خبرگزاري کتاب ايران/ ايرج شهبازي، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و موسسه لغتنامه دهخدا ميگويد: بدون شک مهمترين اثر عطار «مصيبتنامه» است، چون سطح عرفاني مصيبتنامه با هيچ يک از ديگر آثار او قابل مقايسه نيست و عطارشناسان درجه اول هم نظرشان اين است که شاهکار عطار مصيبتنامه است، نه «منطقالطير». يک سوز و درد خالصانهاي در شعر عطار وجود دارد که اين سوز و درد را در کمتر شاعري ميتوان ديد.
مطهره ميرشکاري: فريدالدين ابو حامد محمدعطار نيشابوري، معروف به شيخ عطار نيشابوري، يکي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. عطار علم طبابت ميدانسته و تا مدتها در دکان عطاري مشغول بوده است. روايتي وجود دارد که با ديدن شيخي متحول ميشود و از آن پس به عرفان و شعر روي ميآورد. عطار در درجه اول عارف و در درجه دوم شاعر بوده است به همين دليل عرفان عطار از شعر او پيشي گرفته است. در تقويم ملي ما، روز بيست و پنجم فروردينماه به نام عطار نيشابوري نامگذاري شده است. در آستانه روز عطار و براي آشنايي بيشتر با عطار و ويژگيهاي شعر او با دکتر ايرج شهبازي، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و موسسه لغتنامه دهخدا، نويسنده و پژوهشگر به گفتو گو نشستيم که در ادامه ميخوانيد:
ابتدا مختصري درباره ويژگيهاي شعر عطار، زبان و قالبهاي شعري که استفاده کرده، بفرماييد.
عطار در سرودههاي خود از سه قالب بيشتر استفاده کرده است، يکي غزل، يکي مثنوي و يکي هم رباعي، البته به شرطي که ما رباعيات عطار را مستند بدانيم. چون نظرياتي وجود دارند که ميگويند کتاب «مختارنامه» که شامل رباعيات عطار است و در بازار وجود دارد. يک نظريه اين است که اين کتاب اصلا از عطار نيست ولي چون يک آدم بزرگي مثل شفيعيکدکني آن را تصحيح کرده و نظر او بر اين است که اين کتاب از عطار است، اجمالا ميپذيريم که اين رباعيات از عطار است. بنابراين اگراين را بپذيريم، عطار در سه قالب رباعيات، غزليات و مثنوي بيشتر طبع آزمايي کرده است. البته قصيده و قالبهاي ديگر هم دارد اما اين سه قالب غالب است و البته در زمينه مثنوي از همه بيشتر کار کرده و چهار اثر مهم او، يعني «الهينامه»، «اسرارنامه»، «منطقالطير» و «مصيبتنامه» در قالب مثنوي سروده شده است. بدون شک مهمترين اثر عطار «مصيبتنامه» است. يعني سطح عرفاني مصيبتنامه با هيچ يک از آن سه کار قابل مقايسه نيست و فکر ميکنم عطارشناسان درجه اول هم نظرشان اين است که شاهکار عطار مصيبتنامه است، نه «منطقالطير» ؛ اما منطقالطير به خاطر اينکه داستان جامع و جذابيت داستاني دارد به عنوان شاهکار عطار در نظر گرفته ميشود.
نکته دوم اين است که به نظر من عرفان عطار بر شعر او ميچربد. يعني حقيقتا عطار شاعر درجه يکي نيست و اگر خيام، فردوسي، سعدي، حافظ و مولانا را شاعران درجه اول زبان فارسي بدانيم، عطار با فاصله زيادي از اينها، يک شاعر درجه دو به حساب ميآيد. به نظر من عطار شاعر درجه يکي نيست، چون هم از نظر زباني، گاهي اوقات زبان او سست ميشود و هم از جهت جوهر شعري، خيلي اوقات سطح شعر او پايين ميآيد. اما اگرچه به آن قلهها نميرسد، در عين حال شاعر خوبي است. نکته ديگر اين است که يک سوز و درد خالصانهاي در شعر عطار وجود دارد که اين سوز و درد را در کمتر شاعري ميتوان ديد. يعني سوز و دردي که در شعر عطار وجود دارد، حتي در شعر سنايي هم ديده نميشود و از مولانا که بگذريم، فکر نميکنم در زبان فارسي هيچ شاعري عرفاني شعر گفته باشد و اين همه سوز ، عشق و درد در شعر او موج بزند. عطار شعرهايي دارد که واقعا انسان را متحول و دگرگون ميکند.
نکته بسيار مهمي وجود دارد که زبان و ادبيات فارسي يک سير مشخصي دارد، يعني در زنجيره تکامل فارسي، ميشود حلقهها را مشخص کرد و با مطالعات تاريخي خيلي دقيق نشان داد که شعر فارسي از کجا شروع شده، چه فراز و فرودهايي را پشت سر گذاشته و به کجا رسيده است. عطار يکي شاعراني است که تا حد زيادي از اين زنجيره تحول تاريخي شعر فارسي برکنار است و زبان و سبک مخصوص خودش را دارد. زبان او بيش از حد، زبان محلي است، يعني آن گونه و گويشي از زبان فارسي که در نيشابور وجود داشته، کاملا در شعر عطار وجود دارد و خودش را نشان ميدهد. زبان شعرعطار شايد به خاطر برقراري ارتباط بهتر با همشهريان خود، بيش از حد زبان محلي و عاميانهاي شده است و در طول تاريخ براي نزديک کردن زبان شعر عطار به زبان معيار، دخل و تصرف زيادي در آن صورت گرفته و در نسخههايي که از شعرهاي عطار وجود دارد، هر چه به طرف قرنهاي نه و ده نزديک ميشويم، زبان شعرهاي عطار به زبان معيار نزديک شده است. معلوم است که ايرانيها شعرهاي او را نميفهميدند و کلماتش را درک نميکردند، بنابراين مجبور بودند کلمات محلي او را با کلماتي از زبان فارسي معيار جايگزين کنند. اين مشکلي است که واقعا وجود داشته و به تعبير شفيعيکدکني، شعر عطار مثل جزيرهاي است که از رودخانه اصلي ادبيات فارسي دور افتاده است و اگر کسي با ويژگيهاي خاص زباني او آشنا نباشد، طبيعتا نميتواند درک درستي از شعر او داشته باشد. از اين جهت کساني که مخالف سرسخت عطار هستند، به نظر ميرسد که شعر او را با شعر معيار فارسي يعني شعر فردوسي، سعدي و حافظ مقايسه کردهاند. دکتر مهدي حميدي که شايد جديترين منتقد عطار از نظر شعري بود، ميگفت، عطار بنيانگذار اولين ولگرديها و هرزهگرديها در شعر فارسي است، يعني اصلا شعر عطار را يک نوع ولگردي در ادبيات ميدانست و اين هم به اين خاطر بود که او زبان معيار فارسي را مبنا گرفته بود و فکر ميکرد ، فقط با اين زبان بايد شعر گفت؛ ولي عطار انتخاب کرده که به آن سبک و سياق شعر بگويد.
نکته ديگري که وجود دارد اين است که در کشور ما متاسفانه حقوق مولف، نه در حال حاضر وجود دارد و نه در قديم ه آن احترام گذاشته ميشد، به همين علت تعداد زيادي کتاب شعر داريم که به نام عطار معروف شدهاند، ولي واقعا از سرودههاي عطار نيستند. همين الان هم در کتابفروشيهاي خيابان انقلاب، شايد بيش از بيست عنوان کتاب ميبينيد که اسم عطار نيشابوري روي جلد آنهاست، ولي هيچکدام کتابهاي عطار نيستند و بعضي از بزرگترين محققان براساس کتابهايي که از عطار نيست، درباره عطار نظر دادهاند و راه را از اساس به بيراهه رفتهاند. جالب است که تعداد زيادي از مخالفتهايي که با عطار ميشود، دقيقا به خاطر همين کتابهايي است که مال عطار نيست و زبان آنها زبان بسيار سست و ضعيفي است. اگر به همان چهار منظومه اصلي عطار يعني «الهينامه»، «اسرارنامه»، «منطقالطير» و «مصيبتنامه» مراجعه کنيم، متوجه ميشويم که عطار با وجود اينکه به پاي شاعراني چون سعدي، مولانا، جافظ و فردوسي نميرسد، اما از آثاري که به او نسبت ميدهند فراتر و شاعرتر است.
از ديگر ويژگيهاي بارز شعر عطار که سبب تمايز شعر او ميشود، بگوييد.
غير از آن سوز و درد دروني و اخلاصي که در شعر عطار وجود دارد، از ويژگيهاي ديگر شعر او اين است که، داستان و تمثيل در شعر او بسيار زياد است. عطار در چهار منظومه خود بيش از هزار داستان و تمثيل را به ما معرفي ميکند و نشان ميدهد و از اين جهت گنجينه عظيمي در اختيار ما قرار ميدهد. يکي ديگر از ويژگيهاي شعر عطار استفاده زياد از شعر عامه است. يعني اگر بخواهيم با نگاه تاريخي و جامعهشناسانه به سراغ شعر عطار برويم، کتابهاي او گذشته از ارزش اخلاقي، عرفاني و معنوي، از حيث موادي که براي تحقيق درباره فرهنگ عامه در اختيار ما قرار ميدهد، واقعا يک گنجينه بينظير است.
عرفان در شعر عطار تحت تاثير کدام يک از شاعران قبل از خود بوده و بعد از او کدام شاعر از عطار بيشترين تاثير را پذيرفته است؟
درباره اينکه عطار در عرفان از چه کساني تاثير پذيرفته دقيقا چيزي نميتوانم بگويم و نياز به تحقيق بيشتري در اين زمينه است. البته شايد بتوان گفت که از سنايي تاثير پذيرفته است اما بعد از خودش بر شاعران زيادي تاثير گذاشته است که بدون شک برترين آنها مولانا است، يعني مولانا خيلي تحت تاثير عطار و شعر او بوده است.
کدام يک از آثار عطار را بهترين اثر او ميدانيد و بيشتر ميپسنديد؟ دليل شما از انتخاب آن چيست؟
قطعا «مصيبتنامه» را بهترين اثر عطار ميدانم. دليل آن هم عمق عرفاني اين اثر است، يعني مطالبي که در «مصيبتنامه مطرح ميشود، بسيار عميقتر از ديگر آثار عطار است. حدس من اين است که عطار اول «اسرارنامه»، بعد «الهينامه»، بعد از آن «منطقالطير» و در آخر «مصيبتنامه» را سروده است. تقريبا بيشتر استادان ديگري هم که درباره سير تاريخي آثار عطار نظر دادهاند، «مصيبتنامه» را آخرين اثر عطار ميدانند، يعني در واقع به دوره پختگي عطار مربوط ميشود.
مهمترين شخصيت در شعر عطار نيشابوري کيست؟ دليل انتخاب اين شخصيت چيست؟
همان طور که مهمترين شخصيت شعر حافظ رند و از مولانا شمس تبريزي است، مهمترين شخصيت شعر عطار بيدل يا ديوانه است. در اينباره تحقيقات مفصلي انجام شده و ميتوان به کتاب «درياي جان» از هلموت ريتر مراجعه کنيد. آنجا يک فصل درباره گستاخيهاي عارفان با خداوند دارد. کلمه گستاخي که امروز به معناي پررويي و بيباکي به کار ميرود و بار معنايي منفي به کار ميرود، در قديم بيشتر به معناي صميميت و رودربايستي نداشتن و اين قبيل به کار ميرفته و بار معنايي مثبت داشته است. سوالي اينجا وجود دارد که آيا عارفان ميتوانند با خداوند گستاخي کنند؟ به عبارت ديگر ميتوانند آنقدر با خداوند صميمي شوند که با خدا شوخي کنند، سر به سر خداوند بگذارند و رابطهاي صميمانه با او داشته باشند يا خير؟ عدهاي بر اين عقيدهاند که نميشود و ديگران بر اين عقيدهاند که اشکالي ندارد. عطار جزو کساني است که خداوند را يک موجود شوخي پذير ميداند و نظرش اين است که عارفان به جايي ميرسند که ميتوانند با خداوند گستاخي کنند. البته هيچ وقت پا را از حريم ادب بيرون نميگذارند، اما ميتوانند در لحظات خاصي با خداوند صميميت داشته باشند. از اين حيث عطار با مولانا قابل مقايسه نيست، يعني قلههايي را عطار درنورديده است که مولانا اصلا اجازه ورود خود به آنجا را نميدهد.
حرفهايي که عطار در حيطه الهيات درباره خداوند ميزند، حرفهايي است که در فرهنگ ما کاملا بينظيرند و چون اينها را از زبان يک ديوانه مطرح ميکند، هيچکس نميتواند به او ايراد بگيرد. همانطور که ميدانيد در فرهنگ ما، چون فرهنگ بستهاي بوده و ما گرفتار خودخواهي و استبداد بوديم و آزادي بيان نداشتهايم، آدمها براي بيان حرفهاي خود از چند روش استفاده ميکردهاند. يکي صحبت از زبان ساز بوده که حافظ اينچنين بوده است. يا از زبان غير مسلمانها مثل يهودي و مسيحي صحبت ميکردند. يا صحبت خود را در قالب يک خواب ميگفتند و يا از زبان ديوانه سخن ميگفتند. چون ديوانه تحت سيطره عقل نيست، حرفهايش مسئوليت آور نيست و اگر ديوانهاي چيزي بگويد، محاکمه نميشود. بنابراين يکي از راههايي که در فرهنگ ما ميتوانستند حرفهاي ممنوعه بزنند و کسي هم به آنها گير ندهد، حرف زدن از زبان ديوانهها بود و عطار مهمترين کسي است که اين کار را کرده است، يعني ديوانه را به عنوان شخصيت اصلي داستان خود انتخاب کرده و عطار بيش از دويست داستان دارد که در آنها از زبان ديوانگان، حرفهاي سياسي، اجتماعي و الهياتي را ميزند که هيچکس جرئت گفتن آنها را ندارد. اوج هنر عطار را در «مصيبتنامه» ميبينيد، يعني اگر کسي مصيبتنامه را پنجره چشم ديوانهگان برسي کند، حرفهايي در آنجا مييابد که حرفهاي بسيار انقلابي، راديکال و تند، هم در حوزه جامعه و مبارزه با سياست حاکمه و هم در حوزه الهيات و عرفان وجود دارد.
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار