آخرين خبر/
دوستان عزيز، اين شبها با قصهاي جذاب و معروف در ادبيات داستاني دنيا همراه شما هستيم. کتاب «قلعه حيوانات» توسط «جورج اورول» در طول جنگ جهاني دوم نوشته شد و ترجمه حاضر نيز توسط «علياکبر آخوندي» منتشر شده است. اميدواريم از خواندن اين داستان لذت ببريد.
قسمت قبل
در اين هنگام اغتشاش عجيبي ايجاد شد. وقتي که ميجر گرم سخنراني بود، چهار موش صحرايي از سوراخهاي خود بيرون خزيده، چمباته زده و مشغول استماع سخنراني بودند. چشم سگها ناگهان به آنها افتاده بود و اگر جاني به سلامت در بردند صرفا در اثر فرار سريع آنها به سوراخهايشان بود. ميجر پاچه خود را بعنوان سکوت بلند کرد و گفت:«رفقا، در اين جا نکته اي است که بايد روشن شود و آن اينکه حيوانات غيراهلي از قبيل موش و خرگوش در عداد دوستانند يا دشمنان؟ بياييد رأي بگيريم. من پيشنهاد مي کنم که اين موضوع در جلسه مطرح و اخذ رأي شود.»
فورا رأي گرفتند و موضوع با اکثريت چشمگيري تصويب شد که موشها از دوستانند. فقط چهار رأي مخالف بود: سه سگ و يک گربه. بعد معلوم شد که گربه له و عليه هر دو رأي داده است. ميجر به سخن خود ادامه داد: «مطلب زيادي براي گفتن ندارم. فقط تکرار مي کنم که براي هميشه وظيفه خود را در دشمني نسبت به بشر و راه و روش او به ياد داشته باشيد. هر موجودي که روي دو پا راه مي رود، دشمن است. هر موجودي که روي چهار پا راه مي رود يا بال دارد، دوست است. همچنين به خاطر بسپاريد که در مبارزه عليه بشر هرگز نبايد به او تشبه کنيم. حتي زماني که بر او پيروز شديد، از معايب او بپرهيزيد. هيچ حيواني نبايد در خانه سکني جويد يا بر تخت بخوابد يا لباس بپوشد يا الکل بنوشد يا دخانيات استعمال کند يا با پول تماس داشته باشد و يا در امر تجاري وارد شود. تمام عادات بشري زشت است. مهمتر از همه اينکه هيچ حيواني نبايد نسبت به همنوع خود ظالمانه رفتار کند. ضعيف يا قوي، زيرک يا کودن، همه با هم برادريم. هيچ حيواني نبايد حيوان ديگري را بکشد، همه حيوانات برابرند.
و حالا رفقا مي روم سر داستان خوابِ شب قبل. من نمي توانم اين خواب را براي شما تشريح کنم. رويايي بود از دنيا در روزگاري که نسل بشر از بين رفته اما خواب چيزي را به خاطر من آورد که مدتها بود فراموش کرده بودم. سالها پيش هنگامي که بچه خوکي بيش نبودم، مادرم و ساير خوکهاي ماده سرودي قديمي مي خواندند که جز آهنگ و سه کلمه اول آن را به ياد نداشتند. من آن آهنگ را در بچگي مي دانستم ولي مدتها بود که از خاطرم محو شده بود ولي شب گذشته آن آهنگ در عالم رويا به يادم آمد و عجيبتر اينکه کلمات سرود هم به خاطرم آمد! بله کلمات؛ کلماتي که بوسيله حيوانات در ازمنه خيلي پيش خوانده مي شده و نسلهاست که به دست فراموشي سپرده شده است. رفقا من هم اکنون اين سرود را براي شما مي خوانم. من پيرم و صدايم خشدار و گرفته است اما شما وقتي آهنگ را ياد گرفتيد، خواهيد توانست آن را بهتر بخوانيد. اسم اين سرود " حيوانات انگليس " است.» ميجر سينه خود را صاف و شروع به خواندن کرد. همانطور که گفته بود صدايش خشن و گرفته بود؛ معذلک سرود را به نحو شايستهاي خواند. سرود پر هيجاني بود و آهنگش چيزي بود بين کلمانتين و لاکوکاراچ. سرود اين بود:
حيوانِ سراسرِ گيتي
همه خاموش چشم و گوش به من
مي دهم مژدهاي مسرت بخش
خوشتر از اين نبود و نيست سخن
هان به اميد آن چنان روزي
کاين بشر محو گردد و نابود
وين همه دشتهاي سبز جهان
خاصه ما شود، چه دير و چه زود
يوغها دور گردد از گردن
حلقه ها بازگردد از بيني
بر سر دوش ما وحوش، دگر
نکند رنج بار سنگيني
گندم و کاه و شبدر و صيفي
يونجه و ذرت و چغندر و جو
هر چه از خاک سرکند بيرون
مي خوريمش نبرده رنج درو
دشتها سبز گردد و روشن
جويباران زلال گردد و پاک
نرمتر بادها وزد از کوه
پاکتر سبزه ها دمد از خاک
اين چنين روزي مي رسد از راه
مژده کان روز دوره شادي است
گاوها، استران، خران و اسبان
مژده کان روز، روز آزادي است
حيوان سراسر گيتي
همه خاموش چشم و گوش به من
مژدهاي مژدهاي مسرت بخش
خوشتر از اين نبود و نيست سخن
خواندن اين سرود حيوانات را سخت به هيجان آورد. ميجر هنوز آن را به اتمام نرسانده بود که همه حيوانات شروع به زمزمه آن کردند. حتي کودنترين آنها آهنگ و چند کلمهاش را فرا گرفته بود و زيرکترها از قبيل خوکها و سگها ظرف چند دقيقه تمام سرود را از برداشتند. پس از مختصر تمرين مقدماتي تمام حيوانات مزرعه با هم و هم آهنگ سرود "حيوانات انگليس " را سر دادند. گاوان با ماق، سگان با زوزه، گوسفندان با بع بع، اسبان با شيهه و مرغابيها با صداي مخصوص خود آن را خواندند. اين سرود چنان حيوانات را به وجد آورد که پنج بار پي هم تکرارش کردند و چه بسا اگر اتفاقي پيش نمي آمد سراسر شب به خواندن ادامه مي دادند. بدبختانه سروصدا، آقاي جونز را از خواب بيدار کرد. از تخت پايين جست و به تصور اينکه روباهي وارد مزرعه شده است، تفنگي را که هميشه در کنج اتاق خوابش بود برداشت و تيري در تاريکي انداخت. ساچمه بر ديوار طويله نشست و جلسه به سرعت برهم خورد و همه به محل خواب خود گريختند. پرندگان بر شاخه ها و چرندگان روي کاه جاي گرفتند و در لحظه اي، تمام مزرعه را سکوت فرا گرفت.
ادامه دارد...
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در ايتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرين خبر در آي گپ
https://igap.net/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار