خراسان/ « مخاطرات روزگار بدون حکیمان » عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم بهروز بیهقی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
 
با رحلت علامه ذوفنون آیت ا... حسن زاده آملی، ساحت فرهنگ و اندیشه ایران یکی دیگر از ستون های پرصلابت خویش را از دست داد و دریغا که این رویداد ناگوار و پُرخسران در شرایطی رخ داد که هنوز غم فراق علامه محمدرضا حکیمی التیام نیافته بود. این دو علامه با وجود تفاوت هایی که در مشی و مشرب فکری شان سراغ می توان گرفت، میراث مانای فرزانگی را چنان فربه و غنی در اختیار نسل های پس از خود نهاده اند که شاید تجزیه و تحلیل ارکان و اجزای آن ،خود سال ها زمان ببرد. با این حال در این مختصر، باید گفت که کدام فقدان و کمبود بر سپهر اندیشه ایرانی سایه افکنده است.
کاروان حکیمان؛ از ابوالقاسم فردوسی تا حسن زاده آملی 
در تاریخ ایران کم نبوده اند اندیشمندان و شخصیت هایی که از آن ها به عنوان «حکیم» نام برده شده است. این درحالی است که شاید کمتر از ژرفای معنای «حکمت» و پیامدهای کم فروغ شدن آن سخن به میان آمده باشد. اما مفهوم حکمت بر چه مولفه ها و نیز لوازمی تکیه زده است؟
الف- سلوک در میان متدولوژی های مختلف: 
چنان که در پیام های تسلیت ارتحال علامه حسن زاده آملی آمده است، «ذوفنون» بودن یکی از خصایل برجسته آن نادره دوران بود. به عبارت فنی تر، علامه حسن زاده آملی با بهره گیری از نبوغ ذاتی و همت والای خویش توانسته بود در علوم عقلی و نقلی و دانش های برآمده از علوم حضوری و حصولی چنان سرآمد شود که هم بر توسن ریاضیات و نجوم لگام زند و هم در عرفان نظری و عملی پیشتاز معاصران خود شود. طبعا تفاوت اصول موضوعه و روش شناسی ریاضیات با عیار سنجش گزاره های عرفان نظری آن قدر چشمگیر است که جز حیرت و ستایش از دارنده هر دو را در پی نمی آورد. در این باب، نمونه تاریخی بی چون و چرایی مانند حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز چشم نواز است که توانست از ظرف ادبیات و فن شعر به جای در هم تنیدن تخیلات صرف شاعرانه، محملی برای بیان عمیق ترین اصول خردورزی بیافریند که هم رشک ادیبان برانگیزد و هم مدح فلسفه ورزان را.
ب – وحدت در عین کثرت: 
اگر علوم مختلف با متدولوژی های ذاتا متنوع در طول یک جهان بینی توحیدی قرار گیرند و بسان فرزندانی خَلَف بر مقام پدریِ الهیات گردن نهند، آن گاه بزرگانی مانند علامه حسن زاده آملی مجال ظهور می یابند که عملا نشان می دهند دانش های بشری جملگی امواج یک اقیانوس اند که در عین کثرت، بر مدار یک «امر متعالی» سامان می یابند. این رویکرد البته در روزگار ما با تخصصی شدن علوم، سخت غریب و مهجور مانده است و امروزه کمتر با پزشکانی ادیب یا ریاضی دانانی اهل عرفان نظری مواجهیم. با این وصف، جای طرح این پرسش بنیادین است که آیا علوم به شدت تخصصی شده، توانسته اند بر زخم های روح و روان انسان امروز مرهم نهند و برای او آرامش و رضایت باطنی را نیز ارمغان آورند. آیا بیگانگی امروزی علوم و عالمان رشته های مختلف سبب ساز ناکامی های بیشتر بشریت در غلبه بر استرس ها، اختلاف دیدگاه هاو ... نشده است؟ آیا همه گیری کرونا به همگان نشان نداد که تکیه صرف بر دستاوردهای شاخه‌های مجزای علوم، جامعه بشری را آسیب پذیر کرده است؟ 
ج- هارمونی جمال و جلال دین:
این روزها با اندوه و نگرانی برادران و خواهران افغانستانی مان پس از سیطره طالبان درآمیخته که از تجدید خاطره داغ و درفش این گروه بسیار بیمناک اند. تصور محال، محال نیست و ای کاش، حاکمان کنونی افغانستان جرعه ای از جام حکمت بنوشند و بدانند که ترس از خدا (وجوه جلالی دین) با عشق به خدا و بندگانش (وجوه جمالی دین) هرچند عاصی و گنهکار باشند، سرستیز ندارد و می توان در مزرعه یک جامعه، هم بذر شریعت را کاشت و هم نهال نوع دوستی و مردم داری را بر پایه آموزه های دینی آبیاری کرد. عشق واحترامی که این روزها در کلام مردمان و اندیشمندان ایران زمین با وجود تکثر دیدگاه ها، تنوع قومیت ها و ... راجع به علامه حسن زاده آملی موج می زند، بیانگر یکی از مهم ترین کارکردهای اجتماعی حکمت است. به دیگر سخن، وقتی فقه، فلسفه، کلام و عرفان با یکدیگر انس می گیرند، فراورده و محصولی جز حلم و شفقت ورزی پدید نمی آورند و مگر می توان مجذوب این طهارت نفسِ عالمانه نشد؟ باری،خود نیز از اطاله این نوشتار واهمه دارم؛ هنوز روزگار بدون حکیمان را مخاطره آمیز نمی دانید؟

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar