1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

کتابخوان/ بشنو از نی-مروری بر دعای ابوحمزه ثمالی –قسمت چهارم

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
 کتابخوان/ بشنو از نی-مروری بر دعای ابوحمزه ثمالی –قسمت چهارم
آخرين خبر/ علي صفايي حائري در کتاب " بشنو از ني" مروري دارد بر دعاي ابوحمزه ثمالي، دعايي که پر از عبوديت است و پر از معنا و با زبان دعا به تحليل زندگي مي پردازد. سعي مي کنيم در اين ماه عزيز، هر روز قسمتي از اين کتاب را با هم مرور کنيم. 1-توجه الهي لاتؤدبني بعقوبتک خداي من! مرا با عقوبت خويش ادب مکن الهي، تکيه گاه من معبود من پناه من... در اين کلمه چقدر نياز مي بيني، چقدر احساس را لمس مي کني؟ آيا فقط با يک کلمه روبرو هستي آن هم کلمه اي که فقط زبان آن را مي چرخاند؟ يا در پشت اين کلمه، احساس ها و توجه ها را مي يابي؛ توجه هايي که اين کلمه را در دل تو نقش مي زنند پس از آن که از همه جا ضربه خورده و هر تکيه اي را از دست داده اي و هر بتي را تجربه کرده اي و در هر پناهي گزيده شده اي... آيا در پشت اين کلمه احساسي را مي بيني که کلمه ها را در تو نقش بسته اند و زبانت را به چرخ انداخته اند؟ اگر اين را بيابي، آن وقت زيبايي اين کلمه چنانت مدهوش مي کند که در کنار همين کلمه چشم تو اشک هايش را بريزد و دل تو شعله اش را بيفروزد. درد ما از اين مساله برخاسته که داريم با عادت ها زندگي مي کنيم و کلمه ها را، احساس ها را، حقيقت ها را با تيغ عادتمان سر مي بريم و داريم با دروغ هايمان زندگي مي کنيم؛ که رزق ما همين دروغ هاي ما هستند و ما اين رزق را براي خود قرار داده ايم؛ تجعلون رزقکم انکم تکذبون. و از رزق او خود را محروم کرده ايم. الهي، اين کلمه را کسي مي گويد که پس از تجربه ها، از هر معبود و از هر پناه و از هر تکيه گاه، ضربه ديده باشد و رنج کشيده باشد و به او رو آورده باشد در حالي که ظلم خود و جفاي خود را يافته و ضرورت پاداش را يافته و مي خواهد اکنون که بازگشته او را با شکنجه ها که خود عمل او هستند نه عکس العمل او، بلکه خود عمل او هستند او را ضربه نزنند و ادب نکنند. اين ادب کردن و درجاي خود نشاندن، خود لطف اوست که به تو، آگاهي بدهد و تو را بازگرداند؛ ليذيقهم بعض الذي عملوا، لعلهم يرجعون. و اکنون تو که خود آگاه شده اي مي خواهي که تو را با عقوبت ها ادب نکند و با ضربه ها به راه بازنگرداند که تو خود به راه آمده اي. تو در اين خواسته، ذنب، عقوبت و تاديب و راه هاي گوناگون آن را بايددر نظر داشته باشي. مادام که تو خودت را مذنب نمي بيني و حتي معتقد هستي که طلبکاري، مادام که نظام و سنت ها و قانون هاي حاکم بر هستي را باور نداري، در نتيجه نه عقوبت را خواهي پذيرفت و نه تاديب را خواهي فهميد. ولي هنگامي که ذنب در آن مفهوم وسيع براي تو مشخص شد و تو فهميدي، هر نعمتي، هر نگاهي، هر حرکتي که در جاي خود ننشيند، ذنب است و تو فهميدي که يک ذنب در يک گوشه حبس مي شود و ذنب هاي ديگر را به دنبال مي آورد در اين موقع است که اين گونه با احساس مي گويي: الهي لاتؤدبني بعقوبتک. تو مي فهمي که اگر هستي تو و عمر تو براي او نباشد و مصرف بت هايي شود که تو براي خودت گرفته اي، رنج مي بري و عقوبت مي بيني. و اين اوست که تو را ادب مي کند و از اين بت ها مي کند و ضربه مي زند. اينجاست که از او مي خواهي تا با ضربه ها تو را نسوزاند و در هنگامي که ميان تو و بت هايت حايل مي شود و حيله مي کند تو غافل نماني و درس بگيري. و لا تمکر بي في حيلتک و در حايل شدن هايت مرا به مکر مگير و در نقشه قرار مده . مکر؛ يعني نقشه، يعني نيرنگ. و حيله؛ يعني حايل شدن و فاصله انداختن . پس او حايل مي شود و ميان ما و بت ها فاصله مي اندازد ، ميان ما و دل ما فاصله مي اندازد. اين فاصله انداختن ها را ما از آن غافليم و در آن رنج مي بريم چون نمي دانيم که براي براي چه و به خاطر چه اتفاق افتاده اند. ما ضربه ها، دردها را مي بينيم اما از آن درس نمي گيريم و حتي بر آن مي شوريم. و اين است که در اين دعا مي خواهد تا در مکر و نقشه نيفتد و در اين فاصله ديدن ها، محروم نماند و او را به بازي نگيرند، بيايد و با آگاهي جدا شود تا در اين جدايي به سوي او بازگردد. قطع و بريدن ها را بپذيريد؛ که انقطاع، پذيرش اين قطع ها و حايل شدن هاست. و در اين پذيرش لوطي وار و بي خيال نباشد که به سوي او بازگردد که در دعا هم هست؛ هب لي کمال الإنقطاع إليک ، نه قطع، که انقطاع و نه انقطاع فقط و بي خيالي که؛ الانقطاع اليک. و پذيرش اين برش ها در راه او و به سوي او،وگرنه لوطي ها هم در برابر ضربه ها بي خيالند، با يک باباولش، مساله را حل مي کنند و يا در هوا مي مانند و به جايي نمي رسند. در اين دعا، از غفران و آمرزش شروع نمي کني؛ چون غفران و آمرزش وسيله هايي دارد از مهر و قهر، از اندرز و بشارت، از تهديد و تشويق و از تعليم و تفهيم. تو مي خواهي او با قهر و ضربه ها و مکرهايش تو را ادب نکند و تو را اين گونه از بند گناه هايي که کرده اي و بت هايي که داري آزاد نسازد. تو از اين وسيله آمرزش و غفران سخن مي گويي و به اين گونه شروع مي کني تا به خيرها برسي و از بدي ها نجات بيابي؛ خيرهايي که با او هستند و بدي ها و فقر و ذنب هايي که همراه تو.