مجله ادبي آوانگارد/ مادام بوواري از مهمترين آثار ادبيات کلاسيک جهان محسوب ميشود. اين رمان تاکنون بارها در تئاتر و سينما بازآفريني شده. اولين بار ژان رنوار در سال ۱۹۳۲ از روي اين رمان فيلمي ساخت. بعداز آن نيز چند مجموعه تلويزيوني از اين رمان ساخته شد. يک بار نيز در سپتامبر ۲۰۰۹ تئاتر موزيکالي از اين داستان ساخته شد.
دو فيلم از اين رمان در سالهاي ۱۹۹۱ و ۲۰۱۵ با همين نام اقتباس شدهاست. فيلم مادام بوواري (۲۰۱۵) با بازي ميا واسيکوفسکا در نقش مادام بوواري و کارگرداني سوفي بارتز جديدترين اقتباس از اين رمان است.
گوستا فلوبر نويسنده ي مادام بوآري بعداز نوشتن اثري به نام وسوسه سن آنتوان از دوستان منتقد خود، ماکسيم دوکان و لويي بونه، دعوت کرد تا داستان را براي آنها بخواند، ولي آن دو، داستان را اثر بدي برشمردند و به او پيشنهاد کردند که داستان ديگري دربارهٔ دلونه، از آشنايان آنها، بنويسد. بر اين اساس، فلوبر شروع به نوشتن داستان مادام بوواري کرد و سعي کرد که داستان را براساس شخصيتهاي واقعي بنويسد و با استفاده از مشاهدات و ذهن خود وقايع را در طول داستان گسترده کند. براي مثال اما بوواري همسر دلونه است.
نگارش مادام بوواري از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوريل ۱۸۵۶ به مدت پنج سال در کرواسه طول کشيد. در اين مدت فلوبر روزانه بيش از چند خط نمينوشت و مرتب مشغول ويرايش نوشتههاي پيشين بود و هرآنچه را بر کاغذ ميآورد با صداي بلند براي خود ميخواند. او براي غنا بخشيدن به داستان علاوه بر بيان داستان اصلي، به بيان چند خاطره و چگونگي ارتباطش با لوئيز کوله پرداخته است. او که بسيار با شخصيت مادام بوواري همذاتپنداري ميکردهاست، در نامهاي گفتهاست که هنگام نوشتن صحنه سم خوردن اما بوواري، مزه آرسنيک را در دهان خود احساس ميکردهاست.
استخراج مواد خام براي خلق يک شاهکار از دنياي واقعي
دنيا براي فلوبر معدني بود که با تلاش زياد مصالح رمانش را از آن تامين ميکرد. روابطش با آدمها اگر در خدمت ادبيات نبود، بياهميت ميشد. زندگي و همه تجربيات آن تنها خوراک هيولاي درون او هستند که هر چيزي را ميخورد و خمير ميکند و به شکل داستان بازميسازد. فلوبر در نامهيي مينويسد: «دنيا چيزي نيست جز صفحه کليدي براي هنرمند واقعي.» يوسا در کتاب «عيش مدام» رد پاي اما بوواري را در سه زن که تقريبا همعصر فلوبر بودند پيدا ميکند و حدس ميزند که اين زنها همان صفحه کليدي را ساخته بودند که فلوبر پشت آن نشست و تقتقکنان تراژدي حماسي مادام بوواري را نوشت.
نخستين زن دلفين دلامر است. شوهر او شاگرد پدر فلوبر بوده که بعد از فارغالتحصيلي پزشک عمومي شد. پس از ازدواجي که با مرگ همسرش به انتها رسيد، با دلفين ۱۷ ساله ازدواج ميکند. در دهکده کوچکي که آنها زندگي ميکردند، ماجراهاي دلفين دلامر و ولخرجيهاي او حرفهاي زيادي به دنبال دارد. ماجراي دلفين دلامر در آن زمان سروصدا ميکند و خبرش ميپيچد، يوسا نقل ميکند که دوست فلوبر ـ بوييه- پيشنهاد نوشتن ماجراي دلامر را به فلوبر ميدهد و فلوبر به تدريج که ماجرا در او تهنشين ميشود، به چگونگي نوشتن ماجراي دلامرها فکر ميکند.
منبع بعدي خاطرات خانم لودوويکاست که خواهر همکلاسي فلوبر بوده است. انگار فلوبر با لودوويکا ديدارهاي زيادي داشته و به او نامه مينوشته است. خود فلوبر رابطهاش با لودوويکا را تنها کنجکاوي ادبي ميداند، رابطهيي که هدفش کسب ماده خام براي نوشتن رمانش است. اما شواهد ميگويند اين زن آنقدر براي او جذاب ميشود که با هم رابطهيي را شروع ميکنند. به هر حال، چه ادبيات بهانه اين رابطه باشد و چه هدف آن، زندگي لودوويکا براي فلوبر جذاب بوده و روي او تاثير گذاشته است.
لودوويکا پس از آنکه شوهر اولش ميميرد، با مجسمهسازي که عاشقش بود ازدواج ميکند. ولي خيلي زود ميفهمد که خودش عاشق مجسمهساز نيست و براي تسکين درد زندگي مشترکش به ديگران روي ميآورد، براي آنها هديههاي گرانقيمت ميخرد، ولخرجي ميکند و قرض بالا ميآورد و اموالش مصادره ميشوند. او براي رهايي خدمتکار به سراغ عشاقش ميفرستد که به او پول بدهند، ولي آنها هم کمکي نميکنند. کمي بعد، همسرش از او که هنوز در شوک فاجعه پيشآمده است طلاق ميگيرد.
زن سوم را فلوبر در مقالهيي مييابد. زني درگير ماجرايي ديگر ميشود، به شوهرش زهر ميخوراند و بعد بچههايش و در نهايت خودش را با زهر ميکشد.
آنچه در اين سه زن مشترک است، ميل به زندگي در عين حرکت به سمت نابودي است. هر سه اين زنها بيپروا خطر ميکنند و حواسشان به فاجعهيي که برايشان رخ ميدهد نيست، آنها به سمت شور زندگي ميروند، ميخواهند زندگي متفاوتي از آنچه دارند تجربه کنند، نميتوانند جلوي خواستههايشان مقاومت کنند، تلاش ميکنند و شکست ميخورند، شکست آنها فاجعهيي بيبرگشت است، غرقشدن است در دنياي آرزوها و خيالها.
پرتره هاي روي جلدهاي طبع شده از مادام بوواري
سايت منتال فلوس ده نکته شگفت انگيز درباره مادام بوواري نوشته است تا شايد کمتر درباره آن شنيده باشيد:
۱٫ در داستان «مادام بوواري» مسائلي غيرمعمولي در مورد ازدواج مطرح شده که جامعه سنتي فرانسه را در آن زمان شوک زده کرد.
در «مادام بوواري» داستان ازدواج اما، شخصيت اصلي داستان با چارلز بوواري، پزشکي پير روايت ميشود که پس از ازدواج روابط غير اخلاقياش را در سايه امنيت و رفاه ايجاد شده توسط شوهرش ادامه ميداد. مجله فرانسوي «لاريوو» که اين داستان را چاپ ميکرد در ابتدا تهديد به تعطيلي شد و در نهايت مجله از چاپ اين داستان خودداري کرد و فلوبر آن را دو سال بعد، يعني در سال ۱۸۵۷ در دو جلد منتشر کرد.
۲٫ داستان زندگي اما بوواري، بر اساس داستان زندگي يکي از نزديکان فلوبر نوشته شده و بيشتر ماجراهاي نقل شده واقعيت است. او در يک فصل، مهماني اشرافي را به تصوير ميکشد که مادام بوواري در آن حضور دارد. فلوبر خود در ۱۴ سالگي همراه با والدينش در مهماني مشابهي شرکت کرده بود.
۳٫ داستان «مادام بوواري» در حقيقت از نامههاي عاشقانه فلوبر الهام گرفته شده است. مدتي پيش از انتشار داستان، فلوبر رابطه عاشقانهاي با يک شاعره به نام لوئيس کولت برقرار ميکند. او نخستين بار کولت را در سال ۱۸۴۶ ملاقات کرد و در طول اين سالها نامههاي زيادي بين اين دو مبادله شد که در حقيقت داستان «مادام بوواري» پس از اين نامهها شکل گرفت. او اکثر جملات و نوشتههاي عاشقانه موجود در رمان را با الهام از اين نامهها خلق کرده است.
۴٫ رمان «مادام بوواري» از يک خبر در روزنامههاي فرانسه شروع شد.
يک خبر در روزنامههاي سراسر فرانسه درباره رسوايي اخلاقي زني به نام دلفين دلامير منتشر شد که به مسئله روز ديگر روزنامهها نيز تبديل شد. دلامير، يک زن ۱۷ ساله روستايي بود که شوهرش را ترک کرده و با يک پزشک پير ازدواج کرده بود. همين پايه گذار رمان «مادام بوواري» شد. فلوبر تمام داستانهاي اين زن را در روزنامهها دنبال کرده بود و رمانش را با الهام از زندگي اين زن روستايي نوشت.
۵٫ شخصيت اما بوواري شايد براي نويسنده کمي شخصيتر باشد.
هرچند گوستاو فلوبر نخستين رمانش را بر اساس خبرهاي شنيده شده از روزنامهها نوشت، ولي هرکسي که از فلوبر درباره انگيزه خلق شخصيت مادام بوواري سوال ميکرد او جواب ميداد: «مادام بوواري خود من هستم.» بسياري از منتقدان بعد از اين اظهارات فلوبر اعتقاد دارند که او شخصيت اول قصه را بر اساس عشق دوران جوانياش يعني کولت نوشته است.
۶٫ داستان «مادام بوواري» پنج سال طول کشيد.
نگارش «مادام بوواري» از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوريل ۱۸۵۶ طول کشيد. در اين مدت هرچند فلوبر روزانه ۱۲ ساعت براي نوشتن وقت ميگذاشت اما روزي چند خط بيشتر نمينوشت و مرتب مشغول ويرايش نوشتههاي پيشين خود بود. او هر آنچه را که روي کاغذ ميآورد با صداي بلند براي خود ميخواند.
۷٫ در مطلع داستان «مادام بوواري»، فلوبر از وکيل خود تقدير ميکند.
فلوبر در شروع رمان «مادام بوواري» مقدمهاي نوشته و رمان را به دوستانش تقديم کرده است. يکي از اين دوستان ماري آنتوني جولز، وکيل فلوبر در جريان يک دادگاه در سال ۱۸۵۷ بود. در اين مقدمه نوشته شده است:« تقديم به دوستان عزيزم و به خصوص بهترين آنها که در دادگاه تمام حمايتش را متوجه من کرد.»
۸٫ نخستين مترجم انگليسي رمان «مادام بوواري» غريبه نبود.
نخستين بار مدير مدرسه دختر برادر فلوبر رمان «مادام بوواري» را به انگليسي ترجمه کرد. جوليت هربرت، مدير مدرسه کارولين، دختر برادر فلوبر بود که اين رمان را بين سالهاي ۱۸۵۶ تا ۱۸۵۷ به انگليسي ترجمه کرد. اطلاعات زيادي در تاريخ از اين زن ثبت نشده است. در اسناد معدودي حدس زده ميشود که فلوبر و هربرت رابطه دوستي داشتند.
۹٫ دختر کارل مارکس در سال ۱۸۸۶ يک نسخه انگليسي از رمان منتشر کرد.
در سال ۱۸۸۵ هنري ويزتلي، يک ناشر اهل لندن النور مارکس، دختر کارل مارکس نظريه پرداز مشهور انگليسي را استخدام کرد که رمان «مادام بوواري» را به انگليسي ترجمه کند. کارل مارکس بعد از ترجمه رمان توسط دخترش مينويسد: «هرچند شخصيتهاي داستان دچار فساد اخلاقي هستند، ولي اين مسئله اجتناب ناپذير است چون آنها کاري را ميکنند که در تناقض با علايق شخصي بايد انجام دهند.»
۱۰٫ «مادام بوواري» الهام بخش بسياري از نويسندهها و هنرمندان امروزي است.
بسياري از نويسندهها و هنرمندان مشهور معاصر از کلمات و جملات اين رمان در نوشتههاي خود استفاده کردند. لينا دونهام، در کتاب خود با نام «اين يک دختر نيست»، به دفعات از جملات «مادام بوواري» استفاده ميکند. ديگر هنرمندان و تصويرگران معاصر نيز از اين رمان در آثار خود استفاده کردند. پوسي سيمونز، تصويرگر انگليسي در رمان مصور خود با عنوان «جيما بوواري» صحنههاي بسياري از اين رمان را به تصوير کشيده است.
بازار