آخرين خبر/
اگر شما هم دوست داريد قبل از خواب کمي داستان بخوانيد، مي توانيد هر شب در همين ساعت با قصه هاي دنباله دار ما در کاشي "کتاب" همراه باشيد. در چند شب آينده کتاب پينه دوز و شاه عباس اثر «دکتر محمدحسين پاپلي يزدي» را دنبال خواهيم کرد.
براي دانلود قسمت هاي قبل کليک کنيد.
پينه دوز با اذان صبح که از خواب بيدار شد وضو ساخت و به مسجد رفت، پس از نماز صبح دو رکعت نماز حاجات هم به جا آورد و از خدا کمک خواست. هنوز سلام نماز را نگفته بود که صداي جارچي را شنيد. فوري از مسجد خارج شد تا بفهمد دوباره شاه چه کاري را ممنوع کرده است. جارچي جار مي زد: به امر شاه عباس شاه شاهان، قبله عالم، مرشد کامل، نير اعظم هم مشاغل آزاد است، همه مردم آزادند به هر کاري که مي خواهند و دلشان شاد مي شود مشغول شوند، فقط مزاحم ديگران نشوند. جارچي جار مي زد: به امر قبله عالم شاه عباس، فقط گزمه ها حق دارند کساني را دستگير کنند که شاکي دارند. پينه دوز در فکر بود که ديد پسرش همراه گزمه اي به سوي او مي آيد. گزمه به در خانه او رفته بود و زنش گفته بود که او در مسجد است. پسرش را همراه گزمه فرستاده بود تا او را بيابد. پينه دوز نگران شد. گزمه گفت: داروغه تو را احضار کرده است. پينه دوز پرسيد: نمي داني چکار دارد؟ گزمه گفت: نمي دانم، ولي مي دانم کار خيري است، چون دستور داد با تو مهربان باشم و گفت برادر محصل خود را هم بايد بياوري. پينه دوز همراه گزمه به در خانه برادرش رفت و با هم به نزد داروغه رفتند. نزديک ساعت 9 صبح بود که داروغه پينه دوز را با برادرش به عالي قاپو برد. داروغه گفت: شاه دستور داده است که شما را به خدمت ايشان ببرم. پينه دوز و برادرش خيلي متعجب شدند. ساعت 5/9 صبح پينه دوز و برادرش به حضور شاه بار يافتند. به محض آن که نگاه شاه به پينه دوز افتاد گفت: اي پينه دوز حالت چطور است؟
پينه دوز و برادرش از صداي شاه او را شناختند. و فورا به خاک افتادند و گفتند: اي قبله عالم لطفا ما را عفو کن، ما شما را نشناختيم. شاه دستور داد از جاي برخيزند. او گفت: شما خطايي نکرده ايد. شاه گفت راي برادر پينه دوز در امر حکومت را پسنديده است و گفت که کار را به کاردان خواهد سپرد، به مردم آزادي خواهد داد، قضات عالي رتبه صادق را همه جا منصوب خواهد کرد، خادمين را تشويق خواهد کرد و خاينين را تنبيه و به مردم مساعدت خواهد کرد تا کار خوب و صحيح براي خود دست و پا کنند و گفت که اجازه خواهد داد که انجمن ها و اصناف و اتحاديه ها تشکيل شود. آن گاه شاه دستور داد وجهي در اختيار پينه دوز بگذارند تا او با کمک همکارانش کارگاه مناسبي داير کند و کفش هاي سربازان و گزمه ها را بدوزند و به وزير دستور داد تا ارتش با اين کارگاه قرارداد تهيه کفش منعقد کند. شاه به وزير دستور داد شهريه اي براي برادر محصل پينه دوز تعيين کنند تا او درس خود را با خيال راحت تمام کند. شاه گفت: او مشاور ماست. هر وقت خواست مي تواند شرفياب شود. شاه دستور داد تمام خبرکش ها را از محله ها و مدرسه ها و حوزه ها فرا خوانند و گفت که علما و طلاب و معلمان و محصلان بايد بتوانند با آزادي به مباحثه بپردازند و موجب گسترش علم گردند.
آزادي حوزه ها و مدرسه ها پيشرفت عظيم هنري و علمي عصر صفوي را به همراه آورد که عصر طلايي ايران بعد از حمله مغول بود.
نزديکي هاي سحر بود که مادربزرگ پيرم گفت: مادر اين هم قصه شاه عباس، شايد هم قصه راست باشد، آخر شاه عباس بيش از همه شاهان کاروانسرا و پل وجاده ساخت. در زمان او مردم ازادتر از دوره شاهان ديگر زندگي مي کردند. در زمان شاه عباس اتحاديه هاي شغلي و اصناف فعال شدند. همه علما و هنرمندان و کسبه و مردم احساس آزادي و امنيت مي کردند. به همين خاطر آثار علمي هنري بسياري از دوران او باقي مانده است. از تعداد کتاب هايي که از زمان او باقي مانده علم پروري و دانش دوستي او معلوم مي شود و گفتار نويسندگان عصر او درباره جشن ها و شادي هاي مردم و وجود قهوه خانه و آثار نقاشي به جا مانده از عصر او در چهل ستون وجاهاي ديگر بيانگر آن است که شاه نصيحت محصل را پذيرفته بود البته شاه شاه است ولي همه شاه ها مثل هم نيستند. بي جهت نيست که مردم به او لقب شاه عباس کبير داده اند.
گفتم: اي مادربزرگ، چند شب پيش در قصه ات گفتي که شاه عباس فقط در سه روز بيش از هزار کرد مکري را قتل عام کرد و 3 تا از پسران خود را نيز کشت.
مادربزرگ گفت: اي مادر همه شاهان آدم کشته اند و قتل عام کرده اند هر کدامشان به اسمي ولي عده اي، کشته اند بدون آن که چيزي بسازند و عده اي مثل شاه عباس مردم را کشتند ولي صدها کاروانسرا، پل و مدرسه هم ساختند. از همه مهم تر محيطي ايجاد کردند که هزاران عالم و دانشمند پرورش يافتند.
آيا مادربزرگ راست مي گفت؟ من که در تمام عمر خود جز راستي و درستي از مادربزرگ چيزي نديدم و نشنيدم، خدايش بيامرزد.