1. جذاب ترین ها
کتاب

صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

منبع
بروزرسانی
صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
حافظ ديوان/ در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل مي‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند دل غمديده ما بود که هم بر غم زد جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خرم زد نتيجه تفال : 1- خواجه در بيت سوم و چهارم و پنجم به ترتيب مي فرمايد ( عقل مصلحت انديش مي خواست که از نور خداوندي چراغ خود را روشني بخشد و سود ببرد اما آتش حسد تابان گرديد و شوري به پا کرد و جهان دگرگون شد ) ( عقل مصلحت انديش به ادعاي رقابت با عشق خواست در برابر رموز عالم غيب قدم گذارد دست نهان حق نمايان شد و بر سينه عقل که نمي توانست راز دار غيب باشد کوفت و او را دور کرد ) ( جز دل محنت کشيده ما که غم عشق را برگزيده و درصف عاشقان بلاکش درآمد ديگران بهره مطلوب خود را در زندگي خوش و آسوده جستند پس تمام درد مندان جهان عاشقان و ارسته اند) تو خود حديث مفصل بخوان کاز از اين سه معني درباره نيت خود 2- از دوستان حسودي که مي خواهد به شما ضربه بزنند و از راه کخبت وارد مي شوند برحذر باش که به زندگي شما رشک مي برند ولي بدان که از آنان کاري ساخته نمي باشد پس با توکل به خدا و خواندن سوره مبارکه اعراف از ايه 1تا 30 اقدام کن 3- از ناراحتي و ادوه به زودي خارج خواهيد شد و شاهد موفقيت را در آغوش خواهيد گرفت 4- خواجه در بيتها ي ششم و هفتم به ترتيب مي فرمايد : ( روح قدسي و پاکمي خواست چاه زنخدان و چاه شمار ا ببيند و خواستار وصال تو بود پس در گيسوي تو چنگ زد ا زجهان بالا به جان ما آمد ) ( آن زمان حافظ نامه شادي فزاي عشق را براي تو نوشت که بر سرو سامان و شادي يکسره قلم کشيد و فراموش کرد و به غم عشق تو دل خوش کرد و از تمام خوشي ها دست برداشت و تنها عشق تو را طالب گرديد ويژگيهاي روحي جنابعالي ک سرکش و مغرور قدرت طلب با اراده تند خو کله شق هميشه برنده گستاخ و جسور درک گو قوي و پر انرژي حادثه طلب و حادثه جو فنا ناپذير خواه پر جوش و خروش فرمان دهنده سالم جدي مصمم آتشين مزاج . معاني لغات غزل(۱۵۲) ازل:زماني که آن را ابتدا نباشد، اوّل اوّلها، استمرار و امتداد وجود در ازمنه مقدر غير نامتناهي در گذشته ، دوام وجود در زمان گذشته ، ماهيّتي که اقتضاء عدم مسبوقيت به غير کند ، چيزي که مسبوق به عدم نباشد. پرتو: فروغ،نور. حُسن : زيبايي، کمال ذات احدّيت ، عامل به وجود آمدن عشق، نيکويي. تجلي: جلوه گري، نمودار شدن ،هويدا گرديدن،خود نمودن، جلوه گري نوري که از جانب خداوند بر دل بنده اش بتابد و سبب کنار رفتن حجاب از جلوي چشم بنده شده و به ديدن حق منجر گردد و اگر خدا بر ذات وجود خود تجلي کند بنده را تاب تحمل آن نيست چنانکه خداوند بر کوه طور تجلي کرده و کوه از هم شکافت و موسي بيهوش شد( خلق خدا ، آفرينش ، تجلي جمال يعني خالق متعال است). عشق: نهايت دوستي، به حدّ افراط دوست داشتن، مهمترين رکن طريقت که آخرين مرتبت آن عشق پاک است که انسان کامل آن را درک مي کند ، نيرويي که جزء ذات هر ذره بوده وآن را به طرف کمال مي کشاند و اين نيرو از ذاتِ کلّ يا خالق مطلق هم عشق است و هم عاشق و هم معشوق يعني عاشق ذات خود و معشوق ذات خود است. جلوه:خود را نماياندن. عين آتش شد: آتش محض شد، مانند آتش شد. غيرت: رشک و حسد، پديده يي که از عاشق و معشوقي سرچشمه مي گيرد و چون ذات الهي هم عاشق هم معشوق هم عشق است لذا غيور است مولوي فرمايد: جمله عالم زان غيور آمد که حق بُرد در غيرت بر اين عالم سبق عقل: خرد، فهم و شعور و دانايي و ادراک و قوه مُميزه، جوهري مجرد که غائبات را بوسيله وسائط و محسوسات را وسيله مشاهده درک مي کند، نيرويي که حقايق اشياء را در مي يابد و در اصطلاح فلسفي عقل جوهر مستقل بالذات و بالفعل و فوه اي است براي نفس ناطقه . مدعي : ادعا کننده، و در بيت چهارم اين غزل کنايه از همان عقل است که در بيت ماقبل بحث آن رفت. قرعه: فال. قسمت: بهره ، نصيب. هم بر غم زد: بازهم بر غم زد، باز هم غم نصيبش شد. عِلوي: بالايي . جان علوي: روح آسماني ، جان قدسي. طرب نامه: شادي نامه. طرب نامه عشق: کتاب شادي آفرين عشق. اسباب وسايل. معاني ابيات غزل (۱۵۲) (۱) ( خطاب به خالق) در زماني پيش از ابتداي زمان ، فروغ زيباييِ کمالِ ذاتِ تو ، براي شناسايي خود به جلوه گري و خود نمايي اراده کرد. در مرحله نخست تجلي ذاتي يافت و در مرحله دوم از عشق وجود غيبي به وجود عيني در آمد و به يکباره آتش عشق در تمام ذرات هستي زده شد . (۲) پرتو حسن براي شناسايي به جلوه گري پرداخت و در نتيجه عشق بوجد آمد و چون مشاهده کرد که آتش اين جلوه حسن در ملايک بک شايسته تحمل بار امانت عشق نبودند در نمي گيرد مشيت غيرت او براين قرار گرفت که آتش عشق ، سراپاي وجود آدم را فرا گيرد . (۳) اول ما خلق الله يعني عقل که واجد سه صفت بود ( اول شناخت حق تعالي به کمک حسن جمال، دوم شناخت خود به کمک عشق ، سوم شناخت غم ( آنچه که نبود پس ببود ) چنين اراده کرد که از چراغ عشق و به کمک آن براي شناخت خود کسب روشنايي کرده در نتيجه شناخت خالق خود شريک شود. اما نامحرم تلقي شدو آذرخش غيرت ، مسير عقل را در جهان بر هم زد واز ان پس مسير سير معرفت در جهان در مسير عشق قرار گرفت. (۴) عقل مدعي اراده کرد ه بود که در کارگاه آفرينش نخست به تماشاي اسرار خلقت مشغول شود و سپس شخصيتي در برابر خالق يکتا در خود بيافريندکه دست غيب غيرت الهي بيرون آمده و بر سينة نامحرم زد. (۵) ملائک ( ديگران ) همگي راه آسان عيش و آسودگي خيال را در پيش گرفتند و زير بار سنگين امانت عشق نرفتند و اين دل غمديده ما ( آدميان ) بود که آن را پذيرا شده و با غم عشق همدم شد. (۶) روح آسماني ( ما ) آرزوي رسيدن به نقطه عميق جاذبه حسن تو داشت . بدين سبب و براي اينکه به عمق چاه زنخدان حسن و جمال تو برسد متوسل به ريسمان زلف خم اندر خم تو ( يعني راه عشق و عرفان ) شد. (۷) حافظ زماني موفق به سرودن غزلهاي عرفاني خود که به منزله طرب نامه عشق تست ، شد ، که پشت پا به آسودگي خيال زده غم عشق تو را به جان خريداري کرد. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
00:00/00:00

صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
00:00
00:00
صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
1 / 1
صوت/ غزل 152 حافظ؛ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
00:00
00:00
0.1 MB