1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

گلستان سعدی/ باب چهارم - حکایت 13 : صداى دلخراش اذان گو

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
گلستان سعدی/ باب چهارم - حکایت 13 : صداى دلخراش اذان گو
آخرين خبر/ سعدي شيرازي، پادشاه سخن، در زندگي خويش سختي هاي زيادي کشيد، رنج سفر هاي طولاني اي به جان خريد تا تجربيات گرانقدري را کسب کرد و اين تجربيات را به نظم و نثر درآورد تا دريچه هاي حکمتي باشند براي آيندگانش ما آخرين خبري ها نيز کتاب گلستان را که مي توان گفت از تاثير گذارترين کتاب در نثر ادبيات فارسي ست را براي شما کتابخوانان عزيزمان به اشتراک مي گذاريم. قسمت قبل شخصى در مسجد سنجار (شهرى در سه منزلى موصل) براى درک استحباب (1) اذان مى گفت، ولى صداى او به گونه اى ناهنجار بود که شنوندگان ناراحت گشته و از او دور مى شدند. صاحب آن مسجد اميرى عادل و پاکنهاد بود و نمى خواست دل او را با بيرون کردن نامحترمانه برنجاند. پس به او چنين گفت: اى جوانمرد اين مسجد داراى اذان گوهاى قديمى است که براى هر کدام پنج دينار را (به عنوان حقوق ماهانه ) تعيين کرده ام ولى به تو ده دينار مى دهم که از اينجا بجاى ديگر بروى. اذان گو با صاحب مسجد به توافق رسيدند، و او از شهر سنجار بجاى ديگر رفت، مدتى از اين ماجرا گذشت، تا اينکه روزى آن اذان گو هنگام عبور، صاحب آن مسجد را ديد. نزدش آمد و گفت: حيف بود که مرا از آن مسجد با ده دينار بجاى ديگر فرستادى، زيرا اينجا که رفته ام، به من بيست دينار مى دهند تا جاى ديگر روم، ولى نمى پذيرم. صاحب مسجد در حالى که بلند مى خنديد و از خنده روده بر شده بود، به او گفت : هان ! مواظب باش که تا پنجاه دينار نگرفتى از آنجا بيرون نروي. به تيشه کس نخراشد ز روى خارا گل چنانکه بانگ درشت تو مى خراشد دل (2) 1_ مستحب بودن 2_ يعنى : آواز ناخوش تو از صداى گوش خراش تيشه بر سنگ سخت که گل آن را با تيشه از آن برطرف مى سازند، دلخراشتر است .
کتاب آقاي« محمد محمدي اشتهاردي» با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
آخرین خبر | گلستان سعدی/ باب چهارم - حکایت 13 : صداى دلخراش اذان گو