حافظ ديوان/ صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه انديشه اين کار فراموشش باد
آنکه يک جرعه مي از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود
شرمي از مظلمه خون سياووشش باد
چشمم از آينه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربايان بر و دوشش باد
گرچه از کبر سخن بامن درويش نگفت
جان فداي شکري پسته خاموشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامي تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگي زلف تو در گوشش باد
نتيجه تفال :
1- خواجه در بيتهاي 5-7-8- به ترتيب فرمايد ( چون جمال يار همواره در نظرم مجسم است پنداري چشم من آينه دار سبزه رخسار و خال هندوي اوست اميد است که ليم نيز سعادت بوسه روبودن از سينه و شانه وي را پيدا کند ) ( اگر چشم خمار و مردم خوي مهربانش خون عاشقان رادر پياله بنوشد براو گوارا باد ) ( حافظ بر اثر بندگي تو مشهور جهان شده است بنابراين به نشانه غلامي و زر خريد بودن از گيسوي محبوبم حلقه غلامي در گوش حافظ باشد ) شما خود برداشت کنيد از اين سه معني
2- اين نيت بر شما مبارک باد که اجراي آن حتمي است فقط بايد مقداري صبر و حوصله داشته باشيد و توکل خود رابرخدا کنيد و به يکي از مشاهد متبرکه رفته نذر خود را ادا کنيد که جاي هيچ گونه نگراني نمي باشد
3- زندگي به زودي به روي شما لبخند خواهد زد و درهاي اميد و اميدواري به روز شما باز مي وشد و ستاره اقبال جنابعالي در برج سعد مي باشد ملاقات مهمي در پيش داريد خريد و فورش عالي است تغيير شغل و مکان حتمي است از دواج عملي مي شود طلاق حتمي است بيمار شفا مي يابد و 4 فرزند در طالع داريد و مسافرتي هم در پيش است مبارک باد
4- ويژگيهاي جنابعلي عبارتند از بانمک رک گو نترس پرحرف شوخ و بامزه سياستمدار عاقل و دانا جذاب و دلربا شيرين خوش بين با وجدان جوان نما مغرور بدپيله قدرشناس نظر بلند پرصدا سخاوتمند کم دقت بد دهين همه را راضي مي کند مهربان ولخرج عزيزم کلارک مي گويد ( تنها راه کشف محدوديت هاي ممکن رفتن به آن سوي آنها يعني ناممکن است پس نترس گام دار پيروزي با شماست
معاني لغات غزل:
صوفي: پشمينه پوش پيرو طريقه تصوف.
نوشش باد: گوارايش باد.
آنکه يک جرعهيي از دست تواند دادن: کسي که به منظور اعتدال در شرب باده ميتواند در آشاميدن مفرط کف نفس کند.
شاهد مقصود: (اضافة تشبيهي) مقصود به شاهد تشبيه شده است.
قلم صنع: قلم آفرينش جهان.
مظلمه: دادخواهي، شکايت از ظلم، ستمي که برکسي وارد شود.
خونسياووش: خوني که از سياووش به زمين ريخته شد، گياه خون سياووش، يا پر سياووشان که نوعي سرخس و تببر بوده و در جاهاي مرطوب و کمنور مانند دهانه قناتها ميرويد و مشهور است که با ريختن خون ناحق سياووش توسط افراسياب بر زمين اين گياه روئيده شد. توضيحاً ساقههاي اين گياه به رنگ قرمز و برگهاي آن عيناً به مانند برگ شبدر بوده و رنگ قرمز ساقهها سبب وجه تسميه آن شده است.
کبر: تکبر، نخوت.
شکرين پسته خاموش: لب و دهان شيرين و ساکت.
خط و خال: موهاي تازه رسته بر عارض، سبلت نوجوان و خال چهره.
بر و دوش: سينه و شانه.
نرگس مست: چشم مخمور.
معاني ابيات غزل:
(۱) اگر صوفي در خوردن باده زيادهروي نکند گواراي وجودش، وگرنه فکر شرابخواري از سر او دور باد.
(۲) و آن کسي که مي تواند از يک پيمانه زيادي چشم پوشيده و از دست بنهد، دستش در آغوش محبوبش باد.
(۳) الف: پير و مرشد ما گفت که بر قلمي که سرنوشت آدمي را رقم ميزند خطا و ناروايي نرفته است، آفرين بر نظريه پاک او که پوشاننده خطاست.
ب: مرشد ما گفت درکار تعيين سرنوشت، سهو وخطايي نرفته است آفرين بر نظريه پاک او که خطاي خطاکاران را ميپوشاند.
(۴) شاه ترکان، گوشبهحرف دشمنانميدهد از ستمي که برسياووش رفته استشرمش باد.
(۵) چشمانم از آينه داراني است که خال و خط او را مينماياند، خدا کند که لبم هم از بوسه دهندگان بر و دوشش باشد.
(۶) هرچند ازرويغرور و خودخواهيبا منحرفي نزد، جان من فداي آندهان لب بسته باد.
(۷) هرگاه چشم مخمور نوازشگر و مردمنواز او، قدح قدح خون عاشقان را بياشامد، براو گوارا باد.
(۸) حافظ به بندگي و ارادتمندي تو در جهان مشهور شده است، پيوسته حلقه غلامي زلف تو در گوش او باد.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد