دیپلماسی ایرانی/متن پیش رو در دیپلماسی ایرانی منتشر شده و بازنشر آن در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

مصاحبه عبدالرحمن فتح اللهی با احمد نقیب زاده/  دیپلماسی ایرانی برای بررسی دقیق تر تحولات منطقه، گفت وگویی را با احمد نقیب زاده، استاد دانشگاه و تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

بعد از مواضع سید ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران و سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان سعودی در هفتاد و ششمین نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد بسیاری به احیای مناسبات تهران - ریاض امیدوار شده اند. به موازات آن طی یک ماه گذشته نیز شاهد بودیم که هیئت های دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در بغداد و نیویورک در نشست مشترکی با موضوع عراق شرکت داشتند که امیدها را برای احیای روابط دو طرف افزایش داده است. اینها علاوه بر احتمال برگزاری دور جدید نشست بغداد با موضوع احیای روابط ایران و عربستان سعودی است که طبق اخبار واصله گویا قرار است که در سطح وزرای امور خارجه دو کشور برگزار شود. حال از نگاه کلی با توجه به چالش‌ها و موانع موجود و همچنین شدت اختلافات دو طرف حضرتعالی اعتقادی به احیای روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی دارید؟

مسئله اعتقاد من یا دیگر کارشناسان نیست، اینجا مسئله ضرورت احیای روابط، هم برای جمهوری اسلامی ایران و هم برای عربستان سعودی است. یعنی دو طرف و به طریق اولا تهران به احیای روابط خود با ریاض نیازمند است. پس چاره ای وجود ندارد جز اینکه ایران از هر فرصتی برای کاهش اختلافات از مسیر گفت و گو، مذاکره و دیپلماسی با عربستان سعودی استفاده کند. اتفاقاً مواضع مثبت رئیسی و پادشاه سعودی در خصوص ضرورت برقراری روابط با همسایگان به خصوص عربستان سعودی و همچنین شرکت هیئت‌های دیپلماتیک دو کشور در نشست های مشترک و تداوم نشست بغداد با موضوع کاهش تنش در روابط ایران و عربستان گام های مثبتی است که می تواند احیای روابط دو کشور را علیرغم وجود موانع و چالش های متعدد محقق کند. لذا در مجموع هر دو کشور ناچار به احیای روابط هستند چرا که هم تهران و هم ریاض طی سال های اخیر قربانی سیاست های مخرب علیه همدیگر شده اند که به افزایش هزینه‌های مالی، نظامی، تسلیحاتی و حتی انسانی انجامیده است. در عین حال دو کشور قربانی سیاست های زیاده خواهانه غرب با محوریت آمریکا هم شده اند. بنابراین هر گونه که بخواهیم حساب کنیم احیای روابط ایران و عربستان برای دو طرف بازی چند سر برد است. ضمن اینکه اشتراکات دینی و همچنین منافع مشترک به دلیل همسایگی دو کشور ایجاب می کند ایران و عربستان سعودی چاره‌ای جز احیای روابط با همدیگر نداشته باشند. در این صورت بسیاری از هزینه های ناشی از اختلافات دوطرف از بین خواهد رفت و به دنبال آن بخش عمده ای از چالش های منطقه غرب آسیا خود به خود حل و فصل خواهد شد و نهایتاً سبب ارتقای امنیت کلی در خاورمیانه خواهیم بود. پس احیای روابط ایران و عربستان علاوه بر سود و منفعت برای تهران و ریاض از ابعاد مختلف قطعاً می تواند منافع کلانی را هم برای کشورهای خاورمیانه به دنبال داشته باشد. 

در لابه لای نکاتتان به کارشکنی ایران و عربستان و سیاست‌های مخرب دو طرف علیه همدیگر اشاره داشتید. حال به واقع سهم عربستان در این کارشکنی بیشتر است یا ایران؟

واقع امر این است که من تا پیش از این تصور می کردم سهم عمده کارشکنی ها در تداوم و تشدید اختلافات ایران و عربستان سعودی ناشی از اقدامات، تصمیمات و تحریکات تهران است. یعنی من اعتقاد داشتم که تنش بین دو کشور ناشی از سیاست های منفیِ نفوذ منطقه ای ایران و در ادامه عدم رغبت برای گفت وگو با عربستان سعودی از سوی جمهوری اسلامی بوده است، اما بعد از انتشار فایل صوتی جنجالی محمد جواد ظریف متوجه شدم که عربستان سعودی هم به نوبه خود در تشدید اختلافات و بحران آفرینی بین دو طرف مقصر بوده است و در مقابل در برهه های مختلف ایران حُسن نیت خود را برای کاهش اختلافات و احیای روابط با سعودی نشان داده است. حتی از سخنان ظریف مشخص شد که شهید سلیمانی هم برای احیای روابط با عربستان سعودی هم اقداماتی را انجام داده بود، ولی در مقابل این عربستان سعودی بوده که تلاش های آشتی‌جویانه و میانجی گرایانه ایران را پس می زد.

حال سوال مهم اینجاست که اگر در سال‌های گذشته عربستان به دلایل مختلف تلاش‌های میانجی گرایانه و دیپلماتیک جمهوری اسلامی برای برقراری روابط با خود پس زده است پس چرا این روزها ریاض خواهان احیای روابط با تهران است و در نشست های مشترک با طرف ایرانی شرکت می‌کند و افزون بر آن حاضر به حضور در نشست بغداد برای احیای روابط با جمهوری اسلامی است. آیا تغییر دولت در ایران و روی کار آمدن سید ابراهیم رئیسی باعث شده است که این تغییر فاز در عربستان سعودی شکل گیرد؟

خیر مسئله به روی کار آمدن دولت رئیسی ارتباطی ندارد. این امر به واقع ناشی از چراغ سبز ایالات متحده آمریکا به عربستان سعودی برای برقراری روابط با ایران است.

اگر عربستان سعودی با چراغ سبز آمریکا اکنون به دنبال احیای روابط با جمهوری اسلامی ایران است اکنون سوال مهمتری که ذهن را درگیر می‌کند این است که چرا ایالات متحده که تا پیش از این مخالف جدی کاهش تنش بین تهران و ریاض بود اکنون برای احیای روابط چراغ سبز نشان داده است؛ آیا این تغییر فاز مد نظر شما از سوی کاخ سفید ناشی از تغییر دولت در آمریکا و روی کار آمدن جو بایدن است؟ 

بی شک مسئله کلان تر از تغییر دولت ها در آمریکا و روی کار آمدن شخص جو ‌بایدن است. به اعتقاد من استراتژی ایالات متحده برای تقابل با چین سبب شده است که بیشترین تمرکز، توجه و هسته و مرکز ثقل سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی ایالات متحده صرف تقابل با چین شود. بنابراین آمریکایی‌ها برای این که خاطرشان از امنیت اسرائیل و همپیمانانشان مانند عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه آسوده شود به دنبال آن هستند که با توصیه به ریاض به فکر کاهش تنش و احیای روابط با جمهوری اسلامی ایران باشند که ذیل این کاهش تنش و تضمین امنیت، با آسودگی خیال و فراغ بال بیشتر توجه هر چه جدی تری روی تقابل با چین داشته باشند. 

 باز هم نکته ای که ذهن را مُشوَش می کند این است که هنوز چالش ها، مشکلات، اختلافات و بحران در روابط ایران و آمریکا به قوت خود باقی است و ما شاهدیم که سه کلان تنش یعنی پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران و عدم احیای برجام، توان دفاعی و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی کماکان روی میز قرار دارد، مضافا جنگ یمن را هم نمی توان نادیده گرفت. پس چرا ایالات متحده با وجود این اختلافات حاضر به کاهش تنش و احیای روابط ایران و عربستان سعودی شده است؟

این چراغ سبزی که من به آن اشاره کردم به این معنا نیست که حتما آمریکا باید ابتدا به ساکن پرونده ها و اختلافات خود را با جمهوری اسلامی ایران حل و فصل کند بعد اجازه کاهش تنش تهران - ریاض را صادر کند. اتفاقا این چراغ سبز به معنای آن است که واشنگتن سعی دارد با کاهش تنش میان ایران و عربستان و احیای روابط دو کشور، هم هزینه های خود را در منطقه خاورمیانه کاهش دهد و از طرف دیگر به اطمینان خاطری در خصوص امنیت اسرائیل و همپیمانان خود در خاورمیانه برسد. بله در عین حال تمام آن چالش هایی که به آن اشاره کردید کماکان به قوت خود باقی است. لذا آمریکایی ها امیدوار هستند که از مسیر احیای روابط ایران و عربستان سعودی بتوانند بخشی از این اختلافات خود با ایران به خصوص در زمینه برجام و توان دفاعی حل و فصل کنند. در غیر این صورت اگر احیای روابط ایران و عربستان به حل و فصل این مسائل و اختلافات بین تهران و واشنگتن منجر نشود مطمئن باشید کاخ سفید تمام بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را در یک اجماع دوباره علیه جمهوری اسلامی بسیج خواهد کرد. کافی است شما نگاهی به وضعیت امنیتی و میدانی دورتادور ایران داشته باشید آن زمان خواهید دید که کشور در وضعیت چندان مطلوبی قرار ندارد، به خصوص با روی کارآمدن حکومت طالبان در افغانستان اکنون محوریت تقابل می‌تواند وارد فاز تشدید تنش مذهبی بین شیعه و سنی شود، چون تمام جریان های رادیکال افراطی که به نام اسلام در منطقه ظهور پیدا کردند با نقش آفرینی مستقیم ایالات متحده ایجاد شدند و زیر نظر کاخ سفید هم عمل می کنند. پس با یک اشاره آمریکا همه این جریان ها می توانند ناامنی های گسترده ای را برای ایران ایجاد کنند. اما اگر ایران بعد از احیای روابط با عربستان دست به یک رفرم و اصلاح در سیاست خارجی خود بزند و با احیای برجام، سر و سامان دادن به پرونده فعالیت های هسته ای و اطمینان خاطر بابت توان موشکی و نفوذ منطقه ای و اینکه تضمین بدهد تهدیدی از جانب ایران متوجه عربستان و دیگر شرکای منطقه ای آمریکا نیست آن زمان دیگر کاخ سفید هم دلیلی برای سخت گیری و امتیاز دادن به تهران ندارد. پس همه این ها بستگی به نوع، سطح و شدت روابط ما با عربستان دارد. متاسفانه جمهوری اسلامی ایران اکنون همزمان سه هندوانه بزرگ (توان موشکی و پهپادی، نفوذ منطقه ای و توان هسته ای) را برداشته است، اما در عین حال هیچ استفاده ای از آنها نمی کند، فقط خود را خسته کرده و از آن طرف هم هزینه‌های جدی را هم برای کشور به دنبال داشته است و مهمتر از اینها معلوم نیست که جمهوری اسلامی چه زمانی می خواهد از این امتیازات و برگ‌های برنده خود در جهت تحقق منافعش استفاده کند؟ به هرحال خاصیت و اساسا نفس وجود برگ برنده برای ایران و هر کشوری این است که منافعی را برای آن کشور ایجاد کند، در غیر این صورت ما اگر هزار برگ برنده در هر سطح، بُعد و زمینه ای هم که داشته باشیم کوچکترین ارزشی برای ما ندارد. ضمن اینکه تحقق منافع در همه زمینه های مذکور از احیای برجام و ختم بحران در پرونده فعالیت‌های هسته‌ای تا سروسامان دادن به توان موشکی و پهپادی و نفوذ منطقه نیاز به یک تبحر سیاسی، توان چانه زنی بالا و ظرافت دیپلماتیک خاصی دارد که من بعید می‌دانم همه این خصائص در دولت رئیسی وجود داشته باشد. چون در تک تک این پرونده‌ها، هم باید امتیاز لازم را بدهیم و هم امتیازات لازم را بگیریم. اینجا کسانی که همواره به نگاه و مواضع من نقد دارند نباید گفته هایم را به معنای دادن امتیازات صرف از جانب جمهوری اسلامی ایران تعبیر کنند. چون من صریحا معتقدم جمهوری اسلامی ایران در تک‌تک پرونده های خود از توان هسته‌ای تا توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای باید اهرم فشار لازم را داشته باشد که امتیازات مدنظرش را بگیرد و در عین حال امتیازات مدنظر دیگران را هم بدهد. دیپلماسی یک بده بستان است. پس باید سهم عربستان سعودی در منطقه از سوی جمهوری اسلامی ایران مد نظر قرار گیرد تا تنش ها کاهش پیدا کند. در این صورت حدود ۴۰ درصد اختلافات و هزینه ها برای هر دو طرف کاهش پیدا خواهد کرد و به تبع آن می‌توان شاهد بود که در زمینه های دیگر پیشرفت هایی در روابط ایران و عربستان حاصل شود.

در این بین وزن پارامتر مهمی چون جنگ یمن را چگونه ارزیابی می‌کنید. چون بسیاری معتقدند تا زمانی که جنگ یمن به نتیجه نرسد و خاتمه پیدا نکند کلان تنش ایران و عربستان کماکان به قوت خود باقی است؟

در خصوص جنگ یمن باید عنوان کرد ایران می‌تواند از اهرم یمن، انصارلله و حوثی ها به نحو احسن برای کاهش تنش با عربستان سعودی استفاده کند. یعنی تهران به گونه ای باید عمل کند که هم به پایان جنگ در این کشور (یمن) منجر شود و هم به موازات آن عربستان سعودی را نسبت به تهدید گروه‌های همسو با خود در یمن به یک آرامش خیال برساند. چون اگر تهران به عنوان پیش شرط بخواهد به جنگ یمن خاتمه دهد و متعاقبش خطری از سوی گروه های نیابتی ایران در یمن احساس نکند دیگر سعودی ها نیازی به برقراری روابط و احیای مناسبات با جمهوری اسلامی ندارند. پس اینجا یک هوشمندی و ظرافت خاص دیپلماتیک از جانب ایران باید به کار گرفته شود که با استفاده هوشمندانه از برگ های برنده خود، هم پایان جنگ و بحران انسانی در یمن و هم به موازاتش احیای مناسبات با عربستان را محقق کند؛ نکاتی که در پاسخ به سوال قبلی شما به آن اشاره داشتم. باز هم تکرار و تاکید می کنم که حل و فصل تک‌تک این مسائل (جنگ یمن، پرونده هسته‌ای، احیای برجام، نفوذ منطقه ای و توان دفاعی) نیاز به یک تبحر سیاسی، توان چانه زنی بالا و ظرافت دیپلماتیک خاصی دارد. حال در این شرایط که ایالات متحده آمریکا چراغ سبز خود را به عربستان سعودی برای احیای روابط با ایران نشان داده است بهترین فرصت برای تهران هم به وجود آمده که اختلافات، تنش ها و بحران های فی مابین که هزینه های جدی برای ما به دنبال داشته است را یک بار برای همیشه حل و فصل کند. 

پیرو همان تاکیدتان بر تبحر سیاسی، توان چانه زنی بالا و ظرافت دیپلماتیک خاص، ایران اول باید کاهش تنش و پایان جنگ در یمن را عملیاتی کند یا به تضمینی در قبال عربستان برسد؟

به نظر من ابتدا به ساکن باید عربستان این تضمین را به جمهوری اسلامی بدهد که سیاست‌های مخرب و کارشکنانه اش در مقابل ایران پایان پیدا کرده است، در این صورت تهران هم باید در صحنه عمل به پایان جنگ در یمن و کاهش برخی نگرانی های ریاض در لبنان، عراق، سوریه و دیگر کشورهای منطقه کمک کند. اینها در حقیقت ظرایف مهندسی رقابت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که باید با هوشمندی و دقت عمل در دستور کار قرار گیرد.

آیا احیای روابط ایران و عربستان سعودی توازن بخشی نفوذ منطقه‌ای ایران در خاورمیانه را به هم نمی زند؟

اتفاقاً احیای مناسبات ایران و عربستان سعودی می‌تواند به توازن بخشی و نفوذ هر چه بیشتر و بهتر ایران در منطقه خاورمیانه کمک کند. 

چگونه؟

اینگونه که با برقراری روابط و مناسبات ایران و عربستان سعودی می‌توانیم اهرم فشار جدی برای توازن بخشی در روابطمان با برخی از کشورهای دیگر مانند ترکیه داشته باشیم.

اما برخی بر خلاف این گزاره شما معتقدند اتفاقا در تروئیکای قدرت خاورمیانه (ایران، عربستان و ترکیه)، تهران با استفاده و اتکا به مناسبات با آنکارا می‌تواند توازن بخشی روابطش در قبال ریاض را پی بگیرد؟

اتفاقاً نکته و اشتباه اینجاست که جمهوری اسلامی ایران بخواهد توازن بخشی یک سویه را در دستور کار قرار دهد. یعنی سعی شود با استفاده از مسیر ارتقای مناسبات با ترکیه به فکر توازن بخشی در روابطمان با عربستان سعودی باشیم. در صورتی که بهترین راه حل آن است که جمهوری اسلامی ایران یک توازن بخشی دو سویه را پی بگیرد. یعنی به واسطه تعمیق روابط با عربستان توازنی در مناسبات با ترکیه ایجاد کند و به عکس با تداوم مناسبات با ترکیه، عربستان را در مسیر خود قرار دهد. در صورتی که اگر ایران تنها به فکر بهبود و ارتقاء روابط با ترکیه باشد و از این منظر بخواهد عربستان را مهار کند قطعاً، نه تنها این سیاست محقق نخواهد شد، بلکه با وابستگی بیشتر سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی ایران به ترکیه سبب سوء استفاده بیشتر آنکارا و شخص اردوغان خواهیم شد. ضمنا نکته بسیار مهمتری که نباید از ذهن دور کرد این است که به اعتقاد من خطر بازیگران و کشورهای پیرامون ایران که داعیه دوستی، رفاقت و نزدیکی با ایران را دارند به مراتب بیشتر از دشمنان جمهوری اسلامی است، به خصوص کشورهایی که به پشتوانه و پشتگرمی ارتباط با آمریکا دست بازی را برای تحرکات، اقدامات، سیاست های مخرب خود در منطقه علیه امنیت و منافع تهران دارند. نمونه بارز آن ترکیه و شخص اردوغان است که شک نداشته باشید رقیب سرسخت و تهدیدی به مراتب جدی‌تری از امارات، بحرین و عربستان سعودی برای ایران است.

این کشور نقشه هایی به مراتب شوم تر از سعودی ها برای جمهوری اسلامی دارد. اتفاقاً ایران می‌تواند با اهرم احیای مناسبات با عربستان سعودی به فکر تقابل با تحریکات و تحرکات ترکیه و اردوغان باشد. چون اردوغان یک دیکتاتور به معنای واقعی کلمه است که در پس ذهنش سیاست‌هایی به مراتب جاه طلبانه، بسیار توسعه طلبانه، مزورانه و موذیانه علیه ایران دارد. ذیل این شاخصه های رئیس جمهوری ترکیه هیچ بعید نیست که در آینده ای نزدیک همین اردوغان خنجری از پشت به ایران نزند. پس ما باید به همان اندازه که نگران دشمنان خود هستیم به طریق اولا از تهدیدات پنهان دوستان خود هم نگران باشیم. چه کسی است که نداند جمهوری آذربایجان و شخص علی اف بعد از جنگ ۴۴ روزه سال گذشته در قره باغ بدون اجازه آنکارا و شخص اردوغان حتی آب هم نمی خورد. بنابراین دستگیری رانندگان ایرانی در جمهوری آذربایجان و برگزاری پی در پی و مداوم رزمایش های نظامی در جمهوری آذربایجان و ترکیه طی دو هفته گذشته صرفا با هدف شاخ و شانه کشیدن برای جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. لذا از هم اکنون باید نگران اردوغان بود. متاسفانه یکی از اشتباهات فاحش در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آن است که ما همه توجه و هزینه های خود را صرف سوریه، عراق، لبنان و فلسطین، یمن و ... کرده ایم و به موازات آن تنش را با عربستان سعودی، امارات و بحرین افزایش دادیم و به دنبالش توجه کمتری به نقشه های موذیانه و شیادانه اردوغان و ترکیه در منطقه قره‌باغ و قفقاز علیه ایران داشتیم. همین غافل شدن ها سبب شده که آنکارا با تحریک باکو شرایط را علیه منافع جمهوری اسلامی ایران در کنار مرزهای ما سامان دهد. متاسفانه این کریدوری که به آذربایجان داده شده است اکنون منافع ما را با خطر جدی مواجه کرده است و به یک اهرم فشاری از سوی اردوغان، ترکیه، آذربایجان و علی اف علیه خود ما بدل شده که دودش مستقیم در چشم جمهوری اسلامی ایران رفته است. در کنارش شما به مناسبات و نفوذ ترکیه میان طالبان در افغانستان نگاه کنید. اخیراً دیداری بین وزیر امور خارجه خودخوانده طالبان با سفیر ترکیه در افغانستان انجام شد که قرار است ترک ها برخی از پروژه‌های مد نظر طالبان را به سرانجام برسانند. این به چه معناست؟ آیا ترکیه به دنبال تحریک طالبان علیه ایران نیست؟ مگر همین ترکیه با پول و امکاناتش برخی گروه های تروریستی را در سوریه علیه جمهوری اسلامی ایران مسلح نکرد؟ حتی ترکیه برخی از گروه های تروریستی سوریه را خودش ایجاد کرد. مگر تحریکات و تحرکات ترکیه هزینه های مالی، نظامی، تسلیحاتی و انسانی ایران در سوریه را به دنبال نداشت؟ پس چه تضمینی وجود دارد که همین ترکیه مشابه این اقدامات مذکور در سوریه را در قره باغ، آذربایجان و افغانستان علیه ایران دوباره تکرار نکند؟! 

از همه اینها مهمتر شما به تقابل نظامی اخیر ایران با برخی گروه‌های معارض مسلح کُرد در اقلیم کردستان نگاه کنید. مطمئن باشید که بخش عمده‌ای از این اقدامات جمهوری اسلامی در تقابل با کردها حاصل تحریکات و تحرکات امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک خود ترکیه است. همین ترکیه گروه های تروریستی در سوریه و عراق را علیه کردها و ایران ایجاد می کند، آنها را مسلح و تحریک می کند و به دنبالش شاهد آوارگی، ترور، قتل، جنایت و خونریزی در عراق و سوریه هستیم که موجب افزایش موج مهاجران به ترکیه می شود، بعد همین اردوغان سیاست ضد مهاجری را علیه مهاجران عراقی و سوریه عَلَم می‌کند که به حمله به جان، مال و ناموس مهاجران سوری در خاک ترکیه توسط ترک های ناسیونالیست افراطی می انجامد که طی هفته های اخیر اخبار آن پی در پی منتشر می شود. بعد اردوغان شیاد همین مهاجران را وجه المصالحه و اهرم فشار برای باج‌خواهی از اروپا قرار می‌دهد که با روانه کردن آنها به مرز یونان پی گرفته می شود، بعد اردوغان با پول اروپا سیاست دیوارسازی در مرز ایران و سوریه را کلید می زند و با همین سیاست دیوارسازی به نام مقابله با تروریسم کُرد سبب می شود که ایران هم تحریک شود و اقداماتی علیه گروه‌های معارض کرد واقع در اقلیم کردستان عراق انجام دهد. یعنی ایران با تحریک ترکیه برای خود هزینه امنیتی ایجاد می‌کند که فقط و فقط منافع و امنیت ترکیه را به دنبال دارد. لذا من معتقدم که این فشار و سختگیری اخیر نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران باید از روی مناطق کردنشین غرب کشور و اقلیم کردستان برداشته شود، برای اینکه خطر و تهدید نظامی و امنیتی جدی در کردستان متوجه جمهوری اسلامی ایران نیست.

چرا؟

دلیلش واضح است. چون یک درصد جمعیت فعال سیاسی کرد هم تجزیه طلب نیستند. در صورتی که سودای تجزیه طلبی جدی در مناطق آذربایجان و قره باغ بعد از جنگ سال گذشته و همچنین مرزهای شرقی کشور در سیستان و بلوچستان به خصوص بعد از بازگشت طالبان به قدرت به شکل جدی فراهم شده است. در این جا باز شدن پای اسرائیل به خصوص با تحریک ترکیه و جمهوری آذربایجان در قره باغ و پشت مرزهای شمالی و شمال غربی ایران هم نباید از نظر دور نگاه داشته شود.

 به خطر و تهدید جدی ترکیه برای منافع جمهوری اسلامی ایران اشاره داشتید که به مراتب جدی تر و پررنگ تر از عربستان سعودی است، اما نکته بسیار ظریفی که باید کالبدشکافی شود نقش و بازی مکمل کشورهایی مانند قطر است که به نظر می رسد، هم پشتیبانی مالی از سیاست‌های اردوغان را در قره‌باغ، جمهوری آذربایجان، افغانستان، سوریه، لیبی و ... را داشته و دارد و هم خود قطر هم سعی دارد مشابه سیاست‌هایش در سال‌های ابتدایی جنگ داخلی سوریه را در افغانستان تکرار کند. به هر حال قطر مهمترین و یکی از مهمترین حامیان مالی و تسلیحاتی و نظامی داعش و جبهه النصره در سوریه بود که جنایت های بیشماری را رقم زد. به نظر می رسد مشابه همین سیاست در افغانستان در حال پیگیری است. چون قطر از سال ها پیش نخستین کشوری بود که دفتر سیاسی را به طالبان داد که سبب مشروعیت بخشیدن دیپلماتیک به گروه تروریسیتی و فراهم آوردن زمینه گفت وگو و مذاکره با آمریکا شد. یعنی دوحه عملاً بخش عمده‌ای از پروژه احیای طالبان و حکومت طالبانی در افغانستان را بر دوش گرفت. اکنون هم با کمک های مالی متعدد به طالبان سعی دارد نفوذ خود در افغانستان گسترش دهد. اینها علاوه بر آن است که یازده روز پیش محمد بن عبد الرحمن آل ثانی، وزیر امور خارجه قطر در قامت اولین هیات دیپلماتیک به افغانستان سفر کرد و دیداری با طالبان داشت که سعی شد ذیل این سفر، مشروعیت بخشی به حکومت طالبانی در سطح منطقه و جهان داده شود. پس آیا می توان مشابه همین خطر در خصوص اردوغان و ترکیه را برای قطر و آل ثانی ها برشمرد؟

مطمئن باشید اگر خطر قطر بیشتر از اردوغان نباشد کمتر از آن نیست. چون اردوغان همیشه شیاد و قطر همیشه شیادتر است. باز شدن پای پاکستان در منطقه قره باغ و شرکت در رزمایش مشترک نظامی با ترکیه و آذربایجان را دست کم نگیرید. این یک پیام واضح، روشن و آشکار برای امنیت جمهوری اسلامی ایران است که پولش را قطری ها می دهند. متاسفانه در این یک ساله اخیر سیاست های ترکیه و شخص اردوغان از نظر جمهوری اسلامی ایران مغفول مانده است و در این مدت آنکارا از هیچ سیاستی که ابعاد مخربی برای امنیت جمهوری اسلامی ایران داشته باشد دریغ نکرده است، سیاست هایی که دوباره تکرار می کنم پولش را قطر داده، نیروی انسانی و اجتماعی را از آذربایجان تهیه کرده و مدیریت آن برعهده ترکیه بوده است. با این تفاسیر من به واقع قدرت گیری مجدد طالبان در افغانستان را یک توطئه حساب‌شده علیه منافع و امنیت جمهوری اسلامی ایران می‌دانم. چون طالبان در کوتاه مدت بستر و فضای لازم برای قدرت گیری دیگر گروه های رادیکال، افراطی و تروریست در افغانستان را فراهم می کند و به تبع آن امنیت جمهوری اسلامی ایران به گونه ای درگیر خواهد کرد تهران دیگر فکر نفوذ در خاورمیانه عربی را از ذهن پاک می کند. بنابراین جا دارد جمهوری اسلامی ایران در اینجا نگاه جدی به تحریکات و تحرکات برخی از کشورهایی که داعیه دوستی با ایران را دارند به خصوص ترکیه و قطر داشته باشد. قطعاً حکومت طالبانی در افغانستان با پول قطر و حمایت سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک ترکیه عاقبت خوشی برای جمهوری اسلامی ندارد. افزون بر آن در روابط بین‌الملل ما با دو دسته کشور روبه رو هستیم؛ کشورهایی ریشه‌دار با عقبه و قدمت تاریخی و سیاسی طولانی و کشورهای بی ریشه و بی هویت. متاسفانه در اطراف جمهوری اسلامی ایران عمدتاً کشورهایی قرار دارند که در زمره دسته دوم هستند. یعنی بازیگرانی جعلی با تاریخی نه چندان طولانی که پایه، بنیان و ریشه ثابت سیاست و دیپلماتیکی در ارتباطات با دیگر کشورها ندارند. در کنارش پول نفت هم در اختیار این کشورها قرار دارد و نهایتا به ابزاری برای تحقق منافع بازیگران فرامنطقه‌ای بدل شده اند. چون بیشتر این کشورها در قرن بیستم و مشخصا نیمه دوم قرن بیستم پا به عرصه وجود گذاشتند. لذا هیچ وقت نمی توانیم از قطر انتظار یک سیاست با ریشه و مدون را داشته باشیم. به قول شما همین قطر یک زمان تمام پول و انرژی خود را برای تولد موجود شومی به نام داعش و النصره گذاشت، بعد از شکست این سیاست و اختلافات با عربستان، بحرین، امارات و مصر ناچار به دامان ایران بازگشت، اکنون هم که به دنبال احیای طالبان در افغانستان است. این نتیجه عملکرد کشورهای جعلی، بی ریشه، بی هویت، خلق الساعه و بدون تمدن است که فقط پول نفت دارند و هر جا لازم بدانند آن را خرج می کنند، بدون آنکه سیاست ثابت و برنامه قابل دفاعی داشته باشند. 

از این رو مطمئن باشید قطری که تمام هزینه تولید فرزند نامشروعی به نام داعش و النصره را داد و نهایتاً شکست خورد از حمایت مالی، تسلیحاتی و دیپلماتیک طالبان در افغانستان هم شکست خواهد خورد. اکنون دوحه این تصور را دارد با حمایت از طالبان می‌تواند حوزه نفوذی را برای خود در آسیای میانه ایجاد کند و یا به موازاتش توان چانه زنی و وزن دیپلماتیک خود را بالا ببرد در صورتی که قطعاً در میان مدت این خود قطری ها هستد که بزرگترین شکست خورده سیاست خودشان خواهند بود. متاسفانه جمهوری اسلامی ایران به جای آنکه توجه خود را صرف کشورهایی کند که برای ایران آسیب و ضرری نداشته اند عملا درگیر بازیگران بی‌هویتی شده است که گاهی مستقیم و آشکارا به فکر تقابل با ایرانند و گاهی هم در لباس دوستی و پنهانی علیه تهران توطئه می کنند. در صورتی که جا داشت به جای قطر ما روابطمان را با اردن هاشمی، مصر، مراکش و دیگر کشورهای این چنینی ارتقا می‌دادیم. به هر حال این کشورها تا حدی جا افتاده هستند و هیچ خطری برای امنیت و منافع ما ندارند، اما در عوض ایران روی قطری حساب باز کرده است که بی شک جزو کشورهای بی هویت، جعلی و ناپایدار در حوزه سیاسی و دیپلماتیک است و هر روز با ساز آمریکا و اروپا می رقصد. ضمنا اگر یک جریان اسلام گرا در منطقه شکل بگیرد که زیر نظر جمهوری اسلامی ایران نباشد قطعاً در آینده می‌تواند بزرگ‌ترین تهدید را برای همین ایران ایجاد کند؛ واقعیتی که استالین به خوبی تشخیص داد. از این رو معتقد بود هر جریان کمونیستی و مارکسیستی که زیر نظر اتحاد جماهیر شوروی نباشد دشمن این کشور خواهد بود. به همین دلیل شوروی کمونیستی و شخص استالین بسیاری از این جریان های کمونیستی، مارکسیستی و چپ را با دست خود از بین برد و بسیاری از رهبران، سردمداران و اعضای آن را ترور، تبعید و حذف کرد. متاسفانه اکنون جمهوری اسلامی ایران این تصور را دارد قطر کنونی با قطر گذشته فرق کرده است یا دیگر جریان‌های اسلامی ضد آمریکایی در منطقه مانند طالبان می توانند همراه و متحد استراتژیک ایران باشند. این دقیقاً عکس واقعیت است. قطری که تا همین چند سال گذشته مادر داعش و النصره بود و شبکه الجزیره محور و کانون حملات رسانه ای علیه ایران را بر عهده داشت و طی دو سه سال اخیر به دوست ما بدل شده است قطعاً می‌تواند در آینده دوباره تغییر نقش بدهد. اساساً جریان های اخوان المسلمینی در منطقه و حتی در خود ایران که داعیه همراهی و همسویی با ایران را دارند خطرشان به مراتب بیشتر از جریان های وهابی و سلفی عربستان سعودی است. 

در همین رابطه من اعتقاد راسخ دارم که خطر مصر در زمان محمد مرسی، رئیس جمهور سابق این کشور به مراتب بیشتر از مثل مصر امروز است که ریاست جمهوری اش به دست عبدالفتاح السیسی افتاده است؛ رئیس جمهوری که دشمنی جدی با اخوانی‌ها دارد. اتفاقا تهران باید به سمت احیای روابط با مصر در زمان السیسی برود، نه به فکر بازگشت کسانی مشابه محمد مرسی باشد. همین محمد مرسی بخشی از تحریکات و حمایت از جریان های تروریستی در سوریه علیه ایران را بر عهده داشت. شما که سخنرانی محمد مرسی به عنوان اولین رئیس جمهور بعد از حسنی مبارک در تهران را در زمان کنفرانس غیرمتعهدها در شهریور ۱۳۹۱ یعنی ۹ سال پیش یادتان هست. دیدید که چه حاشیه ای برای ما در خاک ما درست کرد. همین جریان اخوان المسلمینی با رهبری اردوغان سعی دارد اصطلاحا جهان اسلام را در دست خود بگیرد که قطر به عنوان قُلَک و عابربانک این سیاست عمل می کند و مرتب پول و هزینه این سیاست جاه طالبانه را می‌دهد. اما مطمئن باشید این همکاری قطر و اردوغان تا یک زمانی ادامه خواهد داشت. قطعاً در آینده اختلافاتی بین آنکارا و دوحه هم شکل خواهد گرفت. چون اساساً خاصیت جریان های ایدئولوژیک این است که در نهایت به تضاد منافع خواهند رسید و همدیگر را برنمی‌تابند. این همان تهدید و خطری بود که راشد الغنوشی به عنوان نماینده جریان اخوان المسلمین تونس آن را به خوبی درک کرد و به همین دلیل عنوان داشت که ما اردوغان را به عنوان یک مهره فراماسونری قبول نداریم. بنابراین ترکیه و قطر جزو کشورهایی است که مرتبا سیاست‌های پاندولی، آونگی، بی ثبات و ضد و نقیض را در طی سالهای اخیر عملیاتی کردند. شما نگاه کنید اردوغان و خاندان آل ثانی چه کارهایی را انجام دادند و مرتبا از آنها بازگشتند. در عین حال مرتباً ایران هم باید هزینه تقابل با این سیاست های ضد و نقیض را پرداخت کند.

به باور شما راه حل توازن بخشی در روابط با ترکیه و قطر چیست؟

به نظر من باید یک دوری و دوستی در دستور کار قرار دهیم که خود را نه وابسته به قطر و ترکیه کنیم و نه دشمنی جدی با آنها داشته باشیم. چون بی شک تهدید اصلی علیه منافع ما در منطقه، نه از جانب عربستان اسلامی، بلکه همین ترکیه و قطر است. بنابراین نمی توان روی این کشورها حساب باز کرد. متاسفانه من حتی دایره کشورهای بی بنیان را جدی تر از قطر و ترکیه می دانم. چون که ایران نه می تواند روی قطر حساب باز کند، نه روی ترکیه، نه روی پاکستان، نه روی عراق، سوریه، یمن، لبنان، فلسطین و دیگر کشورها. همین دولت نجیب میقاتی که تازه در لبنان روی کار آمده است اقدامات دولت ایران را بی ثبات کننده می داند. لذا مطمئن باشید عراق و سوریه و جریان‌های جهادی در فلسطین هم به راحتی می‌توانند ایران را دور بزند، کما اینکه در این مدت ما کم از این موارد ندیده‌ایم.

علت این رفتار چیست؟

چون ناسیونالیسم عربی خفته در این کشورها روزی در قالب آتش زیر خاکستر عمل خواهد کرد؛ ناسیونالیسم عربی که هیچگاه نفوذ ایران در منطقه را برنمی‌تابد. بنابراین شایسته است ایران قدری در تشخیص دوست و دشمن خود تجدید نظر کند. 

ذیل نکات شما به باورتان این تغییر نگاه در سیاست خارجی ایران در دولت سید ابراهیم رئیسی قابل حصول است، آن هم در شرایطی که حتی اداره کشور به طور تمام عیار در اختیار نظامیان قرار گرفته است و مرتبا شاهدیم استانداران از بدنه نظامی انتخاب می شوند؟

مسئله اداره داخلی کشور متفاوت از حوزه حساس، پیچیده و بغرنج سیاست خارجی و دیپلماسی است. چراکه اقتضائات آن، فضا، بستر، نوع روابط، نوع تعامل، تضاد منافع، تقابل دیدگاه ها و بسیاری از مسائل با سیاست داخلی فرق می کند. سیاست خارجی عرصه تحقق منافع ملی هر کشور در بستر انبوهی از بازیگران متعدد، متنوع، متناقض و متضاد است که هر کشوری به دنبال بیشترین سود و منفعت خود است. بله در داخل کشور هر فرد و جریان سیاسی، نظامی، امنیتی و غیر نظامیان می تواند مدیریت کشور را در دست بگیرد. حتی گاهی همین نظامیان در اداره امور داخلی کشور از سیاسیون بهتر عمل می کنند، اما عنان سیاست خارجی و دیپلماسی نباید در دست نظامیان قرار گیرد. چون داستان سیاست خارجی با سیاست داخلی فرق می کند. در طول تاریخ بارها شاهد بوده ایم که هر گاه سیاست خارجی یک کشور به دست نظامی ها افتاده است باید فاتحه آن کشور را خواند. برای مثال ناپلئون بناپارت زمانی که به قدرت رسید به عنوان یک نظامی لشکرکشی های جدیدی را آغاز کرد که نهایتاً شکست خورد، کما اینکه نادر شاه هم لشکرکشی به هند داشت و آن نتایج به بار آمد. پس قرار نیست ذیل یک نگاه نظامی تا هر جا که تیرمان می‌رود حوزه نفوذ برای خود تعریف کنیم. قطعاً این سیاست شکست خواهد خورد، همان گونه که در طول این سال‌ها سیاست و نگاه نظامیان برای ما فقط هزینه به دنبال داشته و هیچ سود و منفعتی را متوجه ایران نکرده و صرفاً کشور را با شعار اداره کرده اند. واقعاً باید دیپلماسی به دست اهلش برسد. البته قطعاً باید مشاوره ها، رایزنی ها و مذاکراتی با بدنه نظامی و امنیتی در امر دیپلماسی شکل بگیرد، اما عنان کار نباید به دست نظامیان بیفتد. چون دیپلماسی به دنبال آن است که به دور از جنگ و خونریزی و تحرکات نظامی منافع کشور محقق شود، در صورتی که نظامیان چنین دیدگاهی ندارند. متاسفانه اکنون یک ایدئولوژی کَر و کور و بی‌برنامه سرلوحه دیپلماسی ایران قرار گرفته است.