حافظ ديوان/ صبا اگر گذري افتدت به کشور دوست
بيار نفحهاي از گيسوي معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوي من آري پيامي از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
براي ديده بياور غباري از در دوست
من گدا و تمناي وصل او هيهات
مگر به خواب ببينم خيال منظر دوست
دل صنوبريم همچو بيد لرزان است
ز حسرت قد و بالاي چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چيزي نميخرد ما را
به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکين غلام و چاکر دوست
نتيجه تفال :
1- خيلي مايلي که از او خبر و اطلاعي پيدا کني و سرنخي به دست بياوري بهمين جهت دنبال اين و آن مي گردي درحالي که اين نگراني بي جهت و بي حاصل ميباشد چون وقت مناسب براي اين کارنيست و وسايل مورد نظرهنوز کاملاً مهيا و آماده نشده است پس اين امر را به موقعيت بهتري حوالت کن
2- لسان الغيب صريحا ً دربيت دوم شما را راهنمايي مي کند و مي فرمايد ( قسم به جان محبوب اگر از جانب يار خبري برايم بياوري به شکرانه آن جان خود را نثار ميکنم ) پس دعايي بخوان و نذري کن وهمين پنجشنبه به يکي از مشاهد متبرکه برو و زيارت کن که گشايش حاصل شود
3- بي تابي و بي قراري شما دراين مورد بي جهت مي باشد زيرا او درحال حرکت و اقدام و کوشش مي باشد به زودي مژده اي دريافت ميکنيد که باعث خرسندي و خوشحالي فراوان شما خواهد شد
4- مسافرت را توصيه نميکنم اما خريد و فروش عالي است ازدواج زود است و طلاق ناممکن اما بيمار شفا مي يابد و مسافر به سلامت و خوشي محفل شما را گرم مي کند و هديه اي دريافت مي کنيد و مقامي به شما پيشنهاد مي کنند که بسيار عالي است از پولي که به دست مي آوريد صدقه دهيد که زياد مي شود
5- کسي که از شما چيزي درخواست کرده است درخواست او را اجابت کنيد ولي مواظب حرکات و اعمال او باشيد چون ديگري او را وسوسه مي کند خودش آدم خوبي است و غل و غش ندارد
6- در خانواده اي پر مهر و صميمي و علاقه مند و نسبتاً مرفه و شاد زندگي مي کنيد قدراين زندگي را بدانيد به سخن آن دو نفر حراف و پر مدعا و دروغگو و لاف زن توجه نکنيد که طبل تو خالي هستند واين حرفها را بدين جهت مي زنند که اولاً به زندگي شما رشک و خسد مي برند ثانياً مي خواهند عقده هاي خود ر ا بپوشانند شما ارزش زندگي خوب خود را بدانيد و فريب نخوريد
7- يک مرتبه بسيار ضرر گرده ايد سعي کنيد از آن درس عبرت بگيريد و بيش از اين خرده نگيريد و دست از ولخرجي و مشکل پسندي برداريد تا موفق شويد .
کمي بيشتر در خصوص غزل بدانيد :
شرح غزل :
معاني لغات غزل (۶۰)
پيک : قاصد، شاطر، نامهبر پياده.
ناموز: نامهبر، نامهآور، مشهور، ارجمند.
ديار: جمعدار، خانهها، کنايه از شهر و سرزمين.
حرز: دعاي رفع چشم زخم و حافظ از بلايا، که بر بازو يا گردن ميبندند، تعويذ، حمايل.
حرزجان: حافظ و نگهدارنده جان.
خط: دست نوشته، موهاي تازه رسته برچهر نوجوانان.
خي مشکبار: نوشتهيي که با مرکب سياه ممزوج به مشک نوشته شده و بوي خوش از آن به مشام ميرسد، موهاي مشکين عذار.
جلال و جمال: شکوه و زيبايي.
عز وقار: ارجمندي و متانت.
نقد قلب: پول تقلبي.
نثار: فدا، پيشکش.
برحسب: مطابق.
کار و بار: کار، و کلمة بار مترادف و دنباله مصطلح است.
فتنه: آشوب.
چراغ چشم: (اضافه تشبيهي) چشم به چراغ تشبيه شده.
کحل الجواهر: سرمه و داروي تقويت قوه باصره که از سورمه و سائيده مرواريد درست ميشده.
سرنياز: (اضافه تشبيهي) نياز به سر تشبيه شده.- روي نياز
معاني ابيات غزل (۶۰)
(۱) آن نامهرسان گرامي که از سرزمين دوست رسيد با خود دعايي به خط مشکبار دوست، براي حفظ جان من آورد.
(۲) (اين نامه) چه نيکو از شکوه و زيبايي يار خبر ميدهد و چه خوب و عالي از عزت و وقار و متانت او حکايت ميکند.
(۳) به عنوان مژدگاني دل خود را به قاصد دادم و از اينکه اين سکه تقلبي را پيشکش (قاصد) دوست کردم شرمندهام.
(۴) سپاس خداي را که ازمدد بخت موافق و همانطوري که آرزو ميکردم کارهاي دوست به خوبي پيشرفت دارد.
(۵) سپهر گردنده و ماه دور زننده را از خود اختياري نيست و گردش آنها در دست اراده دوست قرار دارد.
(۶) اگر باد و توفان فتنه وآشوب، دنيا و آخرت را در هم ريزد، ما همچنان با چراغ ديده بر سر راه دوست، چشم انتظار اوييم.
(۷) اي نسيم سحري آن خاک خوشبختي را که در رهگذر و زير پاي دوست قرار دارد براي تقويت بينايي به چشمان من برسان.
(۸) ما سر نياز با چشم باز بر آستانه دوست داريم تا چه کسي در کنار او درخواب ناز آرميده باشد.
(۹) اگر دشمن به قصد آزار حافظ بدگويي او را ميکند باکي نسبت سپاس خداي را که من در پيش دوست سرافکنده و شرمسار نيستم.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد