انتخاب/ سال60
🔹پيش از ظهر به مجلس رفتم. کارهاي اداري را انجام دادم. بعدازظهر با آقاي کفتار و مفتي سوريه و همراهان که به مناسبت سالگرد انقلاب به ايران آمدهاند،ملاقات داشتم. پيشنهاد ميکرد: مجلس مشورتي از علماي اسلامي در ايران تشکيل شود، تعبير صدور انقلاب، بهدعوت به نشر معارف تغيير يابد، اعلان حذف عناوين فرقهاي از همه مذاهب اسلامي بشود و وحدت اسلامي
سال61
🔹عصر با جبهه تماس گرفتم، براي آمادگيهايي که بايد داشته باشيم. با رمزي که از پيش معينشده بود [صحبت کردم]. با آقاي رئيس جمهور هم درباره خبر ورود هواپيماهاي ما به فضايعربستان؛ ايشان از نيروي هوائي توضيح خواسته و براي آينده هم تذکر داده.
آقاي [محمد]خاتمي وزير ارشاد [اسلامي] گفت امام ايشان را خواستهاند و گفتهاند که بعضي ازمدرسين [حوزه علميه] قم ميگويند کتابي از آقاي مطهري در اقتصاد ميخواهند چاپ کنند که نظرقطعي ايشان نيست. من گفتم بنا شده من هم کتاب را بخوانم و نظر بدهم. دکتر سعيد [لاهوتي] بالباس سربازي آمد. نواري براي جواب سئوالات نشريه آينده سازان پر کردم
سال62
🔹خبر رسيد که [غلامعلي] اويسي ـ قصاب و جلاد و فرماندار نظامي تهران در اواخر عمر شاهرا ـ که مسئول قتل عام جمعه سياه [هفدهم شهريور] 56 و پانزده خرداد [سال] 42 بود، در پاريس با برادرش اعدام انقلابي کردهاند و جهاد اسلامي [لبنان] افتخار آن را به خود نسبت داده است.
[آيتالله]آقاي خامنهاي اطلاع دادند که خدمت امام رسيدهاند و امام تجديد نظر کردهاند و موافقت نمودهاند که اگر صدام شهرها را بزند، مقابله به مثل کنيم و ايشان با مشورت احمد آقا مصاحبهاي کردهاند و اين نظر را بدون انتساب به امام، اعلان نمودهاند. خواستند که من هم تأييد و تأکيد کنم؛ به اميد اين که صدام را [از زدن شهرها] منصرف نمايد.
سال63
🔹پيش از ظهر، احمد آقا آمد. درباره مسائل روز مذاکره شد؛ از جمله اظهار ناراحتي آيتالله منتظري از سخنان امام. گرچه همه [سخنان ايشان] پخش نشده و گفتند امام از عزل آقاي [اسدالله]لاجوردي [دادستان انقلاب تهران] بياطلاع بوده و راضي نيستند.
سال64
🔹آقاي سعد مجبر فرستاده مخصوص آقاي قذافي [رهبر ليبي] آمد. پيغام خصوصي قذافي را مبني بر همکاري در ايجاد نيروي ضربت آورد و از حمايت ما از ليبي در مقابل تهديدات آمريکا تشکر کرد. آقاي هرندي معاون جنگ وزارت علوم آمد. از روند غير انقلابي دانشگاهها گفت. افکار تندي دارد. نگران تضعيف حزب الله است. سياست علمي و فرهنگي را برايش توضيح دادم.
آقايان مير محمد صادقي و [اسدالله] عسگراولادي از اتاق بازرگاني آمدند و از توجه نخست وزير به آنها و بخش خصوصي راضي بودند و از من مي خواستند به وزارت بازرگاني هم تأکيد کنم. از وضع بد اقتصادي کويت و هواداري مؤمنين کويت از انقلاب اسلامي گفتند.
سال65
🔹بعد از نماز صبح با کارکنان کمپ احوالپرسي کردم و گفتم مبلغي به افرادي که ديشب براي ما زحمت کشيدهاند، بدهند. آنها قبول نکردند و آن مبلغ را حواله جبهه نمودند. ساعت شش و نيم صبح به سوي تهران حرکت کرديم.
آقاي روحاني نقل کرد که بعضي از کارگران به احترام حضور ما در کمپ، تا صبح نخوابيدهبودند و بعضي از آنها با احساسات، پيشنهاد ميکردند که چون گوسفندي براي کشتن در مقابل ما ندارند، آمادگي دارند خودشان قرباني شوند؛ اين محبتها مايه شرمندگي من است. مردم به خاطر اسلام، با مسئولان چنين برخوردي دارند و ما لياقت اين همه محبت را نداريم.
سال66
🔹ساعت نه صبح به مجلس رسيدم. در شميران برف ميباريد و در شهر آفتاب است. آقاي[محمد جواد] لاريجاني [معاون وزير امور خارجه] آمد. گزارش وضع در شوراي امنيت در رابطه با قطعنامه 598 را گفت. مدعي است فقط آمريکا و فرانسه روي تحريم ايران کار ميکنند. روس و چين موافق نيستند و انگليس اصراري ندارد. مجموعاً وضع ما را در آنجا، بهتر از گذشته ميداند و درباره قبول پيشنهاد شوروي در خصوص دخالت ايران براي حل مشکل افغانستان پرسيد. گفتم موافقم و بهتر است کار از جلسه سه جانبه پيشنهادي ليبي شروع شود.
سال67
🔹ساعت هشت و نيم صبح دکتر جزايري آمد. براي عکسبرداري از کمرم به درمانگاه بيت[امام] رفتيم. نظرش اين شد که مهره پائين با مجاور خود جوش خورده، ولي بنا شد با ديگران مشاوره کنند.
ساعت نه و نيم به دفتر رياست جمهوري رفتم. جلسه شوراي بازسازي به خاطر نبودن نخست وزير و آقاي موسوي اردبيلي تشکيل نشد. درباره آينده ارتش و سپاه مذاکره کرديم. دو نظر و دو راه اصلي مورد بحث بود: - سپاهيان نيروي ويژه پاسدار انقلاب باشند و بسيج و حفاظت را داشته باشند و ارتش مسئوليت حفاظت از مرزها را داشته باشد. - سپاه تدريجاً نيروي زميني باشد و دو نيروي هوايي و دريايي آن در ارتش ادغام شود . به نتيجه اي نرسيديم. قرار شد با امام در ميان بگذاريم.
سال68
🔹نزديک ساعت نه صبح به دفترم رسيدم. صبحانه را در خانه شلغم خوردم که آقا جلال از نائين آورده است. آقاي مهدي تاجر همراه آقاي [علي] شمس اردکاني آمد و توضيحاتي را درباره طرح احياي جزيره قشم به عنوان بندر آزاد داد. ياسر آمد و اجازه خواست که براي راه انداختن آموزش چتربازي و پرواز توسط [سازمان] هواپيمايي ملي [هما]، از آيتالله خامنهاي استمداد کنند؛ قبول کردم.
سال69
🔹ساعت هفت و نيم صبح به دفترم رسيدم. در گزارشها، توجه زيادى از رسانهها و دولتها نسبت به اظهارات من در خصوص ميانجيگرى براى صلح وجود دارد و نوعاً مثبت است. [جرج] بوش، [رييسجمهور آمريکا] هم برخورد بدى نکرده. تا نُه صبح، کارها انجام شد. خبر رسيد که باز ديروز تعدادي هواپيماي عراقي آمده است.
سال70
🔹عصر تا ساعت چهار و نيم کارها انجام شد. دکتر [حسن]روحاني، [دبير شوراي عالي امنيت ملي] آمد. در مورد شناسايى مقر منافقين گزارشى داد و دستورى گرفت. در راه خانه به باشگاه نهاد[رياستجمهوري] رفتم و مقدارى در استخر شنا کردم.
سال71
🔹تا ساعت ده و نيم صبح در منزل مطالعه مىکردم. حاجيه والده و همشيره فاطمه آمدند. حال والده بحمدلله خوب است. با هم به سعدآباد رفتيم و با هلىکوپتر براى اقامه نمازجمعه به مرقد امام رفتيم . به مناسبت دهه فجر، نمازجمعه در آنجا برگزار شد. با هم به منزل برگشتيم. والده و همشيره براى اولين بار سوار هلىکوپتر مىشدند.
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار