انواع «حکایت» در ادب پارسی و خصوصیات آن ها

منبع
برترين ها
بروزرسانی
انواع «حکایت» در ادب پارسی و خصوصیات آن ها
برترين ها/ در بخش حاضر، مهم ترين آثار حکايي را در شاخه هاي گوناگون معرف مي کنيم و درباره خصوصيات هر يک، بحثي مختصر خواهيم داشت. حکايات شگرف بد نيست در همين جا اشاره به نوع خاصي از حکايات داشته باشم که بارِ استعاري و تمثيلي قدرتمندتري دارد و زبده آن، ذيل حکايت هاي اندرزي صوفيه و تعليمات ايشان قرار مي گيرد و تصويرهاي کوتاه و عجيب و غريبي در قالب داستانواره هاي شگرف از کشف و کرامات و احوال و اقوال قهرمانان عرضه مي کند. اين گونه از حکايت، که ما عنوان «شگرف» را براي آن برگزيده ايم، البته در انحصار تصوف نيست. بلکه دربردارنده حکايات حماسي و تواريخ غريب و نوادر قصص و بالاخره برخي حکايات عاميانه عجيب و محيرالعقول نيز هست. حکايت هايي از اين گونه، قطعا ذيل حکايات تعليمي طبقه بندي نمي شود و هدف هايي نظير سرگرمي و تلطيف عواطف يا آموزش اخلاقي هم ندارد. اين ها همان کارکردي را دارد که قصص مربوط به معجزات انبيا دنبال مي کند. يعني تاکيد بر عجز عقل و فهم متعارف و مقهور کردن مخاطب به واسطه انگيزش اعجاب و حيرت عامه مردم. گاهي نيز جنبه تبليغي براي سياستگران، و حکومت ها را دارد؛ مثلا حکايات اعجاب آور از جنگاوري يا سخاوت برخي حکام يا خلفا و سرداران، و نيز تبليغي براي اديان و فرقه ها و مذاهب که به صورت ايجابي و سلبي، تفضّلات و خوارق عادات را نشانه اي از حقانيت مذهب مختار و تباهي مشترکين و کفار قلمداد کرده اند. برخي از اين نوع حکايات جنبه اسطوره اي دارد. برخي نيز پهلواني، عجايب نامه اي و حتي عاشقانه و دربردارنده حکايت هاي دل انگيز عاشقاني است که در پي وصال معشوقه، شرق و غرب جهان را زير پاي مي نهادند و تن به امتحان ها و مخاطراتي مي سپردند که عقل سليم را دچار شگفتي و اعجاب مي کند. اما ترديد نيست که مهم ترين بخش اين نوع حکايت ها، در متون و آثار پرشمار صوفيه پراکنده است. حتي مي توان گفت که بخش مهمي از آثار و تعليمات صوفيه در ضمن اين خوارق بيان شده و مويد حقانيت آنان نزد مريدان و عامه مردم محسوب مي شود. حکايات مربوط به کشف و کرامات اوليا و مشايخ صوفيه، به ويژه در ماجراي حلاج و قدرت ها و رفتارهاي ماوراءلطبيعي اين صوفي جنجالي، نقش مهمي در تثبيت و گسترش اين نوع حکايت ها داشته است. حتي در کتاب سيرت ابن خفيف اثر ديلمي، با آن که هنوز تصوف وارد اين ماجراها نشده و شيخ کبير يا همان ابن خفيف، غالبا حياتي باورپذير و رفتارهايي مطابق شرع و پسند عقل دارد، در ارتباط با حسين حلاج، به يکباره دستخوش دگرگوني هايي شده و تکانه هايي در حکايت ها ديده مي شود که روح متعارف و خردپذير و منطقي را در روايت شيخ باژگونه مي سازد و ماجراهاي شگرف و خلاف آمد عادت عرضه مي شود. غلبه اين سنت را در متن زيبا و محتواي غريب و خارق العاده تذکره الاولياي شيخ فريدالدين عطار نيشابوري ميبينيم تاريخ صوفيه و حکايات صوفيان، هرچه از قرون اوليه و زهد نخستين دور مي شود، شگرف تر و عجيب تر به نظر مي رسد. در اين مسير، دائما بر تعداد حکايات غريب و کرامات ماورالطبيعي و کشف و شهودهاي فراتر از ذهن و عقل و حتي روح متعارف افزوده مي شود و از حکايات پيراسته و تعليمي اوليه چنان کاسته مي شود که در آثار پسين صوفيه، نظير تذکره شيخ صفي الدين اردبيلي و بيشتر مناقب و اوليانامه ها، جز معجزات و کرامت هاي نامعقول اما عوام پسند چيزي جسته و يافته نمي شود. با اين همه بايد دقت کرد که بسياري از آثار تمثيلي و استعاري اصيل صوفيه را نبايد از اين سنخ قلمداد کرد. مثلا برخي حکايات مربوط به ابوسعيد ابوالخير در اسرارالتوحيد يا ابوالحسن خرقاني در حکايات به جا مانده از او (به ويژه روايت سهلگي)، حتي کل تذکره الاولياي عطار نيشابوري، از چنان ارزش زباني و استعاره هاي معنوي والايي برخوردار است که بدان اصالت و اعتبار مي بخشد. در حقيقت دلالت هاي تمثيلي زيبايي بر حقايق معنوي و ارزش هاي باطني در عرفان است. نمونه بسيار متعالي و جالب از اين گونه در آثار صوفيه، کاشف الاسرار روزبهان بقلي شيرازي است؛ روياهايي بي مرز، نه در خواب و نه در بيداري، بلکه در وراي عقل و جنون بر روزبهان آشکار مي شود. کشف و شهودهاي عارفانه را در دورترين افق هاي قابل تصور (و بلکه قابل تخيل) پديد آورده و مرزهاي جديدي براي اوهام و تمثيلات صوفيانه تعريف کرده است. روياها، نقش مهمي در حکايات شگرف بازي مي کند و نقش زمان و واقعيت را چنان در هم مي ريزد که براي توصيف حکايت هاي شگرف، راهي جز سوررئال خواندن آن نداريم. تعليق عامدانه و آگاهانه عليت و عقل، و حتي سرکوب شديد آن با تصاوير و عبارات وهم انگيز و حتي جنون آميز، مخاطبان را ناگزير از انفعال و فرورفتن در ذات و کُنه حکايت مي کند. جنون نقش مهمي در پيدايش و گسترش حکايت هاي صوفيه دارد. همچنان که در سويه اي ديگر، حکايات مطايبه آميز و حکيمانه عقلاي مجانين را مي بينيم. اين نوع حکايت ها که البته موقعيت و منظره اي طنزآميز را با عبرت و حکمتي تعليمي درهم مي آميزد، با اوهام و خوارق عادات و عجايب اعمال ارتباطي ندارد. اما تاثير زياد و مخاطبان فراوان داشته و از محبوبيت بسياري در تاريخ ادبي عربي و پارسي برخوردار بوده است. حکايت هاي عاميانه اين نوع حکايت ها، نقض مهمي در فرهنگ عامه و ادبيات دارد. قبل از پرداختن به ويژگي هاي اين نوع حکايت، بايد گفت که تشخيص آن از حکايت هاي ادبي و ديگر اقسام حکايات چندان دشوار نيست. کساني که با زبان ادبي و متون پارسي آشنا هستند، از طريق زبان اين نوع حکايت ها، آن را متمايز کرده و در قلمرو فولکلور قرار مي دهند. زبان ساده تر، گاهي داراي سستي و نزديک به روايت هاي شفاهي، از ويژگي هاي آشکار اين نوع حکايت است. البته اين خصوصيت که عيب و حسن ادب عامه به حساب نمي آيد، بلکه خصوصيت طبيعي آن است، در ساير گونه هاي ادب عامه نيز وجود دارد. به جز اين مسئله، در تعريفي ديگر از اين نوع حکايت، چنين مي خوانيم: «حکايات داستان هايي هستند که يا جنبه واقعي ندارند و يا اگر دارند اندک است و آن چنان قهرمانان آن دست نايافتني و محيرالعقول و تخيلي مي باشد که جايگزيني خواننده و يا شنونده آن را غيرممکن مي سازد. اما به رغم نداشتن پيامي جهت دارد و حرکت آفرين، بيشتر از هر چيز ديگر، سادگي، صميميت، جاذبه و انتظارآفريني که در آنهاست، موجب علاقه مردم به اين گونه داستان ها مي شود. البته اين بدان معني نيست که حکايات تهي از پيام هاي مثبتي همچون نوع دوستي، عدالت خواهي، جوانمردي، گذشت، وفاداري، فداکاري و صداقت و... مي باشد. بلکه اينها همه چاشني و خمير مايه حکايات عامه را تشکيل مي دهند، که با سادگي و صميميت و کشش و انتظارآفريني اي که در آنهاست، آميزه اي را به وجود مي آورند که علاقه خواننده را براي مطالعه دوچندان مي کند و انگيزه بيشتري را به وجود مي آورد و اينها را بايد عامل روايي و پاياني داستان هاي کهن و رمانس (حکايت افسانه وار) بدانيم.1 براساس اين تعريف و مفروضات آن، حکايت عبارت است از نوع ابتدايي داستان، و شايد به همين جهت، برخي محققان، حکايت را ذيل «داستان هاي عاميانه» طبقه بندي کرده اند و بخش اعظم ويژگي هاي آن را، در تعريف حکايات نيز نافذ دانسته اند. لذا مهم ترين ويژگي هاي داستان هاي عاميانه چنين است. «1. خرق عادت 2. پيرنگ ضعيف 3. مطلق گرايي 4. کلي گرايي و نمونه کلي 5. ايستايي 6. زمان و مکان: در قصه ها، زمان و مکان فرضي و تصوري اند 7. همساني قهرمان ها در سخن گفتن 8. نقش سرنوشت (تقدير) 9. شگفت آوري 10. استقلال يافتگي حوادث (پيروزي) 11. کهنگي.»2 تحليل نموداري حکايات بايد توجه داشت که حکايت اساسا گونه اي است که براي جلب مخاطبان عام و عوام طراحي شده است. کوتاهي، دربردارنده ماجرايي بودن و بالاخره عبرت و حکمت يا پند و اندرزي که مي دهد، مناسب عامه مردم است. آنچه بايد گفته شود، گستردگي و پراکندگي و تنوع حکايت هاست که علي رغم تمام طبقه بندي ها، باز هم فراگير نخواهدبود. بدين معنا که هيچ بحثي در اين زمينه تمام و کمال نخواهدبود و جامع و شامل همه گونه ها و نمونه هاي حکايت ها و در زمان هاي مختلف و متون متفاوت نيست و نخواهدبود. انواع و اقسام ديگري از اين گونه ادبي هست و جنبه هاي ناگفته اي وجود دارد که نمي توان در اين مجال کوتاه، همه را بيان کرد. اجمالا مي توان دو طيف متفاوت را در بردارهاي متقاطع حکايت ها در نظر گرفت در دو سوي افقي اين بردار، حکايات افسانه وار و عاميانه، با بار اوهام و تخيلات قوي را داريم و درسوي ديگر روايات واقعي، خاطره و تجربه و سرگذشت و ماجراهاي باورپذير که در سفر و حضر براي شاعر يا نويسنده رخ داده است. اين نوع حکايت ها درس زندگي و انتقال تجربه را با استفاده از قالب حکايت، هدف و انگيزه قرار داده اند. در بردار عمودي نيز به لحاظ فرم و زبان حکايات، ما با دو نوع رو به روييم: نخست حکاياتي به زبان پخته و معاير با آرايه هاي بلاغي و ادبي کلاسيک (نظير گلستان و بهارستان)، و دوم حکاياتي فاقد خصوصيت فوق با زباني غيرفصيح اما روشن تر و ساده تر که به گفتار و فرهنگ عامه نزديک است. نوع نخست موجزتر و واقعي تر است و نوع دوم افسانه وار يا فانتزي و شامل حکايات عاميانه و حکايت هاي لطيفه وار که در ادامه بدان مي پردازيم. اين نمودار در رسم رياضي چنين سر و وضعي دارد: زبان معمولي ساده نزديک به شفاهي و بدون ايجاز حکايت تخيلي و افسانه وار حکايت واقعي و روايت تجربه هاي باورپذير زبان ادبي دشوار و داراي ايجاز حکايت هاي لطيفه وار در بخش هاي بعدي درباره «لطيفه» جداگانه بحث خواهيم کرد، اما همان طور که گفته شد، حکايت دامنه گسترده اي دارد و با انواع ادبي ديگري همچون تمثيل و لطيفه و قطعه و مقامه و... همپوشاني دارد. از اين جهت، در اينجا به حکايت هاي مطايبه آميز يا لطيفه وار مي پردازيم. مرز دقيقي ميان لطيفه يا حکايت هاي لطيفه وا به قول فرنگي ها Avecdote نمي توان جست، اما حد مشترکشان مطايبه آميز و خنده دار بودن است. اما هم حکايت و هم لطيفه، بار معنايي بسيار وسيع تري را حمل مي کند و در بحث مستقل درباره لطيفه، انواع تعاريف و تنوع لطايف را از فرهنگ صوفيه تا فولکلور و فرهنگ عامه معرفي مي کنيم. حکايت لطيفه وار «قصه اي مفرح و کوتاه درباره شخص يا حادثه اي واقعي است که بنياد آن بر پيوند حلقه هاي واقعي و تصادفي استوار است. حکايت لطيفه وار، از پيوستن اين حلقه ها به يکديگر تکوين و تحقق مي يابد، براي نمونه، حکايتي از اين نوع، از فيه ما فيه مولانا با اندک تغيير نقل مي شود: «پادشاهي پسرش را به استادي سپرد تا عمل رمل بياموزد. پس از مدتي تحصيل علم رمل و اسطرلاب، شاه روزي پسر را احضار کرد تا او را در فني که آموخته، امتحان کند. اطرافيان شاه و رجال دربار، جملگي جمع شدند. شاه انگشتري خود را در مشت پنهان کرد و از پسر پرسيد: براساس علمي که آموخته اي، بايد جواب بدهي که چه چيزي در مشت پنهان کرده ام؟ پسر اسباب رمل و اسطرلاب خود را با دقت تمام به کار انداخت و توضيح داد: از جنس معادن است. شاه او را تحسين کرد و گفت: توضيح بيشتري بده. شاهزاده گفت: دايره شکل است. شاه او را آفرين کرد و گفت: خوب درس خوانده اي، اما توضيح بيشتري بده. شاهزاده گفت: «وسطش هم دايره وار خالي است شاه گفت: هزار آفرين. حالا بگو ببينم که دقيقا چه چيزي در مشت من است؟ پسر فکري کرد و گفت: بايد آسيا سنگي باشد که ميانه آن را سوراخ کرده باشند؟3 اين حلقه آخري که برداشت ديگري است از واقعيت، شيرازه لطيفه را به هم بافته است.4 حکايت لطيفه وار، درواقع لطيفه اي است که زبان روايي را براي بيان ماجرا استفاده کرده و حتما ماجرايي را با شخصيت هاي واقعي يا تخيلي روايت مي کند و عناصر اصلي حکايت در آن ديده مي شود. از سوي ديگر حکايتي است که پايان بندي آن با شگفتي مطايبه آميز و شوخ طبعانه همراه مي شود. اين نوع حکايات مي تواند دربردارنده حکمت و معناي ژرف باشد نظير حکايات «عقلاي مجانين» که سابقه اي طولاني در ادب پارسي و تازي دارد. از اين جهت جايگاه والايي در ميان عوام و خواص داشته و پايان بندي حکايات، معمولا کنايه اي ژرف و انتقادي نسبت به عرفيات، شرعيات يا مناسبات سياسي و اخلاقي جامعه را بازتاب مي دهد.5 در عين حال مي تواند مطايبه اي ساده براساس برخورد روايت با نکته اي تعليقي و خلاف آمد عادت و غالبا احمقانه را بيان کند. نظير لطيفه هاي جوحي، بهلول و ملانصرالدين که همگي چنين ساختاري دارند، اما هميشه ساختار حکايي (با حضور روايت و شخصيت) در آن ها ديده نمي شود، بلکه گاهي بازي زباني يا بيان نفسانيات و حتي حديث نفس و مونولوگي ساده لوحانه براي بيان يک لطيف کافي است. اين گونه يا نوع نيز سابقه اي ديرينه در ادب پارسي و عربي و فرهنگ عامه داشته است. چنين لطيفه هايي عمدتا در ادب شفاهي رونق دارد و حدود و ثغور عظيم آن در زبان و گفت و شنيدهاي مردم، به هيچ وجه قابل ارزيابي و گردآوري دقيق نيست. حتي در روزگار ما که جوک ها به سرعت ساخته و متحول مي شود و امکانات ضبط و ثبت اطلاعات بسيار زياد است، باز هم نمي توان تمام لطيفه ها و جوک ها را گردآوي کرد. لذا ما همواره با نمونه هاي آماري و جالبي از لطيفه هاي طبقات مختلف مردم طرف هستيم. برخلاف کنايه هاي عقلاي مجانين و حکايات شوخگن ادبي که مخاطبانش نخبگان و مردمان با فرهنگ هستند، اين نوع حکايات ملانصرالديني و بهلولي از حکايات لطيفه وار، براي همه مردم، به ويژه عامه ساخته و پرداخته مي شد. طبعا زبان اين دو گونه نيز در دو سويه بُردار عمودي قرار مي گيرد و تفاوت فاحشي با هم دارد. «حکايت هاي مطايبه آميز، معمولا پاياني غيرواقعي، نامنتظر، غريب و نامتجانس با منطق روزمره و مرسوم دارند که اين پايان غيرمنتظره، به گونه اي موجب خنده مي شود. از اين جاست که دسته اي از اين حکايت ها به حوزه لطيفه نزديک مي شوند و درواقع مي توان آن ها را از انواع لطيفه هاي روايت گونه دانست. نمونه هايي از حکايت هاي مطايبه آميز را مي توان در حکايات احمقان (مثلا ملانصرالدين) يافت؛ مانند حکايت زير: «شبي ملا زنش را از خواب بيدار کرد و گفت عينک مرا فورا بياور. زن عينک را آورد و پرسيد: اين وقت شب عينک مي خواهي چه کني؟ ملا گفت: در خواب شيريني بودم. بعضي جاهاي آن تاريک بود، خوب نمي ديدم، خواستم عينک بزنم تا همه جاي آنرا خوب بيينم!»6 مي بينيم که اين حکايت، يا لطيف، داستانواره اي غيرواقعي است که توسط فرد يا افرادي اهل تفنن و شوخ طبع پرداخت شده و غالبا از يک الگوي ساده اوليه، هسته چنين حکايت هايي ساخته مي شود. تعلق آن به فرهنگ عامه و روايت شفايي، خود به خود موجب تغيير صورت و ساختار بياني و حتي وصف موقعيت هاي کميک و ديالوگ ها مي شود. اصل قصه براساس هسته نخستين پابرجاست، اما در شاخ و برگ هاي آن تغييرات متنوعي به وجود مي آيد. اين تغييرات، موجب پايداري و بسط روايت ميان مخاطبان بيشتري مي شود، اما از قاعده و قانون مشخصي پيروي نمي کند. گاهي ممکن است هماهنگ با فرهنگ عمومي، شکل هاي متعددي از يک هسته اصلي به وجود آيد و متناسب با نياز و سطح فرهنگي مخاطبان، عناصر حکايت متحول مي شود. گاهي هم به دلايل اجتماعي و فرهنگي، يک لطيفه يا حکايت لطيفه وار، خاموش مي شود و تمايلي باري بازگويي و پردازش مجدد آن ديده نمي شود. هرچند، برخي از همين ها، ممکن است از حالت کَمون و نهفته خارج شود و پس از سال ها و حتي قرن ها، در شرايط زباني و توصيفي تازه اي وارد مخاطبه و گفت و شنيد عمومي شود. فرهنگ ها فرنگي ها فرهنگنامه هاي ادبيات و طنز، ذيل مدخل «حکايت لطيفه وار»، و «لطيفه» توضيحات لغوي و تاريخي نسبتا مشابهي داده و آن را معادل Anecdote فرنگي يا جوک دانسته اند. سرسلسله ادبي اين معادل در ادبيات انگليسي به دکتر ساموئل جانسون، اديب و ناقد قرن هجدهم باز مي گردد. او Anecdote را در فرهنگ لغات خود به عنوان «آنچه منتشر نشده يا تاريخ پنهان» معرفي مي کند. در قرن هجدهم، اين گونه حکايت لطيفه وار، در ادبيات انگلستان رواج بسيار داشت به طوري که در سي ساله آخر اين قرن، صدها کتاب و مجموعه، از نويسندگان مختلف از حکايات لطيفه وار منتشر شد. در اين زمينه ايساک ديزراييلي، يکي از سرشناس ترينت نويسندگان به حساب مي آيد که در اين دوره، مجموعه اي سه جلدي به نام «عجايب ادبيات» از طرح ها، نمايش ها و حکايت هاي لطيفه وار منتشر کرد.7 پرداختن و علاقه به اين حکايت ها در دوران ملکه ويکتوريا نيز ادامه يافت. با رشد و تکامل داستان نويسي، خصوصيات حکايت هاي لطيفه وار در داستان نويسي نيز نفوذ کرد و داستان هاي لطيفه وار متعددي نوشته شد. خصوصيات عمده اين داستان ها عبارت است از: 1. حادثه اي اتفاقي و محتمل، محور داستان قرار مي گرد. 2. فاقد پيرنگي محکم و استوار است. 3. غالبا حرف و پيامي را ابلاغ نمي کند. گي دوموپاسان، نويسنده فرانسوي، نوشتن اين گونه داستان ها را باب کرد و نويسندگان بسياري از او پيروي کردند که از آن ميان؛ اُ هنري آمريکايي را مي توان نام برد. يکي از نمونه هاي داستان لطيفه وار، هديه مُغ/ اُ هنري و ديگري داستان گردن بند/ گي دومو پاسان است.8 حکايت لطيفه وار «نوعي روايت منظوم يا منثور ساده، و مفرح درباره يک فرد يا حادثه است و آن را مي توان شکل ابتدايي از داستان هاي کوتاه امروزي دانست. ريشه معادل انگليسي اين واژه Anecdote به واژه يوناني Anekdota، به معني «چيزهاي منتشر نشده» بر مي گردد. ... طرح حکايت لطيفه وار، بر اتفاق هايي استوار است که مانند حلقه هايي به يکديگر مي پيوندند تا در پايان، حلقه آخر، ضربه نهايي را فرود آورد و موجب غافل گيري مخاطب شود. اين نوع حکايات، ساختاري هوشمندانه ندارند و هدف کلي از آن، خنداندن است.»9 مي توان با بررسي و تحلبل برخي از حکايت هاي لطيف وار، خلاف منظور فوق را نيز ديد. يعني که: «صرفا براي سرگرم کردن نيستند و در آن گاهي نکته اي تعليمي و اصلاح کننده (مثل حکايت هاي طنزآميز) و نتيجه گيري اخلاقي نيز وجود دارد که در اين صورت... از الگوهاي حکايت هاي تعليمي نيز پيروي مي کنند. نمونه هايي از حکايت هاي مطايبه آميز را مي توان در آثار عبيد زاکاني پيدا کرد.»10 با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد