درنگی در نسبت فرهنگ و اقتصاد، به بهانه‌ی‌ یک نگرانی سی‌ساله؛ چنگال اقتصاد در تن رنجور فرهنگ!

منبع
برهان
بروزرسانی
 درنگی در نسبت فرهنگ و اقتصاد، به بهانه‌ی‌ یک نگرانی سی‌ساله؛  چنگال اقتصاد در تن رنجور فرهنگ!
برهان/ مطلبي که مي خوانيد از سري مطالب سايت برهان است و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. در نظريه‌ي فرهنگي انقلاب اسلامي، اقتصاد بعد ابزاري تمدن است که براي استقرار زيست، فرهنگ و تمدن اسلامي اهميت مي‌يابد. از منظر رهبر انقلاب، نتيجه و ثمره‌ي جمهوري اسلامي نه دستيابي به ثروت و قدرت، بلکه استفاده از ثروت و قدرت براي ارائه‌ي يک اجتماع ديني در تمام ابعاد است. جامعه‌ى بدون آرمان، بدون مکتب، بدون ايمان، ممکن است به ثروت برسد، به قدرت برسد، اما آن وقتى هم که به ثروت و قدرت برسد، تازه مي‌شود يک حيوان سير و قدرتمند ‌ـ‌و ارزش انسان گرسنه از حيوان سير بيشتر است‌ـ‌ اسلام اين را نمي‌خواهد. اسلام طرفدار انسانى است که هم برخوردار باشد، هم قدرتمند باشد و هم شاکر و بنده‌ى خدا باشد؛ جبهه‌ى عبوديت بر خاک بسايد. انسان بودن، قدرتمند بودن و بنده‌ى خدا و عبد خدا بودن؛ اين آن چيزى است که اسلام مي‌خواهد.» (مقام معظم رهبري، خطبه‌ي سبک زندگي، خراسان شمالي، مهر 91) «عزيزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهم‌تر است. چرا؟ چون فرهنگ، به معناي هوايي است که ما تنفّس مي‌کنيم.» (مقام معظم رهبري، نقشه‌ي راه سال 93، سخنراني حرم رضوي) هر ناظر منصفي که امروز به صحنه‌ي فکري و اجتماعي کشور ما بنگرد، به نيکي درمي‌يابد که حضرت آيت‌الله خامنه‌اي تنها نظريه‌پرداز فرهنگي و روشن‌فکر انقلابي صاحب نظر و فعال است که از قضا از اقبال خوب ما شيعه مردمان ايراني در اين روزگار، همو بر بالاترين منصب سياسي و حکومتي اين سامان تکيه زده است. ليکن اگر لحظه‌اي چند از حال و هواي سخنان او دل بکنيم و از يکي دو پله پايين‌تر به ميان صاحب‌منصبان و فرهيختگان و مردم ولايي و غيرولايي برويم، چندان آثاري از اين فضاي فکري ديده نمي‌شود. گويي اين حکيم صاحب نظر و صاحب نفس زمام امور را در سرزميني ديگر و در ميان مردماني ديگر بر عهده دارد! «دولت مسئول معيشت مردم است و مراکز فرهنگي مسئول فرهنگ مردم» ... «حاکم عهده‌دار دنياي مردم است. آخرت آنان متولي نمي‌خواهد» ... «تا شکم مردم سير نشود دين مردم درست نمي‌شود» ... «تعالي يک ملت جز از طريق توسعه‌ي مادي آن‌ها ممکن نيست» ... «اسلام يعني عزت و اقتدار مادي مسلمين» ...«هدف انقلاب 57 چيزي بيشتر از آزادي و رفاه و توسعه‌ي ايران نبود.» سرنوشت امروز زندگي ايرانيان امروز بيش از هرچيز با چنين جملاتي گره خورده است. جملاتي که علي‌رغم تفاوت‌ها همگي پيرامون يک مسئله‌ي کانوني در خواست عمومي جامعه شکل گرفته‌اند و آن نسبت «فرهنگ و اقتصاد» در سرنوشت جمعي ماست. گرچه هريک از جملات فوق از ديدگاهي خاص در هندسه‌ي فرهنگ و اقتصاد حکايت دارند؛ امّا همگي طيف‌هاي مختلف يک جناح از اين مناقشه‌ي بزرگ معاصر ايرانيان، يا بالاتر از آن مسلمين، يا بالاتر از آن شرقيان محسوب مي‌شوند و آن «اولويت اقتصاد بر فرهنگ» است. استدلال‌ها گرچه متفاوت است، اما همگي به يک نقطه ختم مي‌شود. طنز جالب روزگار ماست که فقيه حوزوي ما از سبيل «نفي سبيل» به همان‌جايي مي‌رسد که جامعه‌شناس دانشگاهي ما از «فلسفه‌ي تاريخ کنت و نظريه‌ي توسعه» به آن رسيده است. سياستمدار اصولگراي ما از دغدغه‌ي حفظ نظام و امنيت ملي به همان‌جا مي‌رسد که سياستمدار اصلاح‌طلب ما از دغدغه‌ي آزادي‌خواهي و تجددطلبي به آن رسيده است. اقتصاددان انقلابي ما با طرح کنايه‌ي پرمغز «جيب خالي و پز عالي؟!» همان نتيجه‌اي را مي‌گيرد که اقتصاددان ليبرال ما از اصل «انسان حيواني اقتصادي است!» و نهايتاً اينکه عمل‌گرايان انقلابي ما همان مجتمع تفريحي‌ـ‌تجاري‌اي را مي‌سازند که متسشاران انگليسي در دوبي قصد ساختنش را دارند! «اولويت اقتصاد بر فرهنگ» هرچه موکّلان بزرگي همچون عقلانيت، آزادي، صلح، رفاه، و علم را در پشت خود بيارايد و هرچه تکثر نژادها و عقايد و گرايشات سياسي حاميان خود را به نمايش بگذارد، بازهم نمي‌تواند منکر شود که «يک» طرف جبهه است و «آن‌طرف» جبهه‌اي هم ولو با طرفداراني اندک و با قلت کمّي و ضعف کيفي «امکان» وجود دارند. مستضعفاني که با عرض شرمندگي از مظهر عقل و آزادي و انسانيت، گلاب به روي تمام جهانيان و جانداران و ذي‌وجودان عالم، قائل به «اولويت فرهنگ بر اقتصاد»‌اند و به خيال واهي خويش از ارزش نظري و عملي فرهنگ در برابر اقتصاد دفاع مي‌کنند! اين خلاصه گرچه بيش از حد فشرده و رمزآلود به نظر مي‌رسد، اما به زعم نگارنده توصيف وضع کنوني جامعه‌ي ايراني و غربت «فرهنگيان و فرهنگ‌باوران» است. غربتي مضاعف که حتي سخن از غربت اين طايفه گفتن هم آن‌قدر غريب و ناموزون و ناچسب به نظر مي‌رسد که گوينده جز به اعتذار و ندامت از گفته‌ي خود راه برون‌رفتي از غربت جانکاه آکنده در فضا نخواهد جست. آنچه در پي مي‌آيد اندک تلاشي براي توضيح توصيف مذکور است تا شايد غم سنگيني که «گاهي در نيمه‌هاي شب آدم را از خواب بيدار مي‌کند و به تضرّع وا مي‌دارد» و «حقيقتاً ما را نگران مي‌کند» اندکي برملا شود. اولويت اقتصاد بر فرهنگ: جريان‌شناسي جبهه‌ي دشمنان فرهنگ پيش از آنکه به جريان‌شناسي اقسام دشمنان فرهنگ بپردازم، بايد به اين نکته اشاره کنم که به حمدالله همه‌ي اين اقسام، به ظاهر فرهنگ دوستاني فرهيخته‌اند که چون سخن از فرهنگ به ميان آيد، چنان کبّاده‌ي فرهنگ و ادب کِشند که هر ساده‌دلي را گمان برد که در اين سرزمين زمامداران و مردمان همه چنان حظّي از فضل و فرهنگ دارند که سخن از فرهنگ و اهميت آن دراززباني و زياده‌گويي و حشو و خودسبکي است! زهي که همگي دشمنانِ به ظاهر دوستِ فرهنگ‌اند و به جاي خود هريک صاحب خساراتي عظيم به فرهنگ و انديشه و هنر اين مرز و بوم! بنابراين در اين جريان‌شناسي براي حفظ اختصار و بداهت مسئله از جريان «منکرين فرهنگ» درمي‌گذريم. 1) فرهنگ ابزار اقتصاد: بازاري شدن فرهنگ در منظر جريان اول دشمنان فرهنگ، نهاد اقتصاد اَبَرنظام اجتماعي است که تمامي نظامات ديگر اجتماعي ذيل آن تعريف شده در نسبت با آن معنا مي‌يابند. در واقع، در اين نگاه، جامعه چيزي بيش از يک سيستم اقتصادي بزرگ يا به عبارت بهتر مجموعه‌اي از «بازارهاي مختلف» مشاغل و خدمات و نيازها و کالاها نيست.[1] همه‌ي مردمان به شکل انفرادي و کل يک ملت به‌صورت جمعي در تلاشي روزمره به سوي انباشت سرمايه و رفاه اقتصادي‌اند و «رقابت اقتصادي» عنصر اصلي حيات اجتماعي و مناسبات بين‌المللي است، به‌طوري‌که شاخص اول و آخر براي سنجش و ارزيابي يک جامعه رونق اقتصادي آن است. اقتصاددانان که عموماً در چنين تفکري تنفس مي‌کنند، غالباً «عوامل مؤثر» در اقتصاد را هم به اقتصاد محدود مي‌کنند و به‌عنوان مثال، دليل رکود در بازار را با عواملي نظير تورم، نقدينگي، سياست‌هاي بانکي و... توضيح مي‌دهند؛ اما چنانچه اقتصادداني وسعت نظر بيابد و نقش عوامل ديگر سياسي، اجتماعي و به‌ويژه فرهنگي را در عملکرد سيستم اقتصادي دريابد، به ضرورت و اهميت مقوله‌ي «فرهنگ» پي خواهد برد. از اين پس، او با تأکيد بر نقش عوامل فرهنگي بر توسعه‌ي اقتصادي با ارتقا از دسته‌ي منکرين فرهنگ، در گروه اول از دشمنان فرهنگ قرار خواهد گرفت! در واقع، در اين ديدگاه، فرهنگ مطلوب فرهنگي مهندسي‌شده جهت تسهيل و تقويت سيستم اقتصادي است و في‌نفسه هيچ ارزشي ندارد. گروه‌هاي آموزشي مديريت و اقتصاد در دانشگاه‌ها و به‌ويژه مراکز کارآفريني، روزنامه‌هاي اقتصادي، کتاب‌ها و مجلات موفقيت،[2] برخي شبکه‌هاي اجتماعي، بخش عمده‌اي از صداوسيما، در کنار کل صنعت زرد تبليغات تجاري و مصرفي پراکنده در سراسر رسانه‌ها و مطبوعات و اينترنت، شبکه‌ي بزرگ فعالان فرهنگي معطوف به اقتصاد را در سطوح مختلف تشکيل مي‌دهند.[3] طرفداران اين ديدگاه، فرهنگ را ابزار اقتصاد مي‌دانند. در اين ديدگاه، که متأسفانه ديدگاه بسياري از تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌هاي جمهوري اسلامي در همه‌ي طيف‌هاي سياسي است، مدير اقتصادي اجازه‌ي تامي دارد تا درباره‌ي همه‌ي شئون فرهنگي تصميم‌گيري و سياست‌گذاري کند. در سلطه‌ي اقتصاد تنها بخش‌هايي از فرهنگ امکان رشد مي‌يابند که صلاحيت خود را در رونق اقتصادي اثبات کرده باشند. بخش‌هايي از هنر، علم و ورزش که به بهره‌کشي سرمايه‌داران تن مي‌دهد، با جهتي تجاري و سودآور فربه مي‌شوند و باقي اجزا، که اصالت فرهنگ را در ذات خود دارند، مقاومت مذبوحانه‌اي کرده به حاشيه رانده مي‌شوند. اقتصادباوران چنان فرهنگ را به روسپي‌گري وادار مي‌کنند که طي مدت کوتاه گذر يک نسل، انقلابي مهيب در فرهنگ متعالي يک ملت پديد مي‌آيد: جامعه‌اي با سنت‌هاي ارزشگراي هزاران ساله در عرض ده سال به جماعتي طماع و سوداگر، بي‌اخلاق و بي‌هويت و مجرم‌صفت مبدل مي‌شود. کاري که شهر مدرن با روستاييان مهاجر در حلبي‌آبادهاي حاشيه‌ي خود مي‌کند، در مقياسي وسيع بازارغيرفرهنگي با جامعه خواهد کرد. 2) فرهنگ در عرض اقتصاد: جدايي اقتصاد از فرهنگ دسته‌ي ديگري از دشمنان به ظاهر دوست فرهنگ کساني هستند که براي حفظ مقام فرهنگ، خط زيبايي ميان فرهنگ و باقي امور خطير اجتماعي يعني توسعه‌ي اقتصادي ترسيم کرده، حيات‌خلوت نُقلي و روح‌انگيزي را در اختيار فرهنگ گذاشته هر از چندگاهي دستي از نوازش مادّي و معنوي بر سر فرهنگيان کشيده، همه را يک‌جا از جدال سخت فرهنگ و اقتصاد خلاص مي‌کنند. ساختار نظام جمهوري اسلامي به‌خوبي غلبه‌ي چنين ديدگاهي را نمايان مي‌کند. در تقسيمات تمامي نهادهاي اصلي يعني، ساختار وزارتخانه‌هاي دولت، کميسيون‌هاي مجلس و کارگروه‌هاي مجمع تشخيص مصلحت و مرکز تحقيقات استراتژيک، امور فرهنگي تنها يک واحد در عرض ده‌ها واحد ديگري هستند که هريک به طور مستوفاً به يکي از بخش‌هاي ريز امور اقتصادي يعني دارايي، کار، مسکن، نيرو، ارتباطات، کشاورزي، صنعت و... مي‌پردازند. بالاتر اينکه حتي نگاه غالب در همين نهادهاي فرهنگي مهجور هم عملاً غيرفرهنگي است: وزارت ارشاد عمدتاً خود را مسئول تدارکات فرهنگيان تلقي مي‌کند و در نهاد بالادستي و بسيار مهم شوراي عالي انقلاب فرهنگي اهالي فکر و فرهنگ و انديشه عموماً دست به کار نوشتن کليات و حواشي و حشويات اسناد ملي محسوب مي‌شوند و هسته‌ي اصلي و محوري اسناد به کارشناسان خبره (بخوانيد تکنوکرات‌هاي اقتصادباور) سپرده مي‌شود. مبناي اصلي ديدگاه جدايي اقتصاد از فرهنگ در واقع باور به اين مسئله است که توسعه‌ي اقتصادي امري تخصصي، علمي، غيرارزشي و کاملاً غيرفرهنگي است و به عهده‌ي مهندسان و کارشناسان علم اقتصاد و فرهنگ مجموعه‌اي از مقولات تفنني است که اهميتي درجه‌ي چندم دارد. تأمل بيشتر در قاعده‌ي مهم «جدايي اقتصاد از فرهنگ» بحث را به جدال بنيادين معارف فرهنگي (Humanities) و علوم (science) و داعيه‌ي جدايي علم از ارزش مي‌کشاند که خود مجال ديگري مي‌طلبد.[4] يکي ديگر از مباني اين ديدگاه، بحث کلامي «دين و دنيا» و قرائت سکولار از دين است که دخالت دين در امور دنيايي را غيرلازم و آن را به امور اخروي محدود مي‌داند.[5] 3) تقدم اقتصاد بر فرهنگ: پارادوکس گرسنگي و ايمان دسته‌ي سوم دشمنان فرهنگ عموماً ناخواسته بازتاب‌دهنده‌ي ديدگاه مازلو، انسان‌شناس مطرح قرن گذشته در پرداختن به نيازهاي انسان‌اند. از اين منظر، انسان ابتدائاً درگير نيازهاي غريزي و حيواني خويش است و فرهنگ و هنر و انديشه‌ي نيازهاي متعالي ثانوي‌اي هستند که تنها بعد از برآورده شدن نيازهاي اولي امکان توجه به آن‌ها وجود دارد. دسته‌ي سوم دشمنان فرهنگ با استشهاد به احاديثي منسوب به نبي اکرم (ص) نظير اينکه «فقر که از در بيايد ايمان از پنجره بيرون رود» اولويت و اوّليت اقتصاد نسبت به امور فرهنگي را مطرح کرده، پرداخت به فرهنگ را به زمان موعودي در آينده که تمامي مشکلات مادّي و نيازهاي غريزي مردم تأمين شده باشد موکول مي‌کنند. آيا اساساً چنين تاريخ موعودي امکان تحقق دارد؟ يا آيا پيشرفت اقتصادي بدون توجه به امور مراتب بالاتر ممکن است؟ آيا اساساً چنين نظري درباره‌ي انسان درست است؟ آيا رجوع به تاريخ بشريت درستي اين ادعا را که همواره فرهنگ در جوامع مرفه و پس از توسعه‌ي اقتصادي پيشرفت کرده است، تأييد مي‌کند؟ مستقل از اين پرسش‌ها، که هريک بابي جديد و مجالي مفصل مي‌طلبد، امّا در اين ديدگاه نيز مانند ديدگاه دسته‌ي دوم، توسعه‌ي مادي و اقتصادي و روش برآوردن حوائج حيواني و اقتصادي اعضاي جامعه امري غيرفرهنگي و لااقتضا نسبت به باورها و ارزش‌ها و اخلاق و خير و نهايتاً سعادت و شقاوت مردمان تلقي مي‌شود. از يک سو، پرداختن به فرهنگ متعالي به آينده‌اي دور موکول مي‌شود و از سوي ديگر فضاي زندگي فردي و اجتماعي مردم با فرهنگي مادي و دنياگرا آکنده مي‌گردد و اين‌ها همه در شرايطي است که فرهنگيان همواره از دخالت در مسير جامعه طرد مي‌گردند و تکنوکرات‌هاي آشنا به توسعه‌ي مادي، زمام امور را به عهده خواهند گرفت. جريان‌شناسي جبهه‌ي دوستان فرهنگ حضور نگرش‌هاي يادشده در لايه‌هاي مختلف مديريتي نظام جمهوري اسلامي همواره منجر به مظلوميت فرهنگ و خروج آن از دايره‌ي مباحث اصلي نظام جز براي شخص رهبري انقلاب شده است. با اين حال، متأسفانه اما جبهه‌ي فرهنگ باوران هم از يک‌دستي و مطالبه‌ي حداکثري فرهنگ بي‌بهره است: 1) فرهنگ‌گرايي غيراجتماعي حوزه‌ي علميه و علماي سنتي ديني مستحکم‌ترين رکن قوام‌بخش فرهنگ متعالي ما در طول ساليان بسيار بوده و هستند. با اين حال، حوزه‌ي علميه و روحانيت در سال‌هاي اخير نتوانسته است همسو با مواجهه با مسائل پيچيده‌ي جامعه‌ي جديد و چالش‌هاي جديد جامعه نظريه‌ي فرهنگي مناسب و فراگيري عرضه کند. روحانيت امروز از يک سو تأکيدات درست و هميشگي خويش را درباره‌ي فرهنگ اسلامي و زيست مسلماني در ابعاد مختلف اعتقادي، اخلاقي و سبک زندگي با غناي بسيار و معنويت توحيدي به جامعه عرضه مي‌کند؛ اما به‌ندرت به موانع اجتماعي عدم جذب گفتمان ديني در سطح خرد (مانند سبک زندگي مدرن) و کلان (مانند غلبه اقتصادگرايي) توجه مي‌کند که عملاً تبليغ ديني سنتي را به باريدن باران حيات‌بخش به زمين سست و شيب‌داري شبيه مي‌کند که نه تنها سودي ندارد، بلکه زمين را شسته و امکان حاصل‌خيزي آن را از ميان مي‌برد. از سوي ديگر، عدم تحليل مناسب از عمق پديده‌هاي اجتماعي منجر به تأثير معکوس در برخي موقعيت‌ها مي‌گردد. نمونه‌ي کامل اين وضعيت موضع عمومي حوزه در قبال اوضاع نامساعد اقتصادي در يکي دو سال اخير است که به جاي تأکيد بر تحمل و مقاومت در شرايط تحريم سياسي، به نام دلسوزي براي مردم بر آتش مطالبات اقتصادي مردم افزوده مي‌شود. فرهنگ‌گرايي غيراجتماعي براي بارور شدن نيازمند ارتقا به گفتمان اصلي فرهنگ باوران دارد که مدت‌هاست توسط مقام معظم رهبري مورد تأکيد قرار گرفته است. 2) اصالت فرهنگ و اقتصاد ابزاري: اقتصاد در خدمت آرمان فرهنگي «فرهنگ آن هوايي است که همه‌ي ما در آن تنفس مي‌کنيم.» «فرهنگ آن چيزي است که بدون آن و در عين پيشرفت کامل در بعد ابزاري تمدن رستگار نمي‌شويم.» اين‌ها بياناتي از رهبر انقلاب است که در يکي‌دو سال اخير مداوماً در ذيل گفتمان تمدن اسلامي و الگوي اسلامي پيشرفت از سوي ايشان به‌ويژه در ميان جوانان مطرح و مورد مطالبه قرار گرفته است. در نظريه‌ي فرهنگي انقلاب اسلامي اقتصاد بعد ابزاري تمدن است که براي استقرار زيست، فرهنگ و تمدن اسلامي اهميت مي‌يابد. از منظر رهبر انقلاب اسلامي نتيجه و ثمره‌ِي جمهوري اسلامي نه دستيابي به ثروت و قدرت که استفاده از ثروت و قدرت براي ارائه‌ي يک اجتماع ديني در تمام ابعاد است که اولاً سعادتمندي ايرانيان در گرو آن است و ثانياً تأمين‌کننده‌ي نياز امروز بشريت در بحران‌هاي اجتماعي کنوني است. در چنين نگاهي، نه تنها فرهنگ به حاشيه رانده نمي‌شود، بلکه هدايت و نظارت بر توسعه‌ي اقتصادي را نيز بر عهده خواهد داشت. اصالت فرهنگ نتيجه‌گرا نيست و بيش از آنکه به نتيجه‌ي مادي يک اقدام اقتصادي براي مردم و کشور بينديشد، دل‌نگران آثار فرهنگي، فکري و رواني آن بر مردم و نسل‌هاي آينده است. تفکر اصالت فرهنگ، نويدبخش انقلابي بزرگ در روند انديشيدن، تصميم‌سازي و اجراست که تحولات بزرگي را در فکر ديني، نظريه‌پردازي و علوم انساني و ساختار آينده‌ي نظام جمهوري اسلامي به‌عنوان نظام مدعي ساختن تمدن اسلامي بديل مطالبه مي‌کند. مطالبه‌اي که براي تحقق خود به عزمي جهادي و بيش و پيش از آن فهمي درست از نسبت فرهنگ و اقتصاد در بدنه‌ي انقلابي کشور و نسل آينده نيازمند است.(*) * محمدحسين بادامچي؛ دانشجوي دکتراي جامعه‌شناسي فرهنگي
1]براي نمونه‌اي از اين ديدگاه مي‌توانيد نگاه کنيد به کتاب «ِآزادي‌خواهي نافرجام» مجموعه مقالات محمد طبيبيان، موسي غني‌نژاد، حسين عباسي علي کمر، گام نو، 1380 [2] براي آشنايي با جايگاه گفتمان موفقيت در زندگي ايرانيان و ابعاد جانشيني آن به جاي گفتمان سنتي عرفاني نگاه کنيد به مقاله‌ي زندگي ايراني در کشاکش سنت و مدرنيته منتشرشده در سايت برهان: http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=6102 [3] براي مطالعه‌ي بيشتر درباره‌ي فرهنگ استثمارشده ذيل اقتصاد که عموماً‌ً در مطالعات اجتماعي جديد نه با واژ‌يه فرهنگ بلکه با واژه‌ي لايف استايل مورد اشاره قرار مي‌گيرد، مراجعه کنيد به مقاله‌ي «بحران در مفهوم سبک زندگي» منتشرشده در سايت برهان:http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=5824 [4] براي مطالعه‌ي بيشتر درباره‌ي دوگانگي معرفت‌شناختي در ساختار جمهوري اسلامي، نگاه کنيد به کتاب «محتواگرايي و توليد علم» عماد افروغ، سوره‌ي مهر، 1386، به‌ويژه مقاله‌ي دانشگاه و تحول فرهنگي. [5] براي آگاهي از ديدگاه‌هاي قائل به عدم مداخله‌ي دين در توسعه مي‌توانيد به کتاب مدارا و مديريت، عبدالکريم سروش و نظريات مخالف آن به نشريه‌ي نقد و نظر با موضوع «دين و دنيا» مراجعه کنيد.