1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن
آخرين خبر/ چو گل هر دم به بويت جامه در تن کنم چاک از گريبان تا به دامن تنت را ديد گل گويي که در باغ چو مستان جامه را بدريد بر تن من از دست غمت مشکل برم جان ولي دل را تو آسان بردي از من به قول دشمنان برگشتي از دوست نگردد هيچ کس دوست دشمن تنت در جامه چون در جام باده دلت در سينه چون در سيم آهن ببار اي شمع اشک از چشم خونين که شد سوز دلت بر خلق روشن مکن کز سينه‌ام آه جگرسوز برآيد همچو دود از راه روزن دلم را مشکن و در پا مينداز که دارد در سر زلف تو مسکن چو دل در زلف تو بسته‌ست حافظ بدين سان کار او در پا ميفکن ۱ به اميد ديدار تو هر لحظه مثل گل پيرهن خود را از يقه تا دامن چاک مي‌زنم. به بويت: با رسيدن بويت، يا به اميد و انتظارت. به هر دو معني مجموعاً نظر داشته است. با توجه به اينکه گل ابتدا غنچه بوده و وقتي پيراهنش را چاک زده گل شده است، مي گويد من هم هر لحظه که بوي وجود تو را مي‌شنوم به اميد ديدنت مثل گل (غنچه) پيراهنم را چاک مي‌زنم يعني شکفته مي‌شوم. ۲ گوئي گل تن تو را در باغ ديد؛ که مثل مستان جامه بر تن خود دريد. مي‌گويد تن تو چنان زيبا بود که وقتي گل آن را در باغ ديد از زيبائي آن بر سر شوق و نشاط آمد و مثل مست‌ها جامه بر تن خود دريد – گل ابتدا غنچه بود، با ديدن تن تو که از گل لطيف‌تر است مست شد و از شوق جامهٔ خود را پاره کرد: شکفته شد. ۳ من از دست غم تو مشکل بتوانم جان بدر برم؛ امّا تو دل مرا به آساني بردي. ۴ بر اثر گفته دشمنان به دوست بي‌مهر شدي؛ هيچ‌کس با دوست خود دشمن نمي‌شود. ۵ تن تو در پيراهن مثل شراب در جام؛ و دلت در سينه مثل آهن ميان نقره است. يعني همانطور که رنگ و لطافت شراب از پشت شيشه جام به چشم مي‌آيد، لطافت و رنگ تن تو از پشت پيراهن منعکس مي‌شود. ولي در سينه سفيد نقره‌اي دلي سخت مثل آهن داري. ۶ اي شمع از چشم خونين اشک ببار؛ زيرا راز نهان دلت بر مردم آشکار شده است. فتيله را دل شمع و سوختن آن را سوز دل شمع پنداشته و اشکي را که از زير شعله سرخ‌فام مي‌چکد، اشکي که از چشم خونين مي‌بارد به حساب آورده است. به شمع عاشق‌پيشه مي‌گويد چون سوز دلت آشکار شده و به عاشقي شهره شده‌اي ديگر روزگار خوشي نخواهي داشت. پس از چشم خونين اشک ببار. ۷ چنين رفتاري مکن وگرنه آهي جگرسوز از سينه‌ام بيرون خواهد آمد؛ مثل دود که از راه روزن بيرون مي‌آيد. روزن: هر سوراخ و شکاف و منفذي که در ديوار اطاق و جز آن باشد، منفذ، دريچه. ۸ دلم را مشکن و پامال مکن؛ زيرا بر سر زلف تو جاي دارد. ۹ از آنجا که حافظ دل خود را به زلف تو بسته؛ به اين صورت کار او را زير پا مگذار. يعني وقتي حافظ به تو تعلق خاطر پيدا کرده اين‌گونه به او بي‌اعتنائي مکن. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
00:00/00:00

صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن

صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن
00:00
00:00
صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن
1 / 1
صوت/ غزل 389 حافظ؛ چو گل هر دم به بویت جامه در تن
00:00
00:00
0.1 MB
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره