معرفی کتاب/ تضاد میان خواست های قهرمان با شرایط پیرامونی در رمان «وانهاده»

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
معرفی کتاب/ تضاد میان خواست های قهرمان با شرایط پیرامونی در رمان «وانهاده»
آخرين خبر/ «وانهاده» گذشته از آن که در ميان آثار سيمون دوبووار اثر متفاوتي به شمار مي رود، در تاريخ ادبيات داستاني جهان هم از چنين حالتي برخوردار است. اين تفاوت بيش از همه در رفتار شخصيت اصلي داستان، بروز و ظهور مي يابد. به نحوي که در بسياري لحظات، ما خود را در مقام اين شخصيت مي بينيم و به نحو عجيبي با او همذات پنداري مي کنيم. داستان اين رمان، تنهايي يک زن را هنگامي که احساس مي کند ديگر شوهرش در کنارش نيست، روايت مي کند و اين تنهايي و درماندگي را تا جايي پيش مي برد که ما براي خودمان هم احساس ترس و وحشت مي کنيم. ترس و وحشت از اين که انسان در هنگام درماندگي مي تواند چه مراحل ذهني دشوار و دردناکي را از سر بگذراند و خود را در دامي اسير کند که رهايي از آن ديگر برايش متصور نباشد. سيمون دوبووار در وانهاده توانسته با استفاده از همين تمهيدات ، خواننده را تا به آخر با خود همراه کند و ذهن او را حتي مدت ها بعد از پايان يافتن کتاب هم به خود معطوف دارد. در ابتداي داستان، در همان صفحات نخست، ما متوجه عمق جفاي مرد به زن مي شويم و از همين جا با زن احساس همراهي و همرايي مي کنيم. سطرهاي ابتدايي داستان اينگونه است: «حضورم در اين جا و نشاطي که از آن نشات مي گرفت از همه چيز شگفت آورتر بود. از تنهايي اين بازگشت به پاريس وحشت داشتم. تا به حال در همه سفرها اگر موريس همراهم نبود، دخترها بودند. تصور مي کردم که جاي خالي شور و شعف کولت و توقع هاي لوسين را در سفر احساس خواهم کرد. حال آن که اين جاي خالي طعم شادي هاي از ياد رفته را به من بازگردانده است. تا آن جا که بعد از بستن کتاب مانند بيست سالگي دست به نوشتن اين يادداشت ها زدم.» مونيک (شخصيت زن داستان) در طول اين صفحات تلاش دارد آزادي خود را از تعلقات زندگي اش براي مدتي نشان دهد. اما به هر حال اين آزادي براي او تنها در حد يک مدت کوتاه، مطلوب و با ارزش است و اگر بيشتر شود او را به بحران روحي شديدي مي کشاند. کما اين که در داستان هنگام اطلاع يافتن از اعمال شوهرش موريس دچار چنين حالتي مي شود. در همان ابتداي داستان جنبه ديگري از خصوصيات و نيات او بر خواننده آشکار مي شود. «يکي از چيزهايي که در من براي موريس جذاب بود، حدت خصوصيتي است که او توجهم به زندگي مي ناميد. اين توجه در طي خلوت کوتاه دوباره جان گرفت حالا که ديگر کولت شوهر کرده و لوسين در آمريکا است با فراغ بال مي توانم آن را بپرورانم. موريس در موژن به من مي گفت: حوصله ات سر خواهد رفت، بهتر است کاربگيري. اصرار مي کرد، ولي در هر حال فعلاً چنين تمايلي ندارم. آخر مي خواهم کمي براي خودم زندگي کنم و با موريس از اين تنهايي دو نفره که اين همه سال از آن محروم بوديم، بهره ور شوم. چقدر برنامه در سردارم.» يکي از تکنيک هاي قديمي و مرسوم داستان پردازي، تضاد ميان خواست هاي قهرمان با شرايط پيراموني است. در داستان وانهاده به نحو ديگري از اين تکنيک استفاده شده است. همان طور که خوانديم در آغاز داستان مونيک علاقه دارد تا دوران بازنشستگي خود را تنها و تنها همراه موريس بگذراند و برنامه هاي مختلفش در سايه حضور او معنا و مفهوم مي يابد. زماني که تقدير به واسطه اعمال موريس زندگي ديگري را براي او رقم مي زند، متوجه مي شويم که او توانايي مواجهه با آن را ندارد و قادر به بروز واکنش مناسب نيست. همين واکنش است که ساختار داستان وانهاده را شکل مي بخشد.اما اطلاع يافتن مونيک از اعمال شوهرش همان قدر که براي او غير منتظره است براي خواننده هم غير منتظره مي نمايد و در واقع خواننده هم در غم مونيک شريک مي شود و علاقه دارد تا پايان داستان با او همراه باشد و دريابد که او چگونه با اين تاثير منفي شوهرش مبارزه مي کند و آن را از بين مي برد. او بارها و بارها در طول داستان از خاطرات گذشته خود ياد مي کند و مي نويسد: «وقتي همه اش براي ديگران زندگي کرده ايم مشکل مي شود خودمان را تغيير بدهيم و براي خودمان زندگي کنيم و در دام فداکاري نيفتيم. خوب مي دانم که کلمات دادن و گرفتن به هم تبديل مي شوند و خودم چقدر محتاج نيازي هستم که دخترانم به من دارند. هيچ وقت در اين بازي تقلب نکرده ام. موريس به من مي گفت بي نظيري. به اين يا آن بهانه اغلب تکرار مي کرد: چون خشنود کردن ديگران، اول از همه، تو را خرسند مي کند. مي خنديدم و مي گفتم: خب، اين هم يک شکل خودخواهي است. با آن ملاطفتي که در ديدگانش موج مي زد، گفت: مطبوع ترين شکلش است.» در بخشي از يادداشت عنوان شد که خواننده در طول خواندن داستان وانهاده خود را نزديک به مونيک احساس مي کند. تمهيد دوبووار در روايت داستان، اندکي از بار اين نزديکي را کاسته است. مونيک در طول داستان خاطراتش در روزهاي مختلف را مي نگارد. همين باعث مي شود که خواننده اندکي از او دور شود و نتواند آن چنان که بايد و شايد از جزييات زندگي او مطلع شود. همه اين تمهيدات در نهايت به تاثيرگذاري ژرف داستان کمک کرده است و آن را در شمار مهم ترين آثار دوبووار و همچنين ادبيات داستاني جهان قرار داده است.