تسنيم/ «خاطرات سفير» به روايت نيلوفر شادمهري با نگارشي صميمي و ساده، خواننده را به خوابگاهي در پاريس ميبرد و او را با رويدادها، تجربهها و خاطراتش شريک ميکند. اين اثر خاطرات دختر مسلماني است که در کشور فرانسه، هرچند براي ادامه تحصيل در مقطع دکتري حضور دارد اما سفيري شده است براي دفاع از حقيقت اسلام. مواجهه او با آدمهاي مختلف و اتفاقات متفاوت اين خاطرات را جذابتر ميکند، از قبول نشدنش در بهترين دانشگاه فرانسه تنها به دليل حجابش و دست ندادن با سرشناسترين اساتيد مرد تا برگزاري دعاي عهد در اتاق خوابگاه و خواندن دعاي کميل براي «يک سليم النفس».
شادمهري در اين کتاب، حدود 30 خاطره نوشته و توضيح داده که اين مجموعه در واقع بخش اندکي از تمام خاطرات ايشان است و ابراز اميدواري کرده بتوانند فصلهاي بعدي اين کتاب را نيز بنويسد. بارزترين موضوع اين کتاب حجاب است و اينکه نيلوفر شادمهري چگونه بايد با مردان مواجه شود و اين موضوع به تناوب تا آخر کتاب همراه با تجربيات مختلف نويسنده، خواننده را با خود همراه ميکند. آنچنانکه موضوع کناري حجاب يعني دست دادن با مردان تذکر داده ميشود و صد البته به نوع پوشش دانشجويان فرانسوي يا غير فرانسوي و نيز مردم فرانسه نقد وارد ميکند که خب بيراه هم نميرود و پذيرفتني است.

در بخشهايي از اين کتاب ميخوانيم: «يه دفعه چشمم به يه اتوبوس افتاد که جلوي روي همه اومد و صاف وايساد توي ايستگاه.
راننده اتوبوس رو خاموش کرد و سوت زنان از اتوبوس پياده شد. رفتم جلو، سلام کردم و گفتم: "عذر ميخوام. امروز اتوبوس نيست" گفت: "نه، امروز اعتصابه" دوست داشتم بدونم اعتصاب براي چيه؛ به خصوص که داشتم متضرر ميشدم و ناخواسته در زنجيره نتايج اعتصاب دخيل شده بودم.
گفتم: "ببخشيد ... ميشه بدونم براي چي رانندهها اعتصاب کردند؟"
راننده اتوبوس يه نگاهي به من انداخت و گفت: "اين يه موضوع ملّيه. به خارجيا ارتباطي نداره."
(آفرين ورپريده! از اين حس ملي گراييات خيلي خوشم اومد بيتربيت) خب، ديگه چي بايد ميگفتم؟ هيچي! اما واقعا اين حس دوگانهاي که توي پرانتز نوشتم سراغم اومد. اگرچه جواب بيادبانهاي بود، آفرين به اين شخص که عليه دولتش هم که تحصن ميکنه وقتي مقابل يه خارجي قرار ميگيره بهش حق نميده که بخواد حتي وارد دعواهاي ملي بشه. واقعا از اين کارش خيلي خوشم اومد. من اگه جاي رئيساش بودم حتما تشويقاش ميکردم.»
رهبر انقلاب چندي پيش در جريان يکي از ديدارها گفتند: «کتاب خاطرات سفير را توصيه کنيد که خانمهايتان بخوانند.»
بازار