«تجاوز به ذهن»؛ مطالعه فشارهای نظاممند روانی در رژیمهای تمامیتخواه

ایرنا/کتاب «تجاوز به ذهن» با زیرعنوان «روانشناسی کنترل فکر، ذهنکشی و شستشوی مغزی» مطالعه دکتر یوست آبراهان موریتس میرلو است که معتقد است رژیمهای توتالیتر قادرند با فشارهای روانی هرکس را به «خیانت» وادارند.
«از آنان بیمناک مباشید که تن را میمیرانند و لیک از میراندن روح عاجزند» (انجیل متی: ۲۸:۱۰) این آیه از انجیل آغازگر پیشگفتاری است که یوست آبراهام موریتس میرلو برای کتاب خود که به میرانندگان روح و روشهای این جنایت میپردازد، برگزیده است؛ آنان که ذهن آزاد آدمی را به ماشین پاسخگوی بی اراده تبدیل میکنند. او در این کتاب به بررسی عبارات امروزی «شستشوی مغزی»، «کنترل فکر» و «ذهنکشی» و روشهای آن میپردازد که شرافت آدمی را زیر پا گذاشته و تعاملات فرهنگی آزادانه را تهدید میکند.
از سال ۱۹۳۳ میلادی همان زمانی که آدم آشولاشی با آزمایشهای متعددی شرطی شده و تحت تأثیر دارو قرار گرفته و به آتش سوزی رایشتاگ در برلین اعتراف کرده بود، دکتر میرلو به مطالعه روشهایی پرداخته که با فشارهای ذهنی نظاممند افراد را تحت انقیادی خفت بار در میآورند و از رهگذر آن رژیمهای توتالیتر تلقی خود را از «حقیقت» به ذهن قربانیانشان تحمیل میکنند.
دکتر میرلو معتقد است رژیمهای توتالیتر قادرند با اتخاذ رویههایی که نقاط ضعف آدمی را هدف میگیرند و تحت فشار میگذارند هر کسی را به «خیانتکار» تبدیل کنند. او در کتاب تجاوز به ذهن از دلالتهای نظامی مستقیم شکنجه ذهنی فراتر میرود تا به توصیف این مطلب بپردازد که در فرهنگ ما نیز علایم نامحسوسی از تحت فشار گذاشتن ذهن افراد پیداست. او با ارائه تحلیلی نظاممند از روشهای شستشوی مغزی و شکنجه و فشار ذهنی نشان میدهد استراتژی رژیمهای توتالیتر با بهرهگیری از روانشناسی تودهها به تجاوز نظاممندی به ذهن میانجامد.
۱۸ فصل این کتاب در چهار بخش سامان گرفته است:
بخش اول: فنون اطاعت فردی
این بخش به شرح فنون مختلفی اختصاص یافته است که برای تبدیل کردن آدمی به موجود دنبالهرو مطیع به کار گرفته میشوند. عمده توجه کتاب علاوه بر رخدادهای سیاسی معطوف به برخی ایدههای برآمده از آزمایشگاهها و فنون دارویی است که شستشوی مغزی را تسهیل میکنند. فصل آخر به سازوکارهای ظریف روانشناسی اطاعت روانی میپردازد.
بخش دوم: فنون اطاعت جمعی
هدف از این بخش، نشان دادن وجوه مختلف استراتژیهای سیاسی و غیرسیاسی استفاده شده جهت تغییر دادن احساسات و افکار تودههاست که با تبلیغات و شعارهای سیاسی ساده شروع میشود و سپس به بررسی جنگ روانی و جنگ سرد واقعی میپردازد و با کندوکاو در وسیلههایی که برای بالا بردن کارایی افکار و رفتار آدمی استفاده میشود ادامه پیدا میکند. این بخش با بررسی دقیق این مطلب خاتمه مییابد که چگونه از یکی از ابزار آلات حمله که دارای جذبه عاطفی است -یعنی سلاح ترس- استفاده میشود و چه واکنشهایی در انسانها بر می انگیزاند.
بخش سوم: تجاوز نامحسوس
طی بررسیهایی که در خصوص کنترل فکر، ذهنکشی و شستشوی مغزی به انجام رساندیم پی بردیم که بهتر است به راه و روشهایی که زمینه آمادگی درونی را برای انقیاد ذهنی فراهم میکنند توجه بیشتری مبذول داشت.
رشد فردی نامحسوس و تأثیرات فرهنگی گوناگون ممکن است انسان را نسبت به القائات و حملات ایدئولوژیک آسیب پذیرتر کنند. در این بخش توجه خواننده را به تجاوز تدریجی تکنولوژی و دیوان سالاری به ذهن جلب میکنم به این که چگونه اشکال خاصی از تعصب و توهم توده ای ممکن است پیش از آن که بدان وقوف یابیم ذهنمان را تسخیر کند. فصل پایانی تحقیقی است درباره خیانت و وفاداری و بار دیگر دعوتمان میکند به تأمل درباره تأثیر عظیم تفکر توده ای در انگاشتهای شخصیمان از وفاداری.
بخش چهارم: در جستجوی سازوکارهای دفاعی
لحظهای که آگاه میشویم پدیدههای خاص سیاسی هستی ما را تهدید میکنند، سازوکارهای دفاعی درونی و متناظری به طور خودکار تکوین مییابند. زمانی که راهی برای مواجهه با این مسائل مییابیم قوت قلب میگیریم.
فصلهای پایانی این کتاب نخست به پارهای از نگرشهای رسمی و ضوابطی میپردازند که به منظور رویارویی با خطر مغزشویی که به تازگی در تاریخ ظهور کرده است، تدوین شده اند. فصل آخر با تفصیل بیشتری در جستجوی ارزشهایی است الهامبخش که مشخصه آزادی و دموکراسیاند به دلیل فشارهای روانی شدیدی که تمدن مدرن بر آدمی تحمیل میکند این پرسش مطرح میشود که بهترین راه برای ایجاد روحیه نظامی و غیرنظامی کدام است؟
فصل نهم این کتاب با عنوان «ترس در حکم وسیلهای برای ارعاب» اینگونه آغاز میشود:
«ترسی که روابط بشری در عصر ما بر می انگیزد چنان قوی است که اغلب رخوت و مرگ ذهنی دلرباتر از هوشیاری ذهنی و زندگی به نظر میرسد. روانشناسی سنتی اغلب از مرگ هراسی و عامل ناشناخته سترگ بسیاری از اضطرابها سخن میگفت، اما مطالعات روان شناختی مدرن به ما نشان داده اند که ترس از زیستن به مراتب بزرگتر، ژرفتر و خوفناکتر است.
زیستن اغلب فراسوی قدرت ما به نظر میرسد. رهایی از وابستگی نسبتا ایمن کودکانه و متعهد شدن در برابر آزادی و مسئولیت هم خطرناک است و هم وحشتناک. زیستن متضمن فعالیت و خودجوشی، آزمون و خطا، فرورفتن در خواب و بیداری دوباره، رقابت و همکاری و سازگاری و جهتیابی مجدد است. زیستن حاوی روابطی تو در توست و هر یک از این روابط نیز واجد هزاران اشاره ضمنی و پیچیدگی. زیستن ما را از رؤیای این که تحت حمایت باشیم دور میکند و از ما میخواهد نقاط ضعف و قوتمان را برای همنوعانمان به رغم همه خصومتها و محبتهایشان بر ملا کنیم...» صفحه ۲۰۲
در ادامه همین فصل میخوانیم:
«در فصلهای ابتدایی کتاب به طور مفصل به فنونی پرداختیم که از رهگذر آنها انسان به رباتی بدل میگردد در خدمت توتالیتاریسم و نیز در خدمت پاره ای از گرایشاتی که حتی در کشورهای آزاد برای تسخیر کردن روح و روان آدمی دست اندر کارند. مهم است بدانیم که تاکید بر دنبالهروی و ترس از زیستن خودجوش تقریبا میتواند در تجاوز روانی ویرانگرانه و حسابگرانه رژیمهای توتالیتر اثر داشته باشد. دنباله روی و ترس از زیستن در پیکار با توتالیتاریسم راه و رسم آزاد زندگی را از بزرگترین موهبت آن محروم میکند.
توان انسانی ما در کثرت و استقلال اندیشه ما، در پذیرش عدم دنبالهروی و در رغبت به بحث و عیار سنجی دیدگاههای متعارض و گوناگون ما نهفته است. ما با انکار گوناگونی اشکال حیات و پیچیدگی و فردیت ذهن آدمی و با موعظههای جزم اندیشانه رفته رفته صاحب نگرشی توتالیتر میشویم که آن را مذموم می شمریم. توهم هرگز منحصر به کشور، طبقه یا گروه خاصی نبوده و توهم توتالیتر که به خودی خود به ذهنکشی میانجامد میتواند از جبههای متعددی همچون چپگراها و راستگراها، ثروتمندان و محرومان و محافظه کاران و شورشگران به ما بتازد.
ترس و تهدید نه تنها حاصل تعرض ذهنی بلکه از ابزارهای آن است. هر چند تاکنون نظریه منسجمی درباره ترس و اضطراب وجود نداشته و به درستی نمیدانیم که چرا و چگونه رشد و نمو این احساسات به چنین عواقب وخیمی منجر میشوند، مهم است بدانیم که ترس و هراس ابزارهای مفیدی اند و با توصیف این پدیده بفهمیم که وقتی رعب و وحشت وجود آدمی را فرامیگیرد چه بر سرش می آید». صفحه ۲۰۴.
کتاب «تجاوز به ذهن» با ترجمه کیا سلیمانی را نشر ققنوس در ۳۹۲ صفحه در قطع رقعی منتشر و وارد بازار کتاب کرده است.