1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

ویدئو/ رهبر انقلاب توصیه کردند خانم‌ها این کتاب را بخوانند

منبع
تسنيم
بروزرسانی
تسنيم/ تاکنون آثار متعددي درباره حجاب نوشته شده است، اما اين اثر تلاش دارد تا با نگاهي جديد به اين موضوع بپردازد. «خاطرات سفير» يک کتاب خواندني است که چندي پيش رهبر معظم انقلاب مطالعه آن را به خانم‌ها توصيه کردند. براي جامعه‌اي که از يک سو همچنان به سنت‌ها وابسته است و از سوي ديگر، ميل به مدرنيته دارد، پايبندي به ارزش‌هاي ديني و حتي عرفي ممکن است محل پرسش براي بسياري از افراد جامعه باشد. چنان که در جامعه ايران، به عنوان يکي از جوامعي که چنين ويژگي‌اي دارد، بارها و بارها ديده شده و حتي پيشينه تاريخي دارد. حجاب و پايبندي به آن، يکي از موضوعاتي است که به يکي از پرسش‌هاي ذهني جوانان تبديل شده است. هرچند بارها و بارها آثار متعددي در اين‌باره نوشته و منتشر شده است، اما پرسش‌هاي اساسي در اين زمينه همچنان وجود دارد. کتاب «خاطرات سفير»، نوشته نيلوفر شادمهري، که اخيراً از سوي انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده تلاش دارد تا با نگاهي جديد به چالش‌هاي ذهني اين دسته از مخاطبان پاسخ دهد. «خاطرات سفير» دربردارنده خاطرات دانشجوي مسلماني است که در فرانسه با چالش‌هاي مختلفي روبرو مي‌شود که رعايت حجاب يکي از آنهاست. تصور ذهني نادرست مردم فرانسه از اسلام و مسلمان و وجود صدها پرسش‌ و باور در اين زمينه، کار را براي او که رعايت ارزش‌هاي ديني را بر هر چيز ديگري ترجيح مي‌دهد، دشوار مي‌کند. شادمهري در اين اثر که حاصل يادداشت‌هاي او در دوران دانشجويي‌اش در فرانسه است، تصويري کوتاه اما گيرا از فضاي جامعه فرانسه و باورهاي آنها در قبال مسلمانان نشان مي‌دهد. راوي اين کتاب، دختري است که در آرزوي تحصيل در يکي از دانشگاه‌هاي مهم فرانسه راهي اين کشور مي‌شود، اما صرفاً به دليل رعايت حجاب و التزام به قوانين اسلام، دانشگاه از پذيرش او منصرف شده و او به اجبار در دانشگاه ديگري ادامه تحصيل مي‌دهد. او که براي تحصيل به کشور ديگري سفر کرده بود، حالا در يک دوراهي قرار مي‌گيرد. شادمهري در دوران دانشجويي يادداشت‌هاي کوتاهي را در وبلاگي به نام «سفير» از تجربياتش منتشر مي‌کرد که بازخورد خوبي داشت. به گفته او گاه حتي در برخي از پست‌ها، 500 کامنت از تشويق تا تحقير نوشته و منتشر مي‌شد. برداشت‌هاي نادرست فرانسوي‌ها و حتي مسلمانان اين کشور از ايران و اسلام انگيزه مطالعه و بحث در اين زمينه را در شادمهري ايجاد کرد؛ چرا که او به اين نتيجه رسيده بود که بيش از آنکه او را به عنوان يک دانشجو ببينند، به عنوان «ايران» مي‌بينند که بايد پاسخگو باشد. او حالا ديگر سفير ايران شده بود. «از وقتي به خاطر دارم بحث کرده‌ام! نه اينکه خودم بحث راه بيندازم؛ که اگر من هم نمي‌خواستم بروم طرف بحث، بحث مي‌آمد طرف من! و اين‌چنين شد که نوعي زندگي مسالمت‌آميز بين من و بحث کردن شکل گرفت و هنوز ادامه دارد. ياد گرفته‌ام و اعتقاد دارم «مذهب بدون موضع»، به غايت درست و مستقيم که برود، به ترکستان مي‌رسد. نمي‌شود به مفاهيمي چون «حق» و «باطل» باور داشته باشي و به پيرامون خودت بي‌اعتنا بماني. صدالبته آنچه از انواع مسلمان‌ها ديدم نيز قلم در تأييد اين جمله مي‌زد. پايم که رسيد به فرانسه، با اولين رفتارها و سؤال‌هايي که دربارة حجابم مي‌شد و به‌خصوص دربارة وضعيت و شرايط ايران، متوجه شدم آنجا کسي من را نمي‌بيند. آن‌ که آن‌ها مي‌ديدند و با او سر صحبت را باز مي‌کردند يک مسلمان ايراني بود؛ نه نيلوفر شادمهري. آن‌ها چيز زيادي از ايران نمي‌دانستند. اگر بخواهم دقيق‌تر بگويم، شناختي که از ايران داشتند فاصلة زيادي حتي با واقعيت داشت؛ چه رسد به حقيقت. و من شدم «ايران»! من بايد پاسخگوي همة نقاط قوت و ضعف ايران مي‌بودم. انگار من مسئول همة شرايط و وقايع بودم. چاره‌اي نبود و البته از اين ناچاري ناراضي هم نبودم. من ناخواسته واسطة انتقال بخشي از اطلاعات شده بودم و اين فرصتي بود تا آن‌طور که بايد و شايد وظيفه‌ام را انجام دهم. تصميم گرفته شده بود! من سفير ايران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش...». يکي از ضعف‌هاي عمده در کارهايي که با چنين نگاهي منتشر مي‌شوند، افراط و تفريط‌هاي نويسنده و سرانجام شعاري شدن بخش‌هايي از کتاب است که در نهايت موجب مي‌شود مخاطب آنطور که بايد با کتاب همراه نشود. هرچند اين موضوع «خاطرات سفير» را نيز تهديد مي‌کند، اما کتاب توانسته با استفاده از زبان طنز، بيان و توصيف حالات و فضاسازي و ... تاحدودي از اين موضوع جان سالم به در برد. در بخش‌هايي از اين کتاب مي‌خوانيم: «واويلا ... خودش بود؛ قتلگاه من! قلبم سر جاش بالا و پايين مي‌پريد. بعد، يهو تپشش رو توي زانوي پاي چپم و بعد توي پاشنة پاي راستم حس کردم. اون‌قدر موضوع مهم براي فکر کردن داشتم که اين يکي خيلي هم مهم نباشه. وارد اتاق استادان شديم. خانوم فراندون معرفي فرمودن: «اين هروه است، استاد راهنمات. پاتريک و هانري هم از استاداي ما هستن. اين هم لورانس منشي دوم لابراتوره.» و با هيجان خاص و لبخند چشمش رو دوخت به د‌َستاي جماعت! هروه، پاتريک، هانري، و خانوم منشي دوم، که البته اون ‌روز من اسم هيچ‌کدوم رو درست ياد نگرفتم، اومدن جلو که مراسم آشنايي برگزار بشه. هروه دستش رو آورد جلو که دست بده. دکلمه‌م رو شروع کردم: «ببخشيد ... خيلي عذر مي‌خوام! من مسلمونم و با آقايون نمي‌تونم دست بدم. اصلاً قصدم بي‌احترامي نيست. اين يه دستور دينيه. من نمي‌تونم تغييرش بدم. باز هم ازتون عذر مي‌خوام.» هروه دستش رو يهو کشيد عقب و گفت: «اُو ... که اين‌طور! متوجه شدم.» آقاي استاد دوم، در حالي ‌که مطمئن نبود درست فهميده باشه، داشت دستش رو مي‌کشيد عقب، خوشبختانه. دو تا دستم رو بردم بالا که بذارم کنار هم و به نفر دوم اداي احترام کنم که ظاهراً طرف اشتباه برداشت کرد و دستش رو دوباره آورد جلو. عجب غلطي کردم! دوباره توضيح دادم: «ببخشيد ... خيلي عذر مي‌خوام! من مسلمونم و با آقايون نمي‌تونم دست بدم. اصلاً قصدم بي‌احترامي نيست. اين يه دستور دينيه. من نمي‌تونم تغييرش بدم. باز هم ازتون عذر مي‌خوام.» آقاي استاد دوم به‌سرعت دستش رو برد عقب و گفت: «باشه. باشه. متوجه شدم.» رسيدم به خانوم منشي. دستش رو يهو کشيد عقب و ازم عذرخواهي کرد! اين مدلش ديگه واقعاً نادر بود. دستم رو بردم جلو و گفتم: «روز به خير. گفتم که با آقايون نمي‌تونم دست بدم؛ يعني با خانوما مي‌تونم دست بدم. حالتون خوبه؟ از آشنايي باهاتون خوشبختم.» دستش رو دوباره آورد جلو و گفت: «آهان! بله ... متوجه شدم.» آقاي استاد سوم، که هم‌زمان با خانوم منشي دستش رو کشيده بود عقب، وقتي ديد با خانوم منشي دست دادم، فکر کرد تغيير نظر داده‌م و دوباره دستش رو آورد جلو. ـ ببخشيد ... خيلي عذر مي‌خوام! من مسلمونم و با آقايون نمي‌تونم دست بدم. اصلاً قصدم بي‌احترامي نيست. اين يه دستور دينيه. من نمي‌تونم تغييرش بدم. باز هم ازتون عذر مي‌خوام. وقتي از اتاق مي‌اومديم بيرون بهت رو توي صورتشون ديدم و صداي خانوم منشي دوم رو شنيدم که مي‌گفت: «اوه ... خداي من ... چقدر پيچيده بود!» رهبر معظم انقلاب چندي پيش در جريان يکي از ديدارها به اين اثر اشاره کرده و فرمودند کتاب «خاطرات سفير» را توصيه کنيد که خانم‌هايتان بخوانند. انتشارات سوره مهر اين اثر را در 200 صفحه و به قيمت 14 هزار تومان منتشر کرده است. همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در تلگرام https://t.me/akharinkhabar آخرين خبر در ويسپي http://wispi.me/channel/akharinkhabar آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره

آخرین خبر | ویدئو/ رهبر انقلاب توصیه کردند خانم‌ها این کتاب را بخوانند