مهر/
يادداشتهاي روزانه محمدعلي فروغي از سفر کنفرانس صلح پاريس، نام کتابي است که در هفته گذشته جنجالهاي بسياري را به راه انداخت. کتابي که غلامعلي حدادعادل هنگام حضور محمدجواد ظريف در مجلس شوراي اسلامي و بعد از انجام توافق هستهاي وين، به او هديه کرد.
گذشته از اين حواشي اگر بخواهيم نگاهي به محتواي اين کتاب تاريخي قطور داشته باشيم، بايد ماجراي نگارش آن را بررس کنيم. کتابي که در دل روزهاي پرتنش پايان جنگ جهاني اول و حضور نمايندگان ايران براي دفاع از حقوق کشور در مقابل دول غربي توسط ديپلماتي نوشته شده که منشا تحولات عظيمي در ايران بوده است.
يادداشتهاي روزانه محمدعلي فروغي از سفر کنفرانس صلح پاريس، حاصل گردآوري شش دفترچه از يادداشتهاي روزانه فروغي يا همان ذکاءالملک است که در فاصله زماني ۲۵ آذر ۱۲۹۷ تا ۱۹ مرداد ۱۲۹۹ نوشته شده است و پس از مطالعه توسط بنياد ايرج افشار با کوشش محمد افشينوفايي و پژمان فيروزبخش آماده انتشار شده است.
با وجود آن که کنفرانس صلح پاريس در جهت سهمخواهي کشورهاي پيروز در جنگجهاني اول، برپا شده بود و ايران به عنوان کشور «بيطرف» در جنگ که خسارتهاي بسياري از اين جنگ ديده بود، با حضور در اين کنفرانس درپي احقاق حقوق پايمال شدهاش بود ولي نتياج حاصل از اين سفر چندان موثر و قابل دفاع نبود.
فروغي که به عنوان يکي از اعضاي هيئت اعزامي ايران براي شرکت در اين کنفرانس عازم پاريس شده بود، توانسته با استفاده از نگاه تيزبين خود به خوبي شرايط نمايندگان اعزامي ايران در اين کنفرانس و وضعيت مديريت داخلي کشور بعد از پايان جنگجهاني اول و حضور اشغالگران روس و انگليسي در خاک ايران را نمايش دهد.
متن کتاب آکنده از لغات ادبي است که متناسب با فضاي ادبي آن روزهاي ايران بوده است، هرچند که شايد مطالعه آن براي مخاطب امروزي کمي سخت باشد اما توصيفات دقيق نويسنده و توجه او به نکات ريز باعث ميشود که مخاطب بتواند به راحتي فضاي توصيف شده در کتاب را در ذهن خود ترسيم کند و نکات مطرح شده در اثر را بهتر درک کند.
همچنين توصيفات نويسنده از مسيرهايي که در طي سفر از تهران تا پاريس از آنها گذر کردهاند، شرح مو به موي حوادث مهم پيش آمده در هر روز و علاوه برآن درج بسياري از حالات روحي افراد در برخورد با خود نويسنده و يا ديگران، باعث ميشود که بيان خشک و تاريخي کتاب که در گاهي موارد به سمت کسلکننده شدن پيش ميروند، از اين مشکل رهانيده شوند.
مطالعه يادداشتهاي روزانه فروغي علاوه بر آن که مخاطب را با هوش ادبي ذکاءالملک، آشنا ميکند؛ ميتواند در نمايش چهره واقعي بعضي از رجال سياسي ايران در آن روزگار و تفکرات خودباخته و شيفته غربي بسياري از اين افراد به مخاطبان اثر و محققان تاريخ کمکي موثر کند.
اين کتاب علاوه بر اينکه اثري تاريخي محسوب ميشود که با مطالعه آن ميتوان به ظلم ديرينه کشورهاي غربي به ويژه انگليس و آمريکا به ايران پي برد، در لابلاي خود به نوعي به معرفي فرهنگ غربي و تفاوتهاي شيوه زندگي مردمان غرب با مردم کشورمان پرداخته است و جالب آن که فروغي که خود يکي از روشنفکران ايراني آن دوران محسوب ميشده و به واسطه مسئوليتهاي سياسي خود با غربيها روابط زيادي داشته است، در غالب موارد به شدت فرهنگ غرب را مورد انتقاد قرار ميدهد.
يادداشتهاي روزانه محمدعلي فروغي از سفر کنفرانس صلح پاريس ۶۸۰ صفحه دارد که ۵۸۴ صفحه آن متون يادداشتهاي فروغي است و ۹۵ صفحه آن مشتمل بر عکسهايي است که از اين سفر ديپلماتيک دو ساله ثبت و ضبط شده است و حالا بعد از صد سال از ميان گنجينه نوادگان فروغي گردآوري شده است تا نشر «سخن» براي اولين بار آن را در قالب يک کتاب و با قيمت ۶۵ هزارتومان روانه بازار نشر کند.
هرچند که اين اثر بخشهاي خواندني بسياري دارد ولي ما در اين بين چهار بخش از مهمترين قسمتهاي کتاب را انتخاب کرديم تا باهم بخوانيم:
پرده اول: سرگرداني نمايندگان ايراني و عدم قبول آنها در کنفرانس صلح
چهارشنبه، بيست و ششم ربيع الثاني ۱۳۳۷ (ژانويه ۱۹۱۹)
صبح مشغول کار بوديم. مشاور الممالک [رئيس اصلي هيئت اعزامي ايران به پاريس] حکايت ملاقات خود را با مسيو گو نقل کرد. گفته بود دول بيطرف را در کنفرانس راه نميدهند اما در مجمع ملل خواهيد بود و در کارهاي ايران هم يقين داشته باشيد که بدون استماع حرفهاي شما تصميمي نخواهند کرد. کاغذي از علاءالسطنه رسيده بود که من در لندن با انگليسيها حرف زدهام و وعه دادهاند که در قبول عضويت ايران مساعدت بکنند. ممتاز السطنه از اين جهت کاري نکرده و همين که جواب دادهاند که دول بيطرف قبول نميشوند قانع شده است. علاءالسطنه در باب رفتن مشاور به لندن هم نوشته بود که اگر ميل داريد بايد قبلاً اينجا زمينه را مهيا کنم. اگرچه رجال مهم در پاريساند، اما اين ديدن هم مفيد است. قرار شد بعد از آمدن علاءالسطنه به پاريس حضوراً قراري داده شود.
بعد از ظهر به لوور رفته عصا و اسفنج و پيرهن خريدم و قدري گردش کرده مراجعت نمودم. بعد از شام به تئاتر سارا برنار [يکي از بازيگران تئاتر فرانسه در آن دوران] رفتيم. چندان خوب بازي نميکردند.
پنجشنبه، بيست و هفتم ربيع الثاني
صبح ميرزا حسين خان [يکي ديگر از اعضاي هيئت اعزامي ايران به پاريس] به ديدن کالدول که تازه وارد پاريس شده رفته بود و بنا بود با او صحبت کند که ترتيب روابط ما را با امريکاييها بدهد. من مشغول ترتيب لوايح هشتگانه [خواستههاي ايران در کنفرانس صلح] شدم. اما از طهران رئيس الوزرا تلگراف کرد که در کارهاي هيئت اقدامي نکنيد چون بعضي نظريات پيدا شده که بعد دستورالعمل خواهيم فرستاد. ضمناً از قرار اظهار علاءالسطنه، اين روزها وزيرمختار انگليس در طهران نزد شاه و رئيس الوزرا رفته و احتمال کلي دارد که اين تلگراف نتيجه آن باشد. خدا به خير بگذارند. نميدانم چه خبر است. عجب است که از طرهان اجمالاً يميگويند اقدام نکنيد و هيچ نميگويند ترتيب از چه قرار است تا ما بدانيم اصلاً چه حالتي اختيار کنيم. ضمناً احتمال کلي دارد مسائل ايران عنقريب مطرح شود و ما هيچ ندانيم چه بايد کرد.
بعد از شام به تئاتر Apollo رفتيم. رقص و آواز و مسخرگي بود. ضمناً قسمت مهمي از آن لباسهاي شبيه مشرق زمين ميپوشيدند و ميرقصيدند. اما قدري زيادي بيحجابي ميکردند.
جمعه، بيست و هشتم ربيع الثاني
صبح قدري کار کرديم. مشاور الممالک به طهران تلگراف کرد که در کارها تعجيل کرده و زودتر دستور را بدهيد که وقت ميگذرد. بعد از نهار و چاي با وزيرمختار و ميرزاحسين خان رفتيم منزل زن رئيسجمهور امريکا اسم خودمان را ثبت کرديم که بعدها از ما پذيرايي کنند...
شنبه، بيست و نهم ربي الثاني
صبح مشغول کار بوديم و من لايحه راجع به استقلال ايران [منظور لايحهاي است که در مورد حفظ تماميت ارضي ايران تنظيم شده بود و هدف اصلي اعزام هيئت ايران به پاريس در جهت خارج راندن نيروهاي دول روس و انگليس از خاک ايران و جلوگيري از کاسته شدن قسمتهايي از اراضي ايران توسط اين دولتها بود.] را تهيه کردم. بعد از نهار پاکنويس لايحهي سابق را که که راجع به حقانيت ايران در قبول شدن در کنفرانس است نمودم. عصر مسيو باربي که نويسنده است در روزنامه Le Journal و اخيراً در ايران بوده و با ميرزاحسين خان آشناست اينجا آمد و مدتي در خصوص مقاصد خودمان و مساعدتهايي که از روزنامجات پاريس متوقعيم صحبت کرديم. به عقيده او در روزنامجات وقتي بايد چيزي نوشت که موقع کارهاي ايران باشد. چون پيش از وقت اگر نوشته شود فراموش ميشود و بعد تکرار مطلب هم خُنک است.
بعد از آن مسيو کلونه [يکي از نمايندگان دولت فرنسه در کنفرانس صلح] وکيل آمد. با او هم مبلغي صحبت کرديم و به عنوان اينکه ايران ميخواهد داخل کنفرانس باشد نموديم و لايحهاي که حاضر کرده بوديم داديم و بنا شد مطالعه کند و عرض حال نماينده ايران را به کنفرانس صلح ترتيب دهد.
پرده دوم: امتيازاتي که بايد داد تا دست از سرما بردارند!
پنجشنبه، دهم جمادي الاخره ۱۳۳۷
امروز ممتاز السطنه کاغذي نشان داد از کلنل هوس امريکايي که در رياست کميسيون مجمع ملل قائم مقام مستر ويلسون است که به سفارت ايران نوشته و دولت ايران را دعوت کرده که با ساير دول بيطرف در يک جلسه غيررسمي نشسته در باب لايحه مجمع ملل تبال افکار نمياند. در سرجوابي که بايد نوشت همهمه خيلي شد. عليقليخان فوراً گرفت که بايد وزيرخارجه خودش جواب بنويسد. ميرزا حسينخان هم فوراً قبول کرد. من و انتظامالملک و مشاور به هزار زحمت حالي کرديم که اين نميشود و جواب را بايد سفارت بنيوسد؛ ولي نگويد که با وزيرخارجه که در پاريس است و نماينده دولت در کنفرانس است مذاکره کرده و مامور به قبول دعوت هستم. عليقليخان اين خيالات را مهملي و به اصطلاح طهرانيها محافظهکاري ميپندارد. حرف حالي کردن هم که جان به لب ميرساند. واقعاً من خون دل ميخورم. در هر صورت اميد است که ايران کمکم وارد مجمع ملل شود.
شب مهمان شريفپاشاي کُرد بوديم. مطلب مهمي کشف شد و آن اين است که انگليسيها کُردها را اميدوار کردهاند که استقلال يافته و امور خود را محوّل به انگليسيها کنند و کردستان ايران را هم ميخواهند ضميمهسي کردستان عثماني کنند؛ منتها انکه اسم سوزنته ايران [يعني حاکم گماشته شده از سوي ايران در آن ولايت] به آن بدهند و مشاورالممالک احمق در مذاکرات خود با کُردها و شريفپاشا اين نکته را نفهميده خيال کرده بود کُردها حاضر شدهاند جزء ايران شوند. خلاصه اين فقره منظره غريبي پيش نظر من آورد. خا به ير بگذارند گربه رقصانيهايي که در اين خصوص و ساير موارد انگليسيها براي ايران بکنند.
دوشنبه، چهاردهم جمادي الاخره
لايحه مطالبه خسارات را تمام کرديم. صبح مشاور و علاءالسطنه و ميرزا حسينخان و انتظام به اطاق من آمدند که صحبتهاي علاءالسطنه را بشنوند و مشاوره کنند. تقريباً تمام وقت ما به اين گذشت که بايد کاري کرد ه طهران با ما موافق باشد والآ کار پيش نميرود و هرچه خواستيم از اين مرحله تجاوز کنيم نشد. علاءالسطنه خيلي شباهت به پدرش دارد. ضمناً انگليسيها او را خوب مالاندهاند. حقيقتاً با اين قسم ديپلوماتها چگونه کار ايران صورت بگيرد.
سه شنبه، پانزدهم جمادي الاخره
بعد از اتمام مذاکرات بيرون رفته گردش کردم. ضمناً چند جلد کتاب خريدم. شب بعد از شام نشستيم و تصميم کرديم که مستشار از انگليسيها بگيريم، اما بين فرانسه و امريکا هرکدام را که آنها ترجيح دهند اختيار کنيم. در باب پول اگر مقيّد باشند که از آنها قرض کنيم در صورتي که فقط گمرکات را وثيقه بخواهند حرفي نداريم. در باب راهآهن هم مضايقه نيست که يک خط آهن را که به جنوب برود به آنها بدهيم. اما اين مساعدتها مشروط است به اينکه دست از سرما بردارند و در کنفرانس با مقاصد ما موافقت تمام بکنند. و به اين کيفيت علاءالسلطنه هم متقاعد شد که به لندن برود و با لرد کُرزن گفتگو کند و او را حاضر کند که با ما ملاقات کرده سازش نمايد. اما من چشمم نه از علاءالسلطنه آب ميخورد نه از انگليسيها. ضمناً حدس ميزنم که انگليسيها اگر بنا شود بين مستشار فرانسه و امريکا مخيّر باشند براي ما امريکا را ترجيح دهند.
پرده سوم: خدايا زين معمّا پرده بردار
پنجشنبه، سلخ [آخر ماه رجب] رجب
امروز حال من بد است و صبح را به کسالت گذراندم. غذا ميل نداشتم و خيلي کم خوردم. انتظامالملک و عليقليخان و بعد از شام همه رفقا به عيادت من آمدند و احساس کردم که رو به بهبودي هستم. با انتظامالملک صحبت از کار خودمان ميکرديم و ايکه چطور عاجز ماندهايم. طهران هيچ خبري نميدهد، نه بد نه خوب. انگليس هم که زرنگ و فعال و شايد که الان در طهران مشغول انجام مقاصد خود ميباشند. ما هيچ وسيله براي اينکه مردم طهران را مطلع کنيم نداريم. تلگراف که ممکن نيست، چاپار که نيست، پاپار مخصوص هم برفض که بشود دوماه ديگر به طهران ميرسد. خلاصه از قرار تقرير انتظامالملک عيقده مسيو مور اين است که ما با انگليسيها نزديک شويم موافقت دست ميدهد. کار از دو حالت خارج نيست: يا انگليسها از طهران خاطر جمعاند که مقصودشان برآورده است، ما هرچه بکنيم به ما اعتنا نخواهند کرد؛ اگر اين خاطرجمعي را نداشته باشند البته حاضر خواهند شد که مابه اقبال کنند. بدبختانه ميترسم شِقّ اول باشد و اثار هم چنين مينمايد. ديپلومات هم که نداريم. صمدخان خائن است. مشاور جامد [بيحرکت و بيتفاوت] است. علاءالسلطنه عاجز و بيچاره است. طهران هم که نوکر انگليس است.
دوشنبه، چهارم شعبان
بعد از سالارالسلطنه اينجا آمد و گفت آمدهام تو را بردارم ببرم گردش کنيم و چاي بخوريم. چون چيزي دستگيرم شده بود و ميدانستم که حرف دارد قبول کردم. رفتيم در يک قهوهخانه چاي خورديم. گفت از قراري که ميشنوم شما خبطها کرده و انگليسها را رنجانيدهايد و کار خراب شده. شرحمفصلي در اين باب و تاريخچه وقايع خودمان نقل کردم که ما خبطي نکردهايم و کار هم خراب نشده و نيز گفت بين هيئت شما و ممتازالسلطنه چرا صفا نيست؟ گفتم علت واقعي ندارد، الا اينکه ممتاز متوقع است ما بدون اجازه او آب نخوريم.
بعد از شام قدري با هم در باب سکوت طهران صحبت کردم که يک ماه اس از وثوقالدوله هيچ تلگراف نميرسد. قريب بيست روز هم هست که از اعتلاءالملک هم خبري نيست و عقلمان به هيچجا نرسيد جز اينکه در طهران بحران باشد يا اينکه تلگرافات توقيف ميشود. اين شِقّ ضعيف است. يا تعمّد ميکنند که ما را بيتکليف بگذارند. اين هم بچهگانه است. در هرحال قرار شد تلگرافي براي استخبار به طهران بشود.
مستر مور نصيحت ميکرد که با انگليسها سازش کنيد و هرطور هست يک بهانه پيدا کرده به لندن برويد. مشاور گفته بود با رفتاري که انگليسيها با من کردهاند به لندن نخواهم رفت، مگر اينکه آنها دعوت کنند.
سه شنبه، پنجم شعبان
صبح مشغول کار بودم. از طهران از اعتلاءالملک تلگراف آمده راجع به اينکه فرانسه و انگليس از آمدن نواب [نمايندگان ايران] به پاريس شاکي هستند. از سلامت خانواده هم اطلاع داده بود. از اين بابت خوشوقت شدم. اما از اينکه نه رئيسالوزرا از خود خبري ميدهد و نه اعتلاءالملک راجع به کارها چيزي ميگويد حيرت بيشتر شد. «خدايا زين معمّا پرده بردار.»
پرده چهارم: وقتي پول خودمان را پس دادند و ما عياشي کرديم!
شنبه، پانزدهم رمضان
از صبح تا شام مشغول کار بوديم و بيرون نرفتيم. کاغذي براي رئيس کنفرانس ترتيب داديم و قرار است که ممتازالسلطنه قبلاً با رجال فرانسوي در باب دادن اين کاغذ مذاکره کند. چون فردا ما را به مجلس چاي خوردن امريکايي دعوت کرده و قرار است که ميرزاحسينخان در آنجا حرف بزند نشتيم و مطالبي را که بايد بگويد ترتيب داده و به او ديکته کردم.
يکشنبه، شانزدهم رمضان
انتظامالملک از انوشيروانخان کاغذي داشت که براي او شرح داده بود که وزارت خارجه خربازار غريبي شده و معتصمالسلطنه رفيق ملکالشعرا ميداندار معرکه است و ساعدالملک هم پهلواني ميکند و هنگامه غريبي است.
باري صبح برحسب اظهار خود مسيو لاويس نزد او رفتم و در باب معلمين صحبت کرديم. ضمناً صحبتهاي مختلف و راجع به اوضاع کرديم. او هم ميگفت کنفرانس خوب کار نميکند و کسي راضي نيست و اصول انسانيت و عدالت را آنطور که بايد منظور نداشتند و مابين اقوام و ملل تفاوت ميگذارند. مسيو کلمانسو هم مردم داخله و خارجه را رنجانده است. آلمانها معلوم نيست چه خواهند کرد و ممکن است بگويند اگر بناست آلمان خوار و خفيف شود امضا نميکنيم، دنيا خراب ميشود بشود. ولي معذلک دنيا رو به بهبودي است و مجمع ملل هم اگرچه آنچه بايد نيست ولي باز مقدمه خوبي است. روي هم رفته نظريات و عقايدش خيلي با من موافق بود.
نهار با رفقا مهمان اسدخان بوديم که نمايندگان جمهوري آذربايجان را دعوت کرده بود. عليمردان بيگ و پنج نفر ديگر که از حزب مختلف هستند، سوسياليست و مساوات و اتحاد اسلام. حزب اخير ظاهراً از اول متمايل به ايران بوده است. سوسياليست هم بيتمايل نيست. مساوات طرفدار عثماني است ولي کلّيتاً حالا گويا حرفي نداشته باشند که ملحق به ايران باشند و در با اينکه اهالي آذربايجان ايران و قفقاز که ترکيزبان هستند آيا ترکينژاد هم هستند حرف بود و خودشان در اين باب اظهار جهل و ترديد ميکردند. از يک طرف زبان ترک است از طرف ديگر خاک خاک ايران و بسياري از خصايصشان ايراني است. قدري در باب ايرانيت تحقيق و تقويت کرديم.
دوشنبه، هفدهم رمضان
صبح مشغول کارهاي متعارفي بوديم. سرنهار صحبت از شعاعالسلطنه شد و اينکه در چه حال است. گفتم سابقاً خيلي روسپرست و ضدانگليس بود.اما چون تمام غرضش منافع شخصي و حفظ املاک ست حالا بايد انگليس پرست شده باشد.
چهارشنبه، نوزدهم رمضان
بعد از نهار مشغول استخراج تلگرافي که از وثوقالدوله رسيده شديم. در باب کارها نوشته بود هنوز از مذاکرات انگليسها نتيجه نگرفتهايم. اساس مذاکرات ما اين است که مستخدم انگليسي قبول ميکنيم، به شرط اينکه استقلال و تماميت ايران حفظ شود و مقاصد ايران در کنفرانس حاصل گردد و پول و اسلحه بدهيد. انگليسيها از هيئت پاريس شکايت داشتند و ميگفتند ما پول ميدهيم [در آن زمان انگليسيها به خاطر حضورشان در مناطق جنوب ايران و مصادره کامل نفت مناطق جنوبي کشور به طور ساليانه پولي بسيار کمتر از قيمت نفت به ايران ميدادند که امورات دولت از اين پول ميگذشت] به پاريس ميفرستيد که برضد ما کار کنند.
بالاخره به زحمت زياد حواله کردي ليونه را قبولانديم. نتيجه اينکه دويست هزار فرانک عايد ما خواهد شد. از اين بابت خوشوقت شديم و شب در پرکاتلان عياشي کرديم، يعني در شرب مضايقه نکرديم و خوش گذشت. قبل از رفتن منزل مادام مورو جواب تلگراف طهران را داديم، مبني براينکه انگليسها حق شکايت از ما ندارند و متظر دستورالعمل طهران بوده و هستيم.