خبرگزاري کتاب ايران/ ابراهيم رها بهتازگي فيلمنامهاي طنز با عنوان «يک چشم به هم زدن» را از سوي انتشارات مرواريد روانه بازار کتاب کرده است.
نويسنده «يک چشم به هم زدن»، آن را برآمده از شعبده و جرقه ذهني ميداند و به همين دليل در پشت کتاب ميخوانيم: «يک چشم به هم زدن يکجور شعبدهبازي است! يعني فيلمنامه است اما درعينحال چشمبندي و شعبده هم هست. مربوط به آنوقتهايي است آدم ذهنش جرقه ميزند. درواقع در اين کتاب ذهن من رعدوبرق زده! اين فيلمنامه از آن فيلمنامهها که خواندهايد يا فيلمشان را ديدهايد حسابش جداست. باور نداريد؟ بخوانيد!»
اينکه مرد قصه (نمايشنامه) يک چشم به هم زدن، از موسسه کرايه اتومبيل، ماشين کرايه ميکند تا به کارهايش برسد اما سر چهارراه اول بعد از موسسه پشت چراغ قرمز ميايستد و يک ماشين دنده عقب ميآيد و به او ميزند، خندهدار نيست.
حتي اينکه مرد قصه ابراهيم رها، خوشرفتار از ماشينش پياده ميشود و مقصر وقتي او را با چهره گشاده ميبيند، کتکش ميزند عقلا نميتواند لبخند به گوشه لبي بنشاند. اين آغاز نه تنها کمدي، که حتي گروتسک (طنز سياه) را نيز به ذهن متبادر نميکند.
در طنز سياه، موقعيتهاي منطقي واقعي غلو ميشوند. هدف در اين طنز آن است که مخاطب را بخندانند يا لااقل به لبخند وادارند و يک واقعيت اجتماعي يا هستي شناسانه را به او بياموزند.
رها در بخشي از کتاب اينگونه مينويسد:«مرد روي کاناپهاش بهواقع وارفته است. ناراحت و غمگين به نظر ميرسد. چيزي شنيده به سمت در ميرود. يکي از همسايههاست. با لبخند کاسهاي به دست مرد ميدهد. لحظاتي بعد مرد درحاليکه کاسه را پر از ماست کرده برميگردد و با لبخند و تعارفي که از حرکاتش پيداست، آن را به همسايه ميدهد. ...
مرد در خانه تلويزيون تماشا ميکند. صداي در زدن را ميشنود. اين را از واکنش هميشگياش به اين صدا درمييابيم. برميخيزد. ميرود و در را ميگشايد. همان همسايه است با همان کاسه... درحاليکه در آن چند پياز گذاشته برميگردد و به همسايه ميدهد...
بر صندلي بلند و در آشپزخانه پشت سنگ اپن نشسته و چيزي ميخورد. صداي در را شنيده از جا برميخيزد و در را ميگشايد. همسايه با لبخند به صندلي بلند اشاره ميزند. مرد هم لبخندزنان ميآيد صندلي را برميدارد و به همسايه ميدهد.
مرد روي سراميکهاي کف خانه، دقيقاً وسط پذيرايي نشسته. در خانه هيچ چيزي نيست. مطلقاً هيچ وسيلهاي، ديگر وجود ندارد. او به در زل زده و دست زير چانه دارد!»
ابراهيم رها که پيش از اين «نگاتيو»، «شبنشيني در جهنم»، «دوئل»، «چسب زخم 2»، «خالي نبند شرلوک هولمز» و ... را با نگاهي طنزآميز تأليف کرده، در سال 1383 جايزه نخست طنز مکتوب را به دست آورده و در روزنامهها و نشريات مختلفي قلم زده است.
نمايشنامه «يک چشم بر هم زدن» با تيراژ يک هزار و 100 جلد و 71 صفحه بهار 1395 به قيمت 6000 تومان توسط انتشارات مرواريد به بازار کتاب عرضه شده است.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد