آخرين خبر/ پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير
اي ديده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوي مشکين سيه چشم
چون نافه بسي خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوي شما بود
هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد
بس کشته دل زنده که بر يک دگر افتاد
بس تجربه کرديم در اين دير مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سيه لعل نگردد
با طينت اصلي چه کند بدگهر افتاد
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود
بس طرفه حريفيست کش اکنون به سر افتاد
نتيجه تفال :
1- گويا فکر مي کني که بر سر دوراهي قرار گرفته اي و نظر خوبي نداري بايد بداني که ترديد عامل شکست مي باشد پس فوري تصميم بگير و يکي را انتخاب کن و با دقت سرعت عمل وقت شناسي و علاقه اقدام کن به قول کنفوسيوس سفر هزاران کيلومتري با يک گام آغاز مي شود
2- يکي به شماخيانت کرده تا آخر همين ماه سزا و صدمه اش را شديداً خواهد ديد پس او را به خدا واگذار کن
3- خواجه دربيت پنجم و ششم به ترتيب فرمايد ( همين که مژگاه تو خنجر براي تصاحب جهان عشق کشيد از کشتگان تيغ تو که با نثار جان زندگي ابدي يافته اند کشته ها پديد آمد ) يا ( بارها تجربه کرديم که دراين دنيا که خانه پاداش و جزاست هرکسي که با باده نوشان عشق کهن به مخالفت برخيزد و مبازه کند از ريشه کنده مي شود ) تو از اين دو معني چه فهميده اي ؟
4- اگر او را رها کني چيزي از دست نمي دهي بلکه درهمين ماه ملاقاتي در پيش خواهي داشت که بسيار نافع است
5- بگذار ديگران هر چه مي خواهند بگويند جنابعالي اب مشورت يکي از عزيزان درست ترين راه را انتخاب کنيد و تابع و سوسه هاي اين و آن مشو و با قدرت به جلو گام بردار و برخدا توکل کن که حتماً دراين حالت پيروز مي شويد .
6- ويژگيهاي جنابعالي عبارتند از سرکش جنگجو شجاع و نترس کله شق ناکام پرو سروصدا جسور مهاجم قوي حادثه جو پشتکار کاردار جاه طلب غيرعادي سخاوتمند پر اولاد خوشگذران با چشماني نافذ و پرقدرت خريد و فروش عالي است مسافر مي آيد هديه اي دريافت مي کنيد
7- خواجه دربيت هاي 3-4-7 به ترتيب فرمايد ( حيفا که برا يخاطر عشق آن آهوي مشکين سيه چشم خون دلم چون نافه به جگرم ريخت و به رنج افتادم ) ( هرنافه که دردست نسيم سحر هست از خاک راه سرکوي شماست ) ( سنگ سياه اگر جان هم بدهد و سعي و کوشش کند لعل نمي شود زيرا سرشت او چنين است ه بدگهر خلق شده است ) خود تفسير کنيد .
معاني لغات غزل (۱۱۰)
پيرانهسر: سرپيري، هنگام پيري.
جواني: با ياء وحدت به معناي يک جوان وبا ياء مصدري به معناي دوره جواني افاده معنا ميکند.
هواگير: ۱) هوايي، در آرزوي پرواز، پروازي، اوجگير؛ ۲) در هوا گرفته و صيد شده؛ ۳) هوادار، هواخواه.
آهوي مشکين سيهچشم: آهوي مشکدار و سيه چشم کنايه از معشوق.
نافه: کيسهيي در زير شکم آهوي نر سرزمين ختن و تا تارستان که محتوي ترشحات معطر به نام مشک است.
رهگذر: ۱) کوچه، گذرگاه، معبر؛ ۲) به سبب.
دل زنده: دلآگاه.
ديرمکافات: کنايه از اين دنياست که هرکسي پاداش و جزاي کار خود را همين جا ميبيند.
دردکشان: دردنوشان، رندان عاشق پيشه نيازمند که به جاي شراب زلال از درد شراب ميآشامند.
طينت: گل، سرشت، خلقت.
بدگهر: بدجوهر، با عنصر بد، ماده بد.
دستکش: کسي که دست کسي راگرفته و او را هدايت ميکند، چيزي را که دست بر آن بکشند وبا آن بازي کنند.
دستکشش بود: ۱) جاي نوازش دستش بود، ملعبهاش بود؛ ۲) هدايتگري بود، راهنمايش بود.
طرفه حريف: رفيق و همکار مناسب، هم بازي چابک.
کش: که آش، ضمير شين به حافظ برميگردد.
معاني ابيات غزل (۱۱۰)
(۱) در اين دوره پيري، عشق يک جواني به سرم افتاد، و راز آن را که در دل پنهان ميداشتم، آشکار شد.
(۲) مرغ دلم از راه نگاه کردن و ديدن، شيفته و هوايي شده به پرواز درآمد، اي ديده نگاه و پيگيري کن و بنگر که در دام چه کسي گرفتار شده است.؟
(۳) چه دردناک است که به خاطر آن آهووش مشکين موي سياه چشم، دل مانند نافه آهو چه خون جگرهايي خورد.
(۴) هربوي خوشي که به دستياري نسيم سحر پراکنده شد از خاک کوچه و گذرگاه کوي شما بود.
(۵) همين که مژههاي تو تيغ جهانگشا را کشيد چه بسيار کشتههاي دل زنده و عاشقپيشه که به روي هم درافتادند.
(۶) چه بسيار با تجربه دريافتيم که در اين دنياي پاداش دهنده، هرکس با دردنوشان درافتاد، نابود شد.
(۷) اگر سنگ سياه جان را هم فدا کند به لعل مبدل نميشود. با سرشت خود چه ميتواند بکند؟ بدگهر آفريده شده است.
(۸) حافظ که (در ايام جواني) دستش با سر زلف زيبا رويان بازي ميکرد چه حريف بيمانندي است که دراين پيرانه سرهم همين فکر به سرش افتاده است.
منابع:
گنجور
حافظ ديوان
سايت فايل هاي صوتي
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد