سرمقاله جوان/ مسیر دیپلماسی با قدرتهای غیرغربی و نوظهور

روزنامه جوان/ « مسير ديپلماسي با قدرتهاي غيرغربي و نوظهور » عنوان يادداشت در روزنامه جوان به قلم محمدجواد اخوان است که ميتوانيد آن را در ادامه بخوانيد:
سفر اخير سابرامانيام جايشانکار، وزير امور خارجه هندوستان به ايران هرچند بسيار کوتاه و در واقع در مسير سفر وي به روسيه انجام گرفت، اما در عين حال از سوي کارشناسان معنادار و داراي تأثير در آينده روابط بين دو کشور تلقي شد. يکي از نکات قابل توجه اين سفر آن است که وزير هندي، ديداري با رئيسجمهور کنوني نداشت، اما به ديدار رئيسجمهور منتخب رفت و پيام تبريک رئيسجمهور هند را به وي تقديم کرد. همين نکته به ظاهر ساده – که ممکن است از سوي برخي به عنوان مسئلهاي حاشيهاي و تشريفاتي تلقي گردد- در تحولات آتي سياست خارجي کشور قابل توجه و معنادار است.
واقعيت آن است که در سالهاي اخير، خصوصاً دوره دولت يازدهم و دوازدهم، يکي از اصليترين چالشهاي حوزه ديپلماسي کشور، تمرکز صرف براي بهبود و ارتقاي روابط با چند کشور – به ويژه کشورهاي غربي- بوده و همين نکته مورد انتقاد بسياري از تحليلگران حوزه سياست خارجي قرار گرفته است. به نظر منتقدان رويه تک بعدي و يکسويه حاکم بر ديپلماسي دولتهاي يازدهم و دوازدهم که دنيا را در غرب خلاصه کرده و راهحل همه مشکلات را در اصلاح روابط با آن ميداند، موجب غفلت کشور از توسعه روابط با ساير کشورها، به ويژه قدرتهاي مستقل و آسيايي شد و همين نکته را نوعي فرصت سوزي گسترده دولت کنوني ميدانند.
هنوز به ياد داريم که در جريان انتخابات رياست جمهوري ۹۲ فضاي تبليغاتي خاصي مبني بر تأثير مذاکره بر معيشت مردم جريان يافت و از روزهاي نخست شروع مذاکرات هستهاي در دوره دولت يازدهم، مهمترين مناقشه ميان صاحبنظران، تحليلگران و فعالان عرصههاي سياست و اقتصاد ميزان اثربخشي مذاکرات و، به تبع آن، توافق احتمالي بر گشايش اقتصاد ملي و بهبود معيشت مردم ايران بود. اين مناقشه البته در سطح نخبگان نماند و ذوقزدگيهاي خياباني پس از توافق اوليه -که تصاوير بهيادماندني آن در بايگاني رسانهها موجود است- نشان از اجتماعي شدن اميد به مذاکرات داشت. البته ناگفته پيداست که کشيده شدن ذوقزدگي از مذاکرات و توافق ريشه در نشانيهايي داشت که عمدتاً از سوي برخي مسئولان و نخبگان به جامعه داده ميشد. يک سوي ديگر نيز واهمهافکني از رويدادهايي خيالي بود که به جامعه القا ميشد که در صورت به نتيجه نرسيدن مذاکرات يا تأخير در آن ممکن است به وقوع بپيوندند. در نتيجه جمع اين پروپاگانداي سلبي و ايجابي توأمان اولاً ساحت اجتماعي تا حد زيادي روي مذاکرات شرطي ماند و ثانياً پيشرفت اقتصادي معطل مذاکرات ماند. در اين فضا، رکود اقتصادي که در اثر کاهش قيمت نفت بر گرده اقتصاد سنگيني کرده بود، عميقتر شد و در مقابل، شعار درمانيهايي که مرتباً با کليدواژه «از رکود عبور کرديم» تکرار ميشد، ناکارآمدتر ميشد. معطل نگاهداشتن اقتصاد به نتيجه مذاکره از يکسو و اميدآفريني کاذب به وقوع معجزه در صورت توافق از سوي ديگر، تمام پيشرانهاي داخلي اقتصاد را کند کرد و فرصت چند سال کار را براي پيشرفت اقتصادي از ميان برد.
پس از اعلام و امضاي برجام نيز، متأثر از فضاسازيهاي گذشته، بخشهاي مهم اقتصادي جامعه همچنان منتظر مشاهده علايمي از نتايج برجام بوده و آزادسازي ظرفيتها و توانمندي خود در عرصه اقتصادي را منتظر گشايشهاي اوليه پسابرجامي نگاه داشتند. بااينحال نه تنها علايم واضحي مشاهده نشد، بلکه خلف وعدهها و نقض عهدهاي مکرر امريکا که از همان دوران ماقبل خشک شدن جوهر برجام آغاز شده بود، اميدها را به يأس بدل کرد. در دوره پسابرجام، «نتيجهبخشي يا عدم نتيجه بخشي برجام» موضوع اصلي مناقشه ميان نخبگان را رقم ميزد. با گذشت هر روز و مشاهده نقض عهد ديگري از سوي غرب و بهويژه ايالاتمتحده امريکا، اميد اثربخشي برجام بر گشايش اقتصادي بيشتر رنگ ميباخت. در اين ميان برخي حرکات نمايشي همچون خريد تعداد معدود هواپيما – با همه، اما و اگرهايش- ورود فلان برند خودروسازي يا واردات کالاي لوکس مصرفي به بازار ايران نتوانست اميد به رونق را به فعالان اقتصادي بازگرداند. البته ضربه سختي که ترامپ بر بدن نيمه جان برجام کاغذي زد، تکليف را براي بسياري از اميدواران به کدخدا روشن کرد.
بر همين اساس است که رهبر معظم انقلاب اسلامي هم در چند سال اخير با توصيه بر گسترش ديپلماسي با کشورهاي مختلف از جمله قدرتهاي نوظهور و نيز ترجيح شرق بر غرب در سياست خارجي تلاش کردهاند مسير غلطي را که دستگاه ديپلماسي در اين سالها دنبال کرده تصحيح نمايند. در اين راستا تدابيري براي شکلگيري تعاملات راهبردي با قدرتهاي غيرغربي و نوظهور در دستورکار قرار گرفت که آن هم البته مورد انتقاد غربگرايان کدخداباور قرار گرفت. چراکه در باور افرادي که به لحاظ بنيادين به غرب گرايش دارند و به طور کلي باور آنها بر اين است که نظامي سلسله مراتبي بر جهان حکمفرماست و «توسعه» بدون حمايت «کدخدا» امکان پذير نيست، «وابستگي» يک الزام نهادي در جهان سوم است و افراد چارهاي جز وابستگي به شرق و غرب ندارند و بر اساس پارادايم ذهني خود هرگونه توسعه روابط با کشورهاي شرقي، چون روسيه و چين را در مسير وابستگي تحليل ميکنند.
با توجه به پارادايم نقش بسته بر اذهان اينان، توسعه بدون وابستگي به غرب و يا شرق امکان پذير نيست و از آنجايي که غرب چه به لحاظ فناوري و چه به لحاظ قدرت علمي و سياسي فعلاً بر شرق تفوق دارد، بر شرق مرجح است. بر اين اساس است که طيفي از اينان طي سالهاي گذشته به هر بهانهاي تلاش کردهاند جمهوري اسلامي ايران را متهم به وابسته شدن به شرق و روسيه کنند و با شعارهاي مضحکي، چون «مرگ بر روسيه» و «مرگ بر چين»، سعي نمودهاند شعار «مرگ بر امريکا» را به حاشيه ببرند. مشکل طيف وسيعي از اين گروه از نخبگان -که متأسفانه در برخي مسئوليتهاي حساس اجرايي نيز رشحاتي از گرايش به چنين ديدگاهي وجود دارد- همان است که ۴۰ سال پيش امام راحل عظيمالشأن آن را پيشبيني نمود: «ما از شرّ رضاخان و محمدرضا خلاص شديم، لکن از شر تربيت يافتگان غرب و شرق به اين زوديها نجات نخواهيم يافت. اينان برپادارندگان سلطه ابرقدرتها هستند و سر سپردگاني ميباشند که با هيچ منطقي خلع سلاح نميشوند.»
روشن است که گسترش ديپلماسي با قدرتهاي غيرغربي از جمله روسيه، چين و هند به هيچ عنوان به معناي وابستگي (به آن صورتي که کداخداباوران غربگرا نسبت به امريکا مينگرند) نيست و اين تعاملات راهبردي ميتواند زمينه را براي شکلدهي به جهان آينده که جهان پساامريکا است رقم بزند. دولت سيزدهم در اين مسير رسالت سنگيني بر دوش دارد که اميد است آن را با عزم راسخ دنبال کند.
















