1. جذاب ترین ها
کتاب

آیا فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین زبان وجود خارجی دارد؟

منبع
بروزرسانی
آیا فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین زبان وجود خارجی دارد؟
گمانه/ زبان که موضوع مطالعه علم زبان‌شناسي (linguistics) است، قابليتي زيستي مختص به انسان بوده که پس از جهشي ژنتيکي در انسان بوجود آمده است. در اين نوشتار به بررسي چند باور غلط در مورد زبان مي‌پردازيم. به گفته‌هاي زير توجه کنيد: آرش: زبان فارسي از زبان عربي برتر است چون زبان عربي واج‌هاي پ، ژ، گ، چ را ندارد. ياشار: زبان ترکي از فارسي برتر است زيرا در فارسي واژه «شير» به سه معني مختلف بکار مي‌رود در حالي که ما براي تمام آنها در ترکي لغت داريم. شير جنگل: اسلان. شير خوراکي: سوت. شير آب: شير. از اين گذشته، فارسي زبان نيست بلکه لهجه‌اي از زبان عربي محسوب مي‌شود. صادق: زبان عربي کاملترين زبان دنياست زيرا هم تمايز بين مذکر و مونث را دارد و هم علاوه بر مفرد و جمع، مثني را نيز در سيستم شمارش خود دارد. سارا: زبان فرانسه زيباترين زبان دنياست و زبان عشق است. مريم: اينکه زبان انگليسي زبان جهان شده است کاملا به حق است زيرا براي هر چيزي کلمه‌اي دارد و ياد گرفتنش هم راحتتر از آلماني يا چيني يا … است. احسان: بلوچي، کردي، سمناني، گيلکي، ترکي و … زبان نيستند بلکه فقط گويش هستند. علي: اصفهاني زبان نيست بلکه لهجه است. همه ما چنين حرفهايي را شنيده و شايد خودمان نيز گفته باشيم. ممکن است تعجب کنيد اما تمام اين حرفها اشتباه هستند و بيشتر حرفهايي عاطفي يا ملي‌گرايانه هستند تا علمي و صحيح. اول بگذاريد تعريفي از «زبان» ارائه دهيم و سپس در ادامه به بررسي اين سخنان بپردازيم. زبان، که موضوع مطالعه علم زبان‌شناسي (linguistics) است، قابليتي زيستي مختص به انسان بوده که پس از جهشي ژنتيکي در انسان بوجود آمده است. به باور نوآم چامسکي (Noam Chomsky) استاد دانشگاه MIT اين جهش ژنتيکي انسان را داراي قابليتي به نام ادغام (merge) کرده است که بر طبق آن انسان توانسته فکرهاي ترکيبي بسازد. (ادغام، پايه‌اي‌ترين اصل محاسباتي تمام زبان‌هاي طبيعيست که بر طبق آن دو عنصر X و Y با هم ترکيب شده و گروه Z را ميسازند و Z نيز به نوبه خود با عنصري ديگر ترکيب شده و الي آخر.) قابليت زبان (ادغام) قاعدتا قبل از سفر ابتدايي انسان (حدود ۶۰ هزار سال پيش) از آفريقا به نقاط ديگر روي داده است زيرا تمام انسان‌هاي جهان داراي قابليت زباني‌اند. انسانها احتمالا تا تکامل و مناسب شدن اندام‌هاي گويايي (پيچيدگي لب‌ها، پايين آمدن حنجره و بوجود آمدن حلق، صاف شدن دندان‌ها و …) از اشاره دست براي برون‌ريزي زبان استفاده مي‌کرده‌اند؛ اما بعدتر که توانستند با کمک اندام‌هاي گويايي از سيستم صوتي براي برون‌ريزي زبان استفاده کنند آن را به اشاره ترجيح دادند زيرا انرژي کمتري مي‌طلبد و در تاريکي شب نيز قابل استفاده است. احتمالا موتاسيون به موقع ژن FOXP2 انسان را قادر ساخت که بتواند زبانش را تکلم کند. (ژن FOXP2 را ژن زبان مي‌شناسند. اختلال اين ژن اولين بار در يک خانواده ساکن جزيره انگليس شرح داده شده است. اين ژن براي توسعه طبيعي توان‌هاي دستور زباني و سخن گفتن لازم بوده و کنترل حرکات ضعيف حنجره نيز به کار اين ژن مربوط است. اختلال در اين ژن باعث اين موارد مي‌شود: اختلال در پردازش کلمات، اختلال در فهم ساختار جملات پيچيده، عدم توانايي در گفتار قابل فهم، اختلال قدرت در حرکت دادن دهان و صورت [غير کلامي] و بي‌حرکتي نسبي پايين صورت و دهان، به خصوص لب فوقاني و ضريب هوشي پايين در جنبه‌هاي گفتاري و غيرگفتاري.) با توجه به مطالب بالا، ترکي، فارسي، انگليسي، عربي و … همگي بروزهايي از قابليت زباني بشر هستند. پس در اينجا واژه "زبان” داراي دو معني شد: زبان به معني قابليت زيستي و زبان به معني هرکدام از بروزهاي اين قابليت زيستي (ترکي، فارسي، آلماني و …) که توسط سيستم صوتي و اشاره‌اي و … موجود است. هر کدام از اين بروزها ويژگي‌هاي خاص خود را دارند که به آن‌ها اصطلاحا ويژگي‌هاي رده‌شناختي (typological) مي‌گويند. مثلا برخي زبانها تمايل دارند که هر چه بيشتر مفاهيم را بصورت فشرده در يک کلمه بگنجانند که نامشان زبانهاي ترکيبي (synthetic) است. برخي ديگر برعکس تمايل دارند مفاهيم را به صورت مجزا در کلمات مجزا و جدا جاي دهند که نامشان زبان‌هاي تحليلي (analytic) است. جالب اين که رده يک زبان در طول زمان از انواع مختلف ترکيبي به تحليلي و بالعکس تغيير مي‌کند و اين روند به صورت دوري ادامه دارد. هر کدام از زبان‌هاي بشري، يک سري مفاهيم را صورت‌بندي (formalize) مي‌کنند و يک سري را نمي‌کنند. مثلا فارسي و ترکي نشانه مفعول را صورت‌بندي مي‌کنند – سعيد مارال را ديد – سعيد مارالي گوردي – «را» و «ي» براي نشان دادن مفعول استفاده شده‌اند. اين در حاليست که انگليسي نشانه‌اي براي مفعول صورت‌بندي نمي‌کند: Saeed saw Maral همان طور که ملاحظه مي‌کنيد Maral هيچ نشانه مفعولي ندارد و فقط از روي ترتيب واژه‌ها در جمله مي‌توان فهميد که Maral مفعول جمله است. حال به بررسي سخنان افراد فرضي مذکور مي‌پردازيم: اشتباهي که آرش دارد اين است که گمان مي‌کند تعداد بيشتر واج نشان دهنده بهتر بودن زبان است. از اين گذشته طبيعتا عربي نيز واج‌هايي (حلقي) دارد که فارسي فاقد آن است. اشتباهي که ياشار دارد اين است که گمان مي‌کند چون واژه هم‌نام (homonym) «شير» در فارسي به سه معني مجزا اشاره دارد و در ترکي اين سه مفهوم با سه واژه مختلف صورت‌بندي مي‌شود ،پس ترکي از فارسي برتر است. واژه‌هاي همنام در هر زباني موجود هستند. اين واژه‌ها از يک ريشه نيستند و در طول زمان تشابه تصادفي پيدا کرده‌اند وعموما حاصل قرض‌گيري واژه از زبان‌هاي ديگر هستند. مثلا در ترکي واژه «قيرخ» به دو معني «بتراش» و «چهل» به کار مي‌رود. اشتباه بعدي ياشار اين است که وي گمان مي‌کند چون واژه‌هاي زيادي از زبان عربي در زبان فارسي موجود است پس فارسي لهجه‌اي از عربي است. اما اين وضعيت صرفا قرض‌گيري واژه است و در تاريخ بسياري از زبان‌ها اتفاق افتاده است. مثلا انگليسي در زماني که تحت تسلط نورمن‌ها بود، واژگان بسيار زيادي را از فرانسوي قرض‌گيري کرد. ترکي واژگان بسياري را از فارسي و عربي قرض‌گيري کرده است. اما قرض‌گيري هرگز به اين معني نيست که زبان قرض‌گيرنده لهجه‌اي از زبان قرض‌دهنده بشود. يعني صرفا به دليل قرض‌گيري، نمي‌توان گفت انگليسي لهجه‌اي از فرانسوي، فارسي لهجه‌اي از عربي و ترکي لهجه‌اي از فارسي است! اشتباه صادق در اينجاست که گمان مي‌کند اگر زباني مفاهيم دستوري همچون جنسيت مذکر/مونث و شمار مفرد/مثني/جمع را صورت‌بندي کند پس کامل‌ترين زبان دنياست. دو نکته در اين مورد قابل تذکر است: اول اينکه پيچيدگي در بخش‌هاي خاصي از دستور، همراه با سادگي در بخش‌هاي ديگر است زيرا زبان بشر سيستمي اقتصادي بوده و پيچيدگي در همه بخش‌هاي خود را مجاز نمي‌داند. دوم اينکه زبان‌ها در طول زمان تطور و تغيير پيدا مي‌کنند و صورت‌هايي که داشتند را از دست مي‌دهند و داراي صورت‌هاي جديدي مي‌شوند. مثلا اسم وصفت در زبان‌هاي ايراني باستان داراي سه جنس مذکر، مونث و خنثي و سه شمار مفرد، مثني و جمع بودند. واضح است که فارسي امروزي، سه جنس دستوري مذکور و شمار مثني را از دست داده است. همان طور که قبلا اشاره کرديم، رده زبان‌ها در طول زمان تغيير مي‌کند و مثلا فارسي هر چه بيشتر زباني تحليلي مي‌شود. اشتباه سارا در اينجاست که بحث از زيبايي مي‌کند و اين در حالي است که اولا تعريف دقيقي از معيار زيبايي‌اش ارائه نمي‌دهد و دوما هرکس ممکن است زبان خود را زيباترين زبان جهان بداند. واضح است که اين نوع سخن، اصلا و ابدا علمي نيست. اشتباه مريم در اينجاست که گمان مي‌کند اگر زباني براي هر چيز کلمه‌اي داشته باشد، اين خاصيت به خود زبان برمي‌گردد. درحالي‌که اين نه ويژگي زبان انگليسي، که ويژگي جامعه انگليسي زبان‌هاست. کشوري که داراي قدرت اقتصادي و سياسي بالايي باشد، علم و صنعت نيز در آنجا رشد مي‌کند و نياز به بوجود آمدن واژه‌هاي نو افزايش مي‌يابد. انتخاب يک زبان به عنوان زبان جهان و يا به عنوان زبان رسمي يک کشور، دلايل کاملا سياسي و غيرزباني دارد در قسمت دوم، مريم مي‌گويد ياد گرفتن انگليسي از زبان‌هاي ديگر راحتتر است. راحت بودن يا سخت بودن زبان دوم، گذشته از برخي استعدادهاي فردي، بستگي به زبان مادري (زبان اول) فرد دارد. به عبارت ديگر، سختي يادگيري، امري نسبي است و نمي‌توان گفت زباني خاص سخت يا راحت است. مثلا زبان چيني از نواخت (tone) براي تمايز معنا در واژه‌ها استفاده مي‌کند در حالي که فارسي و انگليسي اين امر را در خود ندارند. پس مي‌توان گفت يک فارس زبان حداقل به هنگام يادگيري نواخت چيني به مشکل برخواهد خورد. اشتباه احسان و علي در اينجاست که هنوز مفهوم زبان را درک نکرده‌اند. تمامي گونه‌هاي زباني مورد استفاده در جهان «زبان» هستند. همان طور که گفته شد، «اشاره» نيز زبان است. تمامي اين‌ها بروزهايي از «قابليت زيستي زبان» انسان هستند. هنگامي که يک کشور شکل مي‌گيرد و مرزبندي سياسي انجام مي‌شود، براي اينکه مردم نقاط مختلف کشور بتوانند منظور يکديگر را بفهمند نياز است که از زباني واحد استفاده کنند. در ابتدا زبان (يا زبان‌هايي) به عنوان زبان رسمي انتخاب مي‌شود که همان طور که گفته شد اين انتخاب هيچ‌گونه دليل زباني ندارد بلکه کاملا غيرزباني (سياسي و …) است. سپس با ملاک قرار دادن زبان رسمي، اگر گويندگان زباني نسبت به گويندگان زبان رسمي فهم‌پذيري متقابل (mutual intelligibility) داشته باشند بدين مفهوم که هر کدام با استفاده از زبان خودشان بتوانند بدون مشکل حرف يکديگر را بفهمند، آنگاه گوييم آن دو زبان تفاوت گويشي/لهجه‌اي دارند. اگر تفاوت در حد فقط آوايي باشد اصطلاحا تفاوت لهجه‌اي است و اگر تفاوت علاوه بر موارد آوايي، موارد ساختاري و واژگان مختلفي را نيز شامل شود، تفاوت گويشي خواهد بود. اگر گويندگان يک زبان نسبت به گويندگان زبان رسمي نتوانند حرف يکديگر را بفهمند آنگاه گوييم آن دو تفاوت زباني دارند و اصطلاحا دو زبان مجزا هستند. با اين تفاسير، نسبت به زبان رسمي ايران که فارسي گونه تهراني است، بلوچي، سمناني، ترکي، کردي زبان مجزا محسوب مي‌شوند زيرا با فارسي تهراني، فهم‌پذيري متقابل ندارند. اما يزدي نسبت به تهراني، گويش محسوب مي‌شود زيرا فهم‌پذيري متقابل دارند.