نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

قتل بابک‌ها و رومیناها از زاویه‌ای دیگر

منبع
ايسنا
بروزرسانی
قتل بابک‌ها و رومیناها از زاویه‌ای دیگر

ايسنا/متن پيش رو در ايسنا منتشر شده و انتشار آن به معناي تاييد تمام يا بخشي از آن نيست

فاطمه کريمخان/ «همه چيز گفته شده، اما هيچ چيز درک نشده است»؛ اين گفته مشهوري است که تقريبا هر روز از نو به جامعه انساني ثابت مي‌شود؛ نمونه‌اش در همين بحث‌هاي تازه «فرزندکشي» که عده‌ زيادي تلاش مي‌کنند آن را استثنايي و ويژه جلوه دهند؛ در صورتي که با نگاهي به تجربه بشري، روشن است که اتفاق تازه‌اي رخ نداده است.

همان‌طور که معده انسان به‌مرور براي پذيرش غذاهاي مختلف آماده مي‌شود، با رجوع به تجربه بشري، ظرفيت‌هاي تازه تحليل آنچه «انسان» هست هم در اذهان عمومي ايجاد مي‌شود و فرزندکشي مثل خودکشي، ديگرکشي و والدکشي، بخشي از تجربه بشري است.

در مواجهه با تازه‌ترين خبر فرزندکشي در تهران، کثيري از مردم «هيچ حيواني به حيواني نمي‌دارد روا» را خواندند، طبق معمول سربازان لشکر «ما خيلي بدبختيم» در اين خبر نشانه‌هاي «فروپاشي اجتماعي» و «نابودي ايران و ايراني و خانواده و بطور کلي هر چه خوب و انساني است» را بيرون کشيدند، عده‌اي ديگر به سراغ تحليل نظام حقوقي و نقش «فقه و شرع» در «رواج» فرزندکشي در کشور رفتند و برخي هم گفتند «تقصير جمهوري اسلامي است». واکنش‌هاي ديگري هم بود؛ مشابه همه اخبار روز، از سيل و زلزله گرفته تا اخبار خرد و کلان سياسي و اقتصادي. خيلي‌ها به عنوان آخرين امکان «مقاومت» در برابر آنچه غيرمعمول پنداشته مي‌شود، انواع و اقسام شوخي‌ها را نوشتند و دست به دست کردند تا مردم بتوانند از آنها براي هضم اين اتفاق سخت استفاده کنند و در عين اينکه چارچوبي براي تحليل آنچه رخ‌داده ندارند، حرفي براي گفتن در مورد اين «موضوع روز» داشته باشند؛ روندي که از فرط تکراري‌بودن تبديل به يکي از نرم‌هاي اجتماعي سپهر عمومي فضاي فارسي‌زبان شده و در اين مورد آنقدرها هم که به نظر مي‌رسد «غيراخلاقي» نيست.

فرزندکشي قدمتي به همان اندازه برادرکشي دارد. يکي از اولين قتل‌هايي که در قديمي‌ترين اسطوره‌هاي بشري، يعني اسطوره‌هاي يوناني به آن پرداخته شده قتل فرزندان توسط کرونوس، از فرزندان گايا (نماد زمين در اسطوره‌هاي خلقت يونان) و اورانوس (نماد آسمان در داستان آفرينش يونان) است. کرونوس که در ادبيات يونان «ساتورن» ناميده مي‌شود، مي‌دانست که قرار است توسط يکي از فرزندانش کشته شود و به همين دليل فرزندانش را يکي بعد از ديگر مي‌خورد تا عمر و زندگاني‌اش ابدي باشد. داستان کرونوس، ماجراي مربوط به دنياي زير زمين نيست. از شاه عباس گرفته تا سلطان سليمان و ايوان مخوف و بسياري ديگر از پادشاهان مشهور و غير مشهور جهان در طول تاريخ مرتکب فرزندکشي شده‌اند؛ همه با همان استدلال کرونوس و با طمع عمر طولاني و جلوگيري از جانشين‌شدن ديگري بر تخت آنها. مساله «جانشيني» مساله محوري عقده اديپ هم هست. نفرين اديپ اين بود که پدرش را از بين ببرد و با مادرش همبستر شود. اديپ براي فرار از اين سرنوشت، خانه را ترک کرد اما در جواني بي‌خبر از اينکه وارد شهر پدرش شده است، به جنگي رفت و پادشاهي را کشت و با همسرش همبستر شد و وقتي که فهميد نفرين به حقيقت تبديل شده چشمان خود را کور کرد و آواره شد. بن‌مايه اين داستان همان چيزي است که در منظومه فکري فرويد يکي از مراحل عبور از کودکي به بزرگسالي را تشکيل مي‌دهد. فرويد از دوران «عقده اديپ طبيعي» ياد مي‌کند يعني زماني که پسران به طور طبيعي پدر را در رابطه با مادرشان رقيب عشقي خود به حساب مي‌آورند و در مراحل رشد سالم به اين جمع‌بندي مي‌رسند که براي گرفتن جاي پدر بايد به پدر تبديل شوند، در نتيجه با والد خود همذات‌پنداري مي‌کنند و ويژگي‌هاي جنسي طبيعي جنسيت بيولوژيک خود را کسب مي‌کنند. در اينجا ممکن است همه اين روند مطلوب فرويد را طي نکنند. پدراني که اجازه نمي‌دهند فرزندانشان با آنها احساس همذات‌پنداري پيدا کنند، پدران سخت‌گير يا غايب، پدراني هستند که اجازه نمي‌دهند فرزندان در برابر آنها قد علم کنند و استقلال شخصيتي را کسب کنند که در آينده به يک زندگي سالم ختم مي‌شود. دقيقا مثل همان تلاش کرونوس، منتها اين بار با خون‌ريزي کمتر!

در روانشناسي جنايي براي فرزندکشي دلايل متعددي ذکر شده است. منهاي اينکه گفته مي‌شود بيشتر والديني که اقدام به فرزندکشي مي‌کنند دچار اختلال‌هاي خلق و شخصيت هستند و نه آنطور که در قاتلان سريالي مرسوم است، اختلال شخصيت ضد اجتماعي، براي فرزندکشي پنج انگيزه اصلي شامل «نفرت از خود»، «سهل‌انگاري»، «نخواستن فرزند»، «فرزندکشي براي انتقام از ديگري» و «فرزندکشي از روي ترحم» وجود دارد. سندروم «مونشه هاوزن نيابتي» يعني نسبت‌دادن بيماري به فرزندان براي جلب توجه به خود هم گاهي تا قتل فرزند پيش مي‌رود.

با همين اشاره مختصر به انواع فرزندکشي روشن است که قتل فرزندان خردسال را نمي‌توان مشابه قتل فرزندان بالغ دانست. پرونده قتلي مانند پرونده اسماعيل عرب‌عامري که دو پسر نوجوان خود را به ظن ارتباط همسرش با مرد ديگري به قتل رسانده بود، قتل به نيت انتقام از همسر بود؛ تکرار همان داستان مِده‌آ که وقتي متوجه مي‌شود همسرش به او خيانت کرده و او را ترک کرده است، دو فرزند خود را به قتل مي‌رساند. زنان هم مثل مردان ممکن است دست به قتل فرزندانشان بزنند اما همان طور که در اعتراف‌هاي بسياري از جمله در اعترافات زني که اخيرا در اسفراين مرتکب قتل دو فرزند خود شده تکرار مي‌شود چنين قتل‌هايي اغلب از سر ترحم و نااميدي مطلق از تغيير وضع زندگي است که به اقدام به خودکشي قاتل هم ختم مي‌شود.

قتل بابک خرم‌دين و پيش از او قتل رومينا اشرفي با قتل فرزندان خردسال يکي نيستند و مي‌توان آنها را از جهت ديگري غير از ميزان خوني که ريخته شده، داس و چاقويي که براي سر بريدن و تکه‌تکه کردن مورد استفاده قرار گرفته، بلکه از جهت ادعاهاي دو قاتلي که دراين دو پرونده با آنها رو به رو هستيم، مقايسه کرد؛ ادعاهايي که بيش از آنکه ارجاعي به وضعيت اقتصادي و نشانه‌اي براي فروپاشي اجتماعي باشد، ارجاعي به اديپ و چه بسا به کرونوس است. هر دو پدر قاتل در اين پرونده‌ها به قتل فرزند مفتخر بودند. پدر رومينا بعد از قتل با داس خون‌آلودش روي يک تپه اعلام کرد که دخترش را کشته است و پدر بابک در دادسرا در برابر معاون دادستان و دوربين‌هاي خبرنگاران گفت که بابک را به دليل فساد اخلاقي کشته است. هر دو پدر از يک موضوع واحد ترسيده‌اند؛ اينکه چيزي غير از آنچه که به آن اعتقاد دارند و آن را درست مي‌شمارند بعد از آنها باقي بماند. ترس از اينکه آنچه قبول ندارند، «ازدواج با کسي که پدر او را نمي‌پسندد» و «روابط جنسي به شکلي که پدر مطلوب نمي‌داند» حاکم شود و باقي بماند در حالي که دوران پدر به هر حال در مقايسه با دوران فرزندان زودتر به پايان خواهد رسيد؛ تکرار همان پدر اديپي که اجازه نمي‌دهد فرزندش در مسير طبيعي رشد خود قرار بگيرد و آنچنان قدرتمندانه دست به اخته‌کردن فرزند مي‌زند که زندگي او را به پايان مي‌برد.

کرونوس که نمي‌خواست تخت شاهي را ترک کند، دست به قتل فرزندانش مي‌زد و در اديپ، پدر به اين دليل که مي‌خواهد از مادر به عنوان سوژه عشق خود حفاظت کند پسر را از او دور نگه مي‌دارد و در برابر او سختي به خرج مي‌دهد. هر دو پدر براي يک چيز مي‌جنگند؛ براي حفظ حکمراني و قلمرو، چنانکه پدر رومينا و پدر بابک براي حفظ اقتدار و قلمرو خود از آنچه کجروي فرزندان مي‌پنداشتند جنگيده و دست به قتل زده‌اند.

