مهرخانه/ مولانا در مواردي که زن را از وجه نيکو و پسنديده نگريسته او را نماد حب، عشق و ارادت حضرت حق، نماد جان و نماد روح، روان، حسن و جمال الهي برميشمارد، اما در مواردي که از وجه ناپسند نگاه ميکند زن را نمادهايي از دنيا، نفس، فريبندگي و جسمانيت ميداند و حتي گاهي او را در کنار «زر» قرار ميدهد.
جلالالدين محمد بن شيخ بهاءالدين محمد معروف به مولانا يکي از قلههاي عرصه شعر فارسي و عرفان است که روز هشتم مهرماه در تقويم رسمي کشور ما روز بزرگداشت او ناميده شده است. به همين بهانه گفتوگويي داشتيم با سعيد فرماني؛ شاعر و پژوهشگري که روي آثار مولانا تحقيقاتي انجام داده و از او درباره نوع بازنمايي زن در آثار مولانا پرسيديم.
- مولانا در آثار خود زماني که از زنان ياد ميکند چه ويژگيهاي مثبت و منفي براي آنها برميشمارد و زن در آثار او نماد چه چيزهايي است؟
ابتدا بايد بگويم وقتي از زن در آثار مولانا صحبت ميکنيم، اعم از جايگاههاي گوناگون زن در مقام مادر، همسر، معشوقه، دختر و... است. نگاه مولانا به جايگاه زن دووجهي است؛ يعني نگاه مستقيم و يکسويهاي به جايگاه زن ندارد. اين نگاه دووجهي از سويي تحتتأثير تعليمات قرآني است؛ يعني سايه تعليمات قرآني و اسلامي که مولانا با آن عجين و قرين بوده در اين تفکرات وجود دارد. مثلاً بسياري از زنان خاص مانند مريم (س) که در مثنوي از آنها نام برده شده است، در قرآن نيز مورد اشاره قرار گرفتهاند. از سوي ديگر، اين نگاه دووجهي مولانا به تأثيرپذيري ناخودآگاه او از ساختار ثنويت يا دوگانگي برميگردد که ريشه در اديان باستان مثل آيينهاي زرتشتي، ميترايي و مانوي دارد و تا همين امروز هم در بسياري از مؤلفههاي فکري جامعه ما اثر گذاشته و ريشه دوانيده است. بهعنوان مثال، ميتوانم به تقابل قهرمان و ضدقهرمان، نيک و بد و زشت و زيبا اشاره کنم که تحت سايه ثنويت اهريمن و اهورامزدا است.
نگاه دووجهي به زن در آثار مولانا
مولانا در مواردي که زن را از وجه نيکو و پسنديده نگريسته است، او را نماد حب، عشق و ارادت حضرت حق، نماد جان و نماد روح، روان، حسن و جمال الهي برميشمارد، اما در مواردي که از وجه ناپسند نگاه ميکند، زن را نمادهايي از دنيا، نفس، فريبندگي، جسمانيت و... ميداند و حتي گاهي او را در کنار «زر» قرار ميدهد؛ يعني زر و زن را نماد فريبندگي معرفي ميکند. اين نگاه دووجهي کاملاً در اين تقابل نقش زن مشهود است؛ يعني يک روي سکه آن آسماني و روحاني و روي ديگر آن فريبندگي، ظاهر و جسمانيت است.
- مولانا در اشعار خود زن را در چه جايگاهها و نقشهايي ميبيند؟ مثلاً در نقش همسر، مادر، معشوقه يا فارغ از نقشهاي جنسيتي او را با تأکيد بر هويت مستقل فردي خود به تصوير ميکشد؟ در هر يک از اين نقشها مولانا زن را چگونه بازنمايي کرده است؟
اين نقشها همه در آثار مولانا چه آثار منظوم او مثل مثنوي يا کليات شمس و چه آثار منثور او مانند فيهمافيه سهمي دارند. وقتي سخن از عشق در ميان است، مثلث عاشق، معشوق و عشق بهوجود ميآيد که ضلعي از اين مثلث معشوق است و بهطور تمثيلي و نمادين يا حتي در جايگاه واقعي زن در اين ضلع قرار ميگيرد. البته، اين غير از مواردي است که معشوق مولانا شمس است و مولانا جمال و مظهر حضرت حق را گاهي در شمس ميبيند.
برجستهترين جايگاهي که مولانا زن را در آن ميستايد جايگاه مادر است
مولانا در مواردي که بستر خانواده را سبب آوردن تمثيل و حکايات اخلاقي و عرفاني قرار ميدهد، زن را در مقام همسر به تصوير ميکشد که اين همسر در کنار و در برخي از حکايات در تقابل با شوهر قرار ميگيرد. البته، بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که غرض مولانا در بسياري از اين تمثيلها و حکايات، خود آن تمثيل نيست، بلکه غرض، مغز آن تمثيل يا حکايت است. مثل اينکه يک بوم نقاشي به خودي خود اعتباري ندارد و نقاشي و تصويري که روي آن بوم خلق ميشود، ارزشمند است. در اينجا هم تمثيل همين کارکرد را دارد؛ يعني تمثيل، ظرف و آيينهاي ميشود تا مغز و محتوايي که مدنظر مولاناست، منتقل شود.
برجستهترين جايگاهي که مولانا زن را در آن ميستايد، جايگاه مادر است. مولانا زن را در مقام مادر سمبل و مظهر عطوفت، مهرباني، شفقت و فيض حضرت حق ميداند. در آثار مولانا زن در نقشهاي ديگر معمولاً مشمول آن نگاه دووجهي يعني هم نگاه مثبت و هم نگاه منفي ميشود، اما در جايگاه مادر ديگر مقوله فرق ميکند و صرفاً زن را در اين جايگاه ميستايد.
نبايد با معيارهاي جامعه امروز نسبت به 700 سال پيش قضاوت کرد
- وضعيت سياسي و اجتماعي زمانه شاعر در ديدگاه او نسبت به موضوعات مختلف اثرگذار است. وضعيت سياسي و اجتماعي زمانه مولانا چه تأثيري در نگاه او نسبت به زن داشته است؟
در بررسي هر مقوله ادبي حتماً بايد به جغرافياي زماني و مکاني مؤلف و شاعر توجه شود. مولانا مانند تمام مردم جامعه خودش برخاسته از يک فرهنگ مردسالار است و طبيعي است که با خطکشها و معيارهاي جامعه امروزين نبايد قضاوتي سطحي نسبت به روزگار 700 سال پيش داشت و با معيارهاي امروزين سراغ آن عصر رفت.
مولانا براي فهم آموزههاي اخلاقي و عرفاني خود ناچار و ناگزير به استفاده از مؤلفههاي روزگار خود است. با اين وجود، او پا را فراتر ميگذارد و با اينکه در آن عصر ميزيست و از آن مؤلفهها براي بيان معارف خود استفاده ميکرد، اما بسيار جلوتر از زمانه خود ميانديشيد. برخي از اين آموزهها حتي در جامعه امروز هم کاربرد دارد و مولانا براي مشکلات اجتماعي و خانوادگي هنوز نسخهاي شفابخش دارد. براي نمونه، در کتاب فيهمافيه در خصوص مسئله پوشش و حجاب زنان صحبت ميکند و تبعات خانوادگي، اجتماعي و درمان بدپوششي را نام ميبرد، اما سختگيري در اين مسايل را نميپسندد و بهصورت مستدل و منطقي اين ظرايف را بيان ميکند.
نقش اساسي عشق در انديشه مولانا
- عشق در آثار مولانا چگونه بازنمايي شده و واجد چه ويژگيهايي است؟
عشق اساسيترين نقش را در انديشه اين بزرگمرد عرفان دارد؛ چون او از سرآمدان عرفان و شعر عرفاني است و طبيعتاً عرفاني که از جنس عرفان مولوي و مولويه است، با عشق سروکار دارد نه با زهد خشک؛ ازاينرو، طبعاً بايد در وجوه مثبت آن را سراغ گرفت، مگر در مواردي که سخن از قياس عشق و هوس است که مولانا ميگويد: عشقهايي کز پي رنگي بود/ عشق نبود عاقبت ننگي بود.
مولانا از قصه و تمثيل براي القاي معاني مدنظر خود فراوان بهره ميبرد. طبيعي است که در تمثيل هم اهميت اصلي با محتوا و مغز ماجراست. به قول خود مولانا:
اي برادر قصه چون پيمانهايست/ معني اندر وي مثال دانهايست
دانه معني بگيرد مرد عقل/ ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
هيچ کاراکتري در اشعار مولانا به اندازه «ليلي» مظهر عشق عارفانه نيست
بنابراين، وقتي ميخواهد عشقي عارفانه را به تصوير بکشد در برخي موارد مانند ساير عرفا از همين اتفاقات ساري و جاري در زندگي بهره ميبرد. اگر در مقوله عشق قايل به تقسيمبندي زميني- آسماني، انساني- الهي يا هر نوع تقسيمبندي ديگري باشيد، از سفر در آثار مولانا دست خالي برنميگرديد. هيچ کاراکتري در اشعار مولانا به اندازه «ليلي» مظهر عشق عارفانه نيست و مولانا از اين شخصيت در بيان مفاهيم عرفاني به کرات بهره جسته است.
در يکي از حکايات مولانا، عيبجويان به مجنون طعنه ميزنند که زيباتر از ليلي بسيار هستند؛ اما مجنون در پاسخ ميگويد ليلي صورت نيست و من ليلي را بهصورت دوست نميدارم. او براي من همچون جامي است که از آن شراب مينوشم؛ من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است و از شراب آگاه نيستيد. ظاهراً وجه تسميه ليلي هم تيرهبودن رنگ پوست او بوده؛ چون ليل در عربي به معناي شب است. اين نکته قابل تأمل است که با اين اوصاف اين شخصيت نماد حسن و جمال الهي است؛ يعني زيبايي در اصل در باطن است، نه در ظاهر. حالا ممکن است زيبايي باطني در ظاهر هم نمايان شود و ممکن است اين اتفاق نيفتد.
- در مورد زندگي خانوادگي مولانا شواهدي در دست هست که متقن باشد و بتوان به آن استناد کرد؟
شواهد و قرائن زيادي از زندگي اين يگانه مرد عرفان در دست هست و شايد يکي از بيشترين اطلاعاتي که از عرفا و شعرا داريم از مولانا باشد، اما در صحت و سقم همه آنها جاي بحث است که اهل تحقيق، حرفهاي مفيدي هم در اين رابطه زدهاند.
دو کتاب معروف و اصيل درباره زندگي و احوال مولانا وجود دارد که در اين آشفتهبازار کتاب اگر بخواهيم جنس اعلا را پيدا کنيم ميتوانيم به اين کتابها مراجعه کنيم. کتاب اول، «رساله در تحقيق احوال و زندگاني مولانا جلالالدين محمد مشهور به مولوي» اثر معتبر و تحقيقي مرحوم استاد بديعالزمان فروزانفر است که بسيار کتاب دقيقي است و اگر مخاطبان ميخواهند مطمئن شوند که کداميک از گفتهها درباره مولانا صحت دارد، ميتوانند به اين کتاب رجوع کنند. کتاب بعدي «پله پله تا ملاقات خدا» اثر گرانسنگ دانشمند فقيد مرحوم عبدالحسين زرينکوب است که کتابي با نثر شيوا و ارجاعات تاريخي دقيق و بررسي و واکاوي فضاي اجتماعي، سياسي و عرفاني روزگار مولانا و معرفي خانواده اوست.
نامههاي دلجويي مولانا از عروسش و نصيحت به پسرش
پدر مولانا «بهاءالدين ولد، سلطانالعلما» از عالمان شهر بلخ بوده و مادرش «مؤمنه خاتون» نام داشته است. مولانا در 19 سالگي در «لارنده» که در ترکيه فعلي واقع است با «گوهر خاتون» دختر «خواجه شرفالدين لالاي سمرقندي» که از آشنايان پدر مولانا بوده، ازدواج ميکند که حاصل اين ازدواج 2 پسر به نامهاي «بهاءالدين محمد» معروف به «سلطان ولد» و «علاءالدين محمد» بودند. البته، ظاهراً علاءالدين محمد خلف نبوده و آنچنان که ميگويند در قتل احتمالي شمس دست داشته است. مولانا دختري هم به نام «ملکه خاتون» داشته که از همسر ديگرش به نام «گرا خاتون قونوي» بوده است. ظاهراً مولانا خواهري هم به نام «فاطمه خاتون» داشته است.
پسر اول مولانا يعني سلطان ولد با «فاطمه خاتون»؛ دختر «صلاحالدين زرکوب» که مولانا ارادت خاصي به او داشته، ازدواج ميکند. وقتي رنجش خاطري بين پسر و عروس مولانا پيش ميآيد، مولانا دو نامه مينويسد که اين نامهها هنوز وجود دارد. نامه نخست به فاطمه خاتون است که آن را از روي عذرخواهي و دلجويي مينويسد و نامه دوم را هم به پسرش از روي اندرز مينويسد و او را نصيحت ميکند.
- در پايان اگر نکتهاي باقي مانده بفرماييد.
بد نيست يادي کنيم از زناني که مولانا در آثار خود از آنها بهعنوان زنان ستوده و الگو نام ميبرد که اين زنان عبارتاند از: حضرت صديقه زهرا (س)، حضرت مريم (س)، آسيه همسر فرعون، مادر حضرت موسي (ع)، مادر حضرت يحيي (ع) و رابعه که از بزرگان عرفان بود. او همچنين از زنان مصر که در مجلس زليخا حضور داشتند، نام ميبرد و در برخي از تمثيلها اين زنان را نماد عاشقان ميداند و آنها را ميستايد و ميگويد: آن زنان چون عقلها در باختند/ بر رواق عشق يوسف تاختند.
مولانا تفاوتي از لحاظ جنسيت براي روح اعلا قائل نيست
در نگاهي فراتر از مباحث مطرحشده بايد گفت در انديشه مولانا و عارفان بزرگ ديگر، مسئله سخني بالاتر از جنسيت و زنانگي و مردانگي است. در افق فکري و روحي مولانا مسايل اينچنيني چندان مطرح نيست و مولانا تفاوتي از لحاظ جنسيت براي روح اعلا قائل نيست. سراغ اين مسئله را بايد در ابيات مولانا گرفت؛ جايي که ميگويد:
اين حميرا لفظ تأنيث است و جان / نام تأنيثش نهند اين تازيان
ليک از تأنيث جان را باک نيست/ روح را با مرد و زن اشراک نيست
از مونث و ز مذکر برتر است/ اين نه آن جان است کز خشک و تر است