«نسل Z» و آینده سیاست در ایران

فرارو/ متن پيش رو در فرارو منتشر شده و انتشار آن در اخرين خبر به معناي تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
محمد مهدي حاتمي/ جمعيت شناسان و جامعه شناسان غربي، متولدين دورههاي مختلف تاريخي را بر اساس تغييرات اساسي در شيوه زندگي آنها، به شکلهاي مختلفي نام گذاري ميکنند. بر اين اساس، نسلهاي مختلف، با نامهايي همچون «نسل X»، «نسل Y» و «نسل آلفا» (Generation Alpha)، در اين قبيل طبقه بنديها قرار ميگيرند.
هر چند طبقه بندي افراد در يک جامعه با استفاده از اين شيوه نام گذاري در جهان غرب بسيار مرسوم است، در ايران از شيوههاي ديگري براي طبقه بندي نسلها استفاده ميشود. برخي هر نسل را معادل متولدين يک بازه زماني ۱۰ ساله يا ۱۵ ساله در نظر ميگيرند و برخي هم معتقدند اين موضوع بيشتر به بستر زماني شکل گيري تجربيات مشترک ارتباط دارد و نه گذر سال ها.
به عنوان نمونه، بسياري معتقدند «متولدين دهه ۱۳۶۰» يا «دهه شصتي ها»، تجربياتي را از سر گذرانده اند که کاملاً به صورتبنديِ زيستِ اجتماعي آنها شکل داده است و به همين دليل، معمولاً متولدين هر دهه را با ويژگيهاي خاص خود آنها طبقه بندي ميکنند. اما از اين منظر، متولدين دهههاي مختلف پس از انقلاب، چه ويژگيهاي خاصي دارند؟
از «دهه شصتي ها» تا بچههايي که ديگر آنها را نميشناسيم
عمده کساني که در ابتداي دهه ۱۳۶۰ به دنيا آمده اند، چيزهايي از نظام کوپني در اقتصاد به ياد ميآورند، با قطع منظم يا گاه به گاه برق (يا به اصطلاح آن زمان، «خاموشي») آشنا هستند و خاطرات ديگري همچون «قرار گرفتن در پشت جبهه جنگ»، «مدارس دو شيفته و سه شيفته» و «پخش کارتونهاي اروپاي شرقي و نيز ژاپني از صدا و سيماي ملي»، به زندگي آنها در دوره کودکي شکل داده اند.
«دهه هفتادي ها»، از منظر افراد مسن تر، ويژگيهاي ديگري دارند. آنها در دوره وفور نعمت و آغاز جهش اقتصادي (در دهه ۱۳۷۰ و در دولتهاي موسوم به «سازندگي») به دنيا آمده اند، دسترسي بيشتري به فرهنگ غربي داشته اند و بسياري از دشواريهاي مبتلا به «دهه شصتي ها» را تجربه نکرده اند.
ماجرا براي «دهه هشتادي ها» و «دهه نودي ها» متفاوتتر هم هست. بزرگترين متولدين اين دو نسل، اکنون در آستانه ۲۰ سالگي قرار دارند و شايد براي اظهارنظر در مورد وجوه اجتماعي زندگي آنها زود باشد. با اين همه، معمولاً اين طور فرض ميشود که متولدين اين دو دهه، از بسياري جهات با متولدين دهههاي ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ فرق دارند.
«دهه هشتادي ها» تنهاتر هستند. «بُعد خانوار»، به معناي متوسط تعداد افرادي که در يک خانواده زندگي ميکنند، در دهههاي ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ به شدت کاهش پيدا کرده و بر اساس آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسکن ايران در سال ۱۳۹۵، به حدود ۳.۵ کاهش پيدا کرده است. به اين ترتيب، اکنون هر خانوار ايراني به طور متوسط ۳.۵ عضو دارد (يعني بيش از ۳ عضو و کمتر از ۴ عضو) و بر همين اساس، متولدين دهههاي اخير، احتمال بالاتري براي «تک فرزند بودن» دارند.
خيليها ميگويند ايرانيهاي بالغ، «دهه نودي ها» را از اساس نميشناسند. نسلي که حالا در مدارس ابتدايي درس ميخواند، بر خلاف دو نسل پيش از خود که در دوراني از آرامش اقتصادي به دنيا آمدند، دههاي سراسر آشوب را از سرگذراندند که شايد خودشان متوجه آن نبوده اند، اما زندگيهاي شان را بي شک تحت تاثير قرار داده است.
«دهه نودي ها» يي که اين روزها در سن تحصيل هستند، تجربهاي متفاوت از «درس» و «مدرسه» دارند: آنها ممکن است مدرسه را بيشتر با «شاد» و «تبلت» معادل بدانند تا با صف بستن در صبحهاي سرد پاييزي. علاوه بر اين، در دههاي که رشد اقتصادي کشور در مجموع به صفر ميل ميکند، مشکل بتوان باور کرد بچهها هم از استرسهاي مبتني بر آشوب اقتصادي به دور بوده باشند.
«زومرها» چگونه فکر ميکنند؟
اما اجازه بدهيد اکنون بر روي يکي از خاصترين نسلها (در روايت کشورهاي غربي) تمرکز کنيم: «نسل Z». جمعيت شناسان، به طور کلي کساني را که در سالهاي ميانه دهه ۱۹۹۰ تا ابتداي دهه ۲۰۱۰ ميلادي (متولدين ميانه دهه ۱۳۷۰ تا انتهاي دهه ۱۳۸۰) به دنيا آمده اند را متولدين «نسل Z» يا «زومرها» (Zoomers) معرفي ميکنند.
اين نسل، به طور مشخص، در فضايي به دنيا آمده که ايترنت جزئي ذاتي از آن بوده و اين پديده (که نسلهاي پيشين، روزگار پيش از آن را هم به ياد ميآورند)، هميشه براي آنها حاضر بوده است. دادههاي ديگري هم هستند که نشان ميدهند متولدين اين نسل، تمايل کمتري به مصرف نوشيدنيهاي الکلي دارند، اما مصرف مواد مخدر و محرک در ميان آنها افزايش پيدا کرده است.
بر اساس دادههاي آماري مختلف، سن بلوغ دختران در متولدين اين نسل در مقايسه با نسلهاي پيشين، کاهش پيدا کرده و همزمان، آگاهي «زومرها» نسبت به بيماريهاي جسمي و رواني شان افزايش پيدا کرده است. دادههاي ديگري هم هستند که نشان ميدهند متولدين «نسل Z»، دامنه توجه کمتر و تواناييهاي کلامي پايين تري دارند و به همين دليل، نمرات آنها در مدارس در مقايسه با نسلهاي پيشين پايينتر است. اما «زومرها» در حوزه سياست چطور عمل ميکنند؟
«ساموئل بارنت»، تحليل گر «بنياد کارنگي براي صلح بين الملل» (Carnegie Endowment for International Peace) در مقالهاي که چندي پيش در وب سايت اين انديشکده منتشر شد، با اشاره به اينکه «متولدين نسل Z» (يا به اصطلاح «زومرها») چگونه بر فضاي سياسي در آمريکا تاثير خواهند گذاشت، مينويسد: «متولدين نسل Z [در آمريکا]هرگز در زير سايه تهديد يک کشور رقيب زندگي نکرده اند و اين آنها را واداشته که به جاي اينکه به جنگ يا رقابت ميان قدرتها فکر کنند، بيشتر در مورد گرم شدن کره زمين يا حقوق بشر نگران باشند.»
نشريه «بيزينس اينسايدر» (Business Insider) هم در مقالهاي به بروز همه گيري کرونا و تاثيرات آن بر «نسل Z» پرداخته و نوشته بود اين نسل (که مسنترين اعضايش اکنون حدود ۲۵ ساله هستند)، از نظر مالي بيش از متولدين ساير نسلها از همه گيري کرونا ضربه خورده و احتمال تکرار شرايطي شبيه به بحران مالي ۲۰۰۸ براي اعضاي اين نسل وجود دارد.
اما «زومرها»ي ايراني چه ويژگيهايي دارند و به طور مشخص تر، در مورد سياست، جامعه و آينده کشورشان چطور فکر ميکنند؟ يکي از مشخصترين بزنگاههاي بروز و ظهور اين نسل (در ترکيب با نسل Y يا به اصطلاح متولدين «هزاره»)، در تجمع آنها در مجتمع تجاري کوروش در تهران رخ داد.
در اين ماجرا، بر اساس يک اعلام قرار اينترنتي، حدود ۲ هزار نفر در مجتمع کوروش تجمع کردند و اين در حالي بود که بر خلاف تجمعات پيشين در سالهاي ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲، اين تجمع به هيچ وجه رنگ و بوي سياسي نداشت. در واقع، حتي بر عکس، به نظر ميرسيد تجمع کنندگان اساساً «سياست گريز» هم هستند.
مجمتع کوروش با مداخله حراست مجموعه و نيز نيروي انتظامي به سرعت تعطيل شد و تجمع به خيابانهاي اطراف کشيده شد. با اين همه، تمام آنچه که از اين رخداد در شبکههاي اجتماعي دست به دست ميشد، نه شعارهاي سياسي، که خنده و رقصهاي خياباني بود.
به دنبال ناآراميهاي اجتماعي در دي ماه سال ۱۳۹۶، وزارت کشور پژوهشي انجام داد که از طريق سايت اين وزارتخانه قابل دسترسي بود و البته، عبدالرضا رحماني فضلي، وزير کشور نيز در گفت و گويي با روزنامه ايران (ارگان رسمي دولت)، به تشريح خروجي اين پژوهش پرداخت.
وزير کشور در آن مصاحبه گفته بود که به غير از نارضايتيهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي، براي نخستين بار يک عامل جديد هم به عوامل نارضايتي افزوده شده و آن «شکاف عميق نسلي» در ايران است. به گفته رحماني فضلي، نسلي که حالا به سن کنش گري سياسي رسيده و از طريق اينترنت، دسترسي بي حد و حصري هم به جهان و اطراف خود دارد، متفاوت عمل خواهد کرد. (نقل به مضمون)، اما آيا اين نسل، واقعاً با نسلهاي قبل از خود که به شدت سياسي بودند، فرق دارد، يا اينکه به شيوهاي متفاوت سياست ورزي ميکند؟
جواناني که هميشه شوريده سر خواهند ماند
امان الله قرايي مقدم، جامعه شناس، در گفتگو با «فرارو» در مورد «نسل Z» و تاثير آن بر فضاي سياست و اجتماع ايران، گفت: فشار ناشي از حضور نسلهاي جديد در سياست را ما سالها است که تجربه ميکنيم و به نظر من اين موضوع از سال ۱۳۸۸ تا به امروز شدت بيشتري هم گرفته است. او ادامه داد: نسل جديد، فضاي کاريزماتيک، مقدس مآبانه و فره گرايانه در سياست را نميپذيرد و به قول جان ديويدسون، شاعر اسکاتلندي، جوانان فرياد ميزنند که هيچ عملي، هيچ انديشه اي، هيچ رسمي و هيچ حرمتي وجود ندارد که نشود از آن تخطي کرد.
قرايي مقدم ادامه داد: جوانان نسل جديد، راديکالتر از جوانان نسلهاي پيشين هستند و اکنون که فضاي مجازي هم به شکاف ميان-نسلي دامن زده، سرعت تغييرات به هيچ وجه با گذشته قابل مقايسه نيست. به عنوان نمونه، شايد هزار سال پيش، تغييرات اجتماعي در هر چندصد سال يک بار به وقوع ميپيوستند، اما اکنون در کمتر از هر ۱۰ سال، تغييرات نسلي و تغييرات حوزه عمومي مرتبط با آن را به راحتي ميتوان مشاهده کرد. به عبارت ساده تر، امروز يک بچه ۶ ساله، حتي با برادر ۱۰ ساله خود فاصله نسلي دارد، چه برسد با والدين و پدربزرگ و مادربزرگ خودش.
قرايي مقدم به تغييرات در جهت گيري سياسي نسل جديد هم اشاره کرد و گفت: نسل جديد اصلاح جو (رفرميست) است و به دليل آنچه که در جامعه شناسي به آن «شتاب متغير تندشونده» ميگوييم، اين نسل، به قول ماکس وبر، از چهرههاي کاريزماتيک عبور کرده و به نوعي تعقل گرايي در حوزه سياست رسيده است. او ادامه داد: به همين دليل، عبور از ارزشهاي نسلهاي پيشين و جهت گيري به سمت ارزشهاي جديد، جهت گيري سياسي نسل جديد را هم مشخصتر ميکند.
اين جامعه شناس ادامه داد: امادر طول تاريخ، اين همواره رخ داده و هميشه نسلهاي جديد بر باورهاي نسلهاي پيش از خود شوريده اند. من فکر ميکنم به جاي اينکه نگران اين موضوع باشيم، بايد با آن کنار بياييم و البته اين واقعيت را درک کنيم که جوانان متفاوت از ما فکر ميکنند. در واقع، همين حالا هم ميبينيم که با وجود نظام آموزشي تقريباً يکدستي که در ايران وجود دارد، گويي جوانان ما نميخواهند به بسياري از ارزشهايي که خودشان آنها را سنتي در نظر ميگيرند، تن بدهند. اگر اين واقعيت را درک کنيم، به نظر ميرسد که نگاه سياست گذاران ما به حوزه عمومي هم دستخوش تغيير خواهد شد.

