به نظر مي‌رسد در ايران معاصر، قيام عليه پدر، خونبارتر از هر قيام ديگري است. نظام سنتي خانواده تلاش مي‌کند با چنگ و دندان اقتدار پدر بر زن و فرزندان را حفظ کند؛ فرزنداني که با آسيب‌هاي رواني قابل ملاحظه از اين اقتدار خارج مي‌شوند. آنها که براي فرار از اين حوزه دست به خودکشي مي‌زنند يا آنها که تسليم مي‌شوند و عمر خود را به خواسته‌هاي اين نهاد از تصميم در مورد ادامه تحصيل گرفته تا شغل و ازدواج و ... مي‌بازند، همه در حال تلاش براي عبور از پدر اخته‌کننده‌اي هستند که نمي‌تواند بپذيرد که فرزندان بايد در جايي به مسير خود بروند.

در چنين فضايي شوخي با «فرزندکشي» را مي‌توان خلاف آن چيزي که معمولا در مورد شوخي با پديده‌هاي اجتماعي نوشته مي‌شود، چندان هم غيراخلاقي ندانست. شوخي را جايي غيراخلاقي مي‌دانيم که منجر به آزار و رنج‌ديدن ديگران و همراه با تحقير و تخريب باشد. شوخي‌هاي جنسيتي غيراخلاقي هستند چون ملازم دست کم گرفتن يکي از دو جنس و تحقير آنها به دليل ماهيت بيولوژيکي‌شان هستند. شوخي با معلوليت به اين دليل که ملازم خشونت و حذف و فاصله‌گذاري بين مردم يک جامعه است غيراخلاقي است و شوخي با نژاد و قوميت هم به همين ترتيب اما گاهي شوخي حرفي بيش از اينها دارد. اگر بپذيريم که شوخي ابزاري براي اعلام مخالفت با هزينه‌اي کمتر است، شوخي با مسموميت‌هاي نهاد خانواده که در آن يک فرد تلاش مي‌کند بر تمام گوشه‌هاي زندگي ديگر اعضاي خانواده مسلط شود، در واقع قيام عليه سلطه و نوعي مقاومت و اعتراض به نديده گرفته شدن حقوق ديگران است.

آنچه باعث مي‌شود شوخي‌هاي اخير «غيراخلاقي» به نظر برسد فشار اجتماعي روي والدين در جهت اين‌هماني‌دادن بين آنها و والدين قاتل است. نگراني والدين از اينکه فرزندانشان آنها را دوست‌داشتني ندانند و در مورد خودشان در رابطه با آنها احساس خطر کنند باعث مي‌شود برخي از آنها اين روزها نه تنها به شوخي‌هاي اخير واکنش نشان دهند، بلکه حتي در مقام دفاع از خود در برابر اتهام‌هايي که هرگز وارد نشده است بر بيايند. روشن است که همه والدين بچه‌هاي خود را به خاطر تصميماتي که در زندگي خودشان مي‌گيرند مثله نمي‌کنند.

روشن است که بسياري از والدين حتي در برابر انتخاب‌هاي ناخواستني فرزندانشان کوتاه مي‌آيند تا آنها را در رابطه خانوادگي حفظ کنند و روشن است که والدين طبيعي اجازه مي‌دهند فرزندانشان يک مسير رشد طبيعي را هم طي کنند اما همزمان نبايد ناديده گرفت که تبليغات وسيع و يک‌سويه در مورد «نهاد خانواده»، ضعف در مطالعات خانواده که بخش مهمي از جامعه‌شناسي، روانشناسي و مردم‌شناسي محسوب مي‌شود، افکار عمومي را به کلي نسبت به خشونت‌هاي ممکن در ساختار خانواده کور کرده است؛ گويي دوست‌نداشتن فرزندان يا دوست‌نداشتن والدين گناهي نابخشودني است و اشاره به آسيبي که اين هر دو ممکن است در روابط خود به يکديگر وارد کنند، از رازهاي مگوست.

قتل، عريان‌ترين شکل خشونت در جامعه انساني است اما تنها شکل خشونت نيست. شايد اگر همه ما بياموزيم که تجربه‌هايمان به عنوان تجربه فردي در هر مقامي اولا ارزشمند است و در ثاني قابل تعميم نيست، ياد بگيريم به ديگران، چه فرزندان، چه والدين اجازه دهيم از چارچوب‌هاي پيش‌ساخته والدين و فرزندان خارج شوند و بپذيريم که برخي فرزندان، چنانکه برخي والدين، براي يکديگر خطرناکند، بپذيريم که ممکن است همه دقيقا مثل الگوي مسلط پدر و مادر مهربان و فرزند دلسوز زندگي نکرده باشند و اينکه حقيقت‌ها متعددتر از آن هستند که نماي ثابت گزارش‌هاي روز مادر و پدر از تلويزيون پخش مي‌شود، اندکي از بهت‌زدگي‌مان در مواجهه با اخباري مانند قتل رومينا و بابک کم شود و بتوانيم با ذهني کمتر احساساتي با واقعيت‌هاي يک جامعه در حال تغيير رو به رو شويم.

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar