
صوت/ غزل چهلم حافظ؛ المنه لله که درمیکده باز است
بروزرسانی

حافظ ديوان/ المنه لله که درميکده باز است
زان رو که مرا بر در او روي نياز است
خمها همه درجوش و خروشند زمستي
وان مي که درآنجاست حقيقت نه مجاز است
ازوي همه مستي و غرورست و تکبر
وزما همه بيچارگي و عجز و نياز است
رازيکه بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم کهاو محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کدر که اين قصه دراز است
باردل مجنون و خم طره ليلي
زخساره محمود و کف پاي اياز است
بدوخته ام ديده چو باز ازهمه عالم
تاديده من بررخ زيباي تو باز است
درکعبه کوي تو هرآن کس که درآيد
از قله الروي تو درعين نماز است
اي مجلسيان سوزدل حافظ مسکين
از شمع بپرسيد که درسوز و گداز است
براي شنيدن کليک کنيد
نتيجه تفال :
1- حتماً اوضاع بر وفق مراد شما خواهد شد و جاي هيچ گونه نگراني و اضطراب وجود ندارد و اين دل مشغولي جنابعالي به علت وسواس و بي حوصلگي مي باشد پس توکل برخدا کنيد و سوره مبارکه السبا از آيه 20 تا 35 را با معني و حضور قلب بخوانيد که گشايش است
2- هيج کس از درد دل شما آگاه نيست و همه ريشخند مي کنند درحالي که حافظ دربيت آخر چنين مي گويد : (اي ياران مجلس : از داغ دل حافظ ناتوان تنها شمع اطلاع دارد که مانند وي مي سوزد و مي گذازد )
3- به مرادتان مي رسيد و اين نيت عملي مي گردد اما نياز به صبر و حوصله دارد و برخدا توکل کنيد و نذري که کرده ايد ادا کنيد
4- يکي از نزديگان از شما رنجيده مورد نفرين او قرار گرفته ايد هرچه زودتر از او عذر خواهي کنيد که گشايش در کار شما مي شود
5- ازدواج زود است ولي طلاق هم عملي نمي شود مسافر مي آيد يا خبري به شما مي دهد چيزي گم مي کنيد ولي زود پيدا خواهيد کرد
6- موفقيت بزرگي درانتظار شماست زماني که با شخصي فرهيخته آشنا مي شويد او به شما توصيه هايي دارد عملي کنيد
7- او به شما خيلي علاقه دارد زيرا حافظ در بيت 7 اين موضوع را ياد آور شده است و گفته است (زماني که چشم به روي تو گشوده ام مانند باز شکاري از هرچه درجهان است حز تو چشم دوخته ام ) پس او نيز شما را خيلي دوست دارد و ترديد شما ابدا موردي ندارد .
8- کسي راديده اي که برايت محنت زا شده است تو محبت مي کني ولي او تکبر از او دوري کن همين امروز با او حرف بزن و راز دلت را برايش بازگو کن به چيزي که نيازمند هستي برايت مهيا مي شود وغم و غصه را فراموش کن وقتي با او حرف زدي بي پرده حرف هايت را به او بگو که جنگ اول به از صلح آخر است .
شرح غزل :
١ -خدا را شکر مىکنم که در ميکده باز است؛زيرا که من نيازمندانه به سوى ميکده روى آوردهام.
٢ -در اين ميکده،خمها از شدت مستى،در جوش و خروشند و شرابى که در آن خمهاست،
شراب حقيقى است نه شراب مجازى.[در اين تعبير شراب حقيقت يا مجاز،ابهام ظريفى هست.بهاين معنا که شراب حقيقى را مىتوان شراب واقعى،يعنى شراب انگورى معنى کرد و شراب مجازى راشراب عشق و معرفت گرفت.عکس اين نيز ممکن است.شراب حقيقت را شراب معرفت و شرابمجازى را شراب انگورى بگيريم.در هر صورت،اين غزل داراى بار معنايى عرفانى است و سخن ازشراب عشق و معرفت و معشوق ازلى در ميان است.]
٣ -از جانب او(معشوق)،هر چه هست،سرمستى،غرور و تکبر و از جانب ما همه بيچارگى و
ناتوانى و نيازمندى است.[معشوق مستغنى و بىنياز از ماست ولى ما سخت نيازمند او هستيم!]
۴-رازى را که با بيگانه نگفتهايم و نخواهيم گفت،با دوست در ميان مىگذاريم که او محرم راز
است.
۵ -شرح گيسوى پرچين و شکن يار را نمىتوان کوتاه کرد زيرا که قصهى گيسوى او-مانند
گيسوى بلند او-بسيار دراز است.[در ادامهى بيت پيشين،مفهوم عرفانى اين بيت اين است که اسرارپرپيچ و خم وادى عشق بسيار است.]
۶ -بار غم عشق-که بر دل مجنون سنگينى مىکرد-و حلقهى گيسوى ليلى و رخساره بر کف
خاک اياز نهادن محمود،نمونههايى است از اين قصهى طولانى.
۷-از آن هنگام که چشم به روى زيباى تو باز کردهام،مانند باز،چشم از همهى عالم دوختهام![با
اشارهاى ظريف به اين موضوع که براى تربيت باز،مدتى چشم او را مىبستهاند و هنگام شکار چشماو را باز مىکردهاند تا توجهش فقط به شکار جلب شود،خود را همانند باز مىبيند که فقط به روىمعشوق چشم مىگشايد.بازى لفظى با کلمهى باز نيز بسيار جالب توجه است.باز:پرندهى شکارى،باز:گشوده.]
٨ -کوى تو مانند کعبه و ابروى تو مانند محراب است و هر کسى که به کوى تو گذر کند،در برابر
محراب ابروان تو به نماز مىايستد![عاشقان کوى يار را که محو ديدار او شدهاند مانند کسانى مىبينندکه با خلوص تمام به نماز ايستادهاند و محرابشان،ابروى يار است!]
٩ -اى ياران مجلس،سوز و گداز دل حافظ را از شمع که مىسوزد و بر محفل روشنايى مىبخشد
بپرسيد.[به طور غير مستقيم و پنهانى،شاعر خود را به شمع سوزان تشبيه مىکند و مىگويد،حالدل من،مانند شمع است که مىسوزد و ذوب مىشود.]