1. جذاب ترین ها
کتاب

صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
آخرين خبر/ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآيد گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز گفتا ز خوبرويان اين کار کمتر آيد گفتم که بر خيالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه ديگر آيد گفتم که بوي زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بداني هم اوت رهبر آيد گفتم خوشا هوايي کز باد صبح خيزد گفتا خنک نسيمي کز کوي دلبر آيد گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگي کن کو بنده پرور آيد گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد گفتا مگوي با کس تا وقت آن درآيد گفتم زمان عشرت ديدي که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاين غصه هم سر آيد تفسير غزل: دوران غم دلت کوتاه است اما از همين غم تجربه اي به دست آورده اي که اساس خوشبختي ات مي باشد. براي رهايي از غم بسيار بي تابي مي کني. تو بندگي خدا را بکن خداوند هم حاجت تو را مي رساند و پروردگار بر همه چيز و همه ي دل ها آگاه و واقف است. در آرزوي جلب محبت کسي هستي. با کمي صبر و صداقت به مقصود خود خواهي رسيد.به خداوند توکل داشته باش تا غمها و غصه هايت به پايان برسد. معاني لغات غزل: برآيد : بلا آيد ، طلوع کند ، از دست من برآيد. مهرورزان: عاشق پيشه ها. شبرو: شبگرد، عيار و چابک دست ، دزد شبگرد. کفر زلف: تاريکي زلف ، سياهي زلف ودر اصطلاح صوفيه عبارتست از کثرت شئونات که حجاب نور وحدت مطلقه است . بوي زلف: بوي دلفريب زلف. گفتا اگر بداني هم اوت رهبرآيد: گفت اگر اهل فهم ودانش باشي همان کثرت تورا به وحدت مي رساند. خُنَک: مبارک ، نيک (اِفاده تحسين مي کند) . نوش: شيريني .مارا به آرزو کشت: مارا در اشتياق خود از پاي در آورد . عشرت: عيش ونوش معاني ابيات غزل: (1) به او گفتم که ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پايان خواهد رسيد . گفتم تابان شب تار در زندگي من شو گفت اگر از دست من اگر برآيد و امکان آن موجود باشد. (2) به او گفتم از عاشق پيشه ها راه ورسم وفا داري را ياد بگير ، گفت از زيبارويان اين کار ساخته نيست . (3) به اوگفتم که راه ورود صورت خيالي تو را بر چشمهاي خود ميبندم ، گفت که تصوير خيالي من شبگردي عيار است، از راه ديگر وارد خواهد شد. (4) الف) گفتم که بوي دلفريب گيسوي تو مرا در عالم ، گمراه کرد . گفت اگر هوشيار ودانا باشي ، همين گمراهي به يک نوع راه يافتگي به سوي من خواهد انجاميد. ب) به او گفتم که تاريکي کفر زلفت مانع از مشاهده نور وحدت شده و اين کثرت حاجبِ نور مطلقه وحدت ، مرا گمراه نموده است . اگر دانا و بصير باشي همان کثرت تو را به وحدت مي رساند. (5) گفتم چه خوش است حال هوايي که از نسيم بامداداي بهره گيرد، گفت چه خوش است نسيمي که از کوي دلبر بوزد. (6) گفتم که لب لعل شيرينت مارا در اشتياق خود از پاي در آورد،گفت تودر بندگي خود کوشا باش تا اوهم بنده پروري بپردازد . (7) گفتم که دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتي و صلح در خواهد آمد پاسخ داد که اين خواسته را با کسي در ميان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسيد. (8) به او گفتم ديدي که زمان شادي وشادکامي چگونه به سر رسيد. گفت حافظ خاموش باش وشِکوَه مکن ، اين غصه کنوني تو به پاياني خواهد رسيد. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
00:00/00:00

صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
00:00
00:00
صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
1 / 1
صوت/ غزل 231 حافظ؛ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
00:00
00:00
0.2 MB