آخرين خبر/ نويسنده اين کتاب، خانمي است فرانسوي به نام ميشل لبر. پشت جلد کتاب براي معرفي نويسنده اين جمله آمده است: متولد 1947 ميلادي که اکنون در پاريس زندگي ميکند، قبلا بازيگر تئاتر و معلم دبستان و مدير مهدکودک بوده است.
کاناپه قرمز را که راوي اول شخص روايت ميکند، ميتوان در زمره آثار مدرن به لحاظ نوع روايت جاي داد اما به لحاظ درونمايه، اثري است نه چندان مدرن. اين داستان را از نظر ساختار ميتوان رمان دانست چرا که اولين خصيصه رمان را دارد؛ سفر.
راوي اثر که خانمي است به نام «آن»، گاهي واقعيت سفرهايش را روايت ميکند و گاهي آرزوهايش را از سفر اما آنچه اهميت دارد، سفر عشق است که در کاناپه قرمز به خواننده عرضه ميشود.
راوي داستان گاهبه گاه با نام بردن از نويسندگان يا آثار ادبي يا نمايشهاي خاصي، اثر را با تلميح همراه ميکند. يادآوري نويسندهاي چون ويرجينيا وولف يا اثري همچون جنايت و مکافات، خواننده را با موجي از آثار و اتفاقات ديگر همراه ميکند که ميتواند به اثرگذاري کاناپه قرمز کمک کند.
جزيي نگري و دقت در اجزاي اتفاقات و آدمها از خصيصههاي ديگر اين کتاب است که مترجم آن، بخوبي از عهده انتقال معاني برآمده است. دکتر پژمان براي اهالي ادبيات، چهرهاي است که در انتخاباش براي ترجمه دقت بسيار دارد.
در حوزه ترجمه براستي آنچه مهمتر از اصل ترجمه است، انتخاب آثاري است که قدرت تاثيرگذاري دارد. پژمان ضمن حسن انتخاب، ترجمههاي ويژه و قابل توجهي دارد که آثار او را از سايرين متمايز ميکند. خواندن کاناپه قرمز، در هر لحظه اش، خواننده را متوجه اهميت عبارت تقديمي کتاب ميکند و چرايي اين تقديمي مرموز: تقديم به مرد قدکوتاه ايستگاه گامبتا.
نويسنده اين کتاب، خانمي است فرانسوي به نام ميشل لبر. پشت جلد کتاب براي معرفي نويسنده اين جمله آمده است: متولد 1947 ميلادي که اکنون در پاريس زندگي ميکند، قبلا بازيگر تئاتر و معلم دبستان و مدير مهدکودک بوده است.
کاناپه قرمز را که راوي اول شخص روايت ميکند، ميتوان در زمره آثار مدرن به لحاظ نوع روايت جاي داد اما به لحاظ درونمايه، اثري است نه چندان مدرن. اين داستان را از نظر ساختار ميتوان رمان دانست چرا که اولين خصيصه رمان را دارد؛ سفر.
راوي اثر که خانمي است به نام «آن»، گاهي واقعيت سفرهايش را روايت ميکند و گاهي آرزوهايش را از سفر اما آنچه اهميت دارد، سفر عشق است که در کاناپه قرمز به خواننده عرضه ميشود.
راوي داستان گاهبه گاه با نام بردن از نويسندگان يا آثار ادبي يا نمايشهاي خاصي، اثر را با تلميح همراه ميکند. يادآوري نويسندهاي چون ويرجينيا وولف يا اثري همچون جنايت و مکافات، خواننده را با موجي از آثار و اتفاقات ديگر همراه ميکند که ميتواند به اثرگذاري کاناپه قرمز کمک کند.
جزيي نگري و دقت در اجزاي اتفاقات و آدمها از خصيصههاي ديگر اين کتاب است که مترجم آن، بخوبي از عهده انتقال معاني برآمده است. دکتر پژمان براي اهالي ادبيات، چهرهاي است که در انتخاباش براي ترجمه دقت بسيار دارد.
در حوزه ترجمه براستي آنچه مهمتر از اصل ترجمه است، انتخاب آثاري است که قدرت تاثيرگذاري دارد. پژمان ضمن حسن انتخاب، ترجمههاي ويژه و قابل توجهي دارد که آثار او را از سايرين متمايز ميکند. خواندن کاناپه قرمز، در هر لحظه اش، خواننده را متوجه اهميت عبارت تقديمي کتاب ميکند و چرايي اين تقديمي مرموز: تقديم به مرد قدکوتاه ايستگاه گامبتا.
با کانال تلگرامي آخرين خبر همراه شويد telegram.me/akharinkhabar