آخرين خبر/ دلم رميده لوليوشيست شورانگيز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز
فداي پيرهن چاک ماه رويان باد
هزار جامه تقوي و خرقه پرهيز
خيال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبيرآميز
فرشته عشق نداند که چيست اي ساقي
بخواه جام و گلابي به خاک آدم ريز
پياله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به مي ز دل ببرم هول روز رستاخيز
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
که جز ولاي توام نيست هيچ دست آويز
بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگريز
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
معاني لغات غزل (266)
ربوده : به خود جذب کرده، به سوي خود کشيده .
لولي : کولي، زن لطيف و ظريف کولي .
لولي وش : کولي صفت، زيباي وحشي .
شور انگيز : شوق آفرين، فتنه انگيز، آشوب گر .
دروغ وعده : با وعده دورغ
قتّال وضع : شبيه قاتلان، عاشق کُش .
رنگ آميز : نيرنگ باز ، فريب کار ، حيله گر
جامه تقوا: لباس پارسايي و پرهيزکاري .
خِرقه پرهيز : جامه تقواي صوفيان .
فرشته عشق نداند که چيست : فرشته از نور و آتش آفريده شده و همگي از يک جنس اند و نر و ماده ندارند لذا عشق که انگيزه جذب جنس مخالف و مخصوص موجودات خاکي است در آن ها نيست .
… و گلابي به خاک آدم ريز : از شراب بر خاک آدم گُلاب بزن، با قطرات شراب خاک آدم را گلاب پاش و معطّر کن .
فقير و خسته : تنگدست و دل پريش .
وِلا : دوستي ، محبت .
دستاويز : مستمسک، وسيله و بهانه .
بازيّ خود : نيرنگ بازي خود، سياست بازي خود .
هزار تعبيه در حکمِ پادشاه انگيز : هزار تعبيه انگيزي در حکم پادشاه است، هزار جور تعبير مجاز در حکم پادشاه است، هزار جور تعبير مجاز در حکم شاه امکان دارد .
تعبيه : آرايش جنگي، ترتيب و قرار، پنهان کردن و پوشيدن چيزي، حيله جنگي .
هاتف : ندا دهنده يي که خود پيدا نيست و صدايش به گوش مي رسد .
رضا : راضي، خوشنودي .
مقام رضا : مقامي بعد از مقام توکّل در امر سلوک و در اصطلاح صوفيه به معناي تحمل مرارت و عدم کراهت از احکام قضا و قدر است .
هول : هراس، دلهره، ترس .
حايل : جدا کننده، پرده و حجاب .
معاني ابيات غزل (266)
1) دلم به وسيله زيبارويي کولي صفت و عاشق کش و نيرنگ باز که به دروغ وعده مي دهد، ربوده شده است .
2) هزار جامه پرهيزکاري و خرقه تقوا فداي چاک پيراهن ماهرويان باد .
3) اي ساقي، فرشته از عشق چيزي نمي داند و در نمي يابد . جام شراب (محبت) بخواه و از آن قطراتي بر خاک آدم، گلاب پاش کن .
4) بنده آن کلماتي (در شعر) هستم که از گرمي، انسان را آتش به جان مي کند نه آن کلماتي که چون آب سرد بر آتش تند، حرارت را فرو مي نشاند .
5) رحمي کن که به حالت تنگدستي و خسته دلي رو به درگاهت آورده ام و به غير از دوستي تو هيچ بهانه يي ندارم .
6) به نيرنگ بازي هاي خود مغرور نباش که مثل معروفي است که مردم از احکام پادشاه هزار جور برداشت و تعبير مي کنند .
7) بيا و بشنو که ديشب ندا دهنده غيبي، در ميخانه براي من پيامي آورد و گفت که با مقدّرات بساز و از سرنوشت فرار مکن.
8) پياله يي به کفن من ببند تا در سحرگه روز رستاخيز با شراب، ترس را از دل بزدايم .
9) بين عاشق و معشوق پرده و حجابي وجود ندارد. حافظ وجود تو حجاب و حايل تست. با برخاستن، آن را از ميان بردار .
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار