بازرگان هیچ‌گاه قهر نکرد

منبع
هم ميهن
بروزرسانی
بازرگان هیچ‌گاه قهر نکرد

هم میهن/متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

سمیه متقی| مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت به‌عنوان چهره‌ای که در دوران گذار از پهلوی به جمهوری اسلامی نقش پررنگ و تاثیرگذاری داشته است و پیش از آن هم در مبارزه با حکومت پهلوی تحت دو عنوان جبهه ملی و نهضت آزادی ایران فعالیت کرده است، در آن دوران نام او را معمولاً در کنار آیت‌الله محمودطالقانی و یدالله سحابی و به‌عنوان بنیانگذاران نهضت آزادی مطرح می‌‎کردند؛ اگرچه او با محمد مصدق، نخست‌وزیر جریان‌ساز نهضت ملی همکاری کرده و در فعالیت تشکیلاتی با چهره‎های ملی‎گرایی مانند آیت‌الله رضا زنجانی، اللهیار صالح، کریم سنجابی، داریوش فروهر، شاپور بختیار و بسیاری دیگر نیز همراه شده است، فراز و فرود فعالیت تشکیلاتی بازرگان و دوری و نزدیکی اندیشه‌ای، منشی و عملی او با این افراد روایات تجربه‌سازی برای هر آنکه به سیاست و فعالیت سیاسی علاقه‌مند است، فراهم می‎کند. بازرگان اگرچه سال‎ها فعالیت سیاسی برای مبارزه با پهلوی انجام داد اما چهره‌ای بود که پیش‎نویس نامه 3 امضایی به شاه را برای هشدار به آن حاکمیت نوشته بود و خواستار تغییر تدریجی و گام به گام بود. او نخست‌وزیر دولت موقت شد و استعفا داد و پس از آن صرفاً یک دوره عضویت در مجلس اول را تجربه و از فضای قدرت سیاسی پس از پیروزی جمهوری اسلامی خارج شد. 30 دی‌ماه سال 1373، سالگرد درگذشت او پس از 10 سال دوری از سیاست بود اما این دوران از نگاه همراهان او مانند ابراهیم یزدی و محمد توسلی، دبیرکل‌های پس از بازرگان در نهضت آزادی ایران، دوران بی‎تفاوتی به جامعه و سیاست نبود و در همه این سال‌ها در تبیین دیدگاه خود در این دو حوزه آن هم با نگاه مذهبی و اعتقادی‌ای که داشت، تلاش کرد. روزنامه هم ‎میهن، گفت‌وگویی با محمد توسلی، دبیرکل نهضت آزادی ایران انجام داده است؛ گفت‌وگویی که در آن به تشریح منش و روش این چهره انقلابی پرداخته شده است. 

‌مهندس مهدی بازرگان از چهره‌‎های سیاسی برجسته ‎ای است که در ادوار گوناگون فعالیت کرده است. برای شروع بحث، آشنایی شما با ایشان چگونه بوده و اگر بخواهید تعریفی از ایشان داشته باشید، او را چگونه معرفی می‌‎کنید؟

آشنایی من با زنده‌یاد مهندس بازرگان از سال 1336 پس از ورود به دانشکده فنی دانشگاه تهران آغاز شد. در فعالیت‌های اجتماعی انجمن اسلامی دانشجویان و سپس از سال 1340 که نهضت آزادی ایران تاسیس شد با عضویت و مشارکت در فعالیت‌های نهضت آزادی و همچنین در نهادهای مدنی چون انجمن اسلامی مهندسین تا سال 1373 در کنار ایشان بودم و همکاری نزدیک داشتم. برای اینکه تصویر کلانی از شخصیت، بینش، منش و کارنامه مهندس بازرگان در طول بیش از 60 سال فعالیت‌‎های مؤثر ایشان در عرصه‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته باشیم، شاید مفید باشد که اشاره‌ای به سوابق تاریخی داشته باشیم.

مهندس بازرگان از فرزندان انقلاب مشروطه است. یک سال پس‌ازآن متولد می‌شود و وقتی در سال 1299 کودتا شکل می‎گیرد و با پیگیری انگلیسی‎ها رضاخان حاکم می‎شود، مهندس بازرگانِ جوان شاهد این واقعه است. در دو دهه حکومت رضاشاه او به‌عنوان شاگرد ممتاز در سال 1307 برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام‌ شده و 7 سال در آنجا مشغول تحصیل و مطالعه بوده است. او در خاطراتش به این نکته اشاره دارد که تمرکز اصلی‌اش ارزیابی تحولات اروپا به‌خصوص بعد از قرون‌وسطی و زمینه‌‎ها و دلایل توسعه در اروپا است. او در این مدت با جوهر تمدن غرب و مدرنیته آشنا می‎شود که یکی از دستاوردهای سفر اوست. مهندس بازرگان در سال 1313 به ایران باز‎می‎گردد و پس از یک سال که از تأسیس دانشگاه تهران می‎گذرد، وارد دانشکده فنی دانشگاه به قصد خدمات علمی می‎شود. بخشی از خدمات علمی و آکادمیک ایشان در این دانشگاه اتفاق افتاد و جایگاه بسیار بالایی داشت، چنانچه در سال 1323 توسط شورایعالی اساتید دانشکده فنی به‌عنوان رئیس این دانشکده انتخاب می‎شود و پس از یک دوره با توجه به تحولات راهبردی که در مدیریت دانشکده فنی و توسعه آزمایشگاه‎‎ها و تجهیزات انجام می‎دهد، مجدداً به‌عنوان رئیس دانشکده انتخاب می‎شود و تا سال 1329 مدیریت این دانشکده را برعهده داشت. این دوران بخش مهمی است که شخصیت علمی و خدمات دانشگاهی او را به تصویر می‎کشد که جزئیات آن در اسناد تاریخی و خاطرات ایشان آمده است. بخش دیگری از زندگی مهندس بازرگان درعرصه‌های فرهنگی و اجتماعی است. مهندس بازرگان با توجه به زمینه خانوادگی، تجربه‎ی شرایط اجتماعی 14 سال پس از انقلاب مشروطه و علل کودتای 1299 و تجربیات دوران تحصیل وآشنایی با آموزه‌های قرآنی به‌ویژه در کلاس‎های مطالعات قرآن ابوالحسن فروغی پس از رخداد شهریور20 و رفتن رضاشاه و باز شدن فضای سیاسی ایران، در کنار یاران تاریخی خود دکتر یدالله سحابی و آیت‌الله سیدمحمود طالقانی احساس مسئولیت می‎کند که باید به وظیفه راهبردی فرهنگی و اجتماعی خودش عمل کند. آنها براساس مجموعه ارزیابی خود از شرایط ایران دوعامل اصلی را برای توسعه‌‌نیافتگی ایران برجسته می‌بینند. عامل اول، استبداد 2500ساله است که زمینه‎های فرهنگی آن ‌هم مربوط به‌پیش از انقلاب مشروطه است. مثلاً آنها به بررسی اینکه چرا انقلاب مشروطه پس از 14 سال تبدیل به کودتا می‌شود و جامعه نمی‌تواند دستاوردهای بزرگ آن را دنبال کند، می‎پردازند و عامل دوم، که هم بازرگان و به‌خصوص طالقانی که از حوزه بیرون می‎آیند، به آن باور دارند، مسئله خرافه‌های هزارساله مذهبی است که جامعه ما را متأثر کرده است. آن‎ها تنها راه‌حل را کار فرهنگی و اجتماعی با تاکید بر این آیه قرآن «إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» یعنی همان نگاه توسعه انسان‌محور می‎بینند. یعنی تا تحولی در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی و انسان‌ها به‌وجود نیاید تحولات سیاسی امکان‌پذیر و پایدار نمی‌شود.  مرور زندگی مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی نشان می‌دهد که اولویت‌ آنان تا آخرین روز حیات‌شان همین تلاش‌های فرهنگی و اجتماعی بوده است. اگر در مقاطعی ضرورت ایجاب می‎کرد که در کار سیاسی وارد شوند علت آن شرایط خاص بوده است. مثلاً در دوران نهضت ملی ایران، دکتر مصدق برای خلع ید از شرکت انگلیسی از مهندس بازرگان می‎خواهد که مدیریت هیئت‌مدیره خلع‌ید را بپذیرد، مهندس بازرگان در این سمت مسئولیت بسیار سنگینی را برعهده گرفت که شرح آن در اسناد تاریخی آمده است اما بعد از 9 ماه به دلایلی این کار را ترک می‎کند.

‎‌به چه دلایلی؟

مهندس بازرگان در خاطرات‌شان به مواردی در این زمینه اشاره‌ کرده‌اند. در این 9 ماهی که ایشان در هیئت خلع ید حضور دارند، هنر مدیریتی خود را به کار می‎گیرند و به‌رغم اینکه همه کارشناسان انگلیسی آنجا را ترک می‎کنند، او از کارشناسان ایرانی به‌ویژه فارغ‌التحصیلان دانشکده فنی بهره می‎برند، مثلاً اگر 700 کارشناس انگلیسی بوده‎اند، ایشان با جایگزینی 70 نفر کار را پیش می‌برند. مهندس بازرگان با برخی اعضای هیئت‌مدیره ازجمله دکتر حسین مکی، اختلاف‌نظری در مسائل مدیریتی پیدا می‌کند. مهندس بازرگان وقتی می‌بیند که نمی‌تواند به شکل مؤثر عمل کند، آنجا را ترک می‎کند و به دانشگاه برمی‌گردد.  مدتی بعد آقای مهندس زنگنه، رئیس سازمان برنامه با ایشان تماس می‌گیرد و می‌گوید تهران با مشکل بحران مدیریت آب روبه‌رو شده است و مشاور انگلیسی مطالعاتی کرده و الان به دلیل کمبود بودجه کار مختل شده است و مجدداً دکتر مصدق می‎خواهد که شما با توجه به توان مدیریتی و امکاناتی که پدرتان در بازار دارد، منابع مالی آن را تامین کنید. مهندس بازرگان این مسئولیت را می‎پذیرد و تلاش بسیار راهبردی برای حل مشکل آب شهر تهران انجام می‌دهد؛ کودتای 28 مرداد شکل می‌گیرد، طبیعتاً براساس ضرورت بلافاصله مهندس بازرگان به آن هیئتی که در منزل آیت‌الله سیدرضا زنجانی برای تشکیل «نهضت مقاومت ملی» جمع شده بودند می‌پیوندد و در مقابل کودتا می‌ایستد و کار سیاسی خود را آغاز می‌کند و همزمان ایشان مدیرعامل شرکت آب در دولت کودتا هم هستند، در این زمان بیانیه‌ای صادر می‌کنند که انتخابات آزاد نیست و ما در انتخاباتی که آزاد نباشد، شرکت نمی‌کنیم.

‌نوع نگاه مهندس بازرگان چگونه بود که پس از کودتای 28 مرداد 1332، باوجوداینکه همراه با ملی‌گراها بود اما تا مدتی از دستگاه حکومتی جدا نشد و عملاً تا زمستان‌ همان سال به کارش ادامه داد. به نظر شما علت این تصمیم چه بود؟

پس‌ازآن بیانیه بلافاصله مقامات دولتی اعلام می‌کنند که باید یا با دولت همراه شوید یا استعفا دهید. ایشان می‌گوید کار سیاسی من مستقل است و این کار را به‌خاطر وظیفه کارشناسی و نیاز مردم شهر تهران ادامه دادم و ایستادم. مهندس بازرگان از کودتای 28 مرداد تا اسفند سال 1332 حدود 5 ماه و نیم در این شرایط بحرانی به وظیفه‌شان عمل می‌کنند و نهایتاً استعفا می‌دهند.

‌مهندس بازرگان پس از دوره نهضت مقاومت ملی و پس از خروج از دولت چه برنامه‎‎ای را در پیش گرفت؟ 

در سال 1339 در زمان کندی، رئیس‌جمهور آمریکا فضای سیاسی ایران باز می‎شود و جبهه ملی دوم تشکیل می‎شود و ایشان در جبهه ملی مشارکت می‎کند. شرایطی فراهم می‎شود که در سال 1340 نهضت آزادی ایران تاسیس می‎شود و رخدادهای سال‌های 1340، 1341 و 1342 و شرایط زندان سال‌های 1341 تا 1346 پیش می‎آید و درنهایت مهندس بازرگان در آن شرایط برکارهای فرهنگی و اجتماعی متمرکز می‌شود. در سال‌های 1354تا 1357 مهندس بازرگان و یاران‌شان در کنار جنبش اجتماعی ایران قرار می‌گیرند و با مشارکت در مدیریت انقلاب زمینه‌های پیروزی انقلاب و طی شدن گام اول عبور از استبداد سیاسی در قالب سلطنتی را که از شهریور1320 دنبال می‌کردند، فراهم می‎شود.

‌مهندس بازرگان چهره‌ای بود که در تشکیل نهضت مقاومت ملی با رضا زنجانی، داریوش فروهر و آیت‌الله طالقانی هم‌راستا بود و درنهایت در تشکیل جبهه ملی دوم در کنار اللهیار صالح، باقر کاظمی، کریم سنجابی و... قرار می‎گیرد اما تصمیم به جدا شدن و تشکیل نهضت آزادی با افرادی همچون یدالله سحابی و آیت‎الله طالقانی را هم در سال 1340 در کارنامه‌اش دارد. چرا این انشعاب و فاصله‌گیری را برای ادامه مبارزه و فعالیت سیاسی بهتر می‎داند؟

سوال بسیار خوبی است، چون امروز هم در سطح جامعه مشکلاتی در همکاری‌های اجتماعی هست، آن زمان هم مطرح بوده و این یک تجربه تاریخی است. نکته اول این است که مهندس بازرگان و همراهان ایشان هیچ‌گاه از جبهه ملی انشعاب نکردند و این واژه انشعاب به‌هیچ‌وجه مصداق تاسیس نهضت آزادی ایران نیست. جبهه ملی دوم با کمک کادرهای نهضت مقاومت ملی تشکیل می‎شود؛ افرادی چون آقایان رحیم عطایی، عباس رادنیا، عباس امیرانتظام، عزت‌الله سحابی، ابراهیم یزدی و.... که مسائل سیاسی روز را دنبال می‌کردند، در شرایط سال 1339 که جان‌اف کندی، رئیس‌جمهوری آمریکا با مطرح کردن حقوق بشر به دنبال باز کردن فضای سیاسی جهانی بود، از این فضا استفاده و پیگیری کردند تا رهبران گذشته جبهه ملی جمع شوند و جبهه ملی دوم را تشکیل بدهند، طبیعتاً بازرگان، سحابی و طالقانی هم جزء شورای مؤسس آن جبهه بودند. این جبهه در دوران دکتر امینی مواضعی اتخاذ می‌کند که با تحلیلی که کادرهای نهضت مقاومت ملی داشتند همخوانی نداشت و موجب اعتراض به مهندس بازرگان می‌شود و می‌خواهند تا ایشان مناسبات خودشان را با آنان مشخص کنند. یکی از دلایل تشکیل نهضت آزادی ایران وجود تفاوت تحلیل سیاسی روز با رهبران جبهه ملی بود. محور دوم، این واقعیت بود که اعضای انجمن‌ اسلامی دانشجویان که از دهه 1320 تشکیل‌شده بود و در مرحله بعد جمعی از آنان طی سال‌های 1332 تا 1339 در نهضت مقاوت ملی همکاری و تجربه سیاسی کسب کرده بودند، افرادی چون دکتر چمران، مهندس سحابی و دکتر یزدی، هویت تشکیلات سیاسی نداشتند. خود من هم در سال 1336 که عضو انجمن اسلامی دانشجویان بودم وقتی در سال 1339 جبهه ملی دوم تشکیل شد در یکی از حوزه‌های جبهه ملی همکاری می‌کردم. بنابراین تاسیس نهضت آزادی ایران پاسخ به این نیاز اساسی بوده است.

محور سوم، که کمتر گفته‌شده است، این واقعیت بود که مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی براساس نگاهی که از دهه 1320 داشتند، یکی از مشکلات جامعه ما را خرافات مذهبی می‌دیدند که عموم جامعه ما را متأثر کرده است. باید توجه داشته باشیم که در حکومت 28ماهه دکتر مصدق، او کاملاً بر ایرانیت و اسلامیت تأکید داشت، اما به‌عنوان یک دولت سکولار در راستای منافع ملی عمل می‌کرد، چرا 28 ماه بیشتر دوام نیاورد و کودتا شد؟ زیرا جامعه ما هنوز آمادگی لازم برای ایستادگی در مقابل چالش‌های فرهنگی جامعه را نداشت. اختلافاتی که در میان روحانیت ازجمله آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام با دولت دکتر مصدق به وجود آمد و نقش و تأثیر آن‌ها در جامعه مذهبی، موجب می‌شود که درکودتای 28 مرداد هم در بُعد نفوذ بیگانگان و هم بی‌توجهی به دولت مصدق و انحراف از نهضت ملی، حضورشان بسیار تاثیرگذار باشد. این پیشگامان احساس مسئولیت داشتند تا در راستای رسالت راهبردی خود و در توسعه و تکمیل تلاش‌های فرهنگی-اجتماعی سازمانی به راه اندازند که نگاه اسلامی داشته باشد تا بتوانند در سطح سیاسی هم آن راه را پیگیری کنند. به همین دلیل مهندس بازرگان در نطق افتتاحیه تاسیس نهضت آزادی ایران می‌گوید که «ما مسلمانیم، ایرانی هستیم، تابع قانون اساسی (قانون اساسی مشروطه) و تابع راه مصدق هستیم.» برای جامعه امروز ما بسیار سنگین است که کسی بگوید قبل از ایرانی بودن من مسلمان هستم. اما مهندس بازرگان براساس آن نگاه راهبردی که براساس آموزه‌های قرآنی دارد، وقتی از سفر 7ساله‌اش به فرانسه بازمی‌گردد می‎گوید:«من مسلمان رفتم، مسلمان‌تر برگشتم». بنابراین این پیشگامان آن نگاه مدرنیته و توسعه انسان‌محوری که از اسلام رحمانی داشتند می‌خواستند در سطح سیاسی هم مطرح شود تا جامعه بتواند با آگاهی و عبور از فرهنگ خرافات مذهبی و استبداد که از موانع مهم توسعه‌نیافتگی جامعه است، عبور کند. یکی دیگر از دلایلی که می‌توان گفت که تشکیل نهضت آزادی ایران انشعاب نبوده، تائید مستقیم دکتر مصدق است. در21 اردیبهشت مهندس بازرگان نامه‌ای به دکتر مصدق می‌نویسد و دکتر مصدق 25 اردیبهشت به این نامه پاسخ می‌دهد که هر دو نامه در اسناد تاریخی هست و خلاصه‌اش این است که مهندس بازرگان از دکتر مصدق که رهبری جبهه ملی را برعهده دارد استمزاج می‌کند که ما دنبال چنین کاری هستیم و دکتر مصدق در پاسخ استقبال می‌کند و تاکید دارد که ضرورت دارد شما حزب تشکیل دهید و جبهه ملی باید مرکز همکاری‌ احزاب باشد که متأسفانه آن موقع برخی احزاب در داخل جبهه ملی خودشان را منحل کرده بودند و عملاً جبهه ملی به شکل یک حزب عمل می‌کرد و احزاب موجود نقش بسیار کمرنگی داشتند. جمع‌بندی این است که تأسیس نهضت آزادی ایران در اردیبهشت سال1340 نه‌تنها انشعاب نبوده بلکه براساس ضرورت‌هایی برای ادامه راه بوده است و مهندس بازرگان در سخنرانی افتتاحیه تصریح می‌کند:«نهضت آزادی ایران به‌هیچ‌وجه من‌الوجوه درصدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران و در عرض آن نیست. بلکه در طول آن و در حکم یکی از عناصر تشکیل‌دهنده و تکمیل‌کننده آن است... به‌هرحال ما در طریقی قدم گذاشته‌ایم که مردم طی آن، چنان طریقی را از جبهه ملی انتظار دارند». 

‌اگر انشعابی نیست و آن نگاهی که موجب دعوا می‌شود، وجود نداشته، پس چرا در کنگره جبهه ملی نهضت آزادی حضور پیدا نکرد؟

بله، در کنگره‌ای که در اواخر سال 1340 برگزار می‌شود، حضور نهضت آزادی ایران به‌خاطر حضور کادرهای نهضت مقاومت ملی پذیرفته نمی‎شود اما مهندس بازرگان و دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی در کنگره حضور داشتند. نامه‌ای که مهندس بازرگان به دکتر مصدق می‌نویسد و پاسخی که دکتر مصدق به ایشان می‌دهد، برای رهبران جبهه ملی بسیار سنگین بوده است. پیامد بعدی آن این بود که دکتر مصدق بار دیگر تأکید می‌کند جبهه ملی باید مرکز فعالیت احزاب باشد. عدم هماهنگی رهبران جبهه ملی با دکتر مصدق موجب می‌شود جبهه ملی دوم متوقف شود و جبهه ملی سوم در داخل و سپس در خارج از کشور تشکیل ‌شود. البته پس از خرداد 1342 که فضای سیاسی بار دیگر بسته می‌شود، عملاً فعالیت جبهه ملی در داخل متوقف می‌شود. رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی در آستانه انقلاب شاه و ملت در بهمن 41 بازداشت می‌شوند و فعالیت آن‌ها دیگر ادامه پیدا نمی‌کند.

‌نوع تعامل مهندس بازرگان با جبهه ملی‎ها چگونه رقم خورد که باوجوداینکه گفته می‎شود نامه سه امضایی داریوش فروهر، شاپور بختیار و کریم سنجابی به قلم ایشان است، اما درنهایت خودش آن را امضا نمی‌کند؟

مقدمه‌ای در این زمینه لازم است که چرا مهندس بازرگان چنین پیش‌نویسی را تهیه و برای امضا پیشنهاد می‌کند؟ از سال 1356 تا 1357 که «جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر» در زمان کارتر تشکیل می‌شود و نقشی مؤثر در تقویت جنبش اجتماعی دارد، مهندس بازرگان آینده را پیش‌بینی می‌کرد که جنبش اجتماعی ایران با چالش‌هایی روبه‌رو خواهد شد و ضرورت دارد نهادهایی در جامعه ما شکل بگیرد که هم‌تراز نهاد قدرتمند روحانیت بتواند جایگاهی داشته باشد تا انحصار قدرتی شکل نگیرد. اگر اسناد نهضت آزادی ایران را مرور کنید در یکی از سخنرانی‌های مهندس بازرگان که در 22 بهمن سال 60 انجام داده‌اند و تحت عنوان «شورای انقلاب و دولت موقت» چاپ‌شده به رویدادهای آن دوره اشاره کرده‌است؛ از جمله به تلاش‌های ایشان برای تشکیل، علاوه بر نهضت آزادی، بلکه سایر فعالان سیاسی و اجتماعی و مذهبی در کنار هم به‌صورت نهادهای مدنی است. در این تلاش‌ها نه رهبران جبهه ملی و نه روحانیت همکاری نکردند. بنابراین آن تلاش راهبردی مهندس بازرگان برای تشکیل این نهادها با موفقیت روبه‌رو نمی‌شود. یکی از این تلاش‌ها همین نامه بود که مطالبات مردم را تحت عنوان نامه‌ای برای شاه بنویسند و جمعی آن را امضا کنند. پیش‌نویس را مهندس بازرگان تهیه می‌کند و برای آقایان دکتر کریم سنجابی، دکتر شاپور بختیار و داریوش فروهر می‌فرستد، آن‌ها نامه را بررسی می‌کنند و اعلام می‌کنند که ما آماده هستیم که خودمان سه نفر، در کنار شما و دکتر سحابی آن را امضا کنیم. مهندس بازرگان توضیح می‌دهند که هدف ما تقویت کارهای جمعی است تا جامعه بداند که با فرد و یا افراد روبه‌رو نیست، در این صورت رهبری ما رهبری جمعی خواهد بود. متأسفانه رهبران جبهه ملی نمی‌پذیرند و نامه را با امضای همان 3 نفر منتشر می‌کنند. برای مهندس بازرگان این اتفاق بسیار سنگین بود که آن هدفی که از تهیه آن پیش‌نویس داشت، محقق نشده است و پیامدهایش را در رخدادهای بعد از انقلاب شاهد بودیم و آن نگاه راهبردی که مهندس بازرگان در ایجاد نهادهای مدنی و تشکل‌هایی که در فرایند قبل از انقلاب به‌عنوان نهادهای قدرتمند بتوانند در مقابل نهاد قدرتمند روحانیت که پیش‌بینی شده بود عمل کنند، در آن زمان محقق نشد. اقدامات متعدد دیگری نیز ایشان در این زمینه انجام دادند که در خاطرات‌شان آمده است.

‌قرار بر این بود که هیچ‌یک از اعضای جبهه ملی به‌پیشنهادات حکومت وقت برای پذیرش مسئولیت پاسخ مثبتی ندهد اما شاپور بختیار این کار را کرد و عملاً در آستانه پیروزی انقلاب مهندس بازرگان و بختیار دو سوی داستان قرار گرفتند. اول اینکه نظر بازرگان درباره بختیار چه بود؟ و در این رویارویی چه اتفاقاتی رخ داد؟

واکنش رهبران سیاسی در سال‎های قبل از انقلاب قابل‌بررسی و تأمل است. شاه در همان شرایط جنبش اجتماعی ایران درسال 1357 دنبال این بود که به‌نوعی حکومت خودش را با جلب همکاری رهبران جبهه ملی تثبیت کند. با دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر کریم سنجابی دیدارهایی داشتند که البته هیچ‌کدام آن پیشنهاد را به مصلحت منافع ملی ندیدند و نپذیرفتند. شاه در آبان1357 طی سخنرانی خود می‌گوید «صدای انقلاب ملت ایران را شنیدم و آماده‌ام در کنار ملت ایران قرار بگیرم». درهمین زمان است که تیمسار مقدم، رئیس وقت ساواک این پیام را به مهندس بازرگان که آن موقع در بازداشت بود، می‌دهد. مهندس بازرگان می‌گوید خیلی دیر شده است. حق بود که زودتر عمل می‌کرد. به نظر من اگر شاه در فروردین یا اردیبهشت سال 1357 صدای مردم را می‌شنید و انتخابات آزاد و سالم برگزار می‌کرد، انقلاب 1357 رخ نمی‌داد. 

شاپور بختیار با آن شخصیت خاصی که داشت در 16 دی‌ماه 1357 در آخرین لحظات پیشنهاد شاه را می‌پذیرد. دردی‌ماه آن سال حتی با ارزیابی جنبش اجتماعی ایران سران کشورهای بزرگ غربی هم به این نتیجه رسیده‌ بودند که شاه باید برود. اواخر آذرماه شورای انقلاب تشکیل‌شده بود و پس از گفت‌وگوهای نوفل‌لوشاتو به دنبال مدیریت داخل ایران هستند. مهندس بازرگان و یاران ایشان به دنبال آن بودند که این تحولات به‌تدریج انجام شود. واژه سنگر به سنگر یا گام‌به‌گام را مهندس بازرگان در بیانیه‌ها و صحبت‌های خود به‌دفعات مطرح کرده بود. بین 16 تا 26 دی که شاه ایران را ترک می‌کند، مهندس بازرگان دیدارهایی با شاپور بختیار دارد،  آقای صدرحاج سیدجوادی و امیرانتظام در این گفت‌وگوها بودند و تلاش داشتند که حالا که شاه رفته است، ما ترتیبی بدهیم که آقای بختیار نامه‌ای به آقای [امام] خمینی بنویسد و استعفا بدهد و رهبر فقید انقلاب بختیار را به‌عنوان نخست‌وزیر منصوب خود معرفی کند و بعد شورای سلطنت تشکیل شود. کادرهایی با نظر آقای [امام] خمینی روی کار بیاید و بعد هم انتخابات آزاد برگزار شود، مجلس مؤسسان تشکیل شود و قانون اساسی جدیدی تدوین و بدون خشونت این گذار انجام شود. ابتدا آقای [امام] خمینی پذیرفته بودند اما بعدها اتفاقاتی می‌افتد که آقای خمینی این پیشنهاد را رد می‌کند. نکته‎ تاریخی مهمی که امروز باید مورد توجه قرار گیرد، یکی متن یادداشتی است که شاپور بختیار برای آقای [امام] خمینی تهیه ‌کرده است. برای نسل جوان امروز جامعه حتماً جالب خواهد بود که بختیار در آن شرایط  با چه القابی، آقای خمینی را خطاب قرار می‌دهند:«آیت‌الله‌العظمی خمینی». شرایط و فضای عمومی جامعه آن روز است که دراین یادداشت تجلی پیداکرده است و آقای بختیار آماده بود که کار را انجام دهد اما عواملی موجب می‌شود که آقای [امام] خمینی از تصمیم‌شان برگردد.  اول، روحانیونی که در دانشگاه تهران اجتماع داشتند. خودم در مدرسه رفاه حضور داشتم و شاهد تماس تلفنی آقای ربانی‌شیرازی با احمد آقا در نوفل‌لوشاتو بودم. ایشان با عصبانیت پیام روحانیون که در دانشگاه بودند را به احمد آقا گفتند که به آقای[امام] خمینی منتقل کند که ما موافق این کار نیستیم و هرگز آقای بختیار را نپذیرید. دوم، جوی در نوفل‌لوشاتو بود ازجمله دوستان خود ما که باور داشتند که با توجه به گفتمان جهانی این تحول باید از درون انقلاب بیرون بیاید که انقلاب تلقی شود و این تحول تدریجی پذیرفته نشد و همین موجب شد که نظر مهندس بازرگان درباره تحولات گام‌به‌گام خشونت‌پرهیز در راستای منافع ملی موردتوجه قرار نگیرد.

‌ادعایی بعدها درباره اوایل انقلاب مطرح می‌شود که در ابتدای انقلاب امام خمینی موافق نهضت آزادی نبود و مجبور به پذیرش آن شد. نظر شما درباره این گزاره چیست؟

از 12 بهمن 1357 که آقای خمینی وارد ایران شدند تا 14 بهمن که جلسه شورای انقلاب برای تعیین نخست‌وزیر دولت موقت برگزار می‌شود، مذاکرات این‌گونه پیش رفت که اعضای شورای انقلاب همه پیشنهاد می‌کنند که آقای مهندس بازرگان این مسئولیت را بپذیرند. آقای[امام] خمینی بلافاصله لبخند می‌زند و از این پیشنهاد استقبال می‌کند. در آن جلسه مهندس بازرگان تأملی می‌کند و می‌گوید بگذارید من تأملی بکنم رهبر فقید انقلاب و بقیه اصرار دارند که بهتر است همین امروز انجام شود. وقتی اصرار می‌کنند مهندس بازرگان ناراحت می‌شود و می‌گوید که شمر هم به امام حسین یک‌شب مهلت داد. لااقل من هم یک‌شب مهلت داشته باشم. همه و آقای[امام] خمینی با لبخند نظر آقای مهندس بازرگان را می‌پذیرند و قرار می‌شود که آن شب آقای بازرگان بررسی کند و فردای آن روز که جلسه شورای انقلاب تشکیل می‌شود، تصمیم‌گیری صورت بگیرد.

‌آیا درست است که وقتی قرار بود حکم نخست‌وزیری دولت موقت داده شود، آیت‌الله طالقانی به آقای بازرگان گفت که نخست‌وزیری را نپذیرد؟

بله، در اینجا آقای طالقانی که ارتباط نزدیکی با آقای بازرگان داشت، پیشنهاد می‌کند که نپذیرید. مهندس بازرگان در این زمینه توضیح می‌دهد که این تصمیم بسیار سنگین تاریخی است. او با شناختی که در این مدت نسبت به آینده انقلاب پیداکرده با آن نگاه ایمانی و تعهد انجام‌وظیفه ملی که داشته این مسئولیت سنگین را در راستای منافع ملی می‌پذیرد. امروز که این رویداد را بررسی می‌کنیم مشخص می‌شود که هیچ‌کسی جز مهندس بازرگان توانمندی قبول مسئولیت این دوران گذار از رژیم گذشته به حکومت جدید را نداشت. عمق بینش، تفکر و صداقت مهندس بازرگان در این مقاطع حساس که تصمیم‌گیری‌ها بسیار راهبردی است را می‌توان دید. رویدادهای 9 ماه دولت موقت نشان‌دهنده آن است که ایشان کار بسیار بزرگی را پذیرفته است و باید از این تصمیم‌گیری و واقع‌بینی مهندس بازرگان تقدیر شود. مبانی این تصمیم‌گیری‌ها از نگاه من همان ایمان قوی ایشان و تاکید بر عمل صالح و راهبردی در هر مقطع و شرایط است.

‌تصویری از حضور و نقش‌آفرینی مهندس بازرگان در دولت موقت در تعامل با امام‌خمینی مطرح می‌شود که به نظر می‌آید آن حمایت لازم از دولت موقت در کار نبوده و در برخی خاطره‌‎گویی‎ها عملاً مهندس بازرگان رودرروی امام و انقلاب است و او درنهایت پس از اتفاقات مختلف ازجمله تسخیر سفارت آمریکا و انتشار اخبار دیدار او، ابراهیم یزدی و مصطفی چمران، با برژینسکی نماینده جیمی کارتر تصمیم به استعفا در کنار کابینه‌اش گرفت. چه چیزی ادامه همراهی را برای او سخت کرد؟

مشکل ظاهراً نوع تعامل رهبری و دولت موقت نبود؛ بلکه مشکل اصلی شورای انقلاب بود. طبق اساسنامه شورای انقلاب قرار بود این شورا در جایگاه قانون‌گذاری و تصمیم‌گیری کلان در جامعه باشد و دولت موقت هم براساس همان حکمی که آقای [امام] خمینی به مهندس بازرگان می‌دهد، باید به 5 برنامه‌ای که مطرح‌شده، عمل کند. اما شورای انقلاب در تمامی مسائل اجرایی کشور ‌نظر می‎داد و دخالت می‌کرد و نهادها و کمیته‌هایی که تشکیل‌شده بود هم همین‌گونه بود.

خود من در مدیریت شهرتهران که حضور داشتم شاهد این مشکلات بودم؛ مثلاً آقای خسروشاهی که مسئول برخی نهادها و کمیته 12 بود مداخلات زیادی در مدیریت شهر داشت. همین‌ مداخلات کار را برای وزرا سخت کرده بود و براساس اسناد به همین دلیل قبل از 13 آبان و اشغال سفارت دو یا سه بار دولت موقت استعفا داده بود. در آخرین استعفا قرار بر این می‌شود که دولت موقت و شورای انقلاب ادغام شوند و مشترکاً کارها را انجام دهند و روحانیون شورای انقلاب در وزارتخانه‌ها مشغول کار می‌شوند. در این راستا آقای[آیت‌الله] خامنه‌ای در وزارت دفاع و آقای باهنر در وزارت آموزش و پرورش و آقای هاشمی‌رفسنجانی در وزارت کشور فعالیت می‌کردند. این تمهیداتی بود که قرار بود مانع تداخل در کار اجرایی شود. بنابراین داستان اختلافات که زمینه‎های استعفا را فراهم می‎کرد قبل از اشغال سفارت مطرح بوده است. منتها اشغال سفارت آمریکا و سفری که مهندس بازرگان همراه دکتر یزدی و دکتر چمران به‌عنوان وزرای دولت موقت در الجزیره داشتند تا در جشن سالگرد پیروزی انقلاب این کشور شرکت کنند و مذاکراتی که با برژینسکی انجام شده بود، موجب شد وقتی آنها بازمی‎گردند، فضایی در جامعه به وجود می‎آید که کاملاً جدید و مدیریت شده بود که به هر حال زمینه‌ای است که بعد از اشغال سفارت آمریکا موجب می‎شود که دولت موقت حذف شود. در روز 14 آبان، آقای مهندس ابوالفضل بازرگان نامه استعفا را در قم به آقای [امام] خمینی می‎دهند، ما هم با آقای [امام] خمینی همان زمان به عنوان نمایندگان کنفرانس شهرداران کلان شهرهای ایران جلسه داشتیم؛ آن روز فضای ملتهبی در شهرقم حاکم بود.

ابتدا رهبر فقید انقلاب توصیه می‌کنند که استعفای مهندس بازرگان را نپذیرند، آقای دکتر بهشتی و آقای دکتر باهنر قرار می‌شود که به تهران بازگردند و با آقای بازرگان برای پس گرفتن استعفا گفت‌وگو کنند، بین راه متوجه می‌شوند که متن استعفا از صداوسیما پخش شده است. آنها به قم بازمی‎گردند و به آقای[امام] خمینی اطلاع می‎دهند که دیگر نمی‎توانند گفت‌وگو کنند. این سوال مطرح شد که چه کسی این استعفا را به صداوسیما داده است اما فقط گمانه‎هایی مطرح است و می‎توان گفت که در راستای همان برنامه‎هایی است که زمینه اشغال سفارت و آن سنگینی فضا را فراهم ساخته بود تا دولت موقت حذف شود. رهبر فقید انقلاب پس از این اتفاق، استعفا را می‎پذیرند.

در اینجا دو نکته تاریخی و با اهمیت مطرح است؛ اول، متن حکم آقای مهندس بازرگان به‌عنوان نخست‌وزیر دولت موقت و دوم؛ حکم پذیرش استعفای ایشان است که در اسناد تاریخی آمده است. درهر دو متن، آقای [امام] خمینی، «...ضمن قدردانی از زحمات و خدمات طاقت‌فرسای ایشان در دوره انتقال و با اعتماد به دیانت و امانت و حسن‌نیت...» مهندس بازرگان از ایشان تقدیر کردند. اما در تیرماه 1359 آقای خمینی ضمن سخنرانی خود می‎گویند:«من هر روزی که از این انقلاب می‌گذرد بیشتر به این معنی پیدا می‌کنم که ملت ما انقلابی عمل کردند و ما نکردیم...لهذا از اول که ما بحسب الزامی که من تصور می‌کردم دولت موقت را قرار دادیم، خطا کردیم از اول باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد بتواند مملکت را اداره کند...منتها ما آن وقت فردی را نداشتیم. انتخاب شد و خطا شد...».

مهندس بازرگان در6 مرداد 1359 طی نامه سرگشاده‌ای که در روزنامه‌ها منتشر شد پاسخ دادند و در مقدمه آن آمده است:«به نظر اینجانب نه‌تنها در آن زمان مسامحه و خطایی از ناحیه آن جناب رخ نداده است بلکه وقتی سرگذشت جست‌وجو و گزینش مسئول دولت موقت را از خاطر می‌گذرانیم هم عمل رهبرعالیقدر از روی بصیرت و تجربت و مشورت صورت گرفت، اختیار و اشعار کامل از هر جهت داشته‌اید و هم از ناحیه بنده اعلام موضع و اتمام حجت همراه با پیش‌بینی‌های لازم انجام گردیده جای هیچ‌گونه ابهام و اغوا یا ایراد بعدی وجود نداشته است و حملات و اعتراضات بی‌اساس که از چپ و راست باریدن گرفته است ناحق و ناجوانمردانه است...» 

‌آقای دکتر سنجابی از اصطلاح «دولت در دولت» برای شرح وضعیت آن روزها در دولت موقت استفاده می‎کند. با توجه به سخنان شما فعالیت کمیته‎ها و شورای انقلاب مورد نظر بوده است، سطح دخالت‌ها تا چه اندازه بود و چگونه در روند کار دولت خلل ایجاد می‎کردند؛ با توجه به اینکه اعتراض به دخالت در دولت‎ها را بعدها در استعفای مهندس میرحسین موسوی و بعدتر از آن محمدجواد ظریف هم می‎بینیم؟

بعد از دولت موقت، آقای ابوالحسن بنی‎صدر به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‎شوند و رئیس شورای انقلاب هم هستند که دولت را اداره می‎کنند. بنده بلافاصله استعفایم را به آقای بنی‎صدر دادم و ایشان نپذیرفتند من هم با توجه به نگاه راهبردی که داشتیم و چون مدیریت شهر تهران بسیار حساس بود، به وظیفه خودم ادامه دادم؛ بعد آقای رجایی به‌عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‎شوند و با توجه به سابقه همکاری نزدیک که با ایشان داشتم، استعفا دادم و ایشان هم نپذیرفت؛ قول داد که دولت خودشان را با مدیریت شهر تهران هماهنگ کنند. به‌رغم قولی که داده بودند از مهر و آبان 1359 کارشکنی‎ها در حوزه مدیریت شهر تهران آغاز شد. دکتر بهشتی در سخنرانی 29 آبان خود در مسجد شاه(امام خمینی) که شاید پاسخ این سوال باشد می‎گویند:«روحانیت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه‌جانبه تمام‌عیار به‌عنوان معتمدان ملت در جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهند کرد. کسانی در جمهوری اسلامی مسئولیت‌های خرد و کلان را قبول بکنند که با این نظارت مزاج‌شان سازگار باشد آنهایی‌که این نظارت را نمی‌توانند تحمل کنند لطفاً جایشان را به کسانی بدهند که از این نظارت صمیمانه استقبال می‌کنند». من بلافاصله طی نامه‎ای با توجه به ارتباط بسیار نزدیکی که با ایشان از سال‎های 1340 در ایران و سپس در زمانی که در آلمان بودند داشتم، پاسخی به ایشان دادم که در اسناد تاریخی آمده است. درآن نامه نوشتم که در مدیریت شهر تهران، آنها که در مدیریت هستند باید اختیار داشته‎باشند و روحانیت حق مداخله در مدیریت شهری تهران را ندارد. چون آمادگی چنین نظارتی را ندارم، درخواست استعفا دارم.

در دولت آقای رجایی موضوع مطرح و پیگیری شد، نپذیرفتند، نهایتاً در اواخر دی‌ماه خدمت آقای [امام] خمینی رسیدم و استعفایم را به ایشان دادم.

نگاهی که پس از انقلاب در جمهوری اسلامی حاکم و حزب «جمهوری اسلامی» تشکیل شد به دنبال این بود که چنین فضایی در جامعه ما حاکم شود. من مستندش را از دکتر بهشتی که در جایگاه مدیریت بالای کشور بودند، نقل کردم، بنابراین طبیعی است که بقیه هم که در شورای انقلاب و کمیته‎ها و یا در سایر نهادها بودند، این تاثیر را داشته‎باشند. البته پراکندگی و بی‌نظمی هم از خصوصیات افراد در جامعه ما بود؛ جامعه‎ای که از لحاظ مدیریتی توانمند نباشد همه می‎خواهند در فعالیت‌ها دخالت کنند. آن خصوصیات فرهنگی جامعه ما هم کمک کرده تا نخواهند آن روابط قانونی و منطقی را در مدیریت وزارت‎خانه‌‎ها و مدیریت کشور مورد عمل قرار دهند. اسناد تاریخی این اتفاقات وجود دارد و قابل بررسی است.

‌دولت موقت شکل می‎گیرد و یکی از سوالاتی که مطرح می‎شود درباره استفاده از ابوالحسن بنی‌صدر در کابینه است، که بازرگان تمایلی به این همکاری نداشت. علتش چیست و اینکه آیا درست است که دولتی‌سازی صنایع خصوصی را بنی‌صدر به دولت موقت تحمیل کرد؟

من از دوران دانشجویی با آقای بنی‎صدر همکاری داشتم. البته ایشان چندسالی از من جلوتر بودند و مسئولیت سازمان دانشجویی دانشگاه را برعهده داشتند و روابط ما آنچنان نزدیک بود که وقتی من در مهرماه 1341 برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم، ایشان در آذرماه بنده را به‌عنوان نماینده دانشجویان دانشگاه تهران به کنگره جهانی کنفدارسیون دانشجویان ایرانی در لوزان معرفی کردند. وقتی در اروپا بودم همکاری بسیار نزدیکی با هم داشتیم. اما این یک واقعیت است که آقای بنی‎صدر به لحاظ علمی و تحصیلات دانشگاهی در سطح بالایی بود اما از همان دوران هم آمادگی کار جمعی نداشت و عضو هیچ حزبی نشد. وقتی نهضت آزادی تشکیل شد قاعدتاً همه آنها که نگاه اسلامی داشتند، عموماً عضو نهضت شدند. ولی ایشان عضویت نهضت را نپذیرفت و در همان نهادهای مدنی دانشگاهی کار خود را ادامه داد. در اروپا هم به‌عنوان شخصیت علمی و توانمند، کار اجتماعی انجام داد اما در کارهای جمعی همواره با اختلاف‌نظرهایی مواجه بود.

اما شورای انقلاب برای انتخاب وزرا در دولت شرایطی را اعلام کرده‎بود که افراد باید مسلمان باشند، سابقه در دولت قبلی نداشته‎باشند و توانمند در مدیریت آن وزارتخانه باشند. چنانچه اگر کارنامه وزرای دولت موقت را مطالعه کنید می‎بینید؛ وزرای منتخب همه این ویژگی را داشتند. از جمله مهندس تاج، مهندس معین‌فر، مهندس کتیرایی. اما آقای بنی‎صدر چنین سابقه مدیریتی نداشت. نظر مهندس بازرگان فقط درباره بنی‎صدرچنین نبود، ایشان همین نگاه را درباره محمدعلی رجایی هم داشت. وقتی آقای شکوهی از وزارت آموزش و پرورش استعفا داد، دکتر بهشتی اصرار داشتند آقای رجایی به‌عنوان وزیر انتخاب شود. مهندس بازرگان جمله معروفی به ایشان گفت:«فردی که یک دبیرستان را مدیریت نکرده است. من چگونه به‌عنوان وزیر آموزش و پرورش او را انتخاب کنم.» نهایتاً رجایی با فشار شورای انقلاب به عنوان کفیل انتخاب شد. پس نگاه آقای بازرگان فقط درباره بنی‎صدر نبوده است و ضوابط کلی در انتخاب تمام وزرا داشته‎است.

در موضوع دولتی کردن صنایع هم فقط آقای بنی‎صدر نبودند بلکه جو چپی که آن زمان در جامعه حاکم بود و حزب توده‎، مجاهدین خلق و چریک‎های فدایی خلق و جنبش‎های چپ و کسانی‎که در شورای انقلاب بودند، حتی آقای مهندس سحابی که در شورای انقلاب بود، همین نگاه چپ را داشتند، شورای انقلاب هم متأثر از همین جو بود؛ تصمیماتی بر این اساس می‎گرفت و دولت موقت ملزم به انجام آن شد. برخی از این تصمیمات با نگاه امروز خلاف منافع ملی بود؛ مانند ملی کردن بانک‎ها و برخی از صنایع بخش خصوصی. همه اینها هزینه‎های سنگینی را به دولت تحمیل کرد.

‌مهندس بازرگان درباره برخورد با اعضای حکومت سابق تلاش‎هایی برای کاهش مجازات انجام داد تا جایی که می‎گویند درباره آقای هویدا تلاش بسیاری برای جلوگیری از اعدام او کرد. نوع نگاه بازرگان در مواجهه با مخالفین را چگونه می‌دانید؟

در بینش و منش آقای بازرگان و خط مشی که در طول زندگی داشتند، همواره برخورد انسانی، اخلاقی و مدارا با مخالفین داشتند. هم نگاه ایشان و هم همکاران‌شان در دولت موقت همین رویه را داشتند. بعد از انقلاب و بعد از 22 بهمن جو بسیار تندی شکل می‎گیرد و کسانی بازداشت شده بودند؛ خود من در مدرسه رفاه حضور داشتم و آقای خلخالی14 نفر را برای اعدام آماده کرده بود و دکتر یزدی با توصیه مهندس بازرگان دیداری با آقای [امام] خمینی داشت و خواهان آن شد که ایشان اجازه بدهند دادگاهی برایشان برگزار شود و در چارچوب ضوابطی محاکمه بشوند و حکم عادلانه داده شود. با پیگیری‎های آقای دکتر یزدی این تعداد به 4 نفر کاهش پیدا کرد آن هم خود آقای خمینی گفتند:«من حکم می‎دهم». پس پیگیری دولت موقت و آقای دکتر یزدی در ابتدای پیروزی انقلاب موجب می‎شود که دادگاه انقلاب برای قانونمندی کار تشکیل شود. آقای بازرگان با بسیاری از اعدام‎ها مخالف بود مثلاً تیمسار مقدم با انقلاب همکاری کرده بود اما با مدارا با او برخورد نشد، آقای دکتر نیک‌پی، شهردار تهران یا فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش که اعدام شدند آیا واقعاً گناه‌شان در حد اعدام بود؟ جو انقلابی و رادیکال حاکم بود. آقای دکتر یزدی در خاطرات خود تعریف می‎کند که دیداری با آقای [امام] خمینی داشتم و اشاره کردم که صحبت‌هایی که شما در نوفل‎لو شاتو داشتید، قرار بود مدارا باشد. فضای ملتهب به‌گونه‎ای بود که آقای دکتر یزدی و مهندس بازرگان تنها کاری که از دست‌شان بر می‎آمد این بود که آن را قانونمند کنند.

‌عملاً فرصت دیگری برای نقش‌آفرینی مهندس بازرگان در عرصه قدرت فراهم نشد. در دوران پس از دولت موقت، آیا فرصتی برای تعامل میان ایشان و مسئولان کشور فراهم شد؟

همانطور که در مقدمه، نگاه راهبردی مهندس بازرگان، یاران و همراهان ایشان را مطرح کردم، اولویت آنها یک راهبرد فرهنگی و اجتماعی بوده است تا بتوانند زمینه‎های عبور از موانع توسعه‎یافتگی را برطرف کنند. گام اول آن در بهمن 1357 طی شد. بنابراین مهندس بازرگان و یاران آنها نگاه قدرت نداشتند بلکه نگاه‌شان این بود که مسئولیت دولت موقت را برای گذار باید بپذیرند و البته در مراحل بعد قهر هم نکردند و به‌رغم تمام مسائلی که در اشغال سفارت پیش می‎آید، تمام اتهام‎هایی که مطرح می‎شود، هرگز قهر نمی‎کنند. عضو شورای انقلاب می‎شوند، در انتخابات مجلس اول حضور پیدا می‎کنند و به مجلس می‎روند. همه رخدادها در همین راستاست اما نگاه‌شان اصلاً قدرت نیست بلکه هدف آگاهی‌بخشی است. اگر به  200 اثری که مهندس بازرگان در 16 سال پس از انقلاب دارند، نگاهی بیندازیم؛ سال 1362 اثر «انقلاب ایران در دو حرکت» از آثار راهبردی مهندس بازرگان است؛ این اثر برای نسل جوان هم بسیار آموزنده است. ایشان تمام خاطرات خود را از قبل از انقلاب، در مسیر انقلاب و بعد از انقلاب تا سال 1362 آورده‎اند. این متن دو محور دارد؛ اول اینکه تا انقلاب «همه با هم» بودیم و انقلاب پیروز شد. بعد از انقلاب «همه با من» هدف شد و پیامد آن شرایط و مشکلات امروز جامعه شده است. درسال 1363، اثر «گمراهان» است. در این اثر سرگذشت و سرنوشت نهاد دین و کلیسا در حکومت در دوران قرون وسطی اروپا و پیامدهای طولانی و پرهزینه تحولاتی که تا دوران اخیررخ داده،  آمده است. این اثر این پیام را به جامعه می‎دهد که حالا که انقلاب شده‎است و حکومت روحانیت تثبیت شده، مسیر پیش‌رو طولانی است.

مهندس بازرگان نهایتاً در سال 1371 در اثر «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا» با استناد به آموزه‎های قرآنی تبیین می‌کند که رسالت اصلی بعثت پیامبران «آخرت و خدا» است و در جمع‌بندی ضرورت «جدایی نهاد دین از حکومت» را مورد تاکید قرار می‌دهد تا آموزه‌های دینی در عرصه عمومی مطرح و جامعه آگاه شود و به فطرت خویش بازگردد. وقتی انسان فطرت الهی و ایمانی پیدا کرد خودش عمل صالح و راهبردی را پیدا می‌کند و راه توسعه انسان‌محور و رشد و توسعه را فراهم می‎کند. بنابراین مهم است که با آثار مهندس بازرگان و فرایند آگاهی‌بخشی آشنا شویم و کوشش کنیم که این راه را ادامه دهیم. بعد از مهندس بازرگان ‌نیز این فرایند آگاهی‌بخشی در جامعه ادامه پیدا کرده است؛ به‌طوری‌که جامعه ما به این سطح از آگاهی کنونی که در گزارش جامعه‌شناسان آمده، رسیده است.

مهندس بازرگان ‌هم در جایگاه علمی و دانشگاهی جایگاه خاصی داشته و هم در کار فرهنگی، اجتماعی و هم در عرصه قبول مسئولیت کوشش کرده همواره اخلاق، نظم و صداقت و امانت را رعایت کند. بیش از 500 اثر مهندس بازرگان در33 جلد مجموعه آثار ایشان تاکنون تدوین شده و در سایت بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان قابل دسترس است.

‌می‎توان گفت که آقای بازرگان 3 پروژه را در پیش گرفت؛ اول، تطبیق علم و دین، دوم، دین در عرصه عمومی و سوم، دین برای آخرت؛ از نگاه شما سرنوشت این پروژه‌ها چه شد و آیا ایشان در دستیابی به آن موفق بودند؟

بله، درسال 1371 در پی ارائه سخنرانی «آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء» بسیاری از صاحب‌نظران و از جمله دوستان مهندس بازرگان، این سخنرانی را مورد نقد قرار دادند، اما ایشان با مدارا نظرات را گوش دادند. مجموعه این نقدها و جمع‌بندی مهندس بازرگان توسط انجمن اسلامی مهندسین تنظیم و منتشر شده است. این اثر که ادامه آثار قبلی ایشان است این پیام راهبردی را برای جامعه مذهبی ما دارد که باید بپذیرید که نهاد دین نباید در حکومت باشد. آنچه آقای[امام] خمینی در زمینه نظریه ولایت فقیه مطرح کردند که در راستای همان نظر ملااحمد نراقی در150 سال پیش بود و شیخ فضل‌الله نوری نیز درانقلاب مشروطه مطرح کرد؛ واقعاً تصورشان این بود که اگر روحانیت روی کار باشد جامعه بهشت برین می‎شود. اما تجربه چهار دهه گذشته نشان داد که چنین نیست. البته در انقلاب مشروطه آخوندخراسانی و میرزای نائینی این روند را پیش‌بینی کرده و هشدار داده بودند. مهندس بازرگان هم پیش از انقلاب، این نگرانی را در دیدار با اعضای نهضت آزادی اعلام کرده بود.

حالا پس از4 دهه جامعه به این آگاهی رسیده است. رسالت ما این است که این آگاهی‌ها باید در جامعه سامان پیدا کند. جامعه ما باید توانمند شود تا با توانمندی در راستای منافع ملی زمینه‌های امکان عبور از این موانع فراهم شود؛ که به نظر می‎رسد این اتفاق در حال رخ دادن است.

‌مهندس بازرگان سال 1364 برای انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کرد و پس‌ازآن هم چهره‌های ملی‌مذهبی مانند اعظم طالقانی در انتخابات ثبت‌نام یا از کاندیداها حمایت می‎کردند عملاً مسیر بی‌کنشی را در پی نمی‌گرفتند. چرا مدتی است که این کنش‌گری در میان ملی‌مذهبی‎ها و نهضت آزادی‎ها کم‌رنگ شده است؟

مرور سوابق 4 دهه گذشته نشان می‌دهد که نهضت آزادی ایران هیچ‌گاه نه‌تنها قهر نکرده است بلکه همیشه درعرصه عمومی کوشش کرده حضور داشته باشد و در هر مقطعی متناسب با شرایط و امکانات به وظیفه راهبردی خود عمل کرده است. شما بعد از بسته شدن فضای سیاسی در خرداد 1360، که همه تشکل‎های سیاسی غیرخودی حذف می‎شوند، تنها گروهی که در جامعه می‎ماند نهضت آزادی ایران است آن هم به دلیل رهبران‌شان، اشخاصی مانند دکترسحابی، مهندس بازرگان، احمد صدر حاج‌سید‌جوادی، دکتر یزدی و...، که در مدیریت انقلاب حضور داشتند و عضو شورای انقلاب و دولت موقت بودند، در این شرایط آنها فعالیت خودشان را در دفتری واقع در خیابان مطهری متمرکز کردند.

محور اصلی فعالیت آنان آگاهی‌بخشی بود. درفرصت انتخابات مجلس دوم نهضت آزادی ایران سمینار «تامین آزادی و سلامت انتخابات» برای آگاهی‌بخشی برگزار می‎کند. با حمله به دفتر نهضت و خشونتی که در این برنامه اتفاق می‎افتد، مهندس صباغیان آن را در مجلس گزارش می‎کند و واقعه حمله به ایشان و مهندس معین‌فر اتفاق می‎افتد. سال 1364، در انتخابات ریاست‌جمهوری، مهندس بازرگان در انتخابات کاندیدا می‎شود؛ آیا به دنبال قدرت بودند؟ خیر. این حضور تلنگری بود برای آگاهی‌بخشی. چنانچه چهره‌ای که در دولت موقت دولتش دولت امام زمان بود با تمهیداتی که برای انتخابات و ردصلاحیت در نظر گرفته شد، حتی صلاحیت نامزدی او در انتخابات تایید نشد. ایشان باز هم قهر نکردند. پس از سال 1364 نهضت آزادی هماهنگ با جمعی از چهره‌های ملی که می‎خواستند از نامزدی مهندس بازرگان حمایت کنند جمعیتی با عنوان «جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملی ایران» را تشکیل می‎دهند. نهادی که طی سال‌های 1365 تا 1369 نقش مهمی در آگاهی بخشی دارد. سال 1366پس از طرح موضوع ولایت‌فقیه، کارگروهی در نهضت آزادی شکل گرفت که بر اساس آموزه‎های قرآن، سنت و تجربه بشری بررسی‎هایی انجام داد و در نشریه‌ای تحت عنوان «تحلیل و تفصیل ولایت مطلقه فقیه»، منتشر شد و برای همه مقامات جمهوری اسلامی و همه مراجع فرستاده شد. اما دریغ از دریافت یک پاسخ، بعد هم نامه هشداری که در سال 1367 به آقای [امام] خمینی برای پایان جنگ از سوی نهضت آزادی‎ ایران نوشته شد و پس از آن در همان سال دفتر نهضت بسته و روزنامه میزان با حکم آقای لاجوردی تعطیل می‎شود و سه نفر از مدیران نهضت بازداشت می‎شوند. رهبر فقید انقلاب گفته بودند به آقای بازرگان، آقای سحابی و آقای یزدی کاری نداشته باشید، بنابراین آقای صباغیان، خسرو منصوریان و بنده بازداشت شدیم.

نهایتاً در سال 1369 جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران نامه مشفقانه 90 امضایی معروف را به آقای هاشمی‌رفسنجانی می‎نویسد و از او می‎خواهد به اجرای قانون اساسی بازگردد. 24 نفر بازداشت می‎شوند و متحمل هزینه‌های سنگینی می‌شوند که شرح آن در کتاب چاپ شده «در میهمانی حاج آقا» به قلم آقایان دکتر داوران و دکتر بهبهانی آمده است. اما به‌رغم این شرایط هیچ وقت مسیر قهر را در پیش نگرفتیم.

در سال 1373 مهندس بازرگان به رحمت خدا می‎روند و دکتر یزدی دبیرکل نهضت آزادی می‎شود. سال 1374 «جمعیت تلاشگران تامین آزادی انتخابات» تشکیل می‎شود. تعدادی از اعضای نهضت و تعدادی از اعضای ملی در انتخابات مجلس پنجم شرکت می‎کنند. بعد در انتخابات دوم خرداد صلاحیت همه نامزدها ازجمله آقایان مهندس معین‌فر، مهندس سحابی و دکتر یزدی که نامزدهای این جریان بودند، رد می‎شود. در نهایت 4 نفر نامزد انتخابات باقی می‎مانند این جمعیت تصمیم می‌گیرد که در انتخابات شرکت کند و رای اعتراضی یعنی رای سفید دهد اما وقتی آقای خاتمی برنامه توسعه سیاسی خود را اعلام می‎کند، نگاه‌شان عوض می‎شود و عملاً به ایشان رای می‎دهند. در این دوره همکاری با دولت اصلاحات ادامه داشت.

در سال 1380، بعد از کنفرانس برلین، ابتدا مهندس سحابی و جمعی از دوستان ملی‌مذهبی و سپس جمع گسترده‌ای از اعضای نهضت آزادی در سرتاسر کشور بازداشت می‎شوند. همان زمان آقای محبیان یادداشتی در روزنامه رسالت با تیتر «نهضت آزادی ایران باید صفر شود» منتشر می‌کند. با ایستادگی و نبود هیچ سندی علیه اعضای نهضت و همینطور حکم کمیسیون ماده 10 احزاب مبنی بر اینکه این تشکل غیرقانونی نیست اما پروانه ندارد و طرح آن در دادگاه که شوکی به فضای آن وارد می‎کند، اثرگذار می‎شود.

سال 1388 باردیگر جمع بسیاری از اعضای نهضت آزادی ایران بازداشت شدند و از آذر همان سال به ما فشار آوردند که حق ادامه فعالیت ندارید. در دوره احمدی‌نژاد وضعیت به همین اینگونه بود.

نهضت آزادی ایران در انتخابات سال‌های 1392 و 1396 هم در راستای راهبرد آگاهی‌بخشی فعال بود. درسال 1392 وزارت اطلاعات به ما ابلاغ کرد که حق صدور اطلاعیه و تشویق مردم برای مشارکت در انتخابات را ندارید. آقای دکتر یزدی و جمعی از همراهان در حسینیه ارشاد حضور پیدا کردیم و آقای دکتر یزدی با رسانه‌های داخلی و خارجی مصاحبه و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند. در شرایطی که حتی آقای هاشمی‌رفسنجانی ردصلاحیت شده بود و انتظار نداشتند کسی به آقای روحانی رای دهد، رای به آقای روحانی، که رای اعتراضی بود، با توصیه آقای دکتر یزدی بسیاری در داخل و خارج از کشور به آقای روحانی رای دادند.

در سال 1396 همه مقامات و رسانه‌های داخلی از آقای رئیسی حمایت کردند اما مردم و جنبش اجتماعی ایران به آن درجه از آگاهی رسیده بودند که به جای 20 میلیون رای سال 1392، 24میلیون به رقیب او رای دادند. اما در سال 1398و 1400 شاهد بودیم که هیچ نوع نامزد غیرخودی قرار نبود تاییدصلاحیت شود. نگاه یکدست‌سازی و خالص‌سازی کامل از آن سال مشخص بود. نهضت آزادی ایران از همان سال 1396 به تدریج راهبرد «اصلاحات جامعه‌محور» را مطرح و تصریح کرد که تا اطلاع ثانوی دیگر نگاه قدرت‌محور، کارآمد نیست.

در راستای راهبرد و برنامه‌های اصلاحات جامعه‌محور نهضت آزادی ایران تمام توان خود را برای تداوم آگاهی‌بخشی، توانمند کردن جامعه و توسعه نهادهای مدنی و گفت‌وگو بین احزاب و گروه‌های سیاسی متمرکز ساخت. در شرایط کنونی باید بپذیریم که ما با جامعه متکثری روبه‌رو هستیم و تنها راهکار وفاق حول مطالبات مشترک ملی با اتخاذ خط مشی خشونت‌پرهیز در راستای منافع ملی است تا عبور از بحران‌های جاری کشور طی شود. خوشبختانه در جبهه اصلاحات نیز به تدریج به این راهبرد رسیده‎اند و اصلاحات جامعه‌محور را پیگیری می‌کنند. امیدواریم این انسجام و هماهنگی برای وفاق ملی تقویت شود و ما بتوانیم به وظایف ملی و ایمانی خودمان در راستای منافع ملی عمل کنیم.
  

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره