1. جذاب ترین ها
کتاب

گلستان سعدی/ باب هفتم - حکایت 19 : جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
گلستان سعدی/ باب هفتم - حکایت 19 : جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی
آخرين خبر/ سعدي شيرازي، پادشاه سخن، در زندگي خويش سختي هاي زيادي کشيد، رنج سفر هاي طولاني اي به جان خريد تا تجربيات گرانقدري را کسب کرد و اين تجربيات را به نظم و نثر درآورد تا دريچه هاي حکمتي باشند براي آيندگانش ما آخرين خبري ها نيز کتاب گلستان را که مي توان گفت از تاثير گذارترين کتاب در نثر ادبيات فارسي ست را براي شما کتابخوانان عزيزمان به اشتراک مي گذاريم. قسمت قبل به نقل از سعدي که مي گويد: در محفلي شخص به ظاهر درويشي را ديدم که به طور مکرر و آشکار از ثروتمندان انتقاد مى کرد و تهيدستان را مى ستود به گونه اي که مي گفت: کريمان را به دست اندر درم نيست خداوندان نعمت را کرم نيست (1) من که طاقت شنيدن گفته هاي او را نداشتم گفتم : دوست من ثروتمندان در بيشتر مواقع يار فقيران بودند و در مواردي چون تامين مخارج زائران، رفاه مسافران و حتي زيردستان خود دريغ نکرده اند و از کرم آنها اطرافيانشان از زن و مرد و پير و جوان بهره مند بوده اند. توانگران را وقف است و نذر و مهمانى زکات و فطره و اعتاق و هدى و قربانى (2) تو کي به دولت ايشان رسي که نتواني جز اين دو رکعت و آن هم به صد پريشاني اگر منظورت از توانگري،عبادت زياد به همراه گرسنگي کشيدن است راحت تر بگويم ثروتمندان با مال زکات داده و لباس تميز و دل آسوده و قدرت مالي، بهتر مي توانند وظيفه خود را در درگاه خداوند انجام دهند. حال تو بگو چگونه با شکم گرسنه نيروي لازم و با دست خالي مروت و مردانگي و با پاي خسته توان لازم براي کمک کردن را دارند. شب پــراکنـده خسبد آنکه پديد نبود وجه بامدادانش مور گرد آورد بتابستان تا فراغت بود زمستانش هيچگاه آرامش با فقر همسفره نبوده است و همچنين هيچگونه اتحاد و همدلي ميسر نشده است. يکي نيت مي کند که شب شام نخورد و ديگري به خاطر نداري شام نميخورد اين دو هيچ ارتباطي با يکديگر ندارند. خداوند مکنت به حق مشتغل پراکنده روزى ، پراکنده دل پس عبادت ثروتمندان مورد پسندتر است چرا که اول به تامين و امرا معاش پرداخته اند و سپس در رفاه به عبادت مي پردازند. در حديثى آمده که پيامبر صلى الله فرمود: الفقر سواد الوجه فى الدارين = فقر و تهيدستى، روسياهى در دو جهان است. (3) او گفت: اما پيامبر صلى الله عليه و آله وصلم فرمود: الفقر فخرى = فقر، مايه افتخار من است. به او گفتم: باش که منظور رسول خدا از اين سخن اين است که: فقر آن گروهى که راضى به رضاى خدا هستند موجب فخر است، نه فقر آنانکه لباس پارسايى بپوشند و از نان سفره ديگران پاره اى بخورند. فقيرى که بى معرفت است، بر اثر حرص و آز کارش به جايى مى رسد که: کاد الفقر ان يکون کفرا = راه فقر به کفر، بسيار نزديک است. اى طبل بلند بانگ در باطن هيچ بى توشته چه تدبير کنى وقت بسيج (4) روى طمع از خلق بپيچ از مردى تسبيح هزار دانه ، بر دست مپيچ فقر و درويش بودن بدون آگاهي موجب به وجود آمدن کفر مي شود. کاد الفقران يکون کفرا = نزديک است که فقر به کفر انجامد. هرگز بدون توان مالي نميتوان برهنه اي را لباس داد و يا گرفتاري را از بند مشکلاتش رها کرد. خداوند در قرآن مي فرمايد همانا بهشتيان روزي معين خواهند داشت تا اين را بداني که آرامش آن دنيا هم زير نگين دارا بودن و رزق داشتن است. تشنگان را نمايد اندر خواب همه عالم بچشم چشمه آب در حالي که مشغول گفتن اين سخنان بودم عصباني شد و تيغ تيز زبانش را برکشيد و با اسب صريح کلام در ميدان وقاحت در جوابم گفت: تو آنچنان از وصف ثروتمندان گزافه گويى نمودى که پندارى آنها ترياک (ضد زهر) هستند، يا کليد خزانه رزق و روزى مى باشند. نه، بلکه آنها مشتى متکبر، مغرور، خودخواه، گريزان از خلق، سرگرم انباشتن و شيفته مقام و مالند. سخنشان از روى ابلهى و نظرشان از روى اکراه و تندى است. نسبت گدايى به علما مى دهند و تهيدستان را بى سروپا خوانند. به خاطر ثروتى که دارند در جايگاه بزرگان نشينند و خود را از ديگران برتر دانند. بى خبر از سخن حکيمان فرزانه؟ گويند: (هر کس در اطاعت خدا کم دارد، ولى ثروتش افزون است. در صورت توانگر است و در معنى فقير مى باشد.) گر بى هنر به مال کند کبر بر حکيم کون خرش شمار، و گر گاو عنبرست (5) گفتم درباره آنها اينقدر بدگويي نکن که آنها به بخشندگي و کرم سرشناسند. او گفت چه مي گويي آنها اسير مال دنيا هستند. چه فايده دارد مانند ابر پر باران هستند و نمي بارند و همچون آفتاب مي مانند در حالي که نمي تابند. بر مرکب قدرت سوارند و نمي رانند. دايم در حال مال اندوزي هستند بدون آنکه حتي مقداري از آن را خرج کنند و به قول حکيمان: زماني اموال خسيسان آزاد مي شود که در بند خاک مي شوند. بـرنج و سعي کسي نعمتي به چنگ آرد دگر کس آيد و بي سعي و رنج بردارد 1_ خداوندان نعمت: صاحبان ثروت 2_اعتاق: آزاد کردن برده _ هدى: قربانى 3_يعنى: آن کس که صاحب ثروت است ، (چون دلش آرام است ) سرگرم حق است ولى فقير به خاطر تهيه معاش ، دلش پراکنده است 4_وقت بسيج: هنگام آمادگى و سفر. 5_کنايه از ابله بودن است: او را ابله شمار، اگر چه به علت ثروت خود را گاو و گرانقيمت عنبر پندارد (گاو عنبر، جانور دريايى است که به آن بال يا وال گويند. ) به او گفتم از خسيس بودن ثروتمندان تنها کاسه گدايي در مقابلشان را ياد گرفته اي و الا هر کس در مقابل مال کسي طمع کند طبيعي است که او بخشنده نباشد. گفت از روي تجربه چيزي مي گويم : آنها افراد زيادي در کنارشان است و در بسياري از مواقع محافظان درشت هيکلي را استخدام مي کنند تا در مقابل هر گدايي ايستادگي کنند و آنها را از مقابل خانه هاشان دور کنند. آنرا که عقل و همت و تدبـير و راي نيست خوش گفت پرده دار که کس در سراي نيست گفتم به آن دليل است که توقع فقرا بالا رفته و هميشه انتظار خدمت از سوي آنها را دارند و بدان اگر تمام ريگ هاي بيابان مرواريد شوند باز هم چشم توقع گدايان سير نمي شود. ديده اهل طمع بنعمت دنيا پر نشود همچنانکه چاه بشبنم سگي را گر کلوخي بر سر آيد ز شادي برجهد کين استخوانيست وگر نعشي دو کس بر دوش گيرند لئيم الطبـع پندارد که خوانيست در ادامه گفتم اگر حاتم طائي که بيان نشين بود اگر شهر نشين مي شد از سيل جمعيت گدايان حتي لباسي بر تنش باقي نمي ماند. گفت : من برايشان رحمت مي رفتم و در پاسخ به او گفتم برعکس تو بر مال آنها حسادت مي کني. خلاصه اينکه پس از بگو مگوي فراوان و نيش و کنايه هاي پي در پي طاقتش تمام شد و شروع به فرياد زدن کرد. هان تا سپر نيفکني از حمله فصيح کو را جز آن مبالغه مستعار نيست دين ورز و معرفت که سخندان سجع گوي بر در سلاح دارد و کس در حصار نيست در نهايت ديگر چيزي براي اثبات کردن نداشت و راه و روش جاهلان را در پيش گرفت . هنگامي که در بحث و گفتگويي پيروز نمي شوند شروع به فرياد زدن و پرخاشگري مي کنند. شروع به فحش دادن کرد من نيز جوابش را دادم تا اينکه دست به گريبان شديم به اين صورت که : او در من و من در او فتاده خلق از پى ما دوان و خندان انگشت تعجب جهانى از گفت و شنيد ما به دندان با هم نزد قاضى رفتيم تا او بين ما داورى کند. وقتى که قاضى از گفتگو و بحث ما آگاه شد، خطاب به من گفت : در يک باغ ، هم بيدمشک وجود دارد و هم چوب خشک . همچنين در ميان ثروتمندان هم شاکر هست و هم کفور (ناسپاس ). در ميان تهيدستان نيز هم صابر وجود دارد و هم نالان و بى قرار.(خوب و بد در هر گروهى وجود دارد، با مقايسه خوب و بد، خوبان و بدان را مى توان شناخت. ) اگر ژاله هر قطره اى در شدى چو خر مهره بازار از او پر شدى (6) مقربان درگاه خداوند متعال ، توانگران درويش سير تند و درويشان توانگر همت مى باشند. ثروتمندان ارجمند آنانند که در انديشه تهيدستان باشند، و تهيدستان ارجمند کسانى هستند که در برابر ثروتمندان ، دست سؤال دراز نکنند و به خدا توکل نمايند. ثروتمند فرومايه کسى است که تنها در فکر شکم خود است و گويد: گر از نيستى ديگرى شد هلاک مرا هست ، بط را ز طوفان چه باک ؟ (7) دو نان چو گليم خويش بيرون بردند گويند: غم گر همه عالم مردند ولى ثرتمندانى هم هستند که همواره سفره احسانشان براى تهيدستان گسترده است و سرايشان به روى آنان باز است .... پس از داورى قاضى ، ما به داورى او خشنود شديم . گفتار او را پسنديديم و با هم روبوسى و آشتى نموديم و گفتگوى ما به پايان رسيد. چکيده سخن قاضى اين بود: مکن ز گردش گيتى شکايت ، اى درويش که تيره بختى! اگر هم برين نسق مردى(8) توانگرا! چو دل و دست کامرانت هست بخور ببخش که دنيا و آخرت بردى 6_خر مهره: مهره هاى بزرگ که برگردن خر آويزان مى کنند. 7_يعنى: اگر تهيدستان بر اثر نادارى به هلاکت رسند، من دارايى دارم و مرغابى را از طوفان چه باک؟ 8_نسق : روش . کتاب آقاي« محمد محمدي اشتهاردي» با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد