کتاب هفته خبر/ از لحاظ تاريخي نمي توان آغاز داستان گويي را به مردان يا زنان نسبت داد. گرچه روحيات زنانه با داستان گويي خويشاوندي بيشتري دارد. مناسبات اجتماعي تعيين مي کند که کدام گروه مي توانند آثارشان را به مخاطب عرضه کنند. در اين زمينه پيشاهنگي از آن مردان بوده است. پس از انقلاب مشروطه و با باز شدن فضاي اجتماعي و سياسي، شرايط براي ظهور داستان نويسي نو فراهم شد.
محمدعلي جمال زاده با مجموعه يکي بود يکي نبود آغازگر داستان نويسي نوين است. پس از حضور اين مجموعه نويسندگان مرد زيادي به نوشتن داستان با معيارهاي داستاني جديد پرداختند. زنان که پس از دوران مشروطه فعاليت هاي اجتماعي شان رشد يافته بود، عرصه داستان و رمان نويسي را عرصه اي خوب و شايسته براي بيان روحيات، جهان بيني و احساسات خويش يافتند. مجالي براي ابراز وجود، زيرا تا آن زمان با آنان به مثابه بخش فراموش شده جامعه، اندروني و اعضايي که بايد مخفي شان کرد و پنهانشان داشت برخورد شده بود و جامعه حضور آنان را اين بار تاب آورد.
مضامين اصلي نوشته هاي زنان، زنان بودند؛ دغدغه هايشان، خانواده، فرزندان، عشق، دادخواهي از مردان و دنياي مردان، بيان عواطف پنهان، ابراز مشکلات زنان، و مسائل اجتماعي و سياسي اي که به زندگي شان گره خورده بود. بسياري از آنان به نقد ارزش هاي حاکم بر جامعه شان پرداختند. ارزش هايي که قرن هاي متمادي به آنان ظلم کرده بود. گاهي براي اين ارزش ها جايگزيني پيشنهاد مي کردند و گاهي نه. بخشي از نويسندگان زن نيز به بازتوليد همان ارزش هاي نظام مردسالار پرداختند و زناني آفريدند که مطلوب نظام فکري آنان بود.
در دو دهه اخير و با رشد طبقه متوسط، بر تعداد نويسندگان زن و مخاطبان زن داستان ها و رمان ها نيز افزوده شده است بخشي از آن ها نويسنده داستان ها و رمان هاي روشنفکرانه (به اصطلاح) هستند و بخشي نيز نويسنده رمان هاي عامه پسند. در هر دو گروه، باز هم مسائل زنان بوده که مطرح مي شده و در اولويت بوده، در بستري متفاوت و با فرهنگ سازي هاي متضاد و گاه متناقض. اما وجود هر دو گروه تاييدي بود بر انکارناپذيري حضور زنان و نوشتنشان.
از 1310 که برخي آن را سال نخستين فعاليت نويسندگان زن مي دانند، سال به سال بر تعداد نويسندگان زن افزوده شده است و بر تعداد مخاطبان زن. از ميان چهره هاي شاخص مي توان به سيمين دانشور، شهرنوش پارسي پور، غزاله عليزاده، مهشيد اميرشاهي، زويا پيرزاد، فريبا وفي، بلقيس سليماني، سپيده شاملو از گروه نخست و فهيمه رحيمي، نسرين ثامني و فتانه حاج سيد جوادي از گروه دوم نام برد. مسلما از هر دو گروه نام هاي بسياري از قلم افتاده است.
بلقيس سليماني متولد 1342 داستان نويس، منتقد ادبي و پژوهشگر ادبيات و هنر، و از نويسندگان به نام دو دهه اخير است. بازي آخر بانو، به هادس خوش آمديد، پسري که مرا دوست داشت، خاله بازي، روز خرگوش، شب طاهره و سگ سالي از داستان هاي وي، تفنگ و ترازو (درباره رمان جنگ) و همنوا با مرغ سحر (دوباره زندگي و شهر علامه دهخدا) از آثار تحقيقي وي و هنر و زيبايي از ديدگاه افلاطون و پژوهش هنري وي است. وي برنده جايزه ادبي مهرگان و بهترين رمان بخش ويژه جايزه ادبي اصفهان براي رمان بازي آخر بانو شده است.
به عنوان سوال اول مايل هستيد درباره اين صحبت کنيد که زنان از کي شروع به نوشتن کردند و پيشروان چه کساني بودند؟
تاريخ هاي مختلفي براي شروع داستان نويسي وجود دارد و بعضي ها پيش از دانشور هم اسامي نقل کرده اند، اما درباره اينکه چرا در چنين دوره تاريخي و چقدر بعد از مردها شروع کردند مي توانم بگويم که موج بيداري جامعه نسوان را هم در برگرفته بود و جالب اين است که اولين مدارس در دوره مشروطيت را هم زنان ايجاد کردند.
بنابراين موج بيداري (انقلاب مشروطه) فقط مختص مردان نبود و زن ها را هم شامل شد و زنان در همه حيطه ها خصوصا داستان نويسي و هنرهاي جديد شروع به بيان خودشان کردند و بيش از هر چيزي هم متوجه اين شدند که اين قابلب مي تواند در هويت سازي و بيان هويت شان خيل موثر باشد، به نوعي خويشاوندي با اين قالب داشتند. به هر حال قصه گويي در سنت ما بين زنان و بانوان رواج داشت و آنها متوجه شدند مي توانند آنچه را مي خواهند از طريق اين قالب به نحو احسن و کامل بيان کنند.
درون مايه داستان زنان چه چيزهايي هستند؟
زنان داستان نويس ما از يک نوع بيان ظلم شورع کردند. به ظلم ستيزي رسيدند و بعد به مرحله خواست برابري حقوق و در نهايت به اينکه خودشان باشند رسيدند. مثلا در دهه هاي هفتاد، هشتاد و نود که امروز در آنها هستيم کسي ديگر نمي خواهد مثل مردها باشد، ميخ واهند خودشان باشند، اما با حقوق برابر. نوشته هاي اوليه زنان بيشتر بيان مظالمي است که بر آنها رفته است؛ درواقع مي خواهند بگويند تحت چه فشارهايي هستند در مرحله بعد سعي مي کنند از طريق داستان هايشان ظلم ستيزي کنند و مردها را مقصر جلوه بدهند.
مرحله سوم مرحله اي است که مي گويند ما نمي خواهيم جا پاي مردان بگذاريم، مي خواهيم راه خودمان را برويم با ضعف ها و قوت هاي خودمان و خودمان باشيم و در اين دو سه دهه اخير زنان بعد انقلاب اين کار را کردند مثل خانم پيرزاد، خانم وفي و داستان نويس هاي جوان ما. بخشي از زنان ما مثل خانم منيرو رواني پور، شهرنوش پارسي پور بيشتر ريشه ها را واکاوي مي کنند و مي خواهند بفهمند ريشه اين مظالم يا اين نگاه امروزي به چه چيز بر مي گردد و براي همين به افسانه ها، اسطوره ها، مکتب هاي عرفاني و خيلي عقب تر رجوع مي کنند.
شما درون مايه ها را بيشتر ظلم ستيزي مي دانستيد، داستان هاي عامه پسندي خصوصا در دهه هفتاد داريم که نويسندگان آنها عموما زنان هستند، حضور بالايي دارند ولي درون مايه آن ها بيان مظالم نيست.
اين بحث ديگري است. اينکه زنان داستان نويس عامه پسند ما چطور به مسائل زنان نگاه مي کنند و چه چيز در آثارشان بيان مي کنند بحث ديگري است. به اين بحث بايد تئوريک پرداخت. در داستان هاي عامه پسند اصولا نگاه محافظه کارانه اي به ايدئولوژي ها و فرهنگ مسلط وجود دارد و درواقع نوع نگاه آنها نگاه کج و انقتادي به قضايا نيست اينها درواقع همان ايدئولوژي و فرهنگ مسلط را بازتوليد مي کنند.
درباره اين جاهاي ديرگ هم صحبت کرده ام، به نوعي نگاه آنها حتي تثبيت ارزش ها و نگاه هاي مردسالارانه است؛ زن هايشان را تا پرتگاه مي برند اما همان جا نگه مي دارند يا بازپس شان مي آورند. مثلا زن شان خيانت مي کند، اما حتما بعد به مجازات ميرسد، اظهار پشيماني مي کند. به اصطلاح همان ارزش هايي را که نگاه هاي مردسالارانه تا به حال در حوزه ادبيات ما داشت است بازتوليد مي کنند.
جتي در ادبيات حرفه اي ما هم همچنان همين نگاه وجود دارد. مثلا نمونه دهه هفتاد کار خانمپيرزاد جايي که شخصيت اصلي در چراغ ها را من خاموش مي کنم در يک ميدان قدم ميگذارد و بفوريت واپس مي کشد، حتي به کليسا و خانواده دو نهاد نثبيت شده سنتي ما رجوع مي کند و به اصطلاح پيشتر نمي رود و حتي توبه مي کند. يعني اين نگاه محافظه کارانه همچنان هست. اين ناشي از اين است که سنت ها در اين سرزمين بسيار قوي هستند، يک دليل آن اين است که با ما زن ها حتي مدتي پيشتازي باشيم دروني شده اند و دليل ديگر اينکه جرات شکستن آن ها را به دليل اينکه هنوز کارآمد هستند نداريم.
و شما صداي موثر را صداي ادبيات معترض و ظلم ستيز مي دانيد تا ادبيات عامه پسند؟
بله طبيعي است. اين ادبيات هيچوقت ادبيات آگاهي بخش، انتقادي بخش و رهايي بخش نبوده است. اين هميشه براي آرامش و سرگرمي مورد استفاده قرار مي گرفته است و کارکردهاي ادبيات حقيقي در اين دوره ها، که در وضعيت گسست از سنت و روآوردن به مدرنيته قرار گرفتيم، اصلا کارآيي ندارند. در همه جاي دنيا هم همين است و فکر نمي کنم در جاهاي ديگر هم کارآيي داشته باشد.. از اين زاويه مي توان به آن نگاه کرد که چرا اين ادبيات بعد از جنگ و در اين سال ها رواج پيدا کرده است.
مردم از يک فضاي بست خشونت زا يک مرتبه وارد يک فضاي فانتزي خيال بافانه ميش وند که رنج هاي زندگي روزمره يا حتي رنج هاي تاريخي شان را فراموش مي کنند. آيا اين دليل بالارفتن تيراژهاست.
تفاوت داستان زنان با داستان زنانه چيست؟
در وهله اول به نظر مي رسد نويسنده داستان زنانف حتما زن هست اما نويسنده داستان زنانه هم مي تواند مرد باشد هم زن و مولفه هايي براي آن وجود دارد. اينکه داستان زنانه چيست واقعيت امر اين است که خيلي مرزها و مشخصه هاي خاصي ندارد که بتوان داستان زنانه را از مردانه تفکيک کرد.
اين تقسيم بندي نشان مي دهد که قالب اين دوگانگي بين زن و مرد، من و ديگري هست، يعني به نظر مي رسد که اين تقسيم بندي هم مردسالارانه است. هيچ کس از ادبيات مردانه صحبت نمي کند ولي از ادبيات زنانه صحبت مي شود براي اينکه زن مي شود آن ديگري، آن اقليت. هيچ کس از پارسي زبانان در ايران حرفي نمي زند اما از اقليت هاي زباني و اقليت هاي مذهبي حرف مي زنند. گويي درباره نگاه سلطه دار کسي حرف نمي زند.
اما اينکه واقعا آيا داستان زنانه وجود دارد خيلي ها مولفه هايي برشمرده اند. ملا از جهت محتوايي داستاني است که به مسائل و مشکلات زنان مي پردازد، از جهت نثر ويژگي هايي دارد؛ نثري است که قاطعيت در آن وجود ندارد با ترديد همراه است، حتي اين هم نشانه آنست که اين زن به خودباوري نرسيده است و تحت تاثير همان نگاه مسلط است يا اينکه در حال گريز از آن نگاه مسلط است و هنوز به نثر ويژه خودش دست نيافته، البته اگر بشود همچنين چيزي را گفت خيلي ها اصلا به اين معتقد نيستند.
يا نثي پيچيده و تو در تو نيست و باز اين هم نشانه اين است که همچنان قائل به اين هستيم که نثرهاي تفکربرانگيز، تو در تو و پيچيده مختص مردهاست و نثرهاي سرراست، خاطره گونه و جمله هاي شامل فعل، فاعل و مفعول مختص زناناست احتمالا ما زناني که پروستي بنويسند نداريم ولي زناني که جملات خبري و تک تک بياورند داريم. از جهت نوع زاويه ديد، نزان بيش از همه از زاويه ديد تک گويي هاي دروني و منِ راوي استفاده مي کنند، چون به نوعي نوشتن را حديث نفس خود مي دانند.
گفتناز خود و اين باز هم به همان ديدگاه بر مي گرددکه زن هنوز به آنجها نرسيده که مشکلي نداشته باشد بلکه وقتي داستان مي نويسد خودبيان گري مي کند؛ تريبوني براي بيان معضلات خود مي بيند. يا مولفه هاي کاملا زنانه و مسائل و معضلات کاملا زنانه که در ايران کم تر از کشورهاي ديگر به آنها مي پردازند؛ معضلات ويژه زنان مثل بارداري، مسائل جنسي خاص زنان، عادات ماهانه، بيماري هاي خاص زنان و يا مناسبان شان با شريک هاي زندگي و کساني که در اطراف آنها هستند مثل مردها که قواعد و قوانين را تعيين مي کنند مثل فرزندان شان و کساني که با آنها شبکه ارتباطي خاص دارند.
به نظرم اين هم از مولفه هاي ديگر نوشتار زنانه است. عده اي معتقدند زن ها به جزييات بيشتر مي پردازند و خيلي جزيي نگر هستند، اما من با اين خيلي موافق نيستم. اصولا در ايران زن ها سنت نقالي و قصه گويي را از مادربرزگ ها به ارث برده اند و يادمان باشد که نوشتن داستان هم يعني جزييات، نمي شود داستاني نوشت و جزييات در آن نباشد.
چه مرد باشد و چه زن چه مردانه بنويسي و چه زنانه، اما خيلي معتقدند که زن ها نگاه دقيق تري به جهان اطراف شان دارند و شايد همين آفت کارشان هم هست؛ چون جهان کوچک اطراف شان را مي بينند. جهان بزرگ اطراف شان را نمي بينند. مثلا تاريخ و اجتماعيات در داستان زنان غايب است. به عبارتي حتي مي توان گفت زنان انفسي و مردان آفاقي مي نويسند. يه جور درون نگرانه مي نويسند ضمن اينکه حتي از اين فيلتر درون نگرانه هم به اين بيرون کوچک خود نگاه مي کنند.
خانواده تقريبا اساس کار زن هاست و کانون طرحي است که زن ها مي ريزند، در صورتي که ممکن است براي يک داستان نويس مرد، دوره هاي مختلف تاريخي و حوادثي که مي گذرد اهميت داشته باشند و به عبارتي زن ها خيلي نمي توانند اين فرد را در دل جامعه ببينند خيلي منزوي، منفک از مناسبات و روابط اجتماعي و اقتصادي آن را مي بينند و اين هم يکي ديرگ ويژگي هاي کار زنان است.
زري در سووشون و هستي در جزيره سرگرداني که به هر حال در درون اتفاق هاي سياسي و اجتماعي قرار مي گيرند، اينها لحاظ کردن اتفاقات اجتماعي است، اما به نظر مي رسد اين هم شخصي شده است.
خانم دانشور استثناست. من در يادداشتي هماين را نوشتم، يکي ديگر از اين استثناها هم خانم شهرنوش پارسي پور است. ولي مثلا از گلي ترقي تا زويا پيرزاد تا فريبا وفي اينها کساني هستند که تقريبا تاريخ و مناسبات اقتصادي و اجتماعيات در کارهايشان غايب است. خانم دانشور درون گفتماني در دهه چهل و پنجاه مي نويسد که اين گفتمان اصولا گفتمان تاريخي- اجتماعي و ادبيات آن دوران ادبيات اجتماعي است ادبياتي نيست که به دورن خزيده باشد بيرون است و نگاه آفاقي دارد.
و حقيقتا همينطور است، در آثار غزال عليزاده و آثار شهرنوش پارسي پور به نسيت خانم دانشور کم تر است.
در کارهاي خانم گلي ترقي هم نيست هر دوي اينها به کودکي، خاطرات خانوادگي و شهري اهميت دادند که البته به دليل پايگاه طبقاتي آنهاست؛ هر دو از خانواده هاي اشرافي ايران هستند و نوعي نوستالژي نسبت به مناسبات آن دوران دارند.
بازار