1. جذاب ترین ها
کتاب

معرفی کتاب/ «آخرین کتاب جهان»؛ کتابی در ژانر «پادآرمان‌شهری»

منبع
يک پزشک
بروزرسانی
معرفی کتاب/ «آخرین کتاب جهان»؛ کتابی در ژانر «پادآرمان‌شهری»
يک پزشک/ همان طور که پيشتر هم در «يک پزشک» برايتان نوشته بودم، جامعه کتابخوان ما به کتاب‌هاي سبک تخيلي يا فانتزي نگاه خاصي دارد، غالبا مطالعه اين دست کتاب‌ها ويژه خوانندگان جوان‌تر پنداشته مي‌شود، در صورتي که اين کتاب‌ها گاه دريايي از معاني را در خود پنهان دارند که رمان‌هاي رئاليستيک‌تر نويسندگان مشهور از القاي آنها عاجزند. يکي از کتاب‌هايي که دوست دارم در پستي به صورت تکي به شما معرفي کنم و در ژانر مورد علاقه‌ام قرار دارد، «آخرين کتاب جهان» است. واژه dystopia که در فارسي آن را پادآرمان‌شهر ترجمه کرده‌اند، به کشور يا دنيايي اشاره دارد که در مردمانش در کنترل دائم هستند و رو به اضمحلال است و در آن مجالي براي ايده و فکر پيدا نمي‌شود. در طول زمان، انبوهي از آثار ادبي و فيلم‌ در مورد دنياهاي اينچنيني نوشته شده است و نوشتن و فيلم ساختن در مورد پادآرمان‌شهرها مبدل به يک ژانر هنري و ادبي شده است. تاريخچه آثار ادبي که در پادآرمان‌شهرها به قرن نوزدهم برمي‌گردد، زماني که اچ جي ولز دو کتاب با نان «زمان ماشين» و «زماني که خفتگان راه بروند» نوشت، با نگاهي سريع به ليست آثار ادبي مي‌توانيم تعدادي از کتاب‌هايي را که ما به فارسي هم با آنها آشنا هستيم بيابيم: – مسخ «کافکا» – «ما»ي «يوگني زامياتين» – «دنيا قشنگ نو»ي آلدوس هاکسلي – ۱۹۸۴ «جورج اورول» – فارنهايت ۴۵۱ «ري بردبري» – پرتقال کوکي «آنتوني بورجس» – کوه‌هاي سفيد، شهر طلا و سرب و برکه‌ي آتش «جان کريستوفر» - برج «جي جي بالارد» با مراجعه به ويکي‌پديا مي‌توانيد فهرست جالب کتاب‌ها و فيلم‌هايي با مفاهيم پادآرمانشهري را پيدا کنيد و در صورت علاقه تهيه‌شان کنيد. اما از اين مقدمه که صرف‌نظر کنيم مي‌رسيم به خود «آخرين کتاب جهان»؛ پيش از هر چيز نام کتاب بود که من را کنجکاو کرد، تهيه‌اش کنم، کتاب را «رودهن فيلبريک» نوشته است که براي ما نويسنده نام‌آشنايي نيست. به سبک بسياري از آثار پادآرمانشهري، کتاب در آينده اتفاق مي‌افتد، آينده‌اي که در آن مدت‌هاست کسي چيزي نمي‌خواند، چرا که به جاي زحمت کتاب خواندن، هر چيز که لازم است، با «ذهن‌نما» يکراست در مغز کاشته مي‌شود. با اينکه «کاشت» را مردمان آن دنيا بهترين چيز دنيا مي‌دانند، اما قهرمان داستان به علت ابتلا به صرع نمي‌تواند از اين نعمت کذايي استفاده کند، چرا که وارد شدن الکترود به مغز او مساوي است با يک حمله صرع. در اين دنيا، انسان‌هايي بخت آن را دارند که از نظر ژنتيکي اصلاح بشوند، آنها صاحبان دنيا هستند و در بهشتي که «ايدن» ناميده مي‌شود، زندگي مي‌کنند. به اين موجودات برتر با ظاهر فيزيکي بي‌نقصشان «اصلاحي» گفته مي‌شود. اما همه شانس «اصلاحي» بودن را ندارند، کساني مثل قهرمان داستان ما که که «غشي» نام دارد در خرابه‌هايي که از دنياي مدرن قبلي باقي بعد از «زلزله بزرگ» باقي مانده است، روزگار را سر مي‌کنند. کنترل اين قسمت دنيا را «بنگر»ها برعهده دارند، غشي هم پادوي دون‌مرتبه‌اي است که براي بنگرها کار مي‌کند و کارشان دزدي و باجگيري از مردم بي‌نوا است. داستان زندگي غشي وقتي عوض مي‌شود که او را روزي براي تاراج دارايي‌هاي پيرمردي به نام «رايتر» مي‌فرستند، پيرمردي که ظاهرا چيزي جز يک کلبه درويشي و مشتي خرت و پرت ندارد، اما او يک چيز ديگر هم دارد: کتابش را! در پادآرمانشهر ما، مدتهاست که جز چند پيرمرد، کسي کتاب را به ياد نمي‌آورد، پيرمرد ما در دنيايي که در آن ذهن‌نماها واقعيت را براي مردم ترسيم مي‌کنند، سعي دارد که خاطرات را بر روي کاغذ بياورد، او کتاب را براي مردمان «آينده» مي‌نويسد، مردماني که شايد روزي دوباره دلشان کتاب بخواهد. آينده، مفهومي عجيب براي غشي است، او که دمخور بنگرهاست، تا زماني که با پيرمرد روبرو نشده بود، فقط مي‌توانست به زمان حال فکر کند و چيزي که در لحظه مي‌خواست. غشي، خرده ريزهاي پيرمرد را برمي‌دارد، اما مي‌گذارد کتابش را نگاه دارد. يک روز به غشي که که به عنوان يک طفل سرراهي، زماني براي خود ناپدري و نامادري‌اي داشت، اطلاع داده مي‌شود که خواهر ناتني‌اش در حال مرگ است. او مدتهاست که خواهرش را نديده، چون ناپدري‌اش از ترس اينکه دخترش هم مثل او غشي شود، غشي را طرد کرده است. غشي تصميم مي‌گيرد که به هر قيمتي شده، خواهر ناتني‌اش را ببيند، اما در دنياي هراسناکي که در موردش گفتيم، سفر به جايي که خواهر زندگي مي‌کند، بسيار خطرناک است، اينجاست که رايتر به صورت تصادفي با غشي راهي سفري شگفت‌انگيز مي‌شود. ادامه‌اش را بايد خودتان بخوانيد و لذت ببريد. «آخرين کتاب جهان» با ترجمه سميه کرمي در ۲۰۰ صفحه و به بهاي پنج هزار تومان از سوي انتشارات «کتابسراي تنديس» منتشر شده است.