانوايي به وضعيت آرد هم اعتراضي بشود مي‌گويند کار سياسي انجام شده است. حتي «ربنا» را يک دعاي سياسي کردند. اين سياست است که به حق و حقوق هنرمندان ورود کرده است وگرنه هنرمندان کاري به سياست ندارند.
‌ يعني هنرمندان خودشان دوست ندارند وارد سياست شوند؟
ابدا، سياست است که به هنرمندان کار دارد و جلوي کارشان را مي‌گيرد.
‌ چه کار بايد کرد؟
من ديگر درباره آن حرف نمي‌زنم. مردم بايد در اين باره تصميم بگيرند چه کار مي‌کنند. يا آن کساني که حق ندارند در کار مردم دخالت کنند بايد بفهمند که نبايد سياست را وارد همه ارکان زندگي مردم کنند. در آخر هم خودشان خسته مي‌شوند و هم مردم را از کار و زندگي مي‌اندازند. همه چيز سياسي شده، موسيقي، ورزش، کتاب، فرهنگ و... . سياست و دولت بايد در خدمت اينها باشد.
‌ ولي قبول داريد که برخي هنرمندان در خدمت سياست هستند؟
خيلي. اينها آدم‌هاي بيچاره و بي‌مايه‌اند که به دنبال قدرت هستند.
‌ پس مي‌توان گفت که هنرمندان بايد سياست را بشناسند ولي سياسي نباشند؟
مسئله اين است که يک بار شما در مبارزه با سياست هستيد و همه چيز را به نفع خودتان و به نفع افکارتان داريد سياسي مي‌کنيد. اين کار خوبي نيست. بعد سياست کاري مي‌کند که مردم را به مقابله با خودش دعوت مي‌کند. چرا بايد سياست طوري در زندگي مردم دخالت کند که مردم و هنرمند را به دعوا در مقابل خودش بطلبد.
‌ اين بينش بالاي هنرمند است که موقعيت را بشناسد و بر اساس آن شعر و آهنگ را انتخاب کند و هم‌گام با مردم باشد.
يک وقت هست مردم زندگي عادي دارند و شما اگر بياييد حرف سياسي بزنيد مي‌خندند. وقتي سياست براي مردم باشد حرف ديگري است؛ يعني همه کار براي زندگي‌دادن به مردم انجام مي‌دهد. هنرمند هم چون جزئي از مردم است، از برنامه‌هايي که سياست براي مردم و رفاه جامعه دارد بهره‌مند مي‌شود. 
‌ يعني آنجايي که هنرمند تشخيص مي‌دهد کاري به نفع مردم است بايد وارد شود؟
وظيفه دارد حرف مردم را در مقابل سياست بزند. بعضي از هنرمند‌ها هم حاضر نيستند اين کار را انجام دهند.
‌ آيا اين عيب هنرمند محسوب مي‌شود؟
نه عيبش نيست؛ مي‌گويد دلم نمي‌خواهد اين کار را بکنم، دوست دارم زندگي خودم را داشته باشم. برخي ديگر هم نمي‌توانند تحمل کنند و مي‌گويند ما مي‌خواهيم حرف مردم را بزنيم.
‌ چندسالي هست که با سازهاي ابداعي خودتان کنسرت برگزار مي‌کنيد. لطفا يک ارزيابي از سازهاي خودتان داشته باشيد.
اگر همين‌ها را بتوانيم خوب معرفي بکنيم که هنرمندان از اين سازها استفاده کنند و مردم بشنوند و خاطره‌اي برايشان ايجاد کند، مفيد خواهد بود چراکه سازها را تهيه مي‌کنند و مي‌نوازند و ارتباط برقرار مي‌کنند. البته اين زمان مي‌خواهد. در اين شش- هفت سالي که اين سازها را ساختم، متأسفانه در ايران به دليل اينکه ممنوع‌الکار بودم نتوانستم آنها را به صحنه ببرم. اين سازها براي ايراني‌ها در داخل ايران ساخته شده ولي هنوز شناخته نشده‌اند. هرچند با اين ساز‌ها در خارج از کشور کنسرت دادم و سازها خيلي خوب روي صحنه خودشان را نشان دادند و هرکس شنيده بسيار لذت برده است. البته جلوه‌کردن ساز به توانايي نوازنده بستگي دارد، چون ساز را نوازنده معرفي مي‌کند نه سازنده آن. من سال‌ها نياز به اين صدا‌ها را تجربه و حس کردم و بعد به سازسازي پرداختم که کاري بسيار وقت‌گير و هزينه‌بر است و در کل کار سختي است. ساز وقتي از کارگاه بيرون مي‌آيد و مي‌خواهيم به صدايش بياوريم بايد کلي وقت صرف کنيم تا به آن صدايي که مي‌خواهيم برسيم. خوشبختانه اين سازها تا اينجا خيلي خوب خودشان را نشان دادند. از اين 15-16 سازي که طراحي کردم و ساختم، بعضي‌هايش فقط يک نوع دارند و هنوز ادامه ندادم. بعضي هم هر کدام چهار، پنج نوع دارند که در ارکستر‌هاي مختلف استفاده مي‌کنم. نوازندگان خارجي وقتي با اين سازها برخورد مي‌کنند و با آنها مي‌نوازند خيلي از آنها خوششان مي‌آيد. نوازندگاني از آمريکا، کانادا، اروپا و روسيه در گروه ما بودند که خيلي اين سازها را دوست داشتند و وقتي سازها را از آنها گرفتم، خيلي ناراحت بودند. زمان مي‌خواهد که مردم ايران اين سازها را در صحنه ببينند و با آنها آشنا شوند. نوازنده هم بايد با اين سازها ارتباط برقرار کند و هر سازي که به نوازنده مي‌دهند، بايد شخصيت آن را درک کند و بداند چه نوع صدايي از آن در بياورد و چه ملودي‌هايي با اين ساز بهتر نواخته مي‌شود. براي مثال، اگر يک قطعه براي ني نوشته شده باشد، وقتي براي سنتور نوشته مي‌شود، تفاوت دارد. هنرمنداني هستند که سازهاي ديگر مي‌نوازند و سازهاي من را هم مي‌نوازند اما بايد با اين ساز چند سال زندگي کنند و با فضاي آن آشنا شوند. بعد هم براثر زياد نواختن و زياد شنيدن ازسوي مردم خاطره ايجاد شود. سازهاي من در ايران هنوز به جايي نرسيده‌اند که خاطره ايجاد کنند و من منتظرم اين سازها روزي در صحنه باشند و مردم آنها را بشناسند.
‌ آيا معتقديد سازهاي شما نوازنده مخصوصي مي‌خواهد؟
مثلا درباره ساز «ساغر» که نوازنده تار مي‌تواند آن را بنوازد؛ نوازنده نبايد فکر کند اين تار است. بعد از چند وقت مي‌بيند اين ساز ملودي‌هاي خاص خودش را مي‌خواهد. مي‌توان ملودي‌هاي تار را هم با آن نواخت. پس اين ساز وقتي لهجه خاصي دارد، بايد ملودي‌هاي خاص خودش را پيدا کرد.
‌ معتقديد از ابتدا اين ساز را کسي فرا‌بگيرد؟
هم مي‌تواند از ابتدا ياد بگيرد؛ هم اينکه کسي که مثلا سنتور مي‌نوازند، مي‌تواند تندر هم بنوازد ولي نبايد فکر کند همان سنتور است، چون تکنيک و زمان‌بندي آن فرق دارد و فرم مضراب‌زدنش کاملا تفاوت دارد. ساز «دل و دل» را مثل ويلن مي‌نوازند ولي ويلن‌نواز ايراني خيلي بهتر با آن ارتباط برقرار مي‌کرده و مي‌گويد خيلي ايراني است. وقتي يک چهارمضراب سه‌گاه يا ابوعطا مي‌نوازند، خيلي آنها را راضي‌تر مي‌کند تا وقتي با ويلن مي‌نوازند. چون اين ساز پوست دارد که شرقي‌تر است و احساس ديگري به نوازنده دست مي‌دهد. تمام اينها در صورتي است که با ساز بنوازند تا با ساز آشنا و دوست شوند. با ساز بايد معاشقه کرد تا بتوان صداي آن را خوب درآورد. پس نوازنده خيلي مهم است که ساز را چطور مي‌نوازد و آن را معرفي مي‌کند. هنوز به‌علت اينکه من شش سال است که در ايران کنسرت نداده‌ام، مردم ايران هنوز ساز من را درست در صحنه نديده‌اند.
 

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar