1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

تولد سهراب سپهری، مولوی شعر نو

منبع
خراسان
بروزرسانی
تولد سهراب سپهری، مولوی شعر نو
خراسان/ درباره شاعري حرف زديم که عارفانه و عاطفي مي‌بيند؛ شاعري که ظرافت از سر و روي کلامش مي‌بارد؛ مثلاً پاييز را که فصل ولادتش هم هست، با تمام حس و ذوق و عاطفه‌اش وصف مي‌کند و مي‌سرايد: «اي عجيب قشنگ! با نگاهي پر از لفظ مرطوب/ مثل خوابي پر از لکنت سبز يک باغ». با استاد قدمعلي سرّامي، استاد ادبيات فارسي، مترجم، شاعر و پژوهشگر برجسته که روزگار جواني‌اش در دوستي با شاعراني مثل سهراب سپهري گذشته و عمري را در راه تأليف و تحقيق گذرانده است، به مناسبت سالروز تولد سهراب سپهري درباره شعر اين چهره مؤثرِ معاصرِ ادبيات فارسي، گفت‌وگو کرده‌ايم؛ گفت و‌گويي با چاشنيِ خاطره‌بازي با آن روزها.
شعر سهراب سپهري داراي چه ويژگي‌هايي است؟ ويژگي مهم ظاهري شعر سهراب اين است که تقريباً بيشتر اشعارش در قالب نيمايي سروده شده اما ويژگي‌هاي مهم شعرش از ديدگاه محتوايي، اين است که تلميحاتش مربوط به روزگار خودمان است و گاهي هم به فرهنگ غربي اشاراتي دارد. آن چه به شعر سهراب جمال مي‌بخشد، يک نوع عرفانِ عاطفي است؛ مثلاً به جاي اين که اصطلاحات و مباني عرفاني را در شعرش ببينيم، نگاه عارفانه‌اش را مي‌بينيم. همان‌طور که مولانا از خارپشت هم در ديوانش صحبت مي‌کند، سهراب هم از موجوداتي مانند کرکس، کرم و... صحبت مي‌کند و مي‌گويد چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست؟ او مي‌خواهد به ما اين را گزارش کند که همه چيز اين عالم دوست‌داشتني است؛ همان که احمد غزالي مي‌گويد: «در عالم امکان، چيزي زيباتر از دنيايي که ما مي‌بينيم نمي‌تواند وجود پيدا کند». نکته ديگر، مسئله حال و اکنون است و اين که بايد در حوضچه اکنون شنا کنيم و در اسارت گذشته‌ها و در هراس آينده‌ها نباشيم. گاهي اگر اعتراضي هم مي‌کند، نرم و نازک است.
پس شما با کساني که مي‌گويند شعر سهراب دغدغه اجتماعي ندارد، موافق هستيد ؟ همين طور است. اولين نفر آقاي دکتر رضا براهني بود که بعد از انتشار «حجم سبز» گفت شعر سهراب روان اجتماعي روزگار خودش را ندارد و در اين سخن زياد هم اشتباه نمي‌کرد. اصولاً عارفان بزرگ هم همين طور بودند؛ مثلاً يکي از اعتراض‌هايي که به مولانا مي‌کنند اين است که وقتي مغولان به کشورش حمله مي‌کردند، او مشغول دنياي خودش بود. چرا؟ چون اگر انسان نگاه عرفاني پيدا کند، در مي‌يابد که همه پديده‌هاي عالم سر جايشان هستند. نگاه عرفاني باعث مي‌شود آسان زندگي کنيم. بعضي‌ها اعتراض مي‌کنند که چرا سهراب زن نگرفت يا آدم اخلاقي نبود و... . در صورتي که اگر نگاه عارفانه داشته باشي، اين طور فکر مي کني که هيچ کس به اراده خودش زندگي نمي‌کند و همه ما تابع اراده کل هستيم.
با اين حساب مي‌توانيم سهراب سپهري را يک عارف بدانيم؟ به معناي امروزين کلمه اعتقاد دارم شعر سهراب نگاه عرفاني را تکميل مي‌کند؛ البته من عقيده ديگري هم دارم و آن اين که هنر و ادبيات، ما را براي دقايقي از زندگي معمولي جدا و به کل جهان هستي وصل مي‌کند. هنر اين امکان را براي ما فراهم مي‌آورد. وقتي از يک اثر هنري لذت ببري، مطمئن باش که رجعت کرده‌اي به دوران کودکي‌ات. مولوي مي‌گويد: «صوفي ابن الوقت باشد اي رفيق/ نيست فردا گفتن از شرط طريق». بايد اکنون را چسبيد و در زمان حالِ گسترده زندگي کرد. سهراب بسيار از مولانا تأثير پذيرفته، درست است؟ بله. در «هشت کتاب» که کل اشعار سهراب سپهري را يک جا آورده است، بعضي جاها مي‌بينيم از ريتم‌هاي مولانايي استفاده کرده است که کاملاً رقصان هستند. سهراب اگر اهل سماع عرفاني هم نبود، اين سماع در اندرون روانش وجود داشت. شاعر وقتي موزون شعر مي‌گويد؛ يعني موزون هم انديشه کرده و از يک سماع دروني برخوردار است.
درباره کتاب «تا انتهاي حضور» بفرماييد که مجموعه مقالاتي درباره سهراب سپهري است و شما هم در آن مقاله داريد. سهراب بر نسل‌هاي پايين‌تر از خودش اثر گذاشت؛ يعني جوان‌ها به اشعارش علاقه‌مند بودند. من با سهراب دوست بودم. پيش از انقلاب جوان‌هاي بيست و چند ساله، او را خيلي دوست داشتند و چون کارهايش مؤثر بود، آدم‌هاي مختلف درباره‌اش مقاله نوشتند. من هم درباره او مقاله‌اي به نام «شاهينِ ترازويِ شگفت» نوشتم. شاهين، ميله بزرگ افقي ترازو با دو چنگک است که دو کفه به آن آويزان مي‌شود؛ کار ترازو اين بود که در کفه‌اي سنگ مي‌گذاشتيم و در کفه ديگر کالا و وقتي دو کفه متعادل مي‌شد، وزن مي‌کرديم. سهراب سپهري به نظر من يک ترازوي شگفت است؛ يعني اگر در يک کفه همه کائنات را بچينيد و در کفه ديگر هيچ سنگي نگذاريد، ترازويش تراز است و برعکس، اگر اين طرف تمام وزنه‌هاي عالم را بگذاريد و در آن کفه چيزي نگذاريد، باز هم تراز است. يعني اين فهم عرفاني را دارد که همه چيز با هيچ چيز مساوي است.
شما با سهراب رفاقت داشته‌ايد. خاطره‌اي از آن دوران برايمان بگوييد. يادم مي‌آيد وقتي شعر مي‌خواند، خودش قبل از اين که مخاطب حسي پيدا کند، حس‌مند، يعني با همه وجودش شعر را مي‌خواند و در حين خواندن احساسي به شدت غني داشت و گاهي يک مصرع را دو بار، سه بار تکرار مي‌کرد. اين خودش يک کارکردي داشت. من از اين کار خوشم مي‌آمد و حالا هم از اين تکنيک استفاده مي‌کنم. کارکردش اين است که وقتي به اين حال شعر مي‌خواني، به جز اين که مخاطب از محتوا و فرم و معاني شعرت لذت مي‌برد، از خواندن تو هم کيف مي‌کند. از شهريار هم همين خاطره را در ذهن دارم. او هم اين قدر شعرهايش را قشنگ مي‌خواند که به جز خوبي شعرش، خوبيِ خواندن شعرش هم بود. احمد شاملو هم همين ويژگي را داشت. يادم است در کانون پرورش فکري که کارشناس بودم، با صداي شاملو اشعار خيام و حافظ را ضبط کرديم. بيشتر زحمت اين کار را هم احمدرضا احمدي به عهده داشت. نويسنده: الهه آرانيان
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
آخرین خبر | تولد سهراب سپهری، مولوی شعر نو